دسته‌ها
أماکن مذهبی امامزادگان آخرین خبر دل نوشته کرامات (شفایافتگان) آثار ادبی آخرین عناوین

در امتداد ناامیدی ها پناه بردم به سیدالکریم

 

آقاجونم میشه نگاهم کنی؟

آقاجون میشه صدامو بشنوی؟

راهم میدی..؟

این نجواهای زینبی است که ملجا و پناهگاهی جز

سیدالکریم نیافته است.

دست دختراشو گرفت و وارد حرم شد.

دست بر سینه و اشک روان شروع کرد به خواندن اذن دخول…..

(( السلام علی ادم صفوه الله..السلام علی نوح نبی الله ))

مگه میشه نواده امام حسن (ع)، کریم نباشه؟؟؟؟؟

با یقین کامل و بااعتماد به جد بزرگوارش قدم در بهشت

کریم گذاشتم.

بعد زیارت و طواف حرم روی پله های رو به ضریح

نشستم و عرض حاجت کردم.

 

آقا میدونم که هم می بنید هم می شنوید

از احوالمم که می دونم آگاهید.. مدت زیادی که سردرد دارم و دارو و درمان جواب نداده؛

روز سردرد – شب سردرد

درهنگام خروج نگاهم به گنبد طلایی سیدالکریم خورد.

نگاهی از سرسوز دل و حسرت

بعد از زیارت و عرض حاجات همراه با دخترانتم راهی خانه شدم. در راه به نجواها وگلایه و شکایت هام فکر می کردم.

”””””””””””””””””””””””””””””””””””””””””””””””

مدّتی از زیارتم  گذشت

شبی خواب عجیب و زیبایی دیدم.

تو حرم سیدالکریم بودم همراه خادمان،

داخل شبستان، پیرمردی مهربون حضور داشت. خادمان برای عرض ادب دست به سینه ایشون بودند.

به سمت من اومدند. بانگاه مهربانی مرا مورد لطفشون قراردادند. من هم پیش خودم گفتم: حتماً شخص مهمیّ هستند.من هم به رسم ادب دست برسینه گذاشتم وکمی خم شدم. آن مرد مهربان دست روی پیشانی من گذاشتند و فرمودند: دیگه خوب شدی///

 

ازخواب پریدم و کمی تامل کردم.

هنوزدرفکر خوابم بودم که متوجه شدم که سرم درد نمیکنه…….

اشک در چشمانم حلقه زد…

یاد چشمان و نگاه پرمهر و محبت سیدالکریم افتادم.

شما نشانم دادین که

“دل به دل راه داره”

 

دسته‌ها
عتبات عالیات امامزادگان أماکن مذهبی اجتماعی سیر و سفر معارف اخبارپایگاه اخبار ویژه دل نوشته کرامات (شفایافتگان) آثار ادبی اخبار

عنایت حضرت امام رضا(ع) به زوج تایلندی

بقاع خبر: مقابل باب الرضا(ع) که ایستاد کمی دور و برش را نگاه کرد. آرام آرام می‌گریست و نگاه می‌کرد. هر گوشه‌ برایش یک نشانه داشت. انگار که قبلا هم اینجا بوده، از خوابی که دیده بود تصویری محو در ذهن داشت و این تصویر لحظه به لحظه جان می‌گرفت. لحظه به لحظه بیشتر می‌فهمید که چگونه و چرا پس از گذشت ۵ ماه و پشت سر گذاشتن ۶ هزار کیلومتر راه مقابل صحن جامع ایستاده و اذن دخول می‌خواند.

“تسنیم بوآ” زن تازه مسلمان تایلندی فهمید که تعبیر حقیقی رؤیایش چیست. او این مکان را با همین شکل ۵ ماه پیش در خواب دیده بود و امام رضا(ع) به او گفته بود که «پیش از زیارت من به دیدار مادر بودائی‌ات برو» او به دستور امام مهربانی عمل کرد و حالا رو به روی گنبد طلا سلام می‌داد که “السلام علیک یا امام الرئوف” ” (ع)

لیاقت زیارت

“تسنیم بوآ” زن تازه مسلمان تایلندی است که به همراه همسرش هر دو مسلمان سنی بودند. اما پس از آغاز زندگی مشترکشان تحقیقات بیشتری را درباره دین اسلام آغاز کردند و مذهب خود را به تشیع تغییر دادند و مطالعاتشان باعث شد تا ارادت زیادی به ائمه اطهار(ع) و به‌ویژه امام حسین(ع) پیدا کنند.

این ارادت باعث می‌شود تا شوهر تسنیم دو بار به‌ تنهایی توفیق سفر کربلا را پیدا کند و به زیارت امام حسین(ع) مشرف شود. او در همین رابطه می‌گوید که “همسرم از اینکه توفیق زیارت نصیبش نشده بود به‌شدت ناراحت بود و همیشه می‌گفت که لابد من لیاقت ندارم به زیارت اهل‌بیت(ع) بروم. پس کی نوبت من می‌شود؟”

اتفاقی عجیب در سفر کاروان «زیر سایه خورشید» به کشور تایلند باعث می‌شود تا او ۶ هزار کیلومتر را پشت سر بگذارد و به مشهد بیاید. اتفاقی که تسنیم آن را معجزه امام رضا(ع) می‌داند.

شاید درک این اتفاق برای اغلب کسانی که مسلمان زاده می‌شوند سخت باشد. کسانی که از بدو تولد توفیق شیعه بودن را داشته‌اند ممکن است ارزش آنچه هستند را ندانند. چنان که بارها خواندیم و نوشتیم آنان‌ که کنار رودخانه‌اند ارزش آب را درک نمی‌کنند.

قبل از زیارت

اما داستان تسنیم بوآ فرق می‌کند او از دل ظلمت به سمت نور آمد. از شِرک به توحید و از شَک به یقین رسید. اشک‌های این زن تازه مسلمان برای زیارت نه کاسب‌کارانه و به امید بهشت و نه زاهدانه و از ترس جهنم بود، اشک او از روی عشق بود. فهم حرفی به این بزرگی را باید در احوال او جستجو کنیم. در حال و روز تسنیم وقتی که می‌گفت که “در خواب دیدم که به زیارت امام رضا(ع) رفتم، اما پیش از اینکه وارد حرم مطهر شوم، ندایی آمد و ایشان به من گفتند قبل از اینکه به زیارت من بیایی به دیدار مادرت برو”.

مادری که بودائی است، مادری که ازدواج با مردی مسلمان را اشتباه می‌دانست و به همین خاطر با تسنیم قطع رابطه و قهر کرده بود. اما برای امام هشتم(ع) فرق نمی‌کند که مادر او مسلمان است یا خیر! امام مهربانی‌ها به شیعیانش فرموده است که «نیکى به پدر و مادر بر فرزند واجب است گر چه هر دو مُشرک باشند.

مادر این دختر تازه مسلمان در یکی از شهرهای شمالی تایلند زندگی می‌کند که فاصله دوری از بانکوک، محل زندگی دختر خود دارد. با این‌ وجود وقتی تسنیم خواب خود را برای همسرش تعریف می‌کند و می‌گوید که امام رضا(ع) به او فرموده است که «پیش از اینکه به زیارت من بیایی، به دیدار مادرت برو» هر دو تصمیم‌شان را می‌گیرند.

 

همین جملات برای تسنیم و همسرش کافی بود که به حدیث رضوی عمل کنند و به مادر بودایی پشت نکنند و به دیدارش بروند و او را خوشحال کنند. لطف امام رضا(ع) نور زندگی آن‌ها را بیشتر کرد اما این هنوز تمام ماجرا نیست و امام مهربانی‌ها هدیه‌ ویژه‌اش را وقتی به این زوج می‌دهد که آن‌ها از دیدار مادر به بانکوک بازمی‌گردند.

پرچم امام رضا(ع) را رها نمی‌کرد.

تسنیم به همراه همسرش به بانکوک بازگشتند و به هیئت کوچک مذهبی‌شان دعوت شدند تا به استقبال کاروان خدام امام رضا(ع) بروند او باورش نمی‌شد که فرستاده‌های امام رضا(ع) اینقدر زود سراغ او بیایند.

حجت‌الاسلام جمال‌زاده مبلغ کاروان اعزامی «زیر سایه خورشید» به کشور تایلند در این رابطه می‌گوید: «در شهر بانکوک به یک هیئت خانگی دعوت شدیم که در آن جمعی از ارادتمندان اهل‌بیت(ع) حضور داشتند. وقتی پرچم وارد بخش خواهران هیئت شد مدت زیادی طول کشید، اما پرچم به قسمت برادران تحویل داده نمی‌شد. وقتی علت را پرسیدیم گفتند یکی از خانم اشک و آه زیادی دارد و حاضر نیست که از پرچم جدا شود که آن خانم تسنیم بوآ بود.

سلام بر پناه بی‌پناهان

از تسنیم یک قدم و از امام رضا(ع) چندین قدم. نه فقط تسنیم بلکه هر که به سمت رضا(ع) بیاید این گونه است فقط پنج ماه پس‌ از اینکه این زوج تایلندی به دستور علی ابن موسی الرضا(ع) عمل کردند و به دیدار مادر خود رفتند امام رضا(ع) حاجت این زن تازه‌ مسلمان را داد.

به همت مسئولان موسسه جوانان آستان قدس رضوی امکان زیارت برای این زوج تایلندی فراهم شد و آن‌ها به مشهد آمدند. از لحظه‌ای که پرواز ۷ ساعته بانکوک به سمت فرودگاه هاشمی‌نژاد آغاز شد، دلِ بی‌قرارِ تسنیم آرام شد.

آرامش دل او یعنی ناآرامی چشم و لرزش شانه‌هایش یعنی لحظه به لحظه بی‌تابی برای رسیدن به ملجاء پناه بی‌پناهان، یعنی حالی که این زن تازه مسلمان در مسیر فرودگاه شهید هاشمی‌نژاد تا حرم مطهر رضوی داشت و می‌گفت: «اشک‌هایم را با پارچه‌ای پاک می‌کنم که در روضه‌های امام حسین(ع) هم از آن برای همین کار استفاده می‌کردم. این پارچه را نگه داشته بودم تا اگر روزی زیارت امام حسین(ع) قسمتم شد آن را به امام حسین(ع) نشان دهم اما حالا زیارت امام رضا(ع) روزی‌ام شده و آن را به امام رضا(ع) نشان می‌دهم.

تعبیر یک رؤیا

وقتی تسنیم به همراه همسرش برای نخستین بار به زیارت امام رضا(ع) آمد و در آستانه ورودی صحن امام رضا(ع) قرار گرفت، بسیار بی‌تاب شد و اشک امانش را بُرید و بر زمین نشست، وقتی علت را از او پرسیدند گفت: «خوابی که پنج ماه پیش دیدم دقیقاً در همین مکان اتفاق افتاد. خواب دیدم به زیارت امام رضا(ع) آمدم در آستانه ورود به حرم بودم که صدای ایشان را شنیدم که به من گفتند ابتدا به دیدار مادرت برو و بعد به زیارت من بیا.

تسنیم بوآ و همسرش هم‌اکنون در شهر بانکوک زندگی می‌کنند و این روایت گوشه‌ای از معجزات حضرت رضا(ع) به واسطه حضور کاروان‌های زیرسایه خورشید به اقصی نقاط جهان است.

امام رضا(ع) فرمودند که «خدای متعال ما را به سپاسگزاری از خودش و پدر و مادر فرمان داده است، پس کسی که از پدر و مادرش سپاسگزاری نکند، خدا را شکر نکرده است.

 

منبع:

تسنیم به نقل ازستاد رسانه‌ای جشن‌های مردمی و بین‌المللی «زیر سایه خورشید»،

دسته‌ها
فرهنگی اخبار اربعین عتبات عالیات اخبارپایگاه دل نوشته اخبار

اشک های عکاس انگلیسی در حرم امام حسین (ع)

به گزارش «شیعه نیوز»، «امیلی گارث ویت» عکاس مسیحی و انگلیسی از جمله عکاسانی است که با حضور در آیین باشکوه و عظیم راهپیمایی اربعین حسینی (علیه السلام) تصاویر زیبایی را از این حماسه مردمی ثبت کرده است.

گفت‌وگوی ما با این عکاس انگلیسی را در ادامه می‌خوانید:

خود را معرفی کنید و برایمان بگویید که چگونه با اسلام و فرهنگ عاشورایی آشنا شدید و تصمیم به شرکت در پیاده‌روی اربعین گرفتید؟

من “امیلی گارث ویت” هستم؛ ۲۵ سال دارم و از ۱۵ سالگی عکاسی را شروع کردم. به فاصله ده روز مانده به اربعین سال ۲۰۱۷ یک موسسه هنری از تهران، با من تماس گرفت و از من خواست یک مجموعه مستند درباره اربعین برای آن‌ها آماده کنم. این نخستین بار بود که درباره اربعین می‌شنیدم.

کمی درباره سفر زیارتی اربعین تحقیق کردم و در ادامه متوجه شدم که اطلاعات آنلاین بسیار کمی درباره آن در دسترس است. اطلاعات بسیار اندکی درباره راهپیمایی‌های اربعین وجود داشت. محتوای تازه‌ای که ارزش‌های فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی اربعین را بازتاب دهد، کمتر دیدم. از این‌رو برایم هیجان‌انگیز بود که این کار را انجام دهم.

 

اربعین برایم مثل شروعی دوباره بود

تا پیش از انجام این پروژه، هرگز به خاورمیانه نیامده بودم و این تجربه از هر جهت برای من تازه بود. اگر بخواهم در یک کلام بگویم، اربعین برای من مثل شروعی دوباره بود.

گروه بزرگی از افراد ایرانی که در این سفر حاضر بودند، برای من مثل اعضای خانواده‌ام شده بودند و حضور در اربعین برای من آموزه‌های زیادی را به همراه داشت.

بازتاب حضور شما در پیاده‌روی اربعین و عکاسی از این رویداد مردمی در میان دوستان و همکاران انگلیسی تبارتان چگونه بود؟

وقتی پس از اربعین به انگلستان برگشتم، کار‌های زیادی انجام دادم و عکس‌هایم را برای نشریات و نهاد‌های بین‌المللی ارسال کردم؛ فکر می‌کنم در سال ۲۰۱۸ حدود ۱۷ نمایشگاه بین‌المللی برگزار کردم و پس از آن همه در فضای مجازی درباره کار‌های من صحبت می‌کردند. در آن مقطع چندان به اهمیت ثبت این رویداد پی نبرده بودم اماحالا می‌دانم که با مستند کردن اربعین چه کار مهمی انجام داده‌ام.

 

برنامه سفر اربعین به راحتی شد

بنابراین تصمیم گرفتم بار دیگر برای شرکت در پیاده‌روی اربعین به عراق سفر کنم. در دنیا جا‌های زیادی وجود ندارند که بتوانید بدون برنامه قبلی از آن‌ها دیدن کنید و به این اندازه از آن بهره ببرید. اما ماجرای اربعین متفاوت است. برنامه سفر به راحتی فراهم شد. در این سفر همه به دنبال هدفی واحد هستند و در یک مسیر معین حرکت می‌کنند؛ پس کسی گم نمی‌شود؛ حتی کسانی که برنامه‌ریزی قبلی ندارند.

نظاره کردن این راهپیمایی مردمی به عنوان یک جنبش اجتماعی و ارزیابی ارزش‌های فرهنگی و تاریخی این حرکت از جمله اهدافی بود که آن‌ها را دنبال می‌کردم؛ ازاین رو به این سفر بیشتر به عنوان یک راهپیمایی صلح‌آمیز که آحاد جامعه را به یکدیگر نزدیک می‌کند، نگاه کردم؛ چراکه می‌خواستم آن را برای رسانه‌های بین‌المللی ملموس‌تر جلوه دهم

آنچه در این سفر بیش از همه برایتان جذاب بود، چه بود؟

همکاران ایرانی و عراقی‌ام برای کار و آزادی‌ام ارزش قائل بودند

مندر طول زندگی‌ام همواره به داستان‌هایی که به شکلی نادرست گزارش شده‌اند یا اصلا به آن‌ها پرداخته نشده است بیشتر علاقه‌مند بوده‌ام؛ بنابراین انگیزه‌ام گزارشگری و مستند کردن این نوع وقایع به شیوه‌ای کاملا انسان‌دوستانه و مهیج است. عمده تلاش هنری-رسانه‌ای من به عنوان یک عکاس، معطوف به توجه بر بعد انسانی اتفاقات بزرگ اجتماعی بوده که میلیون‌ها نفر را درگیر خود می‌کنند. فکر می‌کنم به عنوان یک خانم جوان، مهم‌ترین چیز برایم همراهی همکاران ایرانی و عراقی‌ام بود. من فقط ۲۵ سال دارم و این‌که آن‌ها برای کار و آزادی‌ام به عنوان یک عکاس-خبرنگار ارزش قائل بودند و به من اعتماد داشتند، لحظات فوق‌العاده‌ای را برایم بوجود آورد.

به دوستان و همکارانتان پیشنهاد می‌کنید که این سفر را تجربه کنند؟

بسیاری از دوستان و همکارانم همین حالا هم چنین کاری را می‌کنند و ما درباره احساساتمان با هم گفتگو می‌کنیم؛ من از این بابت بسیار خوشحالم؛ بنابراین زحمتی برای متقاعد کردن آن‌ها نمی‌کشم. افراد زیادی هستند که کار‌های بسیار خوبی انجام می‌دهند و امیدوارم کار‌های آن‌ها هم به طور منصفانه در رسانه‌ها مورد توجه قرار گیرد.

 

احساس کردم باید خودم را وقف اربعین کنم

تفاوت عکاسی در راهپیمایی اربعین با پروژه‌های عکاسی دیگری که پیش از این آن‌ها را تجربه کرده‌اید، چیست؟

فکر می‌کنم فوریت عکاسی از اربعین برایم بسیار تازه بود؛ معمولاً آرامش نیاز اصلی کار من بوده و اینکه اجتماعی مثل اربعین مرا درون خود پذیرفته برایم بسیار ارزشمند است؛ این اجتماع، مسئولیت سنگینی را بر دوش من قرار داده و از من انتظاراتی دارد که باید آن‌ها را برآورده کنم.

درباره اربعین احساسم این بود که باید خود را واقعا وقف آن کنم؛ به تدریج مطمئن شدم این کار ارزشی را که در زمان شروع در آن دیده بودم در خود دارد. من به کاری که انجام داده‌ام اعتقاد دارم و سال‌ها به آن ادامه خواهم داد.

با توجه به آن‌چه از نزدیک مشاهده کرده‌اید رفتار رسانه‌های غربی در انعکاس واقعیات جهان اسلام و منطقه خاورمیانه را چگونه می‌بینید؟

نمی‌دانم چرا بیشتر خبر‌های منفی رسانه‌های غربی مختص خاورمیانه است

رسانه‌های غربی عامدانه برای تصویرسازی منفی از خاورمیانه تلاش می‌کنند. رسانه‌های غربی عمدتاً اخبار منفی و مشکلات خاصی را از خاورمیانه بازتاب می‌دهند در صورتی که مشکلات و اخبار منفی در همه جای دنیا وجود دارند. در این باره به نظر من خبرنگاران جوان می‌توانند در این راستا مؤثر باشند و راه را نشاند دهند؛ آن‌ها با عملکرد خود می‌توانند روی دیگر حقیقت خاورمیانه را به تصویر بکشند و اطلاعاتی که به شکلی نادرست در دنیا ارائه می‌شود را تصحیح کنند. به باور من این رویه از سوی خبرنگاران درحال تغییر است و فکر می‌کنم رسانه‌های اجتماعی در این میان نقش خود را به خوبی ایفا می‌کنند.

من نیز سعی می‌کنم داستان‌هایم را به روش خود در در فضای مجازی به اشتراک بگذارم و خوشبختانه در این میان، نظر کسی به من دیکته نمی‌شود. این کار گاهی می‌تواند سخت و ترسناک باشد، اما من تلاش می‌کنم به سمت درستی هدایتش کنم. گمان می‌کنم حالا شمار خبرنگارانی که مثل من داستان‌های خودشان را تعریف میکنند رو به افزایش است.

برای برگزاری نمایشگاه عکس‌های اربعینی‌تان به ایران آمده‌اید؟

اجازه نمی‌دهم رسانه‌های غربی بر افکارم درباره ایران تأثیری بگذارند

حضور من در ایران و برگزاری نمایشگاه عکس‌های اربعینی‌ام به واسطه دعوتی بود که از سوی شبکه بین‌المللی هدهد انجام شد. من در پاسخ به آن‌ها گفتم که خوشحال می‌شوم چنانچه بتوانم سفری مقدماتی به ایران داشته باشم و از نزدیک با مردم ایران و اقوام مختلف ایرانی دیدار کنم تا به این واسطه بتوانم تصویری از زندگی در ایران بسازم. ایران کشور بسیار شگفت انگیزی است و اقوام گوناگونی در آن زندگی می‌کنند. شما نمی‌توانید با دیدن تصاویر یک یا دو نفر همه گستره ایران را در چند هفته به نمایش درآورید؛ بنابراین سفر اول برای من بسیار حائز اهمیت بود. می‌خواستم روبه‌روی مردم ایران بنشینم و به داستان‌های آن‌ها گوش دهم و زوایای مختلف ایران را از نزدیک مشاهده کنم. به زودی به ایران بازخواهم گشت؛ چراکه حضور در ایران برایم هیجان‌انگیز است. پس از بازگشت، تمرکز بیشتری بر موضوعاتی که می‌خواهم آن‌ها را به تصویر بکشم خواهم داشت.

اجازه نمی‌دهم تصویری که رسانه‌های غربی از ایران نشان می‌دهند بر افکار و تصمیماتم اثر بگذارد. همواره صداقت را در کاری که انجام می‌دهم حفظ خواهم کرد و به صدای افرادی که در کنارم هستند گوش می‌کنم و تصمیم خود را درباره آنچه واقعا در اینجا می‌گذرد می‌گیرم.

از عکاسان ایرانی محسن راستانی را می‌شناسم

از عکاسان ایرانی هم شناختی دارید؟

برخی از عکاسان ایرانی از دوستان من هستند. همچنان که آثار یکی از آنان فوق العاده است و به اعتقاد من حس انسانیت عمیقی در آثار و روشی که وی در به تصویر کشیدن زندگی روزمره ایرانیان دارد، دیده می‌شود. عکس‌های او از بوسنی و عراق بسیار خوب است و من چیز‌های زیادی را از او یاد گرفتم. من چند سالی است که کار عکاسی خیابانی انجام می‌دهم و فکر می‌کنم ایران عکاسان بسیار خوبی در سراسر جهان دارد.

انتهای پیام/

دسته‌ها
آخرین عناوین معرفی بقاع متبرکه ایران اسلامی دل نوشته آثار ادبی

امامزاده صالح (ع)/سفر به درون

از قدیم همینطور بودم. وقتی میرفتم تو زیارت خونه ها و امام زاده ها یه جوری غرق میشدم تو یه حس ناب و لذت بخش که وجودمو لبریز سرور و آرامش میکرد. مدتها بود که هیچ جای زیارتی نرفته بودم. آدم وقتی بچه ها دار میشه اونم از نوع دو تا!!! و وقتی دومی تقریبا یه ذره تو مایه های سونامی هست ترجیح میده بشینه تو خونه!
اون روز عصر یه دفعه دلم اون آرامشی رو خواست که فقط همونجا میشه پیدا کرد. زنگ زدم به رامین و گفتم طوری برنامه ریزی کن که عصر زود خونه باشی میخوام برم امامزاده صالح! با تعجب گفت: چطور؟ با کی؟ گفتم: اتفاقا با هیچ کس! تنها. خودم و خودم.
نمیدونم آخرین باری که رفتم امام زاده صالح کی بود.
پامو که گذاشتم تو حیاط  امامزاده اول اذان بود. خدا کنه بتونم اون حس لبریز از عشق و آرامشو با کلمات، از پشت شیشه  مونیتور بهتون منتقل کنم. تک تک سلولهام لبریز عشقی شده بودن که مدتها بود کم داشتن. حتی وقتی نصف زندگیتم بشه حل کردن مشکلات دیگران بازم غرقی تو مادیات زندگی… لابلای برندها، تیترها ،حراجی ها، غیبت کردن ها و پول، غرقی و یادت میره که روحی داری که اونم نیازمند تفریحه اما تفریح نه از نوع مهمونی و پارک و استخر و … .
از نوع خلوت… و سکوت. مدیتیشنی که مدتهاست رها شده وسط زمین و‌ آسمون. اونقدر همیشه از هر طرف خونه یه صدا میاد که محاله بتونی ده دقیقه تو سکوت فرو بری. صدای بلند کارتون اشکان با صدای بلندتر موسیقی از اتاق نگار! تلفیقیه که ابدا با خودش آرامش نداره! و با این همه صدا امکان سفر نیست …همون سفر به درونی که قبلا گفتم…
برام مهم نبود چادری که از اونجا برمیدارم به سر چه کسانی رفته. تمیزه یا کثیف. کوتاهه یا بلند، شیکه یا دهاتی، مهم این بود که اون چادر ویزای وروده به داخل حرم. کفشامو تحویل دادم …. از تماس پای برهنه ام با سنگ سبز کف امام زاده لبریز آرامش شدم. انگار تموم انرژی های منفی این مدت داشت به آسونی از چاکراهای کف پام میرفت به کف زمین. و از اون بالا ملکولهای طلایی رنگ انرژی با رقصی زیبا وارد چاکرای تاجم میشدن.
دلم نمیخواست این لحظه های ناب تموم بشن.
لب پله رو به حرم نشستم. نه حرفی و نه کلامی.نه اشکی … نه حتی لبخندی. خالی بودم از هر حسی.
حس دیدن اینهمه آدم، که هر کدوم اومدن تا از کائنات خواسته هاشونو طلب کنن، همه با یک حس مشترک… روحمو نوازش میداد.
وقتی بلند شدم که پر بودم از آرامش … تو حیاط حرم یه لحظه ایستادم. نوک انگشتامو بوسیدم و بوسه مو فرستادم به آسمون حرم… برای اونی که نمیدونم کیه. اما میدونم بودنش و حضورش در درونم حسی رو بهم میده که هیچ ثروتی نمیتونه بهم بده…

دسته‌ها
دل نوشته اجتماعی سیر و سفر اخبارپایگاه اخباربقاع متبرکه استان تهران معرفی بقاع متبرکه ایران اسلامی تهران شجره طیبه حضرت امام سجاد ( ع ) آثار ادبی

به دنبال امان نامه ای کنار پنجره امامزاده قاضی صابر (ع)

ساعت ۲ برگزاری ازمون در دانشگاه الزهرا بود راهم دور نبود و ساعتی هم زودتر رسیدم دنبال جای برای نماز گذاردن می گشتم تا معنی آیه الا به ذکر الله تطمئن القلوب رو به نظاره بنشینم .

که تابلوی به طرف امامزاده قاضی صابر را از توی تاکسی دیدم و به دنبال فلش تابلو پیاده شدم .

گویا دلم امان نامه ایی می خواهد کنار پنجره ای …

گام هایم را شمارش کردم  تا ساحت مقدسش!

کوچه بلندی را گذر کردم، سرشار از سکوت و گرما، از کنار حیاط خانه های کوچه گذشتم  و درانتهای کوچه، راه به سمت راست سر خم کرد وبه دیوار بلند دانشگاه الزهرا رسیدم

وتابلوی به طرف امامزاده و نفسی که راه را درست آماده ام

درب سبز رنگی کنار مهد کودک پر هیاهو!!!

داخل شدم  و اینجا همه چیز بوی تحول است ساختمان های جانبی امامزاده در حال آماده سازیست

سمت راست درب کوچکی است که هر رهرو خسته دلی را  به صحن امامزاده می رساند

گلدان ها را برای پابوسی زائرین به صف کرده اند

ضریح طلایی اش در بقعه ی کوچکی با معماری دوره سلجوقیان و تابلوی که اذن گرفتن را به یاد می آورد .

حالی دارد اذن خواندن؛  و بعد دستهای گره شده به پنجره و کمی تامل و جرعه ایی آرامش !

اینجا مزار مطهر امامزاده قاضی صابر (ع) در ده ونک کنار دانشگاه الزهرا (س) می باشد از نوادگان عارف اهل بیت امام سجاد علیه السلام !

حجره های کوچکی که به وسعت سجاده هایی برای سجده که محل عهد و اشک دانشجویان جوانی شده که، بغض غربت آورده اند تا به ساحت آستانش به تماشای اشک بنشینند.

و حال مامنی برای دلی که  پراست، از اضطراب زندگی !!

تمام کوله تشویش و نگرانیم را به نگاهی از دوشم برداشت

و از سرکریم بودنش مهمان سفره ساده ی نان و پنیری شدم که  حاجت مندانی بازی زندگی را با توسل گذرانده  واز شوق، اطعام زائرین را برگزیده بودند.

نمازم رابه بندگی ایستادم  و از شوق کلمه یی با معبود به گفتگو نشستم و با سلامی اذن خروج خواستم و اراده یی برای ادامه ی تلاش هایم .

مهدیه فرح آبادی