دسته‌ها
اخبار ویژه مقاله آثار ادبی آخرین عناوین

محرم چه ماهی است? علت نامگذاری ماه محرم چه بوده؟

علت نامگذاری ماه محرم
تاسیس تاریخ برای مسلمانان در زمان خلافت خلیفه دوم مسلمین و با مشورت حضرت علی (علیه‌السلام) در سال شانزدهم هجری صورت گرفته است. مبدا تاریخ را هجرت پیامبر و ماه نخست آن را محرم، سالی که هجرت روی داده بود گرفتند. علت نامگذاری ماه محرم آن بود که در ایام جاهلیت، جنگ در این ماه را حرام می‌ دانستند.
.ماه محرم در قرآن
ماه محرم ، اگر با این عنوان در قرآن مجید نیامده است . و لیکن در قرآن ، آیات چندى است که درباره ماه هاى حرام و لزوم حرمت آن ها نازل شده است . ماه محرم نیز از جمله ماه هاى حرام است که در آیات قرآن کریم به آن ها پرداخته شده است .
شهادت امام حسین (ع)
امام حسین(ع) از همان ابتدا بیعت با یزید را نپذیرفت. یزید نامه‌ای به حاکم مدینه نوشت و به او دستور داد که از حسین برای یزید بیعت بگیرد و اگر حاضر نشد او را به قتل برساند. حسین پسر علی موافق راه و روش حکومت هم عصر خود نبود. بنابراین حاضر به بیعت کردن با یزید نشد و با خانواده خود برای حج از مدینه به مکه رفت.
در این هنگام عده‌ای از مردم کوفه که از مرگ معاویه با خبر شده بودند نامه‌هایی برای حسین نوشتند و از او خواستند تا به عراق و کوفه بیاید. حسین نیز که مسلم بن عقیل را به کوفه فرستاده بود، خود مراسم حج تمتع را به عمره تبدیل کرد و بطرف کوفه حرکت نمود. ابتدا شماری از مردم کوفه با مسلم بن عقیل همراه شدند؛ اما با ورود عبیدالله بن زیاد که از طرف یزید به حکومت کوفه گمارده شده بود و خبر آورده بود که حسین مراسم حج را نیمه کاره گذاشته و قاضی شریح فتوای قتل او را داده‌است و مردم کوفه را تهدید کرده بود مسلم را ترک کنند تا بلکه حسین را از ترک حج و آمدن به کوفه منصرف کرده و مانع بیعت مردم کوفه با وی شوند، مردم کوفه بیعت خود را از حسین پسرعلی پس گرفتند و به مخالفت با حسین پسر علی روی آوردند. او سرانجام در روز دهم محرم سال شصت و یکم هجری قمری (برابر بیست و یکم مهرماه سال ۵۹خورشیدی) به همراه ۷۲تن از یارانش کشته‌شدند. شیعیان همه سال سالروز کشته شدن حسین را با مراسم مذهبی و عزاداری پاس می‌دارند.
عاشورا، دهمین روز از ماه محرم در گاه‌شماری هجری قمری، روز مقدس مسلمانان است. شهرت این روز نزد شیعیان به دلیل وقایع عاشورای سال ۶۱هجری قمری است که با گاه‌شماری هجری خورشیدی این روز برابر با سه‌شنبه، ۲۰مهر ۵۹خورشیدی است. هرچند براساس گاه‌شماری هجری قمری قراردادی این روز با چهارشنبه، ۲۱مهر تطبیق داده می‌شود. در این روز حسین بن علی – امام سوم شیعیان – و یاران وی در رویداد کربلا در جنگ با لشکر یزید کشته شدند و مسلمانان در آن سوگواری می‌کنند. در مناطق شیعه نشین مراسم عزاداری برگزار می‎‏‌شود. در تقویم رسمی ایران، افغانستان، عراق، پاکستان و هند این روز تعطیل می‌باشد.
معرفی شهدای بنی‌ هاشم در کربلا
امام حسین علیه السلام
حضرت علی بن حسین بن علی بن ابی طالب
عبدالله بن مسلم بن عقیل بن ابی طالب
محمد بن مسلم بن عقیل
عون بن عبدالله بن جعفر بن ابی طالب
محمد بن عبدالله بن جعفر بن ابی طالب
عبدالرحمن بن عقیل بن ابی طالب
جعفر بن عقیل بن ابی طالب
حسن مُثنی بن الحسن
ابوبکر بن امیرالمومنین علیه السلام
عبدالله بن عقیل
ابوبکر بن الحسن بن امیرالمومنین علیهماالسلام
قاسم بن الحسن بن علی بن ابیطالب علیهماالسلام
عبدالله بن امیر المومنین علیه السلام
عثمان بن امیر المومنین علیه السلام
جعفر بن امیرالمومنین علیه السلام
عباس بن امیرالمومنین علیهماالسلام
علی اصغر بن الحسین علیه السلام
محمد بن(ابی)سعید(سعد)بن عقیل بن ابیطالب علیه‌السلام
عبدالله بن الحسن بن علی بن ابی طالب علیه السلام
.احکام عزاداری امام حسین علیه السلام
تمام اعمال و رفتار انسانها; چه فردی و چه اجتماعی، مشمول حکمی از احکام شرعی می باشد و تمام موضوعاتی که به گونه ای با رفتار آدمی ارتباط پیدا می کند، در فقه اسلامی دارای قانون و مقرراتی است . عزاداری سالار شهیدان حضرت ابا عبدالله الحسین علیه السلام و امامان معصوم علیهم السلام نیز همچون سایر اعمال انسان دارای احکامی است که در این مختصر بدان می پردازیم .

درس های عاشورا
۱-عاشورا و انسانیت
یکی از ماندگارترین پیام های عاشورا که برای تمام بشریت در طول تاریخ،چه مسلمان و چه غیرمسلمان،آموزنده و زندگی سازاست،این جمله امام(ع) است که فرمودند: «اگر دین ندارید، لااقل آزاده باشید.» امام(ع) در این جمله به این نکته اشاره می کند که انسانیت یک ملاک بسیار ارزشمند است که جدای از هر دین و مسلک که انسان ها از آن پیروی می کنند و مؤمن به خداوند که یا کافر هستند، یک گوهر درونی در وجود تمام آنهاست که به نام انسانیت که اگر هر فرد به آن مراجعه کند، می تواند راه درست و حقیقت را پیدا کند و حق و ناحق را به واسطه همین گوهر درونی تا حدود زیادی تشخیص دهد. در جای دیگرایشان فرمودند: «دین لغلغه دهان شما نباشد.» یعنی به مسایل دین به صورت ظاهری نگاه نکنید بلکه تلاش کنید تا آن را در زندگی خود متبلور و متجلی کنید. نمود حضور دین در زندگی ایشان،بزرگی روح، عزت و کرامت انسانی، به اسارت نگرفتن روح انسان در دام خواهش ها و وسوسه ها و تسلیم نشدن در برابر آنچه انسانیت و روح انسانی را ذلیل می کند، خواهد بود. به همین دلیل است که امام(ع) می فرماید: «مرگ در مسیر عزت،حیات جاودان است.»
۲-عاشورا و امید
امام حسین(ع) در آن شرایط سنگین قبل از شهادتش، خانواده اش را جمع می کند و به ایشان می فرماید: «برای سختی ها و مشکلات آماده باشید و مطمئن باشید که خداوند، شر دشمنان را از شما دور می کند.»
امام(ع) با اینکه می داند چه شرایط سختی در انتظار خانواده اش است آنها را برای چنین مصایبی آماده می کند و به عنوان بزرگ ترین خانواده،اعضای خانواده اش را متوجه رحمت و عنایت خداوند می کند و اینکه همه چیز در اراده خداوند است. این یک پیام خانوادگی دارد برای تمام کسانی که در زندگی با مشکلاتی رو به رو می شوند و به سرعت دچار افت روحیه می شوند یا عنان اختیار از کف می دهند.
امام(ع) در سخت ترین شرایط به خانواده اش روحیه می دهد و زمانی که حضرت زینب(س) بی تابی می کند، امام(ع) دست روی سینه خواهرش می گذارد و می فرماید: «مبادا شیطان صبر و شکیبایی تو را از بین ببرد». اینها همه درس هایی است که ما ازاین واقعه عاشورا می گیریم و می توانیم در زندگی، از آنها استفاده کنیم.

۳-عاشورا و عبودیت
یکی از مهم ترین پیام های واقعه عاشورا،بحث توحید است. اینکه تمام سختی ها و مصایب عاشورا به دلیل این بود که امام حسین(ع) فقط تسلیم امر خداوند بوده تا جاهلیت به وجود آمده را از بین ببرد. اگر در جملات آخر امام(ع) قبل از شهادت تأمل کنیم،می بینیم که ایشان می فرمایند: «خداوندا من تسلیم امرتو هستم و به قضای تو رضایت دارم و معبودی جز تو نمی شناسم و پرستش نمی کنم. و فریادرس فریادرسان هستی.»
توجه کنید که در نمازهای یومیه که هر روز می خوانیم می گوییم: «ایاک نعبدوایاک نستعین». چند نفر از ما به این جمله توجه می کنیم؟ در حالی که پیام امام(ع) در آخرین لحظات زندگی اش همین آیه است. این همان چیزی است که به عنوان سلامت معنوی از آن نام می برند. سلامت معنوی یعنی اینکه زندگی ما رنگ خدایی بگیرد و به آزادی معنوی دست پیدا کنیم که از غیرخدا جدا شویم و به توحید فکری و عملی ناب برسیم. متأسفانه افرادی هستند که در زندگی وقتی با یک مشکل رو به رو می شوند اولین چیزی که فراموش می کنند خداست و برای حل مشکل خود دست به دامان این و آن می شوند. پیام عاشورا استقامت، صبر و امید است و اینکه خداوند قادر بر تمام مسایل است. انسانی که به این مراحل برسد و این پیام را در زندگی خود متجلی کند، هیچ گاه در برابر زور و باطل قد خم نمی کند و سازش نمی پذیرد چون به خداوند تکیه دارد و ایمان دارد که حق و حقیقت،نهایتاً پیروز است. به این صورت است که پیام امام حسین(ع) و عاشورا، جهت زندگی انسان ها را تغییر می دهد و اتفاقاً در تحمل سختی های دنیای امروز هم راه گشاست.
۴-عاشورا و آزادگی
بحث بسیار مهم دیگری که از پیام های بزرگ پدیده عاشورا است، بحث آزادی افراد در انتخاب و تصمیم گیری است. آنجا که امام(ع) در شب عاشورا تمام یارانش را جمع کرد و به ایشان فرمود: «من تکلیف دارم و این دشمنان با من سروکار دارند و اگر شما هم بمانید،کشته خواهید شد. هیچ تکلیفی بر شما نیست» و چراغ ها را خاموش می کند و می فرماید: «هر کس که می خواهد از همین راه که آمده است، بازگردد.» آیا شما آزادی عمل و اختیاری بیش از این در طول تاریخ سراغ دارید؟ وقتی که امام(ع) می فرماید: «من بیعت خودم را از شما برمی دارم.» یعنی از آنچه که خود ایشان صاحب حق و اختیار است هم کوتاه می آید و از حق خودش نیز می گذرد. فقط به این دلیل که به اصل آزادمنشی و آزادی در تصمیم گیری و تفکر افراد احترام می گذارد. امام(ع) با این کار قصد داشت فقط افرادی را در کنار خود نگه دارد که به اهمیت موضوع و باطن اعمال ایشان آگاهی داشتند و نه از روی جهل و یا اجبار در کنارامام(ع) مانده بودند. به همین دلیل فرمودند: «آن تعداد معدود افرادی که با من هستند، باید از آگاه ترین انسان ها باشند.» افرادی که عقیده کامل داشتند که امام(ع) برای رضای خداوند و اجرای تصمیم الهی دست به این کار زده است نه از روی قدرت طلبی و حرص دنیوی.

دسته‌ها
اخبارپایگاه اخبار ویژه مقاله آخرین عناوین

محرم سرشار از شور توام با شعور حسینی

دهه اول محرم با همه معنویات و عزاداری های پرشور امت شیعه در جای جای ایران اسلامی سپری شد محرمی که دیگر ادیان و فرق آن را نماد شیعیان می شناسند اما آنچه مسلم است محرم الحرام مملو از معنویات و آگاهی و شناخت هرچه بیشتر از دین و اهداف قیام و شکل گیری نهضت امام حسین (ع) است و آن چیزی که بسیار مهم و حائز اهمیت است شور حسینی توام با شعور حسینی است که هرچند لازم و ملزوم یکدیگر هستند اما اگر شور حسینی نباشد ضربه ای به عزای امام حسین (ع) و یا نماد شیعیان جهان وارد نمی شود ولی نیازی است که با وجود شعور حسینی و برداشت درست از این مقوله به راحتی قابل احیاست و ترویج شعور حسینی وظیفه بسیار حساس و مهم نظام مقدس جمهوری اسلامی بوده و هست و تاکنون نیز تلاش های بی بدیلی را در این عرصه به تصویر کشیده است که خود گواه این مدعاست. ترویج شعور حسینی وظیفه ای است بسیار مهم و خطیر که امروز برعهده نظام مقدس جمهوری اسلامی گذاشته شده است که بخشی از آن با سازماندهی روحانیون کار آزموده انجام می شود چرا که نبود شعور حسینی در عزاداری ها و سوگواری ها سراسر آسیب و خسران خواهد بود و چگونه ممکن است کسی این حرکت هدایت شده از سوی نظام را به یک حرکت تمام مردمی و خود جوش معرفی کند که می تواند به هر جهت برود چگونه ممکن است کسی که حسین زمان خویش را نشناخته و از مظلومیت او چشم بپوشد و خود را غرق در شور حسینی ببیند. هرچند نزدیک به 15 قرن است که از واقعه کربلا و حماسه سازی آن بزرگ مردان تاریخ بشریت در ظهر عاشورا می گذرد و عده ای معتقدند مردم تنها در شور آفرینی و عزای سرور و سالار شهیدان امام حسین (ع) نقش داشتند اما نقش مردمی تنها بود که شاهد این همه انحرافات خطرناک و مخرب دین در عزاداریهای آن امام همام (ع) هستیم مگر آن امام بزرگوار در راه احیای دین به شهادت نرسید؟ و با خون سرخ خویش نهال نوپای اسلام را آبیاری نکرد؟که اینگونه افراد ساده و خودسر که شور حسینی در سر دارند تخم نفاق و انحراف دین بیفشانند! شاید شور حسینی سبب افزایش حس و حال عزاداری ها و به نوعی نیاز روحی و معنوی مردم شیعه باشد اما نباید از یاد برد که ثواب و نماد شیعه شعور حسینی است و نباید هرگز از یاد ببریم که امام خمینی (ره) برای احیای دین و کشیدن خط بطلان بر کسانیکه می خواهند عزای حسین (ع) را از نظام مقدس جمهوری اسلامی جدا کنند می فرمودند ما حتی گریه هایمان سیاسی است پس چگونه می توانید نظام مقدس جمهوری اسلامی را که تنها انقلاب موفق از نوع خویش در جهان است را از قیام حسین (ع) فاطمه (س) منفک سازید. آنچه از شعور حسینی یا همان هدایت نظام فاصله بگیردچیزی جز شیعه انگلیسی حاصل آن نخواهد بود که به گفته امام راحل (ره) این کار تمام تلاش شیطان بزرگ برای کشاندن جمهوری اسلامی ایران به این ورطه است و از مهمترین و حساس ترین نقطه زندگی معنوی ماشیعیان یعنی عزای سرور و سالار شهیدان حسین (ع) آغاز کرده اند هم اکنون هم اگر نظام مقدس جمهوری اسلامی در این آب و خاک پابرجا نبود بسیاری از دشمنان و منافقان به ویژه روحانی خارج نشین و دست پرورده اسرائیل جنایتکار و انگلیس خبیث غمه زنی و جامه دریدن را نماد اصلی عزای حسین (ع) برمی شمردند و چه مقتدرانه و با صلابت جمهوری اسلامی ایران به زعامت و رهبری ولی امر مسلمین جهان امام خامنه ای (مدظله العالی) این شعور حسینی را ترویج و آن را پایه و بنیانی برای شکل گیری شور حسینی می داند. فرجام سخن آنکه اگر سرپرستی ، هدایت و راهبری نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران در عرصه های مختلف به ویژه عزاداری های سیدالشهداء (ع) نبود چیزی جز انحراف و خسران به بار نمی آورد چرا که هنوز در بسیاری از موارد در حال اصلاح عقاید و افکار اشتباه در خصوص عزاداری های قرن های پیشین هستیم.

امیرحسین زارعی محمود آبادی محقق و پژوهشگر

دسته‌ها
اخبار ویژه آثار ادبی آخرین عناوین

تقارن فاطمیه و نوروز؛ تهدید یا فرصت ؟

تعطیلاتی که همچون سال گذشته همزمان با ایام فاطمیه است.این اولین بار نیست که چنین تقارن هایی بوجود می اید و قطعا آخرین بار هم نخواهد بود. همانگونه که در روایتی بسیار زیبا از امام علی(ع) نقل شده:«هر وقت ما شاد هستیم، شیعیان ما شاد می شوند و هر وقت ما غمگین هستیم غمگین می شوند.» لازم است شیعیان در این ایام از شادی کردن بپرهیزند و به سوگواری برای مادر سادات بپردازند.محزون شدن به حزن اهلبیت و مسرور شدن به سرور اهلبیت، به نوعی اعلام «همراهی» و اعتقاد به راهشان و پایبندی به دستوراتشان می باشد. پس محتوای این ابراز محبت«عمل کردن به فرمایشات»رسول خدا وخاندان مطهرش می باشد.

132

نوروز و فاطمیه باهم تنافی ندارند

در آئین باستانی نوروز، سنت های اسلامی دیده می شود که مورد تاکید اسلام بوده وآنها را تایید کرده است و هیچ تنافی ای با ایام فاطمیه ندارد. صله رحم،دید وبازدید از بزرگان و فامیل های دور ونزدیک ، هدیه دادن، دستگیری ازضعیفان و کمک به مستمندان از جمله این آموزه ها است.لذا حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه وآله می فرمایند:«اگر می‏توانید هر روز را نوروز کنید ؛ یعنی در راه خدا به یکدیگر هدیه بدهید و با یکدیگر پیوند داشته باشید»یا در جای دیگر امام صادق علیه السلام،ظهور امام دوازدهم و منتقم حضرت زهرا سلام الله علیها را در نوروز می داند ومی فرماید:«نوروز، روزى است که قائم ما اهل بیت در آن ظهور مى‏کند»

تمرین سبک زندگی فاطمی

تعطیلات نوروزی بهترین زمان جهت تمرین سبک زندگی فاطمی است. در این ایام با اقتدا به فاطمه زهرا (س) که امام زمان(عج) ایشان را الگوی خود معرفی کرده اندباید به زندگی خود،رنگ و بوی فاطمی داد.فرزندان به مادران خود بیشتر احترام کنند ومادران برای عاقبت فرزندان خود بیشتر از پیش اهتمام ورزند ودعاکنند،پدران نیز خانواده را به مولفه های زندگی فاطمی واسلامی آشنا کرده و به مطالعه پیرامون آن ذوات مقدس تشویق کنند.
از جهتی محبت به صدیقه دوسرا ما را به سوی مشابهت ومشاکلت با آن بزرگوار می خواند،

پس لازم است در این ایام به اعمال عبادی، بخصوص نماز اول وقت توجه ویژه ای داشته باشیم که «ارزش فاطمه‌ى زهرا (س) به عبودیت و بندگى خداست. اگر بندگى خدا در فاطمه‌ى زهرا (س) نبود، او صدیقه‌ى کبرى نبود.صدّیق یعنى چه؟ صدّیق کسى است که آنچه را مى‌اندیشد و مى‌گوید، صادقانه، در عمل آن را نشان دهد. هرچه این صدق بیشتر باشد، ارزش انسان بیشتر است؛ مى‌شود صدّیق؛ «اولئک مع الذین انعم اللَّه علیهم من النبیین و الصدیقین». «صدّیقین» پشت سر «نبیین»اند. این بزرگوار صدیقه کبرى است؛ یعنى برترین زن صدیق. این صدیق بودن به بندگى خداست. اگر بندگى خدا نمى‌کرد، صدّیقه‌ى کبرى نمى‌شد.»

حضور پرشور در مجالس فاطمیه

اگر در سالهای گذشته بدلیل مشغله های کاری از برپایی یا حضور مستمر و مداوم در مراسمات اهل بیت علیهم السلام محروم بودیم،امسال با توجه بیشتری به برپایی مجلس ذکر ویاد مصائب فاطمه زهرا سلام الله علیها کمر همت ببندیم،چرا که برپایی اینگونه مجالس یا شرکت در آنها، حکایت از محبت قلبی نسبت به خاندان رسول خداست که خداوند ابراز آن را از جانب مومنین واجب دانسته و در قرآن کریم می فرماید:« (ای پیامبر!) بگو من هیچ پاداشى از شما بر رسالتم درخواست نمى ‏کنم جز دوست ‏داشتن اهل بیتم».
والبته اگر این «محبت» با رنگ وبوی فاطمه سلام الله علیها مانوس شود در جاهای مختلف به فریاد ما خواهد رسید، تا آنجا که رسول خدا صلی الله علیه وآله به سلمان فارسی فرمود:«اى سلمان! محبت به فاطمه (س)در صد جا به درد می خورد: از جمله‏ ى آنها: هنگام مرگ، عالم برزخ، دریاى میزان، عرصات محشر، پل صراط و محاسبه‏ى اعمال است.»این حدیث می رساند که عشق و علاقه به فاطمه علیهاالسلام در عرصات محشر نیز نجات‏ دهنده است.

چند نکته کاربردی

۱- بهتر است در دید و بازدیدها به جای کلمه«تبریک»یا«مبارک» از عباراتی چون «سال خوبی داشته باشید»یا « سال پرخیر و برکتی داشته باشید » یا « نوروزتان فاطمی» استفاده کنیم.
۲- شایسته است در مهمانی های مقارن با ایام فاطمیه از آجیل استفاده نکنیم، چرا که در هیچ خانه سوگواری به میهمانان آجیل تعارف نمی کنند.
۳- با نشاط باشیم ولی از شادی هایی که از آن به لهو ولعب تعبیر می شود پرهیز کنیم.
۴- نیکو است امسال بیش از هرسال دیگری مادرانمان را تکریم کنیم و از مادران شهدا غافل نشویم.
۵- سزاوار است مجالس خانگی در منازلمان برپا کنیم -حتی بمدت یک شب- واز همسایه ها و فامیل جهت شرکت در این مجلس دعوت کنیم.
۶- زیبا است اگر با خانواده بنای سیر وسفر داریم،«مقصد» را از شهرهای مذهبی همچون«مشهد،قم،شیراز و…» انتخاب کرده یا به سفرهای زیارتی «راهیان نور»برویم.

سخن پایانی

امسال شیعیان جهان، نوروزشان را برپا می کنند اما جشن و سرور ندارند و در این ایام از یاد دختر رسول خدا و « ایام فاطمیه » لحظه ای غافل نمی شوند. غم شیعه با آجیل و لباس نو و… التیام نمی یابد و آرام نمی گیرد. آرامش در ظهور مهدی(عج)فرزندی از فرزندان زهراست.او که بیاید «روزمان»، نو می شود وعید نوروز واقعی را جشن می گیریم.
روزها نو نشده،کهنه تر از دیروز است            گر کند یوسف زهرا نظری، نوروز است

دسته‌ها
مقاله آخرین عناوین

سفری به اعماق قلبم

سفری از بودن نبودن وارم به سرای جاودانگی

سفری به بلندای یک حسرت سی و چند ساله

سفری به شوق یک دیدار سی و چند ساله

سفری از دل پر هیاهوی شهر غربت ها به دیار حبیب ها

سفری با پای پیاده با رخصت ز مولای و امیرم

سفری به مدد شاه نجف به دیار عشق

سفری به تنهایی با آغازی ماجراگونه

سفری با فیض عظیم پیاده روی

سفری با دل سیری ناپذیر از صفای ایوان طلا

سفری با عبور از وادی السلام

سفری با عبور از منیت

سفری . . .کربلا2

نمیدانی که چه عاشقانه معصومانه در هرقدم که نه در هر نفست در همین ابتدای راه منتظرت بودند و چشم به راهت دوخته بودند تا استقبال کنند از تو ؛

به چایی دلچسب ،

به آبی گوارا ،

به طعامی گرم ،

سفری به قلب دلم

به میوه ای ،

سفری به قلب دلم

به . . .

آنکه که هیچ نداشت ، دسمالی برای زدودن عرق خستگی به تو میداد

وآن یکی عطری برای معطر شدنت

همین اول مسیری ، آسمان چشم همگان ابری و منتظر باریدن بودن

روزها گذشت و شب ها سپری شد

نمیدانم سه روز شد یا چهار شب

نمیدانم چه وقت شب شد و چه زمان روز

نمیدانم که چه وقت آبله به پا نهیب زد و سرما انیس خواب شبانه و گردوغبار ارمغان ریه ها

فقط میدانم شب بود ، آنهم شب جمعه که به حدود شهر کربلا ، شهر پر بلا ، شهر بی وفا رسیدیم

از سنگینی فضا مشهود بود که بانوی هم امشب خود را به کربلا رسانده است

شب ، شب دلداگی بود شب . . .

نمیدانم چطور شب را به صبح ، صبح را به نیمه رساندم

حول و حوش عمود 1400 خورده ای بود که گلدسته علمدار صد دل از دلم ربود و لبان خواند :

خاطره اولین بار نگاه به صحن علمدار. . .

هنوز هم باورش برایم سخت بود که در وادی عشق و سرای مردانگی و داداگی پا نهاده ام و به قطعه گمشده 30 ساله دلم رسیده ام همه روز اول را در وادی حیرت غوطه ور بودم و لبانم اینچنین نجوا می کرد ؛

این منو این حرم ارباب

این منو این ضریح سقا

این منو این . . .

سفری به قلب دلم

هنوز هم نمیدانم که به پاداش کدامین عمل این فیض عظیم نصیبم شد

کربلا1

روز دوم

نماز صبح شده و نشده راهی حرم سقا جهت کسب رخصت شدم و بعداز آن به سرای شاه مظلوم شدم

از اذان تا طلوع ، از طلاوع تا نیمه های صبح ، از نیمه های صبح تا ظهر خود را غرق نیاز در آغوش سرای سقا و سلطان میدیدم و حس و حالی بر وجودم غالب بود که زبان قاصر از بیان کلمات و حروف ناتوان در بیانش هستند

در حرم سقا با ادب و عبدالصالح با اینکه شنیده بودم در حرمش حرفی از آب نزنید نمی دانم چرا تکه کلامم این بود ؛ یا عباس جبی الماء ؟

در بین الحرمین همان خیابان بهشتی مات مبهوت می شدم که به کدام سو بنگرم حرم سقا یا سلطان

و در حرم سلطان نوای لبیک یا حسین بود که دل را آرام می نمود.

سفری به قلب دلم

نگاه اول به ضریح شش گوش ارباب و جلوه گری آن مدهوشم کرد و مرا غرق خود ، در آن لحظه که خود را زیر قبه آن حضرت دیدم خود را کامیاب عالم و آدم دانستم ، انگار دیگر کاری در این جهان نداشتم و تو گویی دوست داشتم که در همان لحظه ملکه الموت مرا در آغوش خود می گرفت …

کمی که گذشت با فشار جمعیت به خود آمدم که الان درست زیر قبه اربابم و لبه به بیان حاجات نمودم فرج آقا امام زمان(عج) ، سلامتی و طول عمر مقام معظم رهبری(مدظلّه العالی) و خواستم که جواهر دل و قلبم را در کنارم قرار دهد و . . .

هزاران حاجت و خواسته همه آنان که التماس دعا ازم خواستند بیان نمودم.

ولی هنوز هم به راستی باورم نمی شد که این منم خود من که اینچنین در ایام همچو بهترین ها ، همچو … به زیارت تونائل آمده ام ، نمیدانم که چه کرده ام و چه شده ولی اصلا نمی خواهم که دگربار با رفتن از اینجا رها شوم و دوباره دچار سال ، ماه ، هفته ، گزارش ، کار ، شناسه برنامه ، زندگی و . . . شوم ، چون خود بهتر از هر کس دیگر می دانم که نه لایقم و نه شایسته این نعمت عظیم .

. . . و رسید

لحظه سخت دل بریدن ، لحظه سخت خواندن دعای وداع ، لحظه برگشتن هر لحظه به پشت برای دین گنبد و گلدسته های دلبری ، آخر مگر می شود آدم از وطن خود دل بکند ، نمیدانم چطور شد که دل کندن وغریبانه ولی مسرور برگشتم وبا خود میخواندم :

ز کربلا اومدم این دل جا مونده تو حرمت . . .

کربلا3

و حال که بعداز چندین روز مجال مرور خاطرات و سیاهه نمودن آن نصیبم شد ، باز هم نمیدانم و نمیتوانم باور کنم که چطور شام یک یکشنبه با یک کوله کوچیک بدون هیچ هماهنگی و هیچ . . . مسافر این حرم شدم ، ودر بین این همه عاشق و مرید چگونه بدن خود را متبرکه به ضریح شاه نجف ، ساقی با ادب و ارباب دیدم

هنوز هم نمیتوانم باور کنم که امسال اربعین همنوا با خیل ملائک و خوبان درگاه حضرت دوست بر سر سینه زنان آنهم همانگونه که میخواستم تک و تنها با پای پر از آبله بدنی خسته از سفر و … خود را در دیار بهشتیان عالم دیدم.

سفر به پایان رسید سفری که هر لحظه و هر قدم و حتی هر نفسش برای تو روضه ای بود و هر کس برای خود اربعینی داشت

مگر می شود مهمان نوازی این مردمان و پذیرایی آنان را ببینی و یاد غریبی مسلم در کوفه نیافتی

مگر می شود ، پای پر آبله ببینی و جمعیتی را برای درمانش و یادی از رقیه(س) نکنی

مگر می شود ، کسی را گم کنی و همگان برای رسیدن تو به وی کمک کنند و تو یاد ماجرای شب و گم شدن طفلان آل الله نیافتی

مگر می شود . . .

وقتی این مهمان نوازی ها را میدیدم بارها حسرتی در دلم سنگینی می کرد که ایکاش 1400 سال پیش هم این ها بودند تا . . .

ولی شاید تقدیر بر این بود که حسین(ع) اینگونه گردرد تا اکنون شکوه شیعه اینگونه خودنمایی کند و دین جدش بدین شکل احیاء شود

در این سفر به پایان رسیده جمله ای از شهید آوینی همیشه در گوشم زنگ می زد که گفته بود : مپندار که تنها عاشورائیان را بدان بلا آزموده اند و لاغیر… صحرای بلا به وسعت همه تاریخ است ، ای دل چه میکنی؟ میمانی یا میروی؟ داد از آن اختیار که تو را از حسین(ع) جدا کند

و خود دانستم که چقدر مرد این کارزارم

حرف آخر :

ارباب هنوز نیامده دلم بدجور هوای تو و رقیه ات (س) را کرده است پس :

ی کاری کن که قلبم ی ذره آروم شه

میخام دوباره بیام پیشت ی کاری کن که آروم بشه.

علی محمدپور

دسته‌ها
سفرنامه معرفی کتاب آخرین عناوین

سفرنامه صفاء السلطنه نایینی(تحفه الفقراء)

نوشته میرزا علی خان نایینی (صفاء السلطنه)

کیفیت شهادت امام زادگان آقا علی عباس و شاهزاده محمد

گزارش کویر – نایین پژوه

به اهتمام محمد گلبن

موضوع: ایران – تاریخ – قاجاریان ۱۳۴۴ – ۱۱۹۳ ق ، ایران – سیر و سیاحت – قرن ۱۳، سفرنامه

چکیده کتاب: صفاء السلطنه نایینی یکی از رجال بنام دوران ناصرالدین شاه و مظفرالدین شاه قاجار و از چهره های فرهنگی و سیاسی آن عصر به شمار می‌آید. از جمله مقام‌های او معاونت وزارت انطباعات معاونت وزارت دول خارجه معاونت وزارت خراسان بوده است. سفرنامه حاضر که به سفرنامه خراسان روزنامه سفر خراسان سفرنامه خراسان و عراق عجم و تحفه الفقرا موسوم است. به قلم صفاء السلطنه نایینی نوشته شده شرح مسافرت او از مشهد تا تهران از راه رباطات به نایین و از آن جا به تهران در سال ۱۳۰۰ه ـ .ق است. مسیر سفر او از طریق: مشهد، تربت حیدریه، ساغند، طبس، چهارده، یزد، اردکان، نایین، اردستان، کاشان، قم و حضرت عبدالعظیم به تهران بوده است. در این سفرناه مولف هم به نکات تاریخی توجه کرده و هم مسایل جغرافیایی را مطمح نظر قرار داده است .اطلاعات درج شده در کتاب درباره راه و رباط و بناهای ملی و مذهبی (عرض راه خود) مانند مساجد کاروان سراها امامزاده ها و رباط ها بسیار حایز اهمیت است. مولف به هر شهر و دهی که وارد شده نخست به سراغ دانشمندان و علمای آن شهر رفته شرح احوال و اطلاعاتی از ان‌ها در کتاب خود اورده است. کتاب از مقدمه مفصل درباره صفاء السلطنه شرح حال سال شمار زندگی و معرفی اثار نویسنده برخوردار است .مصحح در پایان نیز توضیحات مبسوطی درباره برخی اشخاص و مکان‌های مندرج در متن افزوده است. صفحات پایانی نیز مشتمل بر فهرست های متعدد و مفصل نام اشخاص نام مکان ها بناها قلعه ها مسجدها مدفن‌ها امام زاده ها مدرسه‌ها رباط ها کاروانسراها دروازه‌ها چاپارخانه‌ها درخت‌ها میوه‌ها خوراکی‌ها گل‌ها لغات اصطلاحات فهرست منابع و عکس‌ها و طرح‌هایی از بناهای شهرها و مناطق مسیر صفاء السلطنه. گفتنی است چاپ نخست این اثر در سال ۱۳۶۶صورت گرفته و اینک چاپ دوم ان عرضه می‌شود.

لازم به ذکر است که نویسنده شرح زیبایی از نایین آورده است. ورود به نایین – جمعیت – آب و هوا – امامزاده – پیدایی امامزاده – بانی امامزاده- قلعه نایین – سیر تاریخی – بزرگان – دیدار با پدر – بناها – وضع حمامها- دیدار با اعیان و بزرگان – دیدار از مسجد جامع – فجایع صدر العلماء نائینی و فرزندانش – بیماری نویسنده – دیدار از محمدیه نایین – شرح فلعه و بناهای محمدیه – وجه تسمیه محمدیه – دیدار از مصلی – دیدار از بقاع و مزارات و مسجد بابا عبدالله – دهات اطراف – رباط و آب انبار – آب و هوای دهات – میوه ها – صیفی – ییلاقها – کم آبی – وضع دهاتها – حرکت از نایین

نحوه ی شهادت امام زادگان واجب التعظیم آقا علی عباس و شاهزاده محمد در کتاب صفاالسلطنه نایینی ذکر شده متن ذیل عینا از کتاب مذکور نقل شده و کلمه ای کم و زیاد نشده است .

باد =بادافشان یکشنبه دوازدهم :صبح از قرب قریه ی باد که اسم اصلی آن باد افشان است و از قرار مذکور شهری بوده که چهار فرسخ طول و عرض آن بوده گذشته در چاپارخانه ی قریه ی خالدآباد پنج فرسخی مغار منزل شد .گویند از مستحدثات خالدولید است.

خالدآباد

در گود ریگ یک فرسخی خالداباد از دور بقعه ی امام زاده علی عباس و ابی محمد که از اولاد حضرت موسی بن جعفر علیهما السلام بوده اندنشان دادند.تففصیل این دو امام زاده از قراری که در بعضی از تذکره ها نوشته شده اینست که چون حضرت عرش رفعت امام ثامن علیه السلام در خراسان ولایت عهد یافتند منتسبان خانواده ی امامت از مدینه ی طیبه متدرجا عزیمت تشرف به حضور مبارک نمودند از جمله این دو امام زاده شدرحال نموده چون به فین کاشان رسیدند بعضی از دوستان آن ها را از استعجال منع نموده گفتند چندی در این حوالی به سر می باید برد تا حقیقت امر و چگونگی حال امام علیه السلام معلوم شود لهذا اربعینی را در فین و بعدها بر حسب استشاره با دوستان و معاشران به شهر باد افشان که گمان وجود شیعیان داشتند آمدند.بعد از چهل روز خبر رسید که مامون غدر کرده آن حضرت را زهر خورانده شهید کرده است.این دو امام زاده متحسر و متحیر مانده در این محل به شرایط تعزیت داری پرداختند .دوستان و شیعیانی هم پیرامون ایشان مجتمع شده علی الظاهر اظهار مهربانی و غمخواری می کردندو چون خبر ایشان در اطراف منتشر شد و از جانب مامون جمعی نامزد شدند که از سادات علویه هر که را در اطراف بر سر سرکشی و جمع آوری مردم ببینند برایشان تاخته جمعشان را پریشان نمایند.مامورین چون به این صفحات رسیدند و ذکر مردم داری و بزرگواری این دو امام زاده را شنیدند به باد آمده پیرامن باد را چون گرد فرو گرفتند مردم باد چون دشمن را قوی و حال سادات را آشفته یافتند از امداد ایشان استنکاف نموده آن ها را با معدودی از شیعیان که در تشیع خلوصی داشتند مخذول گذاشتند.سادات چون چاره جز مقاتله نداشتند همت بر مدافعه گماشتند و مقابله نموده جنگی سخت مردانه بکردند و چون تاب مقاومت نیاوردند به فحوای الفرار ممالایطاق من سنن المرسلین فرار نمودند . شاید جانی از آن مهلکه بیرون توانند برد امام چون قضای الهی به شهادت ایشان شهادت میداد چون به گود ریگ رسیده بودند اباایوب که برادر کهتر بود از اسب درافتاده ابااسحق علی عباس به پرستاری او پرداخته در این اثنا دشمنان در رسیدند و عطش نیز که دشمنی اغوی بود غلبه نموده تاب مقاتله نداشتند .به هر حال سوار شده جنگ و گریز رو به باد نهادند و در خارج قلعه ی باد ملتمس آب شدند.مردم آبی شده آب ندادند .امام زادگان آنها را نفرین نموده باز غرق جهاد گردیدند و چون فرصت یافتند باز فرارا به جانب گود ریگ شتافتند بعضی از مردم باد دشمنان را با دست راست اشاره و ارائه نمودند که از آن طرف فرار کرده اند و دشمنان به آنها رسیده هردو را در آن ریگ زار به درجه شهادت رسانیدند.گویند به نفرین امام زادگان هنوز دست و آستین راست آن طایفه که نشان ایشان را داده بودند از آستین و دست چپ کوتاهتر است خلاصه پس از شهادت نیز کس را یارای دفن ایشان نبود بعد از سه روز زنان خالدآباد گفتند ماهم چون زنان بنی اسد که اجساد طاهره شهدای کربلا را به خاک سپردند به دفن ایشان اقدام نموده از قتل و اسر باک نمی داریم بعضی مردان نیز با زنان همراهی کرده جسد آن بزرگواران را هم در گود ریگ به خاک سپردند اما مزار ایشان از انظار مستور بود تا در عصر حضرت عسگری علیه السلام به اشاره امام مکشوف گردیده کراهات باهره ایشان مردم را به مقامات ظاهره و انساب طاهره ایشان دلالت نموده و مینمایدگویند حضرت امام حسن عسگری علیه السلام غلام سیاهی از ممالیک خود را برای خدمت مزار و تولیت قناتی که در قرب خالدآباد به اشاره آن امام حفر و با مزرعه عسگریه احداثی آن جناب وقف مزار آن دو بزرگوار شده مامور فرمودند و قریب هفتاد نفر از اولاد آن غلام هنوز در آنجا هستندو این بنده یکی از آن ها را دیده احوالپرسی نمودم گویند آب عسگریه را مردم باد متصرف شده منافع آن را اغتصابا میبرند باد و خالدآباد از توابع نطنز است از خالدآباد شبگیر شد

دسته‌ها
مقاله اخبار ویژه آخرین عناوین

حضرت علی‏ اکبر (ع)؛ الگوی شایسته جوانان

hazrate-ali-akbar
دفتر زندگانی چنین الگویی را، که برخی هجده ساله و پاره‏ای ‏سالهایی بیشتر دانسته‏ اند، می‏گشاییم و با یکدیگر به صحیفه صفات‏ و ارزشهای چشمگیر او می‏نگریم. آرام آرام با او همراه شده و بیشتر از گذشته به ناگفته‏ های گفتنی‏اش که همگی برایمان مشعلی ‏فروزان خواهد بود، دل می ‏سپاریم.
او یازدهم شعبان سال سی و سوم هجری (1) به دنیای پر غوغای حیات‏ پاگذاشت. پدر در گوش راست او اذان گفت و دیگر گوش وی را باترنم اقامه آشنا ساخت تا از آغاز با نغمه توحید، نبوت، امامت و ولایت آشنا شود و با چنین سرودهایی راه روشن رستگاری را از عمق‏جان بیابد. دیری نپایید که در هفتمین روز تولد وی، بنا به سنت ‏پسندیده دینی، سرش را تراشیدند و هم وزن موهای زیبایش، به‏مستمندان چشم به راه نقره صدقه دادند.
آشفتگی اوضاع سیاسی و آتش افروزی حاکمان ستمگر آن عصر بدان ‏حد بود که نام «علی‏» جرمی نابخشودنی حساب می‏شد و برزبان‏ راندن این واژه مقدس ممنوع بود. پدر وی، که به خوبی می‏دانست ‏نام دیباچه شخصیت و نشان دهنده شرافت، ادب و عظمت انسان است، نام کودک را «علی‏» نهاد تا بهترین برکات و زیباترین صفات ‏بر دریای وجود فرزندش ریزان شود و بدسگالان سیه سرشت ‏خود را باامواج پاک و زلال غیرت دینی و شخصیت مذهبی رو به رو ببینند. درپی آن، لقب «اکبر» نیز برای او انتخاب کرد تا «علی اکبر»که به عنوان پسر نخست‏خانواده است‏ با دیگر فرزندان، که نام ‏آنان نیز علی خواهد بود، تفاوت یابد. (2)
پدر علی که همانند پدرانش از تمامی اصول اساسی و شیوه‏های ‏شیرین تربیتی آگاهی داشت، خود را با دنیای کودکی هماهنگ می‏کرد و رفتاری که شایسته نوباوگی و کودکی فرزند بود، انجام می‏داد تا همانند جد عزیز خود عمل کرده، لحظه‏ای از شرایط روحی روانی کودک دلبند خویش دور نماند. (3)
همراه با بزرگ شدن علی، پدر سخنان برتر، آداب والاتر وشیوه‏های زندگی و احترام بیشتر به او می‏آموخت تا شخصیت‏ خود را باز یابد و از ارزش وجود خود بیشتر آگاه شود.
بدین خاطر هنگام نام بردن از او، الفاظی تواءم با احترام به ‏کار می‏برد تا از آغاز زندگی، احساس سرافرازی و شخصیت کند و درفردای حیات خود، راست قامت و قوی دل از حقوق محرومان دفاع‏کرده، در برابر ستم ستمکاران بی تفاوت یا مایوس نباشد.
به سوی مدرسه علی که هفت‏ساله شد، به تمرینهای فکری و آموزش‏های دینی‏ پرداخت و با مراقبت‏های صحیح سنجیده پدر، بنیان‏های اعتقادی و روان او و شیوه‏های رفتاری در اعمال او رشدی بیشتر یافت. (4)
روزی پدر، عبدالرحمان را به آموختن سوره حمد به فرزندش‏ گمارد. وقتی آموزش تمام شد و علی در حضور پدر سوره حمد را قرائت کرد، پدر، پول و هدایای فراوان به عبدالرحمان بخشید و دهانش را پر از مروارید ساخت. آنگاه به اطرافیان که از این همه‏ بذل و بخشش تعجب کرده بودند، فرمود:
«این هدایا توان برابری عطای معلم علی را ندارد که در برابر تعلیم قرآن، همه هدایا ناچیز است.» (5)
دوران نوجوانی علی به تدریج آغاز شد و هر روز بیشتر از روز قبل، زمینه‏های رشد و شکوفایی معنوی و عقلانی در وجود وی فراهم‏ می‏گردید.
علی در جوانی با ویژگیهای اخلاقی و رفتاری خود نگاه انبوه ‏جوانان را به سوی خود جلب می‏کرد. آنچه در این فراز از داستان ‏او گفته می‏شود، نکته‏هایی است که بی تردید با مطالعه و رد شدن‏ تاثیری بسزا نخواهد داشت، از این رو، باید از سر صبر و تامل ‏بیشتر مطالعه و مرور کنیم و به خاطر بسپاریم.
علی صفات جد خود را می‏دانست، از این‏رو، هماره در آینه اخلاق و رفتار او نظر می‏کرد و خود را بدان صفات می‏آراست. به هنگام‏ جوانی در میان جمع و با دوستان خود، گشاده رو و شادمان بود;
ولی در در تنهایی اهل تفکر و همراه با حزن بود. علاقه فراوانی به‏ خلوت با خدای خود و پرداختن به راز و نیاز و گفتگو باخالق هستی‏ داشت. در زندگی آسان‏گیر، ملایم و خوش‏ خو بود، نگاهش کوتاه می‏نمود و به روی کسی خیره نمی‏شد. بیشتر اوقات بر زمین چشم می‏دوخت و بابینوایان و فقرا که از نظر ظاهری در جامعه و نگاه دنیا طلبان‏ احترام چشمگیری نداشتند. نشست و برخاست می‏کرد، با آنان همسفره‏ می‏شد و با دست‏ خود در دهانشان غذا می‏گذارد. اصالتهای فکری و استواریهای روحی، وی را چنان کرده بود که هیچگاه و از هیچ‏حاکمی هراس نداشت.
هرگز عیب‏ جویی نمی‏کرد و از مداحی نابجا و شنیدن چاپلوسی افراد دوری می‏کرد. تمامی انسانها را بندگان خدا می‏دانست و از تحقیر آنان خود داری می‏ورزید. در طول عمر خویش به کسی دشنام نداد و ناسزا نگفت. از دروغ تنفر داشت و صداقت و راستگویی شیوه همیشه‏ او بود. بخشنده بود و آنچه به دست می‏آورد، به دیگران بویژه ‏نیازمندان انفاق می‏کرد. هرگاه کسی هدیه‏ای به او تقدیم می‏کرد، با گشاده رویی می‏پذیرفت. اگر فردی مهمانی داشت و او را دعوت‏ می‏کرد، می‏پذیرفت. به عیادت بیماران می‏رفت، هرچند خانه بیمار در دور افتاده‏ترین نقطه شهر باشد. در تشییع پیکر مردگان حاضر می‏شد و هیچ یار از دست رفته‏ای را تنها نمی‏گذاشت.
برای همسالان برادری مهربان و برای کودکان پدری پرمحبت ‏بود ومسلمانان را مورد لطف و عطوفت‏ خویش قرار می‏داد. امور دنیوی و اضطراب‏های مادی او را متزلزل نمی‏ساخت.
زندگی علی ساده و بی پیرایه بود و در آن از تجمل، اسراف و تبذیر اثری دیده نمی‏شد. آنان که اخلاقی نیکو و فضایلی شایسته ‏داشتند، همیشه مورد تکریم و احترام وی بودند و خویشاوندان از صله او بهره‏مند می‏شدند. از صبری عظیم برخوردار بود و از هیچ کس‏ توقع و انتظاری نداشت.
در میدان رزم سلحشوری شجاع، نیرومند و پرتوان بود و انبوه ‏دشمن هرگز او را بیمناک نمی‏ساخت. در اجرای عدالت و دفاع از حق، قاطع و استوار بود. به یاری محرومان و مظلومان می‏شتافت و در برابر ظالمان می‏ایستاد تا حق را به صاحبش برنمی‏گردانید، آرام ‏نمی‏گرفت. به دانش اندوزی و فراگیری معارف اهمیت زیادی می‏داد و همواره پیروان خود را از جهالت و بی‏خبری باز می‏داشت.
به پاکیزگی و آراستگی علاقه‏ای وافر داشت و این صفت از دوران ‏کودکی در او دیده می‏شد. از این رو هماره بر تمیزی لباس و بدن ‏اهتمام می‏ورزید.
بسیار فروتن بود و از تکبر نفرت داشت و اکثر اهل جهنم را گردن فرازان و سرکشان می‏دانست. نه تنها بر انسانها بلکه بر حیوانات نیز شفقت داشت و با مهربانی و ملایمت و انصاف با آنان ‏رفتار می‏کرد.
به سرعت راه می‏رفت و هنگام راه رفتن چنان بود که گویی از زمین سراشیب فرود می‏آید یا از روی سنگی به نشیب می‏رود. چون به طرف کسی بر می‏گشت ‏با تمام‏ بدن بر می‏گشت. دیده‏اش فرو هشته و نگاهش به زمین بود تا به‏ آسمان.
بینی‏اش قلمی کشیده و باریک و میانش برآمدگی داشت و نوری از آن می‏تافت.
دهانش نه بسیار کوچک و نه بزرگ بود. دندانهای زیبایش سفید، براق و نازک بود. گردنش در صفا و نور و استقامت نقره فام بود،بوی مشک و عنبر از او بلند بود. (6)
پاره‏ای از مورخان این ویژگیها را برای جد وی نگاشته‏اند; اماعلی را در این خصوصیات همانند دانسته‏اند.
… بااین ویژگیهای روشنی آفرین به خوبی می‏توان او را شناخت، وی علی اکبر پور والای امام حسین(ع) است. جوانی زیبا که همانند جد خود رسول خدا(ص) در سیرت، سپید و در صورت، آسمانی می‏نمود وهماره یاد و نام پیامبر(ص) از چگونگی سخن گفتن و یا راه رفتن و دیگر برخوردهای اجتماعی اخلاقی او می‏تراوید. از این رو، امام‏حسین(ع) او را شبیه‏ترین مردم حتی نسبت‏ به خود در خلقت و آفرینش، اخلاق و صفات روحی، گفتار و آداب اجتماعی به رسول ‏خدا(ص) معرفی می‏کرد. (7)
آنان که با صورت دلربای پیامبر(ص)و صدای پرچاذبه آن حضرت ‏آشنا بودند، آنگاه که علی از پشت دیوار زبان به سخن می‏گشود، گویی صدای رسول اکرم(ص) را می‏شنیدند.
گاهی که اباعبدالله (ع) برای صوت قرآن جد عزیزش دلتنگ می‏شد، به‏ علی می‏فرمود: علی جان! برایم قرآن بخوان تا از آن لذت و بهره‏برم. (8)
کلام شیرین، بیان روان، ادب بسیار در برابر پدر و مادر، اطاعت ‏بی چون و چرا از مقام ولایت و دلدادگی به حقیقت، برگی دیگر از زندگانی زرین علی اکبر بود. این ویژگیها چون با فروتنی او همراه می‏شد، نگاه تحسین ‏آمیز همگان را به دنبال داشت.

در ساحل فرات
علی درحماسه کربلا، درخششی چشمگیر داشت و با هر بار حمله خود، دهها نفر را به خاک هلاکت می‏انداخت. هنگامی که با 25 سوار به‏ ساحل فرات روانه شد و برای سیصد نفر از خاندان، عیال و اصحاب ‏امام حسین(ع) آب آورد، بسیاری از مسوولان و سرپرستان حفاظت از فرات را از دم تیغ خود گذراند و پشت دشمن را به لرزه درآورد.
عمویش ابوالفضل(ع) که خود در دلاوری و بی‏باکی و شجاعت و شهامت، زبانزد همگان بود، به خاطر چنین صفات تابناک، علی را بسیار احترام می‏کرد.
قهرمانان تاریخ و دلیرمردان عرصه‏های نبرد، کمتر از دانش و بینش بهره دارند; زیرا در مسیر رزم و جنگ قرار داشته و فرصت‏ نداشته و یا علاقه کمتری به درس آموزی و دانش آفرینی از خودنشان می‏دهند; اما علی اکبر، جوانی چند بعدی بود و سطرهای کتاب ‏وجودش با حکمت نگاشته شده بود. چشمه‏های دانش و دانایی از اعماق ‏وجودش می‏جوشید. در مجالس گوناگون عالمانه و اندیشمندانه لب به‏ سخن می‏گشود و به دور از غرور و تکبر مردانه سخن می‏گفت.
از آنجا که از جد خود رسول خدا(ص) سخنان بسیاری روایت می‏کرد، به عنوان «محدث‏» شناخته شد.
افزون بر صفات ظاهری و باطنی که به طور چشمگیر در وجود حضرت‏علی اکبر(ع) دیده می‏شد. کمالات و مقامات معنوی وی نیز در رتبه‏ای برتر از دیگران قرار داشت.
ما جوانان هرچند از صفات خوبی بهره‏مند باشیم، گاه توان تحمل‏ سختی‏ها و ظرفیت رویارویی با مصایب را از دست می‏دهیم و سنگینی ‏ناملایمات زندگی، تعادل رفتار و گفتارمان را می‏رباید.
علی اکبر در چنین صحنه‏های سخت و طاقت ‏سوز، تنها به رضا و تسلیم الهی فکر می‏کرد و چنان در برابر بلاهای الهی آرام و مطمئن‏ بود که گاه حیرت و شگفتی دیگران را بر می‏انگیخت. از این رو، در هنگامه درد آلود کربلا به پدر گفت: «اولسنا علی الحق‏» (پدرجان!) آیا ما برحق نیستیم؟
و چون امام فرمود: آری، گفت: در این هنگام، باکی از مرگ ‏نداریم. (9)
این روحیه قوی و صفات شایسته، چنان ابهت و عظمت‏ به علی اکبر داده بود که افزون بر دوستان، دشمنان آگاه نیز به برتری ‏هایش ‏اعتقاد و اعتماد داشتند و اعتراف می‏کردند. معاویه روزی از اطرافیانش پرسید: «چه کسی در این زمان برای خلافت مسلمانان‏ بر دیگران برتری دارد و برای حکمرانی بر مردم از دیگران‏ سزاوارتر است؟ » روباه صفتان زشت ‏سیرت که نام و نان خود را در تملق می‏یافتند، به ستایش خلیفه پرداختند و او را لایق این منصب معرفی کردند.
معاویه گفت: نه چنین نیست:
«اولی الناس بهذالامر علی بن الحسین بن علی جده رسول الله وفیه شجاعه بنی‏هاشم و سخاه بنی امیه و رهو ثقیف.» (10)
شایسته‏ترین افراد برای امر حکومت، علی اکبر فرزند امام حسین ‏است که جدش رسول خدا(ص) است وجاهت‏ بنی‏هاشم، سخاوت بنی امیه و زیبایی قبیله ثقیف را در خود جمع کرده است.
فروغ چهره خوبان شعاع طلعت توست کمال حسن تو مدیون این ملاحت توست به خلق و خلق رسول و به منطق نبوی فزون‏تر از همه کس در جهان شباهت توست به پیکر تو مجسم لطافت روح است عجب بود که در این خاکدانه قامت توست نگار مهر تو غارتگر دل پدر است عیان به چشم سیاهت غم شهادت توست (11)

پی نوشت ها:

1- علی الاکبر الامام الحسین(ع)، علی محمد علی دخیل، ص 7.
2- معالی السبطین، ج 1، ص 206.
3- برای آشنایی بیشتر با چگونگی این برخوردها بنگرید: محجه البیضاء، ج 2، ص 233.
4- مسائل الخلاف، ج 1، ص 93.
5- لؤلؤ و مرجان، ص 44 و 45، راز خوشبختی، ص 189.
6- تاریخ یعقوبی، ج 1 ص 513 و 514، فرسان الهیجاء، ص 293 و 294.
7- موسوعه کلمات الامام الحسین(ع)، ص 360.
8- مصائب امام حسین(ع)، ص 108.
9- ابصار العین فی انصار الحسین، مرحوم سماویآ ص 21.
10- مقاتل الطالبیین( فارسی)، ص 78، وسیله الدارین فی انصار الحسین(ع)، ص 285 و 286.
11- شاعر معاصر، حبیب چایچیان( حسان)

منبع : راسخون

مهدی حمیدی بیناباج – شهرستان قاینات – کد خبرنگاری۹۲۰۰۰۶۶

دسته‌ها
مقاله آخرین عناوین

وضعیت کلی وقف در ایران اسلامی در طول تاریخ

وقف در ایران اسلامی
ایران در سال 32 . ق با مرگ یزد گرد ، جزء قلمرو اسلامی شد و زمین های ایران ، محکوم به حکم فقه اسلامی گردید و بخشی از این زمین ها که در هنگام فتح مسلمین آباد بود و صاحبان پیشین آن مسلمان نشدند ، زمین های خراجیه نام گرفت ودر حکم اراضی وقفی واقع شد .azarbayjani
تا زمان سامانیان ( 389- 261ه.ق ) امور مربوط به وقف رونق و نظم و نسق چندانی نداشته است . در این دوران از تشکیلاتی با نام دیوان موقوفات یا اوقاف سخن به میان آمده است که نشان میدهد موقوفات نسبتا” فراوانی وجود داشته که نیازمند دیوانی برای اداره امور بوده است .
سلجوقیان
قرون  چهارم تا هفتم هجری مصادف با رونق چشمگیر وقف در ایران بود : به نحوی که در قرن ششم با استقبال بی سابقه مردم از سنت حسنه وقف ، ده ها مرکز آموزشی – درمانی و کتابخانه تاسیس شد و موقوفات عام المنفعه گسترش یافت .
طی قرن پنجم و ششم ، اراضی موقوفه  نسبتا” وسیعی وجود داشته است . چنین به نظر می رسد که در مورد اوقاف از سوی حکومت مرکزی نظارت مخصوصی اعمال می شده که با سیاست مذهبی سلجوقیان موافق بوده است به موجب این سیاست ،تشکیلات مذهبی را در دایره تشکیلات حکومتی محدود میکردند.
به همین خاطر نظارت کلی بر اوقاف از سوی حاکم به قاضی عسکر لشکر محول شده بود .
مغولان
پس از لشکر کشی چنگیز در سال 616ه. ق ودر پی انقراض عباسیان در سال 656 ه. ق  کم کم اوضاع به گونه ای شد که ایرانیان به دستگاه سلطنت مغولان راه یافتند و پس از مرگ چنگیز ، غازان خان در سال 690 ه. ق به سلطنت رسید و رشید الدین فضل الله وزیر او شد .
از مهم ترین وقفنامه های این دوره می توان به وقف نامه ربع رشیدی که یکی از کم نظیرترین مجموعه های وقفی است اشاره نمود . یک شهر دانشگاهی کامل که با در نظر گرفتن تمام مناصب و شئونات اجتماعی طراحی شده بود و علاوه بر موقوفه بودن خود نیز به وسیله عواید موقوفات اداره می شد این مجموعه توسط رشیدالدین تاسیس شد .
در قرن هشتم مسئله وقف در خانواده ها جامعه و محافل دولتی مطرح بود و وقفنامه های جدیدی نوشته شد : بطور مثال وقف نامه سه ده کاشان ( شامل بیدگل ، هراسکان و مختص آباد ) و وقفنامه مدرسه رکنیه یزد که متعلق به همین دوران است .
معافیت مالیاتی موقوفات در آن دوران ، نشان از گسترش فرهنگ وقف دارد . از جمله اسناد این دوران ، فرمان سلطان احمد جلایر در سال 773 ه . ق مبنی بر معافیت موقوفات مخصوص بقعه شیخ صفی الدین از مالیات می باشد .
همچنین رشید الدین فضل الله طی فرمانی می نویسد : « اگر نقصان عواید اوقاف به علت صدور حواله و مطالبه مالیات زاید از طرف دیوان است ، موقوفات را باید از پرداخت این حواله ها و مالیات معاف دارند .»

تیموری
در قرن نهم ودر عصر تیموری نیز موقوفه هایی بر اوقاف کشور افزوده شد . بسیاری از مساجد بزرگ کشور مربوط به این دوره است که از آن جمله می توان مساجد زیبای گوهر شاد در مشهد و هرات ، مسجد امیر چخماخ در یزد ، مسجد کبود و مسجد حظیره تبریز را نام برد .
صفویه
حکومت صفویه در سال 906 ه. ق با سلطنت شاه اسماعیل آغاز شد . در دوران صفوی وقف رونق و رواج فراوانی یافت و علاوه بر مردم عادی و متمولین ، شاهان صفوی نیز اموال فراوانی را به جرگه موقوفات افزودند .این خاندان بسیاری از املاک خود را وقف مقاصد خیریه و به ویژه وقف بقاع متبرکه شیعه ودر رأس همه وقف آستان مبارک امام رضا ( علیه السلام ) وحضرت فاطمه معصومه ( سلام الله علیها ) نمودند .
در این دوره مأموران امور اوقاف ، مستوفی نامیده می شدند و در رأس ایشان « صدر » یا                       « صدرالصدور » قرار داشت که از نفوذ زیادی برخوردار بود و همین امر  از نابسامانی و هرج و مرج در امر اوقاف جلوگیری می کرد .
افشاریه
بر خلاف صفویه که موقوفات را گسترد و بدان رونق بخشید ، نادر شاه افشار بدان آسیب رساند وی در ابتدا سلطنت خود فرمان داد که در تمام ایران اوقاف را ضبط نمایند تا به مصرف قشون و لشکریان برسد .
به دنبال این فرمان زمین های وقفی غالبا” به تملک عمده مالکان درآمد . بسیاری از وقفنامه ها پنهان و به تبع آن بسیاری از موقوفات مجهول شد . از سوی دیگر در جریان غارت افغان ها نیز بسیاری از اسناد اوقاف در آتش سوخت و به تدریج زمین های وقفی عملا” از حالت موقوفه بودن خارج شد .

زندیه
کریمخان زند که حکومتی با ماهیت شیعی برپا کرده بود دوباره به علما و محافل دینی بها داد و به اوقاف توجه نمود . او طی فرمانی وزیری مستقل را برای رتق و فتق و سامان دادن موقوفات مملکت برگزید و خود نیز موقوفاتی را ایجاد نمود .
قاجاریه
در دوران قاجاریه که آغاز تاثیر پذیری ایران از غرب بود علی رغم افزایش تعداد موقوفات اوضاع اوقاف آشفته بود . اما در دوران سپهسالار ، اقدامات اصلاحی مانند نظارت و ثبت موقوفات در جهت بهبود اوضاع اوقاف انجام شد و شخص سپهسالار نیز از اموال خویش موقوفات قابل توجهی را بر جای گذاشت که مدرسه علمیه سپهسالار ( مدرسه عالی شهید مطهری « ره » ) و مجلس شورا یا ساختمان بهارستان از آن جمله است .
پس از مشروطیت تا پیروزی انقلاب اسلامی
در دوران مشروطه با تاسیس وزارت معارف و اوقاف و صنایع مستظرفه در سال 1328 قمری ، اداره امور وقف تحت نظر این وزارتخانه قرارگرفت ودر شهرستانها ، مسئول اداره معارف ، وظیفه رسیدگی به موقوفات را در کنار امور آموزش و پرورش بر عهده گرفت .

حکومت پهلوی
در سال 1320 ه. ش قانونی مبنی بر فروش املاک موقوفه تصویب شد که پس از اندکی لغو گردید . لایحه قانونی اصلاحات اراضی که اراضی موقوفه را هم در بر می گرفت سبب شد که بسیاری از اراضی موقوفه از حالت وقفی خارج شوند . این اقدام ، موجب گردید که مردم نسبت به دولت کاملا” بی اعتماد شده  و به جای وقف های بزرگ و بنیادهای وقفی که سنتی رایج در ادوار پیشین بود به فعالیتهای خیریه فردی روی آوردند . این اتفاق از مهم ترین وقایع تاریخ وقف است که پس از مشروطه به وقوع پیوست .
پس از انقلاب اسلامی
با پیروزی انقلاب اسلامی به رهبری زعیم عالیقدرحضرت امام خمینی ( رحمه الله علیه ) و احیای احکام نورانی اسلام ، روح تازه ای در کالبد موقوفات کشور دمیده شد . ایشان برای جبران اجحاف ها و کم توجهی ها به وقف در قدم اول با فتوای تاریخی خود که فرمودند :« موقوفات باید به حال وقفیت باقی بماند و عمل به وقف شود » سبب تصویب اولین لایحه قانونی در جهت احیاء و استیفای منافع موقوفات در تاریخ 4/2/1358 شدند .
از این پس راه برای شورای مرکزی اوقاف که بعدا” به « سازمان حج و اوقاف و امور خیریه » تغییر نام یافت هموار گردید و در حد توان به انجام وظیفه در جهت احیاو گسترش موقوفات پرداخته شد و توفیقاتی نیز در این راستا بدست آمد . وضعیت کنونی سازمان از حیث شرح وظایف و ساختار سازمانی ، چیزی است که در قانون تشکیلات و اختیارات سازمان اوقاف و امور خیریه در تاریخ 10/2/1363 معین و پس از آن تغییراتی در آن داده شد. در تارخ 15/8/1370 کلیه امور مربوط به حج و زیارت از سازمان حج و اوقاف  و امور خیریه منفک و بر عهده سازمان حج و زیارت قرار گرفت و عنوان سازمان حج و اوقاف و امور خیریه به « سازمان اوقاف و امور خیریه » تغییر نام یافت .

محقق و نویسنده:حسین آذربایجانی

دسته‌ها
آخرین عناوین دل نوشته معرفی بقاع متبرکه ایران اسلامی آثار ادبی

امامزاده صالح (ع)/سفر به درون

از قدیم همینطور بودم. وقتی میرفتم تو زیارت خونه ها و امام زاده ها یه جوری غرق میشدم تو یه حس ناب و لذت بخش که وجودمو لبریز سرور و آرامش میکرد. مدتها بود که هیچ جای زیارتی نرفته بودم. آدم وقتی بچه ها دار میشه اونم از نوع دو تا!!! و وقتی دومی تقریبا یه ذره تو مایه های سونامی هست ترجیح میده بشینه تو خونه!
اون روز عصر یه دفعه دلم اون آرامشی رو خواست که فقط همونجا میشه پیدا کرد. زنگ زدم به رامین و گفتم طوری برنامه ریزی کن که عصر زود خونه باشی میخوام برم امامزاده صالح! با تعجب گفت: چطور؟ با کی؟ گفتم: اتفاقا با هیچ کس! تنها. خودم و خودم.
نمیدونم آخرین باری که رفتم امام زاده صالح کی بود.
پامو که گذاشتم تو حیاط  امامزاده اول اذان بود. خدا کنه بتونم اون حس لبریز از عشق و آرامشو با کلمات، از پشت شیشه  مونیتور بهتون منتقل کنم. تک تک سلولهام لبریز عشقی شده بودن که مدتها بود کم داشتن. حتی وقتی نصف زندگیتم بشه حل کردن مشکلات دیگران بازم غرقی تو مادیات زندگی… لابلای برندها، تیترها ،حراجی ها، غیبت کردن ها و پول، غرقی و یادت میره که روحی داری که اونم نیازمند تفریحه اما تفریح نه از نوع مهمونی و پارک و استخر و … .
از نوع خلوت… و سکوت. مدیتیشنی که مدتهاست رها شده وسط زمین و‌ آسمون. اونقدر همیشه از هر طرف خونه یه صدا میاد که محاله بتونی ده دقیقه تو سکوت فرو بری. صدای بلند کارتون اشکان با صدای بلندتر موسیقی از اتاق نگار! تلفیقیه که ابدا با خودش آرامش نداره! و با این همه صدا امکان سفر نیست …همون سفر به درونی که قبلا گفتم…
برام مهم نبود چادری که از اونجا برمیدارم به سر چه کسانی رفته. تمیزه یا کثیف. کوتاهه یا بلند، شیکه یا دهاتی، مهم این بود که اون چادر ویزای وروده به داخل حرم. کفشامو تحویل دادم …. از تماس پای برهنه ام با سنگ سبز کف امام زاده لبریز آرامش شدم. انگار تموم انرژی های منفی این مدت داشت به آسونی از چاکراهای کف پام میرفت به کف زمین. و از اون بالا ملکولهای طلایی رنگ انرژی با رقصی زیبا وارد چاکرای تاجم میشدن.
دلم نمیخواست این لحظه های ناب تموم بشن.
لب پله رو به حرم نشستم. نه حرفی و نه کلامی.نه اشکی … نه حتی لبخندی. خالی بودم از هر حسی.
حس دیدن اینهمه آدم، که هر کدوم اومدن تا از کائنات خواسته هاشونو طلب کنن، همه با یک حس مشترک… روحمو نوازش میداد.
وقتی بلند شدم که پر بودم از آرامش … تو حیاط حرم یه لحظه ایستادم. نوک انگشتامو بوسیدم و بوسه مو فرستادم به آسمون حرم… برای اونی که نمیدونم کیه. اما میدونم بودنش و حضورش در درونم حسی رو بهم میده که هیچ ثروتی نمیتونه بهم بده…

دسته‌ها
مقاله

کسی که مرضی به او برسد این سوره را بخواند

امام صادق علیه السلام فرمودند: کسی که مرضی به او برسد سوره حمد را در گریبانش هفت مرتبه بخواند پس اگر مرض از بین رفت چه بهتر، و گرنه هفتاد بار بخواند و من ضمانت می کنم که سلامتی یابد. (تفسیرالبرهان ج 1 ص 107)

در این مقاله به فضیلت های قرائت دو سوره از قرآن کریم اشاره خواهیم کرد:
فضیلت تلاوت سوره مبارکه حمد:

**پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله وسلم فرمود: فضیلت سوره حمد مانند فضیلت حاملان عرش است، هر کس آن را قرائت کند، ثوابی مانند ثواب حاملان عرش به او داده می شود.(مستدرک الوسائل ج 4 ص 330)
حمد

**رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم فرمود: هرکس سوره حمد را قرائت کند خداوند به عدد خواندن تمام کتابهایی که از آسمان نازل شده به او ثواب و پاداش عنایت می فرماید. (الاختصاص ص 39)

**ابن عباس از پیامبر اکرم «صلی الله علیه و آله وسلم» نقل کرده است که: سوره حمد دو سوم قرآن کریم است. (مستدرک الوسائل ج 4 ص 331)

**در روایتی رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم آمده است: اگر سوره حمد را در یک کفه ی میزان و باقی سوره های قرآن را در کفه ی دیگر قرار دهند، سوره «حمد» هفت برابر سنگین تر است. (مستدرک الوسائل ج 4 ص 330)

**رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم: هر مسلمانی که سوره‌ را قرائت نماید، اجری مانند قرائت دو سوم قرآن به او عطا می شود، و نیز اجری مانند صدقه بر مردان و زنان مومن عنایت می شود. (مجمع البیان ج 1 ص 36)

**ابن کعب می گوید: سوره فاتحه الکتاب را نزد پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم قرائت کردم حضرت فرمود: قسم به کسی که جانم به دست اوست در تورات و انجیل و زبور و فرقان، مثل این سوره نازل نشده است و این سوره مادر کتاب و مادر قرآن است و هفت آیه دارد و تقسیم می شود بین خدا و بنده اش، و برای بنده است آنچه که از خدا بخواهد. (مستدرک الوسائل ج 1)
در حدیثی از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله آمده است: «مَنْ قَرَأَ سُورَهَ هَلْ أَتَى کَانَ جَزَاۆُهُ عَلَى اللَّهِ جَنَّهً وَ حَرِیراً وَ مَنْ اَدْمَنَ قِرَاءَتَهَا قَوِیَتْ نَفْسَهُ الضَّعِیْفَهُ وَ…؛1 کسی که سوره «هَلْ اَتَی» را بخواند، پاداش او بر خدای سبحان بهشت و لباسهای بهشتی است و کسی که به قرائت آن مداومت کند، نفس ضعیف او تقویت می شود»

 
** پیامبر خدا صلی الله علیه وآله وسلم به جابر فرمود: ای جابر! آیا بهترین سوره را که خدا در قرآن نازل کرده به تو یاد دهم؟ جابر گفت: بلی پدر و مادرم فدای تو باد آن را به من بیاموز. پیامبر سوره حمد را به جابر آموخت و فرمود: ای جابر آیا صفت و عظمت این سوره را برای تو بگویم؟ جابر گفت: بله پدر و مادرم فدای تو باد آن را بیاموز.

حضرت فرمود: سوره حمد هر مرضی به جز مرگ را شفا می دهد. (تفسیرالبرهان ج 1 ص 106)

** امام صادق علیه السلام فرمودند: کسی که مرضی به او برسد سوره حمد را در گریبانش هفت مرتبه بخواند پس اگر مرض از بین رفت چه بهتر، و گرنه هفتادبار بخواند و من ضمانت می کنم که سلامتی یابد. (تفسیرالبرهان ج 1 ص 107)

دسته‌ها
مقاله

حضرت عبدالعظیم حسنى(علیه السلام) از منظرامامان معصوم(علیهم السلام)

حضرت عبدالعظیم حسنى(علیه السلام) از منظرامامان معصوم(علیهم السلام)
شخصیتهاى بزرگ به گونه‏اى هستند که هر چه به آنان نزدیک‏تر شوى و ژرف‏تر بنگرى، بیشتر به آنان ارادت می ‏ورزى و ارزشمندى و ارجمندى آنان بیشتر متجلّى مى‏گردد، تا آنجا که سرسپرده آنان، می شوى و عشق به آنان همه وجودت را فرا می ‏گیرد.

حضرت عبدالعظیم حسنى(ع) نمونه‏اى از این شخصیتهاست. در ابتدا مى‏پندارى او را شناخته‏اى که این اندازه در چشم تو بزرگ شده است، ولى هر چه بهتر کاوش مى‏کنى و ابعاد شخصیت وى را مى‏شکافى، بیشتر تحت تأثیر او قرار مى‏گیرى، محو مقام رفیع او مى‏شوى و در برابرش به کرنش مى‏افتى و اختیار از کف مى‏دهى و تازه مى‏فهمى که تنها تو چنین نیستى؛ هر کس که به این راه پا نهاده و نگاهى به این شخصیت والا افکنده، دل داده، سرسپرده و نزدیک شده است.
با کمى تأمّل در زندگى او، ارزشها و فضیلتهاى این راوى بزرگ در برابرت مجسم مى‏شود و تو را در پیشگاه این سلاله زهرا(س) به تعظیم وا مى‏دارد. اعتماد، ارجاع امام به او، توثیق وى از سوى امام، او را برجسته، سرآمد و نمونه ساخته است.
روایات بسیار، دین مرضى، امانتدارى، عبادت و تسلیم، ارزشهایى‏اند که در این شخصیت بزرگ منزلت موج مى‏زنند و جلب توجه مى‏کنند.
هجرت، گریز، آوارگى، عمل به تقیّه، مصاحبت نزدیک با امامان بدون هیچ نقطه منفى و تحمل مرارتهایى که در این راه به جان خرید، چنان او را به اوج مى‏برند که کمتر کسى توان دستیابى به آن مقام رفیع را دارد.
او از سوى امام مأموریت ابلاغ پیام مى‏گیرد و جایگاه ویژه‏اش نزد امامان(ع) بر همگان روش مى‏گردد.
او در آغوش معصوم جا دارد و زبان معصوم به مدح وى گشوده است. دعاى معصوم دستگیر اوست و قبرش ملجأ همگان و زیارتش همپاى زیارت سرور شهیدان. او کسى است که از امام معصوم تأیید «أنت ولّینا حقّاً» را گرفته و هیچ نقطه ابهام و ضعفى در زندگى‏اش دیده نشده است.
حضرت عبدالعظیم -سلام‏اللّه علیه به ارزشها و فضایلى آراسته است که مجموعه آنها را در کمتر امامزاده و محدّثى مى‏توان سراغ گرفت.
خواستگاه پاک، مصاحبت با چند امام، هجرت و آوارگى در راه دین، کثرت روایت و عبادت و… از جمله ویژگیهاى آن بزرگوار است.
در این مجال، هر یک از این خصوصیات را بر میشماریم و توضیحاتى درباره آنها می‏دهیم.
1. خاستگاه
ارتباط خویشى با نیکان و شایستگان، به ویژه اگر با پیامبر(ص) و خاندان او باشد، از ارزشهاى مقبول همگان است. البته ارزش قرابت با اهل بیت(ع) زمانى است که دارنده‏اش از آن بهره گیرد وگرنه یک ضد ارزش خواهد بود؛ همانند علمى که اگر به آن عمل نشود و هدایت صاحب علم را تضمین نکند، ارزشى براى او ندارد؛ همچنان که در کنار خانه خدا بودن، درک صحبت پیامبر، حضور در جبهه و جهاد، علم و آموزش و پیوند با خوبان ارزشهایی‏ اند که اگر پایه تکامل فرد نگردند، همه وبال او خواهند شد و او را منفورتر خواهند ساخت.
نسب حضرت عبدالعظیم با چهار واسطه به امام حسن مجتبى(ع) مى‏رسد و این شرافت با حرکت ایشان در مسیر امامان معصوم و پیروى از آنان صدچندان شده است. محقق میرداماد در اشاره به همین نکته مى‏نویسد:
مع ما له من النسب الظاهر و الشرف الباهر… اذ لیس سلاله النبوه و الطهاره کأحدٍ من الناس، اذا ما آمن و اتّقى و کان عند آبائه الطاهرین مرضیّاً مشکوراً…؛(1)
به علاوه، او داراى نسب روشن و شرافت آشکاراست… چرا که سلاله نبوّت و طهارت چون یک فرد معمولى از مردم نیست، اگر ایمان و تقوا پیشه سازد و در نزد پدران پاکش پسندیده و قابل تقدیر باشد….
اجداد عبدالعظیم حسنى، همه بزرگ و شناخته شده‏اند. نسب وى از سوى پدر به امام حسن مجتبى(ع) و از سوى مادر به امام حسین(ع) مى‏رسد و از این رو هم حسنى و هم حسینى است.
در رجال النجاشى آمده است:
پس از ارتحال حضرت عبدالعظیم حسنى، به هنگام غسل، در لباسش رقعه‏اى یافت شد که نسب وى در آن به این شکل آمده است: من ابوالقاسم، فرزند عبداله، فرزند على، فرزند حسن، فرزند زید، فرزند حسن بن على بن ابى‏طالب(ع) هستم.(2)
بنابراین، پدران وى تا امام حسن مجتبى(ع) به ترتیب، عبداللّه، على، حسن و زید بوده‏اند.
2. مصاحبت با چند امام
حضرت عبدالعظیم حسنى سه امام معصوم، یعنى حضرت امام رضا(ع)،حضرت امام جواد(ع)،حضرت امام هادى(ع) را درک کرده است.
آقا بزرگ تهرانى نوشته است:
أدرک عصر إمام الرضا(ع) و الجواد(ع) و عرض ایمانه على الامام الهادى(ع) و توفى فی أیامه، لأنّه ینقل عنه أنّه قال لبعض أهل الرىّ لو کنت زرت قبره، لکنت کمن زار قبرالحسین(ع)؛(3)
حضرت عبدالعظیم حسنى، امام رضا و امام جواد(ع) را درک کرده و ایمان خودش را بر امام هادى(ع) عرضه داشته، و در زمان امام هادى(ع) وفات کرده است؛ چرا که از امام هادى(ع) نقل شده که به بعضى از مردم رى فرمود: اگر قبر عبدالعظیم را زیارت مى‏کردى، چونان کسى بودى که امام حسین(ع) را زیارت کرده است.
شیخ در رجال خویش وى را در میان اصحاب امام حسن عسگرى(ع) نیز نام برده است.
مصاحبت با چند امام -که در شرایط مختلف مى‏زیسته‏اند و همراهى با آنان -که هر کدام دوران حساس و سختى را داشته‏اند بسیار ارزش ساز است.
مصاحبت نزدیک و پیوسته، با چند امام با شرایط گوناگون و سخت، مصاحبت علمى، همراه با آموزش‏پذیرى و آموزش خواهى و مبرا بودن از هرگونه مخالفت و کوچک‏ترین نقطه منفى شخصیتى ممتاز از حضرت عبدالعظیم ساخته است.
گاه، مصاحبتها از نزدیک و یا مداوم نیست؛ امّا مصاحبت عبدالعظیم حسنى از نزدیک و پیوسته بوده است.
گاه، این مصاحبت تنها با یک امام است که این نیز بسیار ارزشمند است؛ ولى روشن است که مصاحبت و همراهى با چند امام، بیشتر بازگوکننده عظمت و ارزشمندى آن صحابى است.
و مصاحبتها گاه، صرفاً یک معیت فیزیکى است؛ ولى گاه، مصاحبتى همراه با آموزش و فراگیرى است. نیز مصاحبت علمى است که به مصاحب ارزش ویژه‏اى مى‏بخشد.
حضرت عبدالعظیم نه صرفاً در کنار امام است، بلکه در این مصاحبت از امام مى‏آموزد و فرا مى‏گیرد. همین ویژگى مصاحبت وى را ارزشمند مى‏سازد. در بحث از مجموعه روایى، حضرت عبدالعظیم این حقیقت روشن‏تر و ملموس‏تر مى‏گردد.
امیرالمومنین(ع) در وصف برخى از صحابه پیامبر(ص) مى‏گوید:
و لیست کلّ أصحاب رسول اللّه -صلى الله علیها من کان یسأله عن الشی‏ء و یستفهمه، حتى أن کانوا لیحبّون أن یجیئ الأعرابى أو الطارى فیسأله(ع) حتّى یسمعوا؛
همه اصحاب پیامبر چنین نبودند که بتوانند از پیامبر بپرسند و از او یاد گیرند، تا آنجا که دوست داشتند بادیه‏نشینى یا کسى بیاید و از پیامبر بپرسد تا آنان هم چیزى بشنوند.
ولى امیرالمومنین(ع) درادامه این سخن درباره مصاحبت خویش با پیامبر مى‏گوید:
و کان لا یمرّ بى من ذلک شى، إلاّ سألته عنه و حفظته… و لقد کنت أدخل أنا على رسول اللّه کل یوم دخله و کل لیله دخله، فیخلینى فیهاخلوه أدور معه حیثما دار. و قد علم أصحاب رسول اللّه أنّه لم یکن یصنع ذلک بأحدٍ من الناس غیرى، و ربّما کان ذلک فى شی‏ء یأتینى رسول‏اللّه(ص) أکثر ذلک فى منزلى، و کنت إذا دخلت علیه بعض منازله، خلا بى و أقام نسائه حتى لایبقى عنده غیرى و اذا أتانى للخلوه معى فى بیتى، لم تقم فاطمه و لا أحد من بنىّ.
و کنت اذا سألته أجابنى و اذا سکت عنه أونفدت مسائلى ابتدأنى. فما نزلت على رسول‏اللّه آیه من القرآن فى لیل و لا نهار و لا سهل و لا جبل و لا سماء و لا أرض و لا دنیا و لا آخره و لا جنه و لا نار و لا ضیاء و لا ظلمه، إلا أقرانیها و أملاها علیّ فکتبتها بخطّی و علّمنی تأویلها و تفسیرها و ناسخها و منسوخها و محکمها و متشابها و خاصها و عامّها و کیف نزلت و این نزلت و فیمن نزلت إلى یوم القیامه. و دعا اللّه لی أن یعطینی فهمها و حفظها.
فما نسیت آیه من کتاب اللّه منذ حفظتها و لا علماً أملاه علیّ منذ دعا اللّه لی بما دعاه و ما ترک شیئاً علّمه اللّه من حلال و لا حرام و لا أمر و لا نهی أو طاعه أو معصیه کان أو یکون إلى یوم القیامه و لا کتاب منزل على أحد قبله فى أمر بطاعه أو نهى عن معصیه إلاّ علمنیه و حفظته فلم أنس منه حرفاً واحداً…؛(4)
و امّا من هر چه از خاطرم مى‏گذشت مى‏پرسیدم و حفظ مى‏کردم… و من هر روز یک بار و هر شب یک بار، خدمت پیامبر مى‏رسیدم و او مرا به خلوت خویش راه مى‏داد و هر جا مى‏رفت، من با او بودم. و اصحاب پیامبر مى‏دانند که حضرت پیامبر با دیگرى چنین نبود و چه بسا پیامبر نزد من مى‏آمد و بیشتر در منزلم بود و هر زمان که خدمت پیامبر در بعضى از منزلهایش مى‏رسیدم، با من خلوت مى‏کرد و دستور مى‏داد که زنهایش بروند تا تنها خودش با من باشد، ولى آن زمان که براى خلوت با من به خانه‏ام مى‏آمدند فاطمه(س) و فرزندانم همه حضور داشتند.
و چنین بود که هر زمان از پیامبر مى‏پرسیدم، جواب مى‏داد و هر زمان که ساکت مى‏شدم و یا سؤالهایم تمام مى‏شد، او خود آغاز به سخن مى‏کرد. در نتیجه، هیچ آیه‏اى از قرآن در روز و یا شب، در دشت و یا کوه، در آسمان و یا زمین، در دنیا و یا آخرت، در بهشت و یا جهنم، در روشنایى و یا تاریکى نازل نشد، جز آنکه پیامبر آن را برایم خواند و املا کرد و من آن را با خط خویش نوشتم
و پیامبر تأویل و تفسیر، ناسخ و منسوخ، محکم و متشابه، خاص و عام آن و اینکه در کجا و درباره چه کسى نازل شده تا قیامت را به من آموخت و دعایم کرد که خداوند فهم و ضبط آن را به من عنایت کند.
و من از زمانى که آیه را یاد گرفتم، دیگر فراموش نکردم و هر علمى را که به من آموخت، پس از دعا فراموش نکرده‏ام. وباز پیامبر، هر چه حلال و حرام امر و نهى طاعت و معصیتى که بود یا تا قیامت تحقق پیدا مى‏کرد، به من آموخت و همین‏طور کتابى که درباره امر به طاعتى و یا نهى از معصیتى نازل شده باشد، پیدا نمى‏شد جز اینکه حضرت، آن را به من آموخت و من همه اینها را حفظ کردم و حرفى را از آن فراموش نکرده‏ام….
مصاحبت حضرت عبدالعظیم با امام معصوم از این دست هم صحبتیها بوده است.
و باز امیرالمومنین(ع) درباره مصاحبت خویش با پیامبر چنین مى‏فرماید:
و لقد علم المستحفظون من أصحاب رسول اللّه محمد(ص) إنی لم أرد على اللّه سبحانه و لا على رسوله ساعه قطّ و لم أعصه فی أمر قطّ…؛(5)
اصحاب و یاران حضرت محمد -که حافظان اسرار او هستند مى‏دانند که من حتى براى یک لحظه هم مخالف فرمان خدا و رسول او نبودم و در هیچ موضوعى با او مخالفت نکردم….
طاعت و پذیرش حضرت عبدالعظیم حسنى است که مصاحبت وى را با امامان پرارزش مى‏سازد. بنگرید که چگونه امام او را مى‏ستاید:
مرحباً بک أنت ولیّنا حقّاً؛(6)
خوش آمدى تو به حق، ولى ما هستى.
و یا پس از عرض دین به امام، امام این‏گونه دریافت وى را تأیید مى‏کند:
یا أباالقاسم، هذا واللّه دین اللّه الذى ارتضاه لعباده؛(7)
تو همان دینى که پسندیده خداست، از ما گرفته‏اى.
در ادامه امام او را چنین دعا کند:
ثبتک اللّه بالقول الثابت فی الحیاه الدنیا و فی الآخره؛(8)
خداوند تو را با گفتار ثابت و استوار در دنیا و آخرت تثبیت کند!
گفتنى است که در میان یاران و اصحاب امامان(ع) انگشت شمارند کسانى که چند امام را از نزدیک درک کرده باشند و افتخار هم‏صحبتى با چند امام را داشته باشند. این بدان معنا است که او تمام عمر خویش را در خدمت امامان(ع) گذرانده و همیشه سرسپرده نزدیک آنان بوده است. برخى چهره‏هاى فروزنده که چنین بودند، عبارت‏اند:
1. جابر بن عبداللّه انصارى، وى هفت تن از معصومان را درک کرده و مأمور ابلاغ سلام پیامبر(ص) به امام باقر(ع) بوده است.
2. زکریا بن آدم، شیخ طوسى وى را از اصحاب امام صادق(ع)، امام رضا(ع) و امام جواد(ع) دانسته است.
3. ابان بن تغلب، به گفته نجاشى وى سه تن از امامان معصوم، یعنى امام سجاد(ع) و امام باقر(ع) و امام صادق(ع) را درک کرده و از همه روایت نقل نموده و نزد همه مقام و منزلت دارد.
4. جابر بن یزید جعفى، وى، به گفته نجاشى، دو تن از امامان یعنى امام باقر(ع) و امام صادق(ع) را درک کرده است.
5. زراره بن اعین، به گفته شیخ طوسى، وى سه امام، یعنى امام باقر(ع)، امام صادق(ع) و امام کاظم(ع) را درک کرده است.
حضرت عبدالعظیم -سلام اللّه علیه امام جواد(ع) و امام هادى(ع) را قطعاً درک کرده است و از آنان روایات بسیارى دارد و بر اینکه امام رضا(ع) را نیز درک کرده باشد، دو روایت دلالت دارد، در یک جا امام رضا(ع) به وى مأموریت تا پیامى را ابلاغ‏(9) و در روایتى دیگر، حضرت عبدالعظیم براى امام رضا(ع) نامه‏اى نوشت و سؤالى کرد و امام پاسخ وى را با نامه دادند.(10)
آیه اللّه خویى (معجم رجال الحدیث، ج 11 ص 53) نمى‏پذیرند که عبدالعظیم، امام رضا(ع) را درک کرده باشد، همان‏گونه که درک صحبت امام حسن عسگرى(ع) را نیز نمى‏پذیرند.
مؤلف کتاب گران‏سنگ عبدالعظیم حسنى حیاته و مسنده، ص 37 آورده است:
آنچه از مطالعه حالات عبدالعظیم و تحقیق در اخبار و روایات او و تعمق درباره مشایخ اجازه وى به دست مى‏آید، این است که او زمان چهارتن از امامان(ع) را درک نموده است.
آن‏گاه نویسنده محترم، امام موسى کاظم، امام رضا، امام جواد و امام هادى(ع) را نام مى‏برد و دلیل خویش را ارائه مى‏کند؛ ولى ایشان تصریح دارد که حضرت عبدالعظیم -سلام الله علیه محضر امام موسى بن جعفر(ع) را درک نکرده است.
3. عرضه دین بر امام معصوم(ع)
کسانى از امام(ع) پرسیده‏اند که دین حق چیست و امام نیز برایشان توضیح داده و پایه‏هاى اعتقاد دینى را بیان کرده است. نمونه‏هایى از این قبیل پرسشها و پاسخها در بحارالأنوار آمده است.(11)
در اینجا یکى از آنها را ذکر مى‏نماییم:
بإسناده عن أبی الجارود، قال: قلت لأبى جعفر(ع) یابن رسول‏الله، هل تعرف مودّتی لکم و انقطاعی إلیکم و موالاتی إیّاکم؟ قال: فقال: نعم. فقلت: فَإنّی أسألک مسأله تجیبنی فیها، فإنّی مکفوف البصر قلیل المشی، لا استطیع زیارتکم کلّ حین. قال: هات حاجتک؟ قلت: أخبرنی بدینک الذى تدین اللّه عزوجل به أنت و أهل بیتک، لأدین‏اللّه عزّوجلّ به.
قال:إن کنت أقصرت الخطبه فقد أعظمت المسأله. واللّه لأُعطینّک دینی و دین آبائی الذی تدین اللّه عزّوجلّ به:
شهاده أن لاإله إلاّ اللّه و أنّ محمداً رسول اللّه و الإقرار بما جاء من عنداللّه و الولایه لولیّنا و البرائه من عدوّنا و التسلیم لأمرنا و انتظار قائمنا و الاجتهاد و الورع؛(12)
ابوالجارود گوید: به امام باقر(ع) گفتم: اى فرزند رسول خدا، آیا شما محبّت و سرسپردگى و دلدادگى مرا به خودتان مى‏دانید؟ فرمود: آرى. ابوالجارود گوید: آنگاه به امام گفتم: من از شما سؤالى دارم که شما به من جوابش را مى‏دهید؛ من نابینا هستم و کمتر حرکت مى‏کنم و نمى‏توانم همیشه به زیارت شما بیایم.
حضرت فرمود: خواسته‏ات را بگو. گفتم: دینى را که شما و اهل بیتت با پذیرش آن از خداوند اطاعت مى‏کنید، به من معرفى کنید تا من هم با همین دین اطاعت خداوند کنم.
حضرت فرمود: اگر چه سخن کوتاه کردى، ولى پرسش بزرگى نمودى. به خدا سوگند دین خود و پدرانم را که با آن از خداوند اطاعت مى‏کنم به تو خواهم داد که عبارت است از:
شهادت به توحید، گواهى به رسالت پیامبر، اقرار به آنچه از سوى خداوند آمده است،
ولایت ولى ما و برائت از دشمن ما، تسلیم در برابر امر ما، انتظار قائم ما، تلاش براى اداى واجبات و ترک گناه.
ملاحظه مى‏کنید که امام باقر(ع) چه ارزش والایى براى سوال ابوالجارود قائل شده‏اند و چگونه این سؤال را بزرگ شمرده‏اند. چقدر براى امام جالب است که فردى از امام بپرسد و بخواهد تا با دین حق آشنا شود.
از این بالاتر، عرضه دین خویش به امام است. برخى از یاران امامان(ع) دین و عقیده خویش را به محضر امام عرضه مى‏کردند و از امام گواهى بر درستى آن را مى‏گرفتند.
از این دسته‏اند:
1. حمران بن أعین،(13)
2. عمرو بن حریث،(14)
3. خالد بجلى،(15)
4. یوسف،(16)
5. حسن بن زیاد عطار،(17)
6.ابراهیم مخارقى،(18)
7. حضرت عبدالعظیم حسنى(ع)،(19)
حمران بن اعین از برجسته‏ترین، و شاید اولین این بزرگواران است که دین خویش را بر امام باقر(ع) عرضه داشت و حضرت عبدالعظیم حسنى آخرین فردى است که عقایدش را جامع‏تر و کامل‏تر از همه بر امام زمان خود عرضه کرد.
جا دارد که در ابتدا، حدیث حمران بن اعین و آن‏گاه حدیث حضرت عبدالعظیم حسنى را ذکر کنیم:
عن حمزه و محمد بن حمران، قالا: اجتمعنا عند أبی عبداللّه فی جماعه من أجله موالیه و فینا حمران بن أعین. فخضنا فی المناظره و حمران ساکت. فقال له ابوعبداللّه(ع): ما لک لا تتکلم یا حمران؟ فقال، یا سیّدی، آلیت على نفسی أن لا أتکلم فی مجلس تکون فیه. فقال أبوعبداللّه: إنّى قد أذنت لک فى‏الکلام، فتکلم.
فقال حمران: أشهد أن لا اله الا اللّه وحده لاشریک له، لم یتخذ صاحبه و لا ولداً.
خارج من الحدّین: حدّ التعطیل و حدّ التشبیه، و أنّ الحق القول بین القولین: لا جبر و لا تفویض، و أنّ محمداً عبده و رسوله أرسله بالهدى و دین الحق لیظهره على الدین کلّه، و لوکره المشرکون، و أشهد أنّ الجنه حق و أنّ النار حقّ و أنّ البعث بعد الموت حقّ، و أشهد أنّ علیّاً حجهاللّه على خلقه ،لایسع الناس جهله و أنّ حسناً بعده و أنّ الحسین من بعده، ثمّ علیّ‏ّ بن الحسین، ثمّ محمّد بن علیّ‏ّ ثمّ أنت یا سیّدی من بعدهم.
فقال أبوعبداللّه: التر تر حمران. (ثم قال: یا حمران،) مُدَّ المِطمَر بینک و بین العالم. قلت:
یا سیدى، و ما المطمر؟ فقال: أنتم تسمّونه خیط البنّاء. فمن خالفک على هذا الأمر، فهو زندیق. فقال حمران: و إن کان علویّاً فاطمیّاً؟ فقال أبوعبداللّه: و إن کان محمدیّاً علویّاً فاطمیّاً؛(20)
حمزه و محمد فرزندان حمران بن اعین گویند: همراه با گروهى از پیروان بزرگ امام صادق نزد آن حضرت اجتماع کرده بودیم و در میان جمع ما حمران بن اعین بود. ما به بحث و مناظره پرداختیم، ولى حمران ساکت بود و چیزى نمى‏گفت.
امام صادق به او گفت: اى حمران، چرا سخن نمى‏گویى؟ حمران گفت: سرورم، سوگند خورده‏ام در مجلسى که شما حضور دارید، سخن نگویم. امام صادق(ع) فرمود: من به تو اجازه سخن مى‏دهم، سخن بگو.
حمران‏گفت: گواهى مى‏دهم که جز خداى‏یگانه خدایى‏نیست. او همتایى ندارد، همسر و فرزندى براى خویش نگرفته است. خداوند از هر دو حد بیرون است: مرز تعطیل‏(21) و مرز تشبیه‏(22)، و حق، میانه بین این دو گفته است: جبر و تفویض نیست، و گواهى مى‏دهم که محمد بنده خدا و فرستاده اوست. خداوند وى را همراه با هدایت و دین حق فرستاد، تا او را بر همه دینها چیره سازد، گرچه مشرکان نخواهند. و گواهى مى‏دهم که بهشتْ حق است و آتشْ حق است و برانگیخته شدن پس از مرگْ حق است، و گواهى مى‏دهم که على(ع) حجت خدا بر خلق اوست و باید مردم او را بشناسند و حسن(ع) پس از او و حسین پس از حسن است و سپس على بن الحسین و محمدبن على و سپس، اى سرورم، شما پس از آنهایید.
امام صادق فرمود: نخ، نخ حمران است. سپس امام افزود: اى حمران، این مِطمَر را میان خود و عالم بکش.
حمران گوید: پرسیدم اى سرورم، مطمر – که فرمودید چیست؟ حضرت فرمود: شما آن را نخ بنّا مى‏نامید. هر کس که تو را بر این امر مخالفت کرد، زندیق است.
حمران گوید: گرچه آن فرد علوى و فاطمى باشد؟ حضرت صادق فرمود: گرچه او محمدى و علوى و فاطمى باشد.
مى بینیم که چگونه پس از آنکه حمران بن اعین از سوى حضرت صادق(ع) در آن اجتماع اجازه سخن گفتن مى‏گیرد، دین خود را بر امام عرض مى‏کند و چگونه امام دین او را تأیید مى‏کند.
اکنون به حدیث حضرت عبدالعظیم حسنى مى‏پردازیم. این حدیث شاید معروف‏ترین حدیث ایشان باشد. وى در این حدیث، پس از آنکه به خدمت امام هادى(ع) مى‏رسد و مورد استقبال گرم ایشان واقع مى‏شود و با جمله «انت ولینا حقاً» شخصیت عظیم‏الشأن او ستوده مى‏شود، از امام اجازه مى‏گیرد تا دین خویش را بر ایشان ارائه کند که اگر دینش مرضى و پسندیده است، تا قیامت بر آن ثابت و استوار بماند. متن کامل این حدیث چنین است:
عن عبدالعظیم الحسنی قال: دخلت على سیّدی علیّ‏ّ بن محمد(ع)، فلمّا بصر بی قال لى: مرحبا بک یا أباالقاسم! أنت ولیّنا حقّاً. قال: فقلت له: یابن رسول الله، إنّی اُرید أن أعرض علیک دینی، فإن کان مرضیّاً ثبتّ علیه، حتّى ألقى اللّه عزّو جلّ. فقال: هات یا أباالقاسم. فقلت: إنّى اقول إنّ اللّه تبارک و تعالى واحد لیس کمثله شی‏ء، خارج من الحدّین: حدّالإبطال و حدّ التشبیه، و انّه لیس بجسم و لا صوره و لاعرض و لاجوهر؛ بل هو مجسّم الأجسام و مصوّر الصور و خالق الأعراض و الجواهر و ربّ کلّ شی‏ء و مالکه و جاعله و محدثه، و أنّ محمّداً عبده و رسوله خاتم النبیین، فلا نبیّ‏ّ بعده إلى یوم القیامه، و أنّ شریعته خاتمه الشرایع فلا شریعه بعدها إلى یوم القیامه، و أقول إنّ الإمام و الخلیفه و ولیّ الامر بعده أمیرالمومنین علیّ‏ّ بن أب‏یطالب(ع)، ثمّ الحسن، ثمّ الحسین، ثمّ علیّ بن الحسین ،ثمّ محمّدبن علیّ، ثمّ جعفر بن محمّد، ثمّ موسى بن جعفر، ثمّ علیّ‏ّ بن موسى، ثمّ محمّد بن علیّ،ّ ثمّ أنت یا مولای.
فقال(ع): و من بعدی، الحسن ابنی، فکیف للناس بالخلف من بعده؟ قال: فقلت: و کیف ذاک یا مولاى؟ قال: لأنه لایرى شخصه و لا یحلّ ذکره باسمه حتّى یخرج فیملأ الأرض قسطاً و عدلاً کما ملئت جوراً و ظلماً. قال: فقلت: أقررت و أقول إنّ ولیّهم ولیّ‏ّ اللّه و عدوّهم عدوّ اللّه و طاعتهم طاعه اللّه و معصیتهم معصیه اللّه، و أقول إنّ المعراج حقّ و المسأله فی القبر حق و إنّ الجنه حقّ و النار حقّ و الصراط حقّ و المیزان حقّ و إنّ الساعه آتیه لاریب فیها و إنّ اللّه یبعث من فی القبور، و أقول إنّ الفرائض الواجبه بعد الولایه، الصلاه و الزکاه و الصوم و الحج و الجهاد و الأمر بالمعروف و النهى عن المنکر. فقال علیّ‏ّ بن محمّد(ع): یا أباالقاسم ،هذا و اللّه دین اللّه الذی ارتضاه لعباده. فأثبت علیه ثبّتک اللّه بالقول الثابت فی الحیاه الدنیا و فی الاخره؛(23)
عبدالعظیم حسنى گوید: خدمت سرورم، امام هادى على بن محمد(ع) رسیدم.
حضرت تا نگاهشان به من افتاد، فرمودند: خوش آمدى اى ابوالقاسم ،تو به حق ولىّ و پیرو ما هستى. عبدالعظیم گوید: به امام هادى گفتم: اى فرزند رسول خد، من مى‏خواهم که دینم را بر شما عرضه کنم تا اگر دینم پسندیده است بر آن، تا آن زمان که خدا را ملاقات کنم، پایدار بمانم. حضرت فرمود: بگو اى ابوالقاسم.(عبدالعظیم گوید) گفتم: من مى‏گویم خداوند تبارک و تعالى یگانه است و مانندى براى او نیست. او از دو مرز بیرون است: مرز ابطال‏(24) و مرز تشبیه‏(25) و خداوند جسم، صورت، عرض و جوهر نیست، بلکه او به اجسام جسمیت مى‏دهد و به صورتها او صورت مى‏دهد و عرضها وجوهرها را او مى‏آفریند. او پروردگار، مالک و آفریننده و پدیدآورنده همه چیز است.
و مى‏گویم که محمد بنده خدا و فرستاده او و خاتم پیامبران است و تا روز قیامت، پیامبرى پس از وى نخواهد بود و شریعت پیامبر خاتم همه شریعتهاست و شریعتى پس از شریعت او تا قیامت نخواهد بود.
و مى‏گویم که امام و خلیفه و ولى امر پس از پیامبر، امیرالمومنین على بن ابى‏طالب(ع) است، آن‏گاه حسن، سپس حسین، آن‏گاه على بن الحسین، سپس محمدبن على، آن‏گاه جعفر بن محمد، پس از او موسى بن جعفر، سپس على بن موسى، آن‏گاه محمد بن على و پس از او شما اى مولاى من.
امام هادى(ع) فرمود: و پس از من فرزندم حسن (آن‏گاه امام افزود:) مردم چگونه‏اند با کسى که پس از حسن خواهد بود. عبدالعظیم گوید: پرسیدم اى مولاى من، چگونه است این؟ حضرت فرمود: چون شخص او دیده نمى‏شود و ذکر نام او جایز نیست، تا آنکه خروج کند و زمین را از عدل و قسط پر سازد، آن‏گونه که از ظلم و جور پر شده باشد.
عبدالعظیم گوید: گفتم من اقرار دارم و مى‏گویم که: ولى اینان ولى خدا است، دشمن اینان دشمن خداست، طاعت اینان طاعت خدا و معصیت اینان معصیت خداست.
و من مى‏گویم که معراج حق است، سؤال در قبر حق است، بهشت حق است، آتش جهنّم حق است، صراط حق است، میزان حق است و قیامت خواهد آمد و تردیدى در آن نیست و خداوند همه آنان را که در قبرهایند برمى‏انگیزد.
و من مى‏گویم که فرایضى که پس از ولایت واجب است عبارت‏اند از:
نماز، زکات، روزه، حج، جهاد، امر به معروف و نهى از منکر. امام هادى‏على بن محمد(ع) فرمود: اى اباالقاسم،به خدا سوگند این همان دین خداست که آن را براى بندگانش پسندیده است. بر آن ثابت و استوار بمان! خداوند تو را با گفتار ثابت و استوار، در زندگى دنیا و در آخرت ثابت و استوار قرار دهد!
بنابراین، باتوجه به روایت مذکور، محورهاى اصلى دین مرضى نزد معصومان، خداشناسى، پیامبرشناسى، امام‏شناسى، دوازده امامى بودن، غیبت و ظهور امام زمان -عجل‏اللّه فرجه تولا و تبرا، طاعت و معصیت امام طاعت و معصیت خداست، معراج، سؤال قبر، بهشت، آتش، صراط، میزان، قیامت، زنده شدن مجدد مردگان و فرایض واجب دیگر پس از ولایت: نماز، زکات، روزه، حج، جهاد، امر به معروف و نهى از منکر است.
4. هجرت، گریز و آوارگى
هجرت، فرار و آوارگى از نمادهاى برین حضور، انجام وظیفه و احساس مسئولیت اجتماعى و سیاسى است؛ فرد بى‏تفاوت، با هر محیطى سازگار است. کسى که مرگ ارزشها، حکومت طاغوتها و حاکمیت آلودگیها را به جان مى‏خرد، در هر محیطى مى‏تواند راحت زیست کند؛ ولى کسانى که پاسدار ارزشها و مخالف سلطه‏ها و آلودگیها هستند یا باید داوطلبانه هجرت کنند و یا مجبورند بگریزند.
هجرت یک اصل بزرگ در پدید آمدن تمدنها و پایدارى ادیان است. نقش هجرت هیچ‏گاه کمتر از نقش جهاد در ماندگارى و گسترش دین نبوده است.
هجرت به مدینه و حبشه، از مهم‏ترین فصول تاریخ اسلام به شمار مى‏رود. از این روست که حضرت امیرالمومنین(ع) هجرت را مبدأ تاریخ قرار مى‏دهد و قرآن کریم پیوسته در آیات خود هجرت را بر جهاد مقدم مى‏دارد:
إنَّ الذین آمنوا والذین هاجروا و جاهدوا فی سبیل اللّه.(26)
فالذین هاجروا و اُخرجوا من دیارهم و اُوذوا فی سبیل الله و قاتلوا و قتلوا.(27)
ان الذین آمنوا و هاجروا و جاهدوا بأموالهم و أنفسهم فی سبیل اللّه و الذین آووا و نصروا اولئک بعضهم أولیاء بعض.(28)
و در آیات دیگر نیز هجرت بر جهاد مقدم شده است.(29)
براى کسانى که مى‏خواهند خود یا دین خود را از زوال حفظ کنند، هجرت یک ضرورت منطقى است. هجرت فرهنگى نیز که براى جمع‏آورى روایات و استماع آن است یکى از سیره‏هاى راویان در سده‏هاى اول اسلام و عاملى مهم در گسترش دین و فرهنگ اسلامى بود.
ارزش والاى هجرت موجب شد تا مهاجران نیز چونان مجاهدان، داراى ارزش باشند و قرآن کریم به تمجید از آنان سخن بگوید. در قرآن، مهاجران بر انصار مقدم‏اند؛ آن‏گونه که هجرت بر جهاد مقدم بود؛ از جمله در آیات ذیل:
والذین آمنوا و هاجروا و جاهدوا فی سبیل اللّه و الذین آووا و نصروا اولئک هم المومنون حقاً.(30)
والسابقون الأوّلون من المهاجرین و الأنصار.(31)
لقد تاب اللّه على النبی و المهاجرین و الأنصار.(32)
زندگى امامان، سرشار از این هجرتهاى اختیارى و یا اجبارى است. امیرالمومنین، امام حسن و امام حسین(ع) به کوفه هجرت کردند. امام سجاد و امام باقر(ع) نیز هجرت اجبارى به شامات داشتند. امام صادق(ع) نیز هجرت اجبارى به کوفه کرد و امام موسى بن جعفر(ع) نیز هجرت اجبارى داشت و مدتها زندانى شد.
امام رضا(ع) و امام جواد و عسکریین(ع) نیز همه به اجبار تن به هجرت دادند. مسلماً هجرت نیز همانند جهاد رنجهایى دارد که یکى از رنجهاى مهم ِروانى و عاطفى آن، غربت و آوارگى است.
فرار حضرت عبدالعظیم و آوارگى او در شهرها دلیل بر عدم پذیرش حکومت وقت است و نیز دلیل بر هوشیارى سیاسى و قدرت مخالفت وى با حکومت. نجاشى مى‏نویسد:
قال أبوعبداللّه الحسین بن عبیداللّه: حدثنا جعفر بن محمد أبوالقاسم، قال: حدثنا علیّ بن الحسین السعدآبادی، قال: حدثنا أحمد بن محمّد بن خالد البرقی، قال: کان عبدالعظیم ورد الرى هارباً من السلطان، و سکن سرباً فی دار رجل من الشیعه فی سکه الموالى، و کان (فکان) یعبداللّه فی ذلک السرب ویصوم نهاره و یقوم لیله، و کان (فکان) یخرج مستتراً فیزور القبر المقابل قبره و بینهما الطریق و یقول:«هو قبر رجل من ولد موسى بن جعفر(ع)». فلم یزل یأوی إلى ذلک السرب و یقع خبره إلى الواحد بعد الواحد من شیعه آل محمّد(ع)، حتّى عرفه أکثرهم؛(33)
…احمد بن محمد بن خالد برقى گوید: عبدالعظیم در حال فرار از سلطان به رى آمد و در سرداب خانه مردى از شیعه در سکه موالى ساکن شد. او در همان سرداب به عبادت خدا مى‏پرداخت. روز را روزه مى‏گرفت و شب را به عبادت مى‏گذراند. وى مخفیانه از خانه بیرون مى‏آمد و به زیارت قبرى که مقابل قبر حضرت عبدالعظیم است مى‏رفت و بین این دو قبر راهى بود. او مى‏گفت: «این قبر مردى از فرزندان موسى بن جعفر(ع) است».
پیوسته در همان سرداب بود و خبر ورود او به شیعیان آل محمّد(ص) یکى پس از دیگرى مى‏رسید تا آنکه اکثر شیعیان با او آشنا شدند.
5. روایت و درایت
امامان(ع) فرموده‏اند:
اعرفوا منازل الرجال منّا على قدر روایتهم عنّا(34)؛
منزلت افراد را نزد ما برپایه اندازه روایاتى که از ما دارند بشناسید.
و در روایتى مى‏خوانیم:
اعرفوا منازل شیعتنا على قدر روایتم عنّا و فهمهم منّا(35)؛
منزلت شیعیان ما را بر پایه اندازه روایتى که از ما مى‏کنند و درکى که از ما دارند بشناسید.
روشن است که قدر اشاره به کیفیت و کمیت دارد؛ یعنى بنگرید که چه اندازه از ما مى‏گیرند و چه چیزهایى مى‏گیرند. در اینکه نقل روایت از امامان(ع) یک ارزش است، جاى بحث و گفت‏وگو نیست. ارزش شیعه به آن است که بینشها، روشها، و منشها و خصلتهاى اخلاقى و رفتارى خویش را از امامان خود فراگیرد و به آن اندازه که از امام فرا مى‏گیرد، جایگاه وى نزد امام رفیع‏تر خواهد بود.
بالاتر از روایت، درایت است. فهم و درک راوى در آنچه از امام مى‏گیرد نیز ملاک برترى وى مى‏گردد.
روایت و درایت دو ارزش‏اند که حضرت عبدالعظیم حسنى هر دو را در خویش دارد. در نگاهى که به مجموعه روایى حضرت عبدالعظیم خواهیم کرد، این حقیقت روشن مى‏شود که حضرت عبدالعظیم تا چه پایه‏اى از امامان روایت دارد و در چه محورهایى حدیث مى‏کند و اندازه فهم و درایت او چگونه است؟
راوى با روایت خویش چون از امام مى‏آموزد، به ارزش تعلم دست مى‏یابد و از آنجا که آموخته‏هایش را براى دیگران نقل مى‏کند، شایستگى تعلیم را دارد. عبدالعظیم حسنى -سلام‏اللّه علیه از امامان خویش علوم را مى‏گیرد و همانها را به دیگران آموزش مى‏دهد. این ارزش بزرگ در زیارت جامعه چنین آمده است.
آخذ بقولکم؛ گفتار شما امامان را مى‏گیرم. (از شما مى‏آموزم و سخن شما را مى‏پذیرم).
در آن زمانها که از این سو و آن سو مکتبها سر بر مى‏آوردند و انسانها را به خویش فرا مى‏خواندند، عبدالعظیم حسنى پاى سخن امام مى‏نشیند و همه چیز خود را از امام مى‏گیرد و شخصیت خویش را بر پایه سخن امام مى‏سازد و به هنگام تبلیغ تلاش مى‏کند تا مردم را بر پایه روایات تربیت کند.
در ارزشمندى راوى فهیم همین بس‏که امام، دیگران را به وى ارجاع مى‏دهد و توصیه مى‏کند تا از او فرا گیرند و بیاموزند. حضرت عبدالعظیم حسنى از این دست راویان بزرگ است.
عبدالعظیم حسنى گذشته از اینکه راوى است، کثیرالروایه نیز هست و این خود ارزشى دیگر است که بدان خواهیم پرداخت. در روایتى از امام صادق(ع) مى‏خوانیم:
اعرفوا منازل شیعتنا بقدر ما یحسنون من روایاتهم عنّا؛ فإنّا لا نعدّ الفقیه منهم فقیهاً حتّى یکون محدّثاً. فقیل له: أوَ یکون المؤمن محدّثاً؟ قال: یکون مفهّماً و المفهّم محدّث‏(36)؛
منزلت شیعیان ما را به اندازه آنچه از روایات ما مى‏دانند بشناسید؛ چرا که ما شیعه فقیه را فقیه نمى‏دانیم تا آنکه محدث باشد (فرشتگان با او سخن گویند). از امام سؤال شد: آیا مؤمن هم محدّث مى‏شود؟ حضرت فرمود: مؤمن، مفهّم است و مفهّم همان محدّث است (فهم حدیث به او الهام مى‏شود و این الهام از سوى فرشتگان است و در حقیقت گویا فرشتگان با او سخن مى‏گویند).
معاویه بن عمار قال: قلت لأبی عبداللّه: رجل راویه لحدیثکم یبثّ ذلک إالى الناس و یشدّده فی قلوب شیعتکم، و لعلّ عابداً من شیعتکم لیست له هذه الروایه أیّهما افضل؟ قال: «راویه لحدیثنا یبثّ فی الناس و یشدّد فی قلوب شیعتنا، أفضل من ألف عابد»(37)؛
معاویه بن عمّار گوید: از امام صادق(ع) پرسیدم: شخصى حدیث شما را بسیار روایت مى‏کند. حدیث را در میان مردم مى‏گستراند و در دلهاى شیعیانتان استوار مى‏سازد و از آن سو، عابدى از شیعیان شماست که ویژگى روایتگرى بسیار را ندارد؛ کدام یک از این دو برترند؟ حضرت فرمود: «آنکه حدیث ما را روایت مى‏کند و در میان مردم مى‏گستراند و حدیث را در دل‏هاى شیعیان ما محکم و استوار مى‏سازد، بالاتر از هزار عابد است».
در روایتى مى‏خوانیم:
قال رسول اللّه(ص): اللّهم ارحم خلفائى – ثلاث مرّات – قیل له: یا رسول‏اللّه، و من خلفاؤک؟ قال: الذین یأتون من بعدی و یروُون أحادیثی و سنتی فیسلّمونها الناس من بعدی‏(38)؛
پیامبر خدا سه بار فرمود: خدایا جانشینان مرا مورد رحمت خویش قرار بده! سؤال شد: اى رسول خدا، جانشینان شما کیان‏اند؟ حضرت فرمود: آنان که پس از من مى‏آیند و احادیث و سنّت مرا روایت مى‏کنند و پس از من آنها را در اختیار مردم قرار مى‏دهند.
ارزشمندى روایتگرى از این روایات به خوبى به دست مى‏آید. کلام و حدیث امامان را آموختن و آنها را در میان مردم گستراندن کارى، چون کار پیامبر و راوى حدیث، همانند جانشین پیامبر است. پیروى راستین از پیامبر و امامان(ع) همان است که سنّت و احادیث آنان را فراگیریم و بدان عمل کنیم و بر پایه آن، خویش و جامعه را بسازیم و روایتگرى مقدمه این فهم است.
عبدالعظیم حسنى چهره‏اى است که حق را نزد امامان یافته و بر در خانه آنان مقیم شده و هر چه دارد از آنان است.
مراجعه به امام، سؤال از امام و دریافت حقیقتها از امام، گویاى تسلیم و باور درستى است که در عبدالعظیم حسنى متجلى است. او از کسانى نیست که نهر عظیم علم امامان را -که دست به حقایق داشته‏اند وانهد و سنگ‏ریزه‏هاى دیگران را -که نمى از رطوبت دارد بمکد. نهر را وانهد و نمها را بمکد. آن‏گونه که امام باقر(ع) در حق مخالفان خود فرموده‏اند: «یمصون الثماد و یدعون النهر العظیم».(39)
عبدالعظیم حسنى با حضور در محضر امام و با مکاتبه و نامه نگارى، از دریاى علم امامان بهره مى‏گیرد و با واسطه و بى‏واسطه به نهر عظیم علم امامان(ع) وارد مى‏شود و سیراب مى‏گردد و آن گاه این علم ناب را در میان مردم گسترش مى‏دهد و طالبان حقیقت را با نشر احادیث در رسیدن به حقیقت امیدوار مى‏سازد.
نشر حدیث ارزشى است که عبدالعظیم در رى هم بدان اشتغال داشت و حتى در زمان اختفاى خویش، بدان همت مى‏گمارد. در برخى روایات، راوى متذکر مى‏شود که این حدیث را از عبدالعظیم حسنى در رى شنیده است.(40)
6. کثرت روایت
روایاتى که روایتگرى را ارزش معرفى مى‏کرد، به اندازه و کثرت آن نیز توجه داشت. بنابراین کثرت روایت ارزشى مضاعف خواهد بود. در شأن جمعى از راویان احادیث آمده است که کثیر الروایه بوده‏اند. حضرت عبدالعظیم حسنى مجموعه‏اى گسترده از روایات امامان را نقل مى‏کند که باواسطه و یا بى‏واسطه از امام شنیده است.
در مسند حضرت عبدالعظیم بیش از صد روایت از مجموعه روایى حضرت عبدالعظیم آمده است که این تعداد نشان از کثیرالروایه بودن این راوى بزرگ دارد.
صاحب بن عبّاد، در رساله‏اش درباره شخصیت حضرت عبدالعظیم، درباره کثرت روایت وى مى‏نویسد:
کثیر الروایه و الحدیث، یروى عن ابى جعفر محمد بن على بن موسى و عن ابنه ابى الحسن صاحب العسکر(ع)و لهما الیه الرسائل و یروى عن جماعه من اصحاب موسى بن جعفر و على بن موسى(ع). له کتاب یسمیه کتاب یوم و لیله و کتب ترجمتها روایات عبدالعظیم بن عبداللّه الحسنى و قد روى عنه من رجالات الشیعه خلق کأحمد بن أبی عبداللّه البرقی و أبوتراب الرویانی؛(41)
وى کثرت روایت و حدیث دارد، از امام جواد و امام هادى(ع) روایت دارد. او کتابى دارد به نام کتاب یوم و لیله و باز کتابهایى دارد که روایات عبدالعظیم بن عبداللّه الحسنى نام دارد و عده‏اى از بزرگان شیعه از وى روایت کرده‏اند؛ چون احمد بن ابى عبداللّه برقى و ابوتراب رویانى.
گفتنى است با توجه به شرایط سخت زمانى امامان و کمى روایت از آنان، مجموعه روایات به دست آمده از حضرت عبدالعظیم، قطعاً نشان کثیرالروایه بودن ایشان است به علاوه، قطعاً روایات بسیارى از مجموعه روایى حضرت عبدالعظیم به دست ما نرسیده و روایات موجود، بخشى از مجموعه عظیم روایى حضرت عبدالعظیم حسنى است.
پی نوشت:
1. الرواشح السماویه، ص 86.
2. رجال النجاشى، ص 248.
3. معجم رجال الحدیث، ج 11، ص 51؛ الذریعه، ج‏7، ص 190.
4. تمام نهج البلاغه، ص 576، کلام 42.
5. همان، خطبه 19، ص 248.
6. امالى صدوق، ص 419؛ روضهالواعظین، ص 31؛ کفایه الأثر، ص 286؛ کمال الدین، ص 379، ح 1؛ توحید صدوق، ص 81، باب التوحید و نفى التشبیه، ح 37؛ مسند حضرت عبدالعظیم حسنى(ع)، ح 83.
7. همان.
8. همان.
9. اختصاص، ص 247؛ مسند حضرت عبدالعظیم حسنى(ع)، ح 50.
10. بحارالأنوار، ج 35، ص 110؛ مسند حضرت عبدالعظیم حسنى(ع)، ح 114.
11. ر.ک: بحارالأنوار، ج 69، باب 28، احادیث 2، 5، 6، 14، 15 و 16.
12. همان، حدیث 15.
13.بحارالأنوار، ج 69، باب 28، ح 4.
14.همان، ح 7.
15.همان، ح 8.
16.همان، ح 9.
17.همان، ح 10.
18.همان، ح 3.
19.همان، ح 1.
20. بحار الانوار، ج 69، ص 3، ح 4.
21. تعطیل آن است که به خدایى و یا به صفتى براى او قائل نباشى.
22. تشبیه آن است که خداوند را به سان مخلوقاتش بدانى و صفات او را چون صفت مخلوق بدانى.
23. بحار الانوار، ج 69، ص 1، ح 1.
24. ابطال آن است که براى خدا صفتى قائل نباشى و یا حتى به خدایى قائل نباشى.
25. تشبیه آن است که براى خداوند به گونه‏اى صفت قائل باشى که او را به مخلوق تشبیه کنى.
26. سوره بقره، آیه 218.
27. سوره آل عمران، آیه 195.
28. سوره انفال، آیه 72.
29. ر.ک: سوره انفال،آیه‏هاى 74 – 75؛ سوره توبه، آیه 20؛ سوره حج، آیه 58.
30. سوره انفال، آیه 74.
31. سوره توبه، آیه 100.
32. همان، آیه 117.
33. رجال النجاشى، ص 248، عنوان 653.
34. بحارالأنوار، ج 2، ص 150، ح 23 و 24.
35. همان، ح 20.
36. همان، ج 2، ص 82، ح 1.
37. همان، ج 2، ص 145، ح 8.
38. همان، ص‏144، ح 4.
39. الکافى، ج 1، کتاب الحجّه، باب 32، ح 6، ص 280.
40. امالى طوسى، ص 494، مسند حضرت عبدالعظیم حسنى(ع)، ح 106.
41. سفینه البحار، واژه عبدالعظیم.
منبع: فصلنامه علوم حدیث

نویسنده: مهدى حسینیان قمى
قسمت اول