دسته‌ها
معارف شهدا مدافعان حرم دین و اندیشه دیگر حوزه ها علما عرفا آخرین خبر اخبارپایگاه دیگر خبرها اخبار مدافعان حرم

آتش‌بس در قاموس اسرائیل «تله» است

به گزارش بقاع خبر،  حاتم ابتسام نویسنده و پژوهشگر یادداشتی با مضمون آتش‌بش یا ادامه جنگ نوشت و تذکر داد که با منطق قرآن آتش بس نوعی تله برای ضربات دیگر از سوی رژیم صهیونیستی است.

در این یادداشت آمده است:

در منطق الهی، همیشه این‌گونه نیست که با دست‌کشیدن از تنبیه متجاوز و ظالم، متنبه شود و برود پی اصلاح خویش. گاهی دشمن، ماهیتی دارد که حتی اگر دردی به او ندهی و زخمی بر او نزنی، باز مسیر خلاف خودش را می‌رود. خداوند در سوره مؤمنون، آیه ۷۵ می‌فرماید: «وَلَوْ رَحِمْنَاهُمْ وَکَشَفْنَا مَا بِهِمْ مِنْ ضُرٍّ لَلَجُّوا فِی طُغْیَانِهِمْ یَعْمَهُونَ؛ و اگر به آنان رحم کنیم و آن زیانی را که دارند از ایشان برطرف سازیم، باز در طغیان خود لجاجت‌ورزانه سرگردان خواهند ماند.»

این آیه، تصویری شفاف از دشمنی می‌دهد که با رفع گزند، نه اصلاح می‌شود و نه از تجاوز بازمی‌ماند، بلکه گستاخ‌تر و پریشان‌تر به مسیر خودش ادامه می‌دهد. اگر از گزندهای خود درس نگیرد، آن را پلی برای تدارک ضربه‌ای سنگین‌تر خواهد کرد.

امروز، اسرائیل دقیقاً مصداق همین وضعیت است. دشمنی که از لحظه تأسیس خود، بر عصیان و طغیان و تجاوز بنا شده و نه در سایه آتش‌بس اصلاح می‌شود، نه با زبان دیپلماسی ادب. هر بار که با آتش‌بس مواجه شده، آن را فرصتی برای تجدید قوا، بازچینی تجهیزات، و طراحی یک ضربه ناجوانمردانه‌تر دیده است.

حتی وقتی که با ضربات مستقیم از سوی محور مقاومت مواجه می‌شود، نه از سر ندامت، بلکه از سر ضعف با نمایشی مظلومانه به سراغ مذاکره و وساطت می‌رود. آتش‌بس، برای او پایان خصومت نیست، بلکه مکثی کوتاه در میانه یک پروژه بلندمدت از پاکسازی، محاصره، قتل عام و تجاوز است.

از همین رو، سیاست پاسخ‌دادن کافی نیست. نه «تنبیه» کافی است، نه «تذکر»، نه حتی «بازدارندگی موقت». ما باید به‌دنبال بیمه‌کردن امنیت خویش از شر اسرائیل باشیم. باید طوری او را سر جایش بنشانیم یا بهتر بگویم طوری او را جاکن کنیم که فکرِ تجدید ضربه به ذهنش خطور نکند، خطور هم کرد از اجرایش عاجز باشد.

این امنیتِ بیمه‌شده، نه از راه گفت‌وگو حاصل می‌شود، نه از راه تضمین‌های بین‌المللی و نه حتی از راه مهار نظامی مقطعی. این امنیت، تنها با درهم‌شکستن قاطع و مستمر پروژه‌های تهاجمی اسرائیل و ریشه‌دارکردن هزینه‌های پاسخ در ذهن تصمیم‌گیران آن ممکن است.

در غیر این‌صورت، هرگونه آتش‌بسی، در قاموس اسرائیل نه «توقف» است، بلکه «تله» است. تله‌ای برای گمراه‌کردن افکار عمومی، آرام‌کردن محور مقاومت و تجدید قوا برای ضربه‌ای دیگر.

منطق قرآن در این‌جا به ما هشدار می‌دهد: با دشمنی که ماهیتش طغیان و لجاجت است، نباید به امید رحم و تغییر، سیاست‌گذاری کرد. بلکه باید بر اساس طغیان‌گری همیشگی او، آینده را طراحی و رفتار او را مهار کرد. این، نه خشونت‌طلبی است و نه افراط، بلکه عین واقع‌بینی و عمل بر پایه منطق الهی است.

دسته‌ها
معارف شهدا مدافعان حرم دین و اندیشه دیگر حوزه ها علما عرفا آخرین خبر اخبارپایگاه دیگر خبرها اخبار مدافعان حرم

سالروز ولادت حضرت علی اکبر علیه‌السلام و روز جوان

به گزارش بقاع خبر، حجت‌الاسلام مرتضى بابایى در گفتگو با خبرنگار پایگاه خبرى تحلیلى «دیار آفتاب» ضمن عرض تبریک به مناسبت  سالروز ولادت حضرت علی اکبر علیه‌السلام و روز جوان گفت: نامگذاری سالروز ولادت حضرت علی اکبر (ع) به روز جوان به این دلیل است که ایشان نمونه‌ای از یک جوان ایده‌آل در اسلام بودند.

وی تاکید کرد: حضرت علی اکبر (ع) از نظر اخلاق، رفتار و گفتار مشابه پیامبر اکرم (ص) بودند. ایشان به عنوان الگوی ارزشمند برای جوانان محسوب می‌شوند که باید از ویژگی‌های ایشان در زندگی استفاده کنند.

استاد حوزه علمیه اراک بیان کرد:دشمنان جامعه اسلامی به خوبی دریافته‌اند که جوانان در جستجوی قهرمان و اسوه هستند تا اخلاق و رفتار خود را بر اساس آن تنظیم کنند. به همین دلیل، دشمن با ایجاد تردید در باورهای دینی و تزریق فرهنگ بیگانه تلاش می‌کند تا جوانان را از الگوهای اسلامی دور کند. در این وضعیت باید در برابر هجمه‌ها مقاوم باشیم.

وی افزود: یکی از ویژگی‌های برجسته حضرت علی اکبر (ع)، علم و آگاهی ایشان است. حضرت در مسائل سیاسی، فرهنگی و اجتماعی مواضع درستی اتخاذ می‌کردند که نشان از بصیرت و آگاهی ایشان داشت. آگاهی ایشان باعث شد که در کنار امام حسین علیه‌السلام قرار بگیرند. این ویژگی باعث می‌شود که جوانان باید راه صحیح زندگی را انتخاب کنند.

بابایی گفت: روحیه عبادت و بندگی حضرت علی اکبر (ع) از دیگر ویژگی‌های ایشان بود. ایشان در جوانی بسیار عبادت می‌کردند و این عبادت یکی از علت‌های عاقبت بخیری ایشان بود. عبادت به معنای دوری از خواهش‌های نفسانی و تقرب به خداوند باعث شد تا به جایگاه والایی دست یابند. پیامبر اکرم (ص) فرموده‌اند که خداوند به عبادت جوانان افتخار می‌کند.

استاد حوزه علمیه اراک گفت: انتخاب صحیح همنشین و دوست از ویژگی‌های بارز حضرت علی اکبر (ع) بود. ایشان در انتخاب همراهان خود دقت می‌کردند و همیشه در کنار امام حسین علیه‌السلام بودند. قرآن تاکید دارد که انتخاب دوست نیکو، تاثیر زیادی بر عاقبت انسان دارد و باید در این زمینه دقت کرد. انتخاب دوستان خوب یکی از عوامل موفقیت است.

وی تصریح کرد: یکی دیگر از ویژگی‌های مهم حضرت علی اکبر (ع)، بخشندگی ایشان بود. حتی معاویه نیز به این ویژگی ایشان اعتراف کرده است. پیامبر اکرم (ص) فرموده‌اند که گذشت و بخشندگی باعث ایجاد محبت و عزت در انسان‌ها می‌شود. این ویژگی در جامعه امروز نیز می‌تواند مشکلات اخلاقی را حل کند و فرهنگ محبت و همکاری را تقویت نماید.

بابایی در پایان گفت: در نهایت، چهار ویژگی حضرت علی اکبر (ع) که الگویی برای جوانان است شامل علم و آگاهی، عبادت، انتخاب صحیح همنشین و دوست و بخشندگی است. ان‌شاءالله خداوند این ویژگی‌ها را به همه ما عنایت کند تا از آن‌ها در زندگی فردی و اجتماعی خود بهره‌مند شویم.

دسته‌ها
عتبات عالیات أماکن مذهبی دیگر حوزه ها معارف شهدا دین و اندیشه دیگر حوزه ها علما عرفا آخرین خبر اخبارپایگاه عتبات عالیات دیگر خبرها اخبار مدافعان حرم

سه مجلس عزاداری زائران ایرانی کربلا

به گزارش بقاع خبر، زائران ایرانی کربلا امشب پنجشنبه ۲۷ دی‌ماه، ۳ مجلس عزاداری به مناسبت سالروز وفات حضرت زینب سلام الله علیها دارند. مراسم نخست قرار هفتگی قرائت دعای کمیل در خیمه‌گاه حسینی کربلای معلی است. این مراسم از ساعت ۲۰ با نوای احد قدمی، سیدوحید مصطفوی، فرهاد شادی‌پور، محمود گرجی و سینا پورمحسن برپا می‌شود.

دومین مراسم روضه هفتگی بین‌الحرمین است که این هفته ویژه شهادت حضرت زینب سلام الله علیها از ساعت ۲۳ برپا می‌شود.

در این مراسم بعد از سخنرانی یکی از وعاظ کشور، فریدون کریم پور و دیگر مداحان مداحی خواهند کرد.

این روضه هفتگی در بین‌الحرمین منبر اول از سمت حرم سیدالشهدا علیه‌السلام برپا می‌شود.آخرین مراسم هم مجلس هفتگی موکب محبان علی ابن ابیطالب علیه‌السلام در بین‌الحرمین است.

این مراسم از ساعت ۲۴ با سخنرانی حجت‌الاسلام جواد نوری و مداحی اسلام میرزایی، سیدوحید مصطفوی، محمدرضا ناصری و حسین خلجی برگزار می‌شود.

دسته‌ها
دیگر حوزه ها معارف شهدا مدافعان حرم دین و اندیشه دیگر حوزه ها آخرین خبر اخبارپایگاه دیگر خبرها اخبار مدافعان حرم

مراسم سالگرد شهادت سردار شهید حاج قاسم سلیمانی

به گزارش بقاع خبر، مجلس روضه و عزاداری به مناسبت پنجمین سالگرد شهادت سردار شهید حاج قاسم سلیمانی و یاران باوفایش با حضور جمعی از ذاکرین اهل بیت برگزار می‌شود.

در این مراسم حجت الاسلام ناصر رفیعی سخنرانی می‌کند و مداحان مهدی سلحشور، محمدرضا طاهری، سید مجید بنی فاطمه، حسین سیب سرخی، سید رضا نریمانی، مهدی رسولی و حسین طاهری مرثیه خوانی و نوحه سرایی می‌کنند.

این مراسم روز دوشنبه ۱۰ دی ماه از ساعت ۱۹ در حسینیه چهارده معصوم واقع در ستاد فرماندهی انتظامی تهران بزرگ به نشانی خیابان شریعتی خیابان شهدای ناجا برگزار می‌شود.

دسته‌ها
أماکن مذهبی اجتماعی دیگر حوزه ها دیگر خبرها دیگر حوزه ها معارف شهدا مدافعان حرم دین و اندیشه دیگر حوزه ها علما عرفا امامزادگان مناسبت ها آخرین خبر اخبارپایگاه ویدئوهای تولیدی ویدئو های ارسالی اخباربقاع متبرکه ویدئو خادمین چند رسانه ی دیگر خبرها اخبار مدافعان حرم

مراسم سینه زنی در مشهد مقدس همزمان با شهادت امام جواد (ع)+ویدئو

به گزارش بقاع خبر، صبح جمعه همزمان با سالروز شهادت امام جواد(ع)، زائران و مجاوران رضوی در میدان شهدای مشهد به عزاداری پرداختند و پس از سینه زنی، با پرچم‌های سیاه و سبز و سرخ به سوی حرم مطهر رضوی روانه شدند.

دسته‌ها
فرهنگی اجتماعی دیگر حوزه ها دیگر حوزه ها دیگر خبرها دیگر حوزه ها معارف شهدا مدافعان حرم دین و اندیشه دیگر حوزه ها مناسبت ها آخرین خبر اخبارپایگاه دیگر خبرها اخبار مدافعان حرم

مراسم تقدیر و تجلیل از خانواده شهداى محور مقاومت عراقی

به گزارش بقاع خبر، مراسم تقدیر و تجلیل از خانواده شهداى محور مقاومت عراقی در محل سرکنسولگرى جمهوری اسلامی ایران  در کربلاى معلی با حضور نماینده مقام معظم رهبرى در عراق، سفیر و رایزن فرهنگی جمهوری اسلامی ایران در عراق، استاندار کربلا، فرمانده بسیج مردمى کربلا، نمایندگان مجلس، نمایندگان عتبات عالیات و بعضی مسئولین عراقی تشکیل شد.

در این مراسم آیت الله سید مجتبی حسینی با اشاره به دو آیه شریفه «أُذِنَ لِلَّذِینَ یُقَاتَلُونَ بِأَنَّهُمْ ظُلِمُوا ۚ وَإِنَّ اللَّهَ عَلَىٰ نَصْرِهِمْ لَقَدِیرٌ» و «ٱلَّذِینَ أُخْرِجُواْ مِن دِیَٰرِهِم بِغَیْرِ حَقٍّ إِلَّآ أَن یَقُولُواْ رَبُّنَا ٱللَّهُ» آیه ۳۵ و ۴۰ سوره حج بیان کرد: حسب فرمایش خداوند متعال در قرآن کریم جنگ اصل نیست بلکه صلح اصل است و لذا فقط مظلوم حق جنگیدن دارد و آیه شریفه اشاره دارد که مظلوم کسی است که از سرزمینش رانده شده و تنها جرمش این است که خداوند متعال را به عنوان اختیاردار انتخاب کرده است و زیر بار ظلم نرفته است و اگر مجاهدین نبودند هیچ معبد و پرستشگاهی از ادیان الهی روی زمین باقی نمی‌ماند. قطعا مصداق اتمّ این مظلوم مورد اشاره در آیه شریفه ، مردم مقتدر فلسطین هستند.

نماینده مجلس خبرگان رهبری در ادامه با اشاره به ذیل آیه شریفه «وَلَیَنصُرَنَّ ٱللَّهُ مَن یَنصُرُهُۥٓ ۗ إِنَّ ٱللَّهَ لَقَوِىٌّ عَزِیزٌ» گفت: هر آینه خداوند هر کسی که او را یاری نماید یاری خواهد نمود و به خواست خدا و به برکت خون شهدا، در آینده نزدیک، پیروزی قطعی نصیب مجاهدان فلسطینی خواهد شد.

دسته‌ها
عتبات عالیات أماکن مذهبی فرهنگی سیر و سفر معارف شهدا اخبار اربعین مناسبت ها اخبار ویژه اخبارپایگاه مدافعان حرم

زائرین اربعین زیارت شهید مدافع حرم محمد حسین خفانی در وادی السلام را از دست ندهند

بقاع خبر: مادر شهید مدافع حرم، محمد حسین‌خفانی می گوید: زمانی که پسرم به دنیا آمد، شش روز بیشتر از تولدش نمی گذشت و نوزاد قنداقی بود که پدرش به رحمت خدا رفت؛ و من این بچه را به تنهایی با زحمت فراوان بزرگ کردم. ایشان بدون پدر رشد کرد و بزرگ شد؛ تا به خدمت سربازی رفت. محل خدمت او در مرز شلمچه بود که با منافقین درگیری بسیاری داشتند. خلاصه منطقه بسیار خطرناکی بود و هرلحظه احتمال می دادم که شهید می شود؛ تا خدمت را تمام کرد و برگشت.

زمانی که به 22 سالگی رسید، دختری را از اقوام برای او انتخاب و به نیت اینکه سرو سامان بگیرد، عقدشان کردیم. خودش زیاد رغبتی نداشت و انگار راضی نبود. حال و هوای دیگری در سرش بود؛ اما به خاطر من پذیرفت.

 خانواده پدری وی خرمشهری هستند. آنجا زندگی می کنند و من هم اهوازی هستم. پسرم نیز مرتب به خرمشهر رفت و آمد می کرد و از وقتی که پدر او فوت کرده بود، بنده ارتباطم را با خانواده شوهرم قطع نکرده بودم و فرزندم هم رفت و آمد داشت.

یک روز که به خرمشهر رفته بود، بعد از چند روز به من زنگ زد و گفت که مادر، من در شهر نجف عراق هستم و تصمیم دارم بجنگم. اسمم را در گروه عراقی جیش‌المهدی ثبت نام کرده ام و جزء نیروهای مقتدا صدر شده ام. قصد دارم در عراق با دشمنان آمریکایی جنگ کنم. شهادت حق است و بزرگترین آرزوی زندگی من شهادت در راه اسلام است و اگر اینجا به شهادت رسیدم، در نجف مرا به خاک بسپارید.

وقتی این صحبت ها را شنیدم خواستم او را منصرف کنم؛ ولی او گفت: حضرت علی با این همه عظمت، شما به من میگویی که اینجا نجنگم؟ من دوست دارم که مدافع حرم باشم. هر چه اصرار کردم، نتوانستم فایده ای نداشت و او تصمیم نهایی خود را گرفته بود.

البته ناگفته نماند ایشان پسری بود که از همان جوانی ارادت فراوانی به اهل بیت و ائمه اطهار داشت وهروقت ایام محرم فرا می رسید ما هیات داشتیم. وی هنگام عزاداری پابرهنه بود حتی زمستان ها در هوای سرد، هر چه به او می گفتم دمپایی یا کفشی به پا کن، می گفت نه؛ اجر این بیشتر است. و اگر می دید که جوانی در کنار هیأت مشغول بطالت و چشم‌چرانی است، تذکر می داد و می گفت اگر برای عزاداری آمده ای بایست و اگر برای چشم دوختن به این و آن آمده ای برگرد. همیشه خالصانه به اهل بیت خدمت می کرد؛ همان موقع ها قبل از اینکه خبری بشود. البته دو ماه قبل از اینکه برای دفاع برود، یک روز از خواب بیدار شد؛ حال عجیبی داشت. گفت مادر خواب حضرت علی را دیدم.

قسم به روح شهیدم که عین جملات او را بدون پس و پیش بازگو می کنم. اینها واقعیت هایی است که من از زبان ایشان شنیدم و برای شما تعریف می کنم. گفت خواب حضرت علی (ع) را دیدم که شمشیر به دست بود. سیف ذوالفقار به دستش بود. همان شمشیری که دو سر دارد. حضرت علی از یک پلکانی بالا می رفت که هر وقت این شمشیر را ایشان بلند می کرد، ده‌تا ده‌تا از مردان می افتادند زمین و شهید می شدند و خون در جریان بود و زمین را خون گرفته بود و به من می گفت: محمد بیا بالا و نترس. و من هم همینطور از پله ها بالا می رفتم و این پله ها بقدری بالا می رفت که به عرش رسیده بود. خیلی بالا بودند و همانطور که بالا می رفتم یک نفری پایین بود که از حضرت سوال می کرد. بقدری ما بالا بودیم که آن یک نفر کوچک شده بود. فقط صدایش را می شنیدیم که سوال می کرد و حضرت جوابش را می داد. از حضرت علی پرسیدم این کیست که این همه سوال می کند. آن حضرت جواب داد این ایوب است. رها کن. تمام سوالاتی که او می پرسد جوابش پیش من است. تو فقط دنبال من بیا. این خواب او را بسیار منقلب کرده بود. من هم گفتم خواب خوبی است ان‌شاا… که خیر است.

بعد از گذشت دو ماه، بی خبر از من عازم نجف شد و اسمش را جزو مدافعان حرم ثبت نام کرد. هنگامی که خبر شهادت محمد را برای من آوردند تازه تعبیر خواب را فهمیدم که قرار بوده محمد برود و شهید بشود. حضرت علی(ع) خواسته که در رکابش بجنگد. چون زن و بچه مردم در اسارت دشمن بودند.

 طبق تعریف دوستانش که هم‌رزم با ایشان بودند، گفتند که زن و بچه مردم گرسنه و در محاصره بودند و نیروهای آمریکایی هم نمی گذاشتند بیرون بروند و این گروه جیش المهدی یک راهی از گورستان بصورت مخفی داشتند و رفت و آمد می کردند. دوستانش تعریف می کردند که یک دفعه محمد بلند شد و گفت هر کس مرد میدان است دنبال من برخیزد و بیاید.

خدا شاهد است که عین گفته های آنان را می گویم. من چرا نوشته ها را دیدم ناراحت شدم؛ چون پسر من خیلی ایثارکرده است. بعد او بلند می شود و تعداد 40 رزمنده پشت سر او راه می افتند. محمد دنبال سلاح می رود تا اسلحه بگیرد. به او اسلحه ای می دهند ولی او امتناع می کند و می گوید این کوچک است؛ یک بزرگتر و کاربردی تر را بدهید؛ سنگین و بزرگ رشاش بدهید؛ اسلحه ای مانند مسلسل آن اسلحه را به دوش می گیرد  و راه را باز می کند تا دنبالش جوان ها بروند. گویا تانکی بوده و پسرم منهدم اش می کند و بقیه گروه حرکت می کنند.

 بین کوفه و نجف می جنگیدند که بی‌سیم می زنند برگرد؛ بس است. پسرم به همرزماش می گوید شما بروید؛ من هوای شما را دارم که کسی نیفتد. در کوفه مجروح هم شده بود. از نظر نترس بودنش مطمئن هستم. هیچ ترسی نداشت. خلاصه دوستان او که برمی گردند، محمد در محاصره می ماند و نمی تواند برگردد. گرفتار می شود و می آیند جلو تا به پاهای او شلیک می کنند؛ و بعد که دیگر نمی تواند راه برود وقتی فلج می شود به سر او شلیک می کنند و او را به شهادت می رسانند.

 رفتیم یک جایی شیخی بود که معمم بود. گفت چنین فردی را آوردند که دل و روده اش بیرون ریخته بود. شکمش کلا پاره شده بود. من دل و روده اش را سرجاش برگرداندم. شکمش را دوختم که بتوانم دفنش کنم.

یک سال نتوانستیم برویم؛ تا اینکه بعد از یک سال از بصره دعوتنامه آمد؛ رفتیم. مزار بود ولی سنگ قبر نبود و یک شیشه هایی بود که اسمشان را روی آن نوشته بودند. سئوال کردم پسرم اینجاست؟ دو نفر به اسم سید حسین و سید میثم از مقر جیش‌المهدی بودند. یکی از آنان به عربی گفت: شجاع، شجاع محمد. گفتیم کجاست، گفت رفت رفت. گفتیم اعلام کردند شهید شده؛ ولی آن دو نفر راست نگفتند که رفته است.

 هر چه گفتیم اسمش آنجاست، آن فرد گفت: ولی خودش نیست و به سلیمانیه عراق رفته است. بعد از شنیدن صحبت آنان، به زنده بودن پسرم امیدوار شدم و از هلال احمر، صلیب سرخ، زندان بوکا که در عراق بود، از طریق همسایه های عراقی و دولت کشور خودمان پیگیر بودم. در زندان بوکا هم نام او را صدا زدند؛ ولی جوابی نگرفتند. بالاخره گفتند شاید چون با جیش‌المهدی دست آمریکایی ها افتاده اند اسم دیگری را غیر از نام خود داده است.

 خلاصه من سال ها صبر کردم؛ به امید اینکه در زندان یا دست آمریکایی ها باشد تا شاید برگردد؛ ولی خبری نشد و اینها هم حرفشان را تکذیب کردند؛ البته بجز آن خبرهایی که رفیق همرزم او در باره نحوه شهادت و نحوه جنگیدن و همه چیز را تعریف کرده بود.

همچنین آنان به من گفتند تو باید به داشتن چنین پسری افتخار کنی. این خوابی که پسرتان دیده است، خواب با عظمتی است و هر کسی نمی تواند این خواب را ببیند. خوابش را آنجا هم که رفته بود، تعریف کرده بود و به او می گفتند حضرت علی تو را می خواند؛ و خودش هم می گفت که باید در رکاب حضرت علی بجنگم و آمده ام که در راه اهل بیت شهید شوم و مدافع حرم باشم.

ولی آن دو نفر عراقی درستش را نگفتند و من سال ها در سلیمانیه و زندانها تلاش می کردم تا شاید برگردد و حدود 11 الی 12 سال انتظار کشیدم؛ حتی بعضی از اوقات در خیابان می نشستم؛ به این امید که شاید الان پسرم برگردد. سال ها گذشت و همسایه ها می گفتند بابا بس است، پسر تو شهید شده و گناه است که نخواهی آن را قبول کنی؛ تا اینکه خوابش را دیدم. چون شهادت او را باور نکرده بودم، در خواب دیدم یک تابوت و یک نعش که دور آن را هاله ای از نور گرفته بود، از آسمان به سمت پایین، به زمین آمد؛ ولی من ندیدم چه کسی این تابوت را روی زمین گذاشت. نم‌نم باران روی خاک می نشست. پسرم آرام آمد و کنار تابوت نشست. به او گفتم تو کجایی محمد! گفت: مادر، گرفتار شدم. دستش را بلند کرد، سمت چپ و ضربه ای را که به سرش خورده بود نشانم داد و گفت اینجای سرم درد می کند!

این خواب گذشت. وقتی به نجف آمدیم، گفتند بله؛ پسر شما در گروه مقتدا صدر بوده و با آمریکایی ها جنگیده و شهید شده و اینجا هم تایید شده است. از بس که رفتم و آمدم، بالاخره متوجه شدم پسرم شهید شده است. گفتم: تیر به کجای بدن پسرم اصابت کرده؟ پسرم در خواب، جایی را که تیر خورده بود نشانم داد. گفتند: کجا را نشان داد؟ و من دست چپ، گردن و سرش را اشاره کردم. گفت مادر، همینطور است که شما در خواب دیدید. درست و عین واقعیت است. پسرشما شجاعانه جنگید و شهید شد.

 خلاصه به ایران آمدم و گفتم پسرمن شهید شده. نه کسی جزو شهدا نوشته، نه کاری کرده. حداقل شما به کشور عراق بنویسید حق و حقوق این شهید را بدهند. بعد از چندین سال دوندگی، اول عراقی ها 150 تومانی به من می دادند؛ تا بعد از تایید شهادت 450 تومان می دادند بقدری پیگیری کردم که به زور یک میلیونش کردند الان هم حدودا دو میلیون شده است. خدا شاهده ما هم آدم های مستاجری هستیم و تا الان هم مستاجریم.

 وزارت خارجه از سال اول که خبر دادم، پشت وزارت خارجه یک دفتر بزرگ متعلق به مقتدا صدر بود که من گفتم این دفتر مقتدا صدر است و پسر من هم که ایرانی بود. چرا از دفتر این آقا نمی خواهید که به ما کمک کنند و همین پرونده مرا که به عربی هم ترجمه کرده بودم، با کلی مدارک و اسم دیدم همه را از سیستم خارج کردند.

 اگر این کار بنا به دلایل امنیتی هم باشد، باید کاری برای من انجام دهند. برای من که سالیان سال چشم‌انتظار جوانم بودم که برای این مملکت خدمت کرده و شهید شده است. من که نمی توانم با مقتدا صدر طرف بشوم شما رابطه دارید. چرا از او نمی خواهید؟ چرا برای شما بی ارزش است.

خیلی دلم می خواهد که یک خبرنگار پیدا کنم تمام حرف هایم را بزنم. در بنیاد شهید هم گفتم: تمام مصیبت ها و اذیت و آزار هایم را می خواهم بگویم. تازه جالب اینجاست که می گویند بعد از این همه سال دنبال چی هستی. می گویم بعد از این همه سال شما چه کار برای من کردید. یک دفتر دارند موسسه مقتدا صدر که مستمری من از آنجا ارسال می شود. خب چرا همکاری نمی کنند. الان خدا را شکر که شما هستید و با من تماس گرفتید. من از اینکه نوشتند که آنجا با زنش می جنگید، ناراحت شدم.  زنی نبود فقط یک عقدکرده بود که بعد از چهار سال آن بنده خدا هم رفت دنبال زندگی اش. من با سن 56 سالگی سه طبقه پله را با پوکی استخوان بالا و پایین می روم. دردم را به چه کسی بگویم؟!

 دوست دارم معجزه ای را که در زندگی برای من اتفاق افتاد تعریف کنم و آن اینکه دختر کوچکم در سن 13 و چهارده سالگی مریض شد. نمی دانستیم علتش چیست. در زمان بیماری 14کیلو وزن کم کرد. کلی آزمایش و نمونه گیری شد ولی نمی دانستند علت بیماری چیست. ریه هایش آب آورده بود. سرنگ های بزرگ را از پشتش رد می کردند. آن را از آب پرمی کردند و دو باره خالی می کردند. معلوم نبود دردش چیست. هیچ چیز نمی توانست بخورد؛ نه آب، نه نان و نه غذا. روز به روز ضعیف می شد و من قطع امید کرده بودم. دکتر ها می گفتند نمی توانیم تشخیص بدهیم چه بیماریئی دارد. بخاطر بیماری از درس عقب افتاد و خودش هم عذاب می کشید.

یک سال گذشت و چون علت بیماری را نمی دانستند، نمی توانستند دارویی هم تجویز کنند. یکبار که خیلی خسته شده بودم و قطع امید کرده بودم، سر نماز صبح بغضم ترکید. این قدر گریه کردم و التماس محمد کردم که مادر تو شهیدی و پیش خدا عزیزی؛ از خدا سلامتی خواهرت را بخواه. دعا کن که حالش خوب شود. هر چیز که می خورد منتظر بودیم که بالا بیاورد و هیچ چیز در معده اش نمی ماند. هی لاغر و لاغرتر می شد و موهای سرش ریخته بود.

یک سال گذشت و سه شنبه بود که سر سجاده التماس کردم. خیلی حالم بد بود. از ته دل، دلشکسته گریه کردم و التماس کردم. از سر سجاده بلند شدم. روز سه شنبه، وسط روز بود. خانم همسایه که با هم خیلی صمیمی هستیم آمد و گفت دخترت خوب شد. گفتم چطور؟ گفت پسر شهیدتان به خوابم آمد. گفتم من از محمد برای شفای خواهرش کمک خواستم. گفت باورم نمی شود؛ در خواب، ما و خانواده شما کربلا نشسته بودیم. دیدم جوانی از دور می آید؛ پسر چوانی با لباس قهوه ای که مشک آبی بر دوش دارشت. این اعترافات من است که نمی خواهم در دلم بماند. داشتم می گفتم این پسر خوش لباس و خوش اندام و هیکل چه کسیت؛ که وقتی رسید، دیدم محمد است. پرسیدم محمد تویی؟ گفت آره. گفتم آب آوردی؟ یک کمی بده تا من بخورم. گفت نه؛ این آب برای شفای مریض هاست و مینا مریض است. آوردم برای او. نمی دانم این آب را در چه چیزی می ریخت، ولی سه بار به خواهرش آب داد و گفت بخور به نیت شفا.

 خانم همسایه گفت: من از خواب پریدم. به من آب نداد؛ فقط به خواهرش داد. فکر کنم دخترت شفا گرفته است. بعد که به من گفت، گفتم آره امروز صبح سر سجاده به او التماس و خواهش کردم. خانم همسایه گفت: نگران نباش. دخترت خوب می شود. من هر سه شنبه دخترم را می بردم بیمارستان و شکمش را باز می کردند و نمونه برمی داشتند و می بردند آب آن را تخلیه می کردند. آن روز سه شنبه قرار بود ببرم بیمارستان. با بابایش بردیم و رفتیم. گفت مامان خسته شدم. داشت ناله می کرد. گفتم اشکالی نداره، صبر کن. دکتر که برد توی اتاق، اول سونوگرافی می کرد تا ببینند کجا آب آورده. که دکتر بعد سونو گفته بود: پاشو معجزه شده! هیچی دیگه نیست. خانواده ات منتظرت هستند. حتی آن خانمی که خواب دیده بود گفته بود: از امروز سه شنبه، دخترت خوب می شود. معجزه را پسرت با خودش آورد. آن روز غذایش را که به او دادم، برخلاف روزهای قبل، غذا توی دلش ماند و ساکت نشست. فردا که شد، مریضی اش خوب شد و تمام شد.

این هم معجزه ای از پسرم بود؛ کسی که علی(ع) را در خواب ببیند و در رکاب او بجنگد، غیر از این انتظاری نیست! من به او افتخار می کنم؛ به او که این راه را رفت. ولی از اینکه یکی یک چیزی بنویسد که درست نباشد دلگیر می شوم. در قبال خدا و شهیدم مسئولم اگر یک کلمه پس و پیش بشود در درگاه خدا بازخواست خواهم شد.

گفتنی است پیکر این شهید در شهر نجف اشرف، با نام «محمد حسن حسین‌خفانی‌الایرانی» دفن است.

منبع:فاش نیوز

دسته‌ها
عتبات عالیات أماکن مذهبی فرهنگی دیگر حوزه ها دیگر حوزه ها معارف اخبار آخرین خبر دیگر خبرها اخبار آخرین عناوین مدافعان حرم

توقفی عارفانه در آستان مقدس «امامزاده طاهر»- کنارگذر اراک

به گزارش بقاع خبر‌‏، سید طاهر بن اسماعیل بن احمد ابی طیب بن هارون بن موسی الکاظم، سیدی عظیم‌الشأن، جلیل و بسیار بزرگوار بود. علمای انساب، اعقاب احمد بن هارون را در نواحی قم و اراک نوشته‌اند. بنابراین اغلب عموها و عموزادگان سیدطاهر در مناطق اراک، قم، تفرش و فراهان سکنی گزیده و برکات زیادی برای مردمان آن منطقه داشته‌اند.

جد امامزاده طاهر، محمد نام داشت که بنابر گفته‌ علمای انساب، وی امیر منطقه‌ قم بود و از ایشان فرزندان زیادی به دنیا آمده است. امامزاده طاهر به دلیل موقعیت اجتماعی جدش و نیز سیادت و شرافت نسب، از موقعیت ممتازی برخوردار بود و برای کسب علم به شهر قم سفر کرد و از سرآمدان عصر خویش شد.

سیدطاهر به خواسته‌ اهالی عراق عجم، به این منطقه مهاجرت کرد و در روستای ساقی از توابع کنونی شهرستان اراک وفات یافت. حرم مطهر وی اخیراً بازسازی شده و میزبان عاشقان و محبان خاندان عصمت و طهارت است.

بنا به گفته اهالی از نسل امام کاظم(علیه السلام) است.
جناب حجت الاسلام آقای فقیه در تحقیقات خویش اظهار نموده است که: امامزاده طاهر(علیه السلام) فرزند امامزاده اسماعیل(علیه السلام) بوده و نسب شریف وی با چهار واسطه به امام کاظم(علیه السلام) منتهی می شود. وی در شهر قم به کسب دانش پرداخت و سپس به خواهش اهالی به همراه برادرش امامزاده سیدهارون(علیه السلام) به شهر عراق عجم مهاجرت نموده و در روستای ساقی رحلت نمود احتمالاً وی در نیمه دوم قرن چهارم هجری وفات یافته است.

آستان امامزاده طاهر(علیه السلام) در شهرستان اراک، جاده اراک به فرمهین ـ جاده ساروق به کمیجان ـ جاده روستای ساقی، روستای ساقی واقع شده است.
بنای ساختمان بقعه نوسازی شده و شامل یک ایوان ورودی و یک حرم و 4 شبستان جانبی می باشد. این شبستان ها دارای ازاره سنگی و نیز آینه کاری رنگی با نقوش ستاره ای شش پر به رنگ سبز، آبی، قرمز و زرد هستند گنبد آن آجری بوده و در زیرگنبد کتیبه کاشیکاری به خط ثلث مزین به آیات سوره شمس است. دور حرم کتیبه ای به خط نستعلیق داردکه شامل اشعار محتشم کاشانی درباره حماسه کربلاست ضریح چوبی گره چینی شده بوده و ضریح مطلا در دست ساخت است.

برگرفته از imamzadeh.blog.ir

دسته‌ها
أماکن مذهبی فرهنگی دیگر حوزه ها دیگر خبرها دیگر حوزه ها معارف اخبار آخرین خبر دیگر خبرها اخبار آخرین عناوین مدافعان حرم

ظرفیت کاروان‌های سوریه در ایام شهادت حضرت رقیه(س) تکمیل شد

به گزارش بقاع خبر‏‌، سفرهای زیارتی به سوریه از مردادماه آغاز شد و با توجه به محدودیت‌های پروازی، هر هفته یک پرواز از تهران به دمشق زائران را به حرم حضرت رقیه و زینب سلام الله علیهما اعزام می‌کند.

در آستانه سالروز شهادت حضرت رقیه سلام الله علیها، سوریه در حال برنامه‌ریزی برای برپایی مراسم عزاداری است؛ به طوری که بر اساس برنامه سوری‌ها، زائرانی از کشورهای ایران، کویت، بحرین، پاکستان و امارات در این ایام به دمشق مشرف خواهند شد.

حرم حضرت رقیه (س) ـ شب گذشته

پنجم ماه صفر هم‌زمان با ۳۱ مرداد سالروز شهادت حضرت رقیه سلام الله علیها است که با توجه به برقراری سفرهای زیارتی ایرانیان به سوریه و محدودیت‌های موجود در سفرهای زیارتی به دمشق، ظرفیت کاروان‌ها در ایام شهادت حضرت رقیه(س) تکمیل شده است.


حرم حضرت زینب (س)

بر اساس برنامه سازمان حج و زیارت، روزهای سه‌شنبه ۸۵ زائر ایرانی در قالب ۲ کاروان به سوریه اعزام می‌شوند. در حال حاضر علاقه‌مندان به زیارت حرم‌های سوریه می‌توانند برای سفر به سوریه در شهریور اقدام کنند. هزینه سفرهای زیارتی به سوریه ۱۳ میلیون و ۵۰۰ هزار تومان است.

به گزارش فارس، از ابتدای برقراری سفرهای زیارتی به سوریه در سال جاری حدود ۴۰۰ نفر در قالب کاروان زیر نظر سازمان حج و زیارت به سوریه مشرف شده‌اند. بر اساس توافق ایران و سوریه، سالانه ۵۰ هزار ایرانی می‌توانند به دمشق اعزام شوند و دولت عراق هم امنیت زائران در دمشق را تضمین کرده است.

پایان پیام/

دسته‌ها
عتبات عالیات أماکن مذهبی فرهنگی دیگر حوزه ها دیگر خبرها دیگر حوزه ها معارف دین و اندیشه امامزادگان اخبار آخرین خبر معرفی بقاع متبرکه ایران اسلامی بقاع متبرکه دیگر خبرها اخبار آخرین عناوین مدافعان حرم

بقعه امامزادگان هفتاد و دو تن ساروق روایتگر کربلایی دیگر

به گزارش بقاع خبر‌‏،‌ جمعیت ساروق سه هزار نفر است معروفترین محصول روستا فرش دستبافت است که روزگاری جزو معروف ترین کالاهای صادراتی ایران به شمار می رفت.

 تاریخچه شهر ساروق

 ساروق دارای سابقه تاریخی بسیار طولانی است و زمانی به عنوان دارالملک فراهان و سرآمد روستاهای منطقه محسوب می شده است و یکی از مراکز پذیرایی کاروان‌های مهاجر به کربلای معلا در زمان قدیم بوده است بنای امامزادگان 72 تن مربوط به سده ششم هجری است که در سال 1316 در فهرست آثار ملی به ثبت رسیده است. کتیبه هایی که در بنای امامزادگان وجود دارند مربوط به دوره های مختلف است.

 کتیبه موجود بر روی صندوق در بقعه شرقی که شجره را بیان کرده مربوط به سده ششم هجری قمری است و یکی از نکات جالب در مورد این کتیبه به کار رفتن واژه ساروق در آن است. دو کتیبه متفاوت نیز به صورت خطاطی بر روی دیوار منقوش است. قسمتی از سوره صف که در زیر یکی از گنبدها نوشته شده از نظر سبک شناسی نقاشی مربوط به سده هفتم و هشتم هجری قمری است.

 در کتیبه موجود بر روی دیوار غربی بقعه این جمله نوشته شده است ((هذا قبر علی صالح ابن عبدالله الا عرج ابن الحسین الاصغر ابن علی زین العابدین بم الحسین ابن علی ابن ابی طالب صلوه الله علیهم اجمعین فی سنه خمسائه)) و البته این جمله ادامه داشته که پاک شده است. محراب های بقعه بعدا به آن الحاق شده و نوع آجرهای به کار رفته در گنبدها مربع است که دو پوش هستند. نکته قابل توجه در باره این گنبدها این است که بنای آنها مستطیل شکل بوده در حالیکه پایه گنبدها مربع است.

 شرح حال امامزاده

 امامزادگان هفتاد دو تن از احفاد نوادگان امام زین العابدین (ع) و امام محمد باقر (ع) و موسی کاظم (ع) هستند. که به صورت دسته جمعی از کربلا به مقصد توس جهت زیارت علی ابن موسی الرضا (ع) عازم بودند که این حرکت را مزدوران مامون دانستند و ایشان را به شهادت رساندند بزرگ این امامزادگان پدر و پسری هستند که در کتب نامشان با بهترین القاب و توضیحات می درخشد.

 پدر: علی صالح ابن عبدالله اعرج ابن حسین اصغر ابن امام زین العابدین (ع) است. پسر: عبدالله الثانی ابن علی صالح فوق الذکر.

در بقعه شرقی محوطه بزرگ 72 تن که با داشتن دو گنبد، 10پله در طرفین پایه های دو گنبد از دیگر بقعه ها متمایز است دو فضای چند ضلعی وجود دارد که محل ورود فضای دوم از طرف شرق و یا به عبارت دیگر بالا سر امامزادگان عبدالله ثانی و علی صالح است.

 این فضا که از نظر مساحت بقعه و ضخامت دیوارها و نقشه کلی حایز اهمیت است دارای یک صندوق قدیمی چوبین با شش قبر مرتفع از زمین با پوشش مرمر و کاشی است این فضا با ایوان طاق نمای ورودی به طول 40/1 متر به فضای اول متصل می شود و در مجموع 25 متر می باشد که در میانه صندوق منبت با طرح های هندسی و گلدانی مقبره ام سلمه به چشم می خورد که او دختر عمو و همسر علی صالح و مادر عبدالله ثانی است که امام کاظم و امام رضا علیهم السلام به آن دو همسران صالح شایسته می گفتند.

 بقعه چهل اختران (بقعه میانی) مدفن سکینه و بانوان فاطمی:

 این بقعه بین مزار شرقی ( مدفن علی صالح و همسر و فرزندش) و مزار غربی(مدفن شاهزاده حسین )قرار گرفته است فاصله بقعه چهل اختران از بقعه شاهزاده حسین حدود پنجاه متر است و با بقعه شرقی 10متر فاصله دارد در این مزار متبرکه که یک ضریح آلومینیومی بر فراز قبری که مدفون آن بی شک از مخدرات اهل بیت است دیده می شود. از عنوان چهل اختران و نوشته های پیشینیان مشخص است که جمعی از بانوان قافله ساروق در این بقعه و اطراف آن مدفون و یا از نظرها غایب شده اند.