دسته‌ها
فرهنگی علما عرفا اخبار ویژه اخبارپایگاه

رحلت پدر بزرگوار مقام معظم رهبری

به گزارش بقاع خبر؛  آیت ‏اللَّه سیدجواد حسینی خامنه ‏ای، از علمای بزرگ، مجتهدان پرهیزگار و روحانیون زاهدِ روزگار، در حدود سال ۱۲۷۴ش (۱۳۱۳ق) در شهرستان خامنه در نزدیکی تبریز در آذربایجان شرقی زاده شد و تحت تربیت پدری فقیه و عالم رشد کرد.

وی در جوانی سفری به عتبات عالیات و مشهد مقدس انجام داد و در همین سفر بود که معنویت و صفای روحانی حوزه علمیه مشهد او را مجذوب ساخت و رَحل اقامت دائمی در آن شهر افکند.

سید جواد در مشهد از حوزه درسی آیت ‏اللَّه آقازاده خراسانی و حاج آقا حسین قمی کسب فیض نمود و به مدارج عالی رسید.

ایشان در سال ۱۳۰۵ش برای ادامه تحصیل به نجف اشرف عزیمت نمود و در درس حضرات آیات: میرزای نایینی و سیدابوالحسن اصفهانی شرکت جست.

آیت ‏اللَّه سید جواد خامنه ‏ای در روزهای سیاه اختناق رژیم ستم‏شاهی، رنج و فشار روزافزون آن دستگاه جبار را بر خانواده و فرزندان خود تحمل کرد و در همه عمر، روی خوش به دشمنان اسلام نشان نداد.

از دامان این عالم بزرگوار، فخر عالم اسلام و تشیع، مقام معظم رهبری، حضرت آیت‏ اللَّه سید علی خامنه ‏ای برخاسته است.

این فقیه فرزانه سرانجام پس از سال‏ها تدریس و زندگی فقیرانه و در کمال زهد و قناعت در پانزدهم تیر ۱۳۶۵ ش برابر با ۲۷ شوال ۱۴۰۶ق در ۹۱ سالگی وفات یافت و در جوار مرقد مطهر امام رضا(ع) به خاک سپرده شد.

در هنگام فوت این عالم بزرگوار، فرزند برومند ایشان، حضرت آیت ‏اللَّه “خامنه ‏ای” مدظله، دوران ریاست جمهوری خود را می‏گذراندند.

 

منبع : راسخون با تلخیص و اضافات

دسته‌ها
أماکن مذهبی فرهنگی معارف دین و اندیشه علما عرفا اخبار ویژه اخبارپایگاه حضرت امام رضا ( ع ) اخبار

حکایت دفن پنج تن از مدفونین در حرم امام رضا ع

به گزارش بقاع خبر از خبر آنلاین ، اهل ادب، برای اجازه ورود گرفتن به بارگاه بزرگان، واسطه دیدار می‌طلبند. اجازه می‌گیرند و رُخصت می‌خواهند. دوست و رفیقی را واسطه می‌کنند برای وقت ملاقات.

برخی که اهل عنایت اند، وقت ورود، از در «سقاخانه» می‌روند، زیرا «نشان از بی نشانها» دیده اند. او گفته بود: مرا پایِ درِ صحن، دفن کنید؛

عده‌ای دیگر که صوفی مَسلک اند، از ضلع شرقی «حرم» می‌آیند. مُرشد‌ها و مریدان، وقت ورود، از آن «پیرپالاندوز» رُخصت می‌طلبند

هستند برخی از آشنایان راز‌های مزار‌های پنهان – از دوره‌گردان اهل دل و برخی اهالی هنر – نیز، می‌روند از ایوان عباسی (صحن انقلاب) وارد می‌شوند تا پای مزار آن «آوازخوان نوغان»، ادای احترام کنند.

این‌ها البته هیچ کدام، بین زائران آشکار نیست و باید با قبر‌های قدیمی، سَر کرده باشی تا رازدار روایت های‌شان شده باشی.

۲۷ هزار مزار و ۹۱۲ قبر مشهور:
از بین ۲۷ هزار تن ار مشاهیر اهل قبور در «حَرم»، ۹۱۲ تن، نام و نشان و کِسوتشان در میان مشاهیر شناخته شده است؛ در پنج گروه:

اول: صاحب‌منصبان آستان قدس، دوم: رجال سیاسی و نظامی، سوم: عالمان دینی و شهداء، چهارم: دانشوران، پنجم: ادیبان وهنرمندان.

در میان آن هزاران تن و این ۹۱۲ تن، برخی هستند که انگار حال آدمی را در هنگامه‌ی زیارتِ حَرم میزبانی می‌کنند؛ برخی شان دعوت‌تان می‌کنند. با برخی شان که دوست شوید، دستتان را می‌گیرند، توی حرم می‌چرخانند و می‌برند.

روایتی از این پنج تن

فهرست کردن همه آن ۹۱۲ تن، قصد این نوشته نیست. در این روز شهادت، دل پر می‌کشَد به مشهد کویش و می‌خواهد که حال پنج تنی از آن اهل دل‌ها را بپرسد و بخواهد تا واسطه زیارتی شوند:

نُخودکی

 

آقا علی اکبر اصفهانی است. معروف به نخودکی، از آن آدم‌هایی که روز و شب نمی‌شناخت برای بیتوته کردن در حرم و دل نمی‌کند از این حریم. خلاصه رفیق «آقاعلی بن موسی الرضا» بود. حالا هم پای درِ ورودی صحن سقاخانه دفن است. گفته بود می‌خواهم، مزارم زیر پای زائران باشد.

روزی که مُرد، خراسان را نیرو‌های شوروی اشغال کرده بودند، اما شهر، دیگرگون شد و تمام شهر تعطیل بود و حالت فوق‌العاده اعلام شد و سربازان روسی سراسر مسیر تشییع جنازه او از سمرقند تا خود حرم زیر نظر داشتند

 

 

تُربتی

آقاعباس راشد تربتی است که به «حاج آخوند» معروف بود. کشاورزی بود اهل دل و فقط روز‌های آخر هفته وقت داشت درس دیانت بخواند.

شب و روزش رسیدگی به کار و مشکلات مردم بود. وقتی سال ۱۳۰۱، در تربت حیدریه زلزله آمد، تمام شهر، دور مدیریت او می‌گشت. چنانکه آمریکایی‌ها کمک‌های نقدیشان را برای «راشد» فرستادند و او کمک‌ها را پس فرستاد و نپذیرفت.
رئیس الوزای وقت احمدشاه، پس از حل مشکلات مردم در زلزله برای او ابلاغ تلگراف تشکر فرستاد. سال ۱۳۲۶ قمری، هفت ماه طول کشید تا پیاده رفت کربلا و برگشت. عاشق «آقا علی ابن موسی الرضا» بود و مزارش هم شد، گوشه‌ای از صحن آزادی.

 

پالاندوز


آقا محمدعارف عباسی است؛ مشهور به «پیر پالاندوز». معاصر شیخ بهایی بود. شغلش کفش‌دوزی بود و خط ثلث را به زیبایی می‌نوشت. درس نخوانده بود، اما جانش، مساله آموز صد مُدرس شده بود. آنچنانکه بعدها، از پیران سلسله ذَهبیه شد. آقا محمد، علم کیمیاگری می‌دانست و آنچه می‌دید و می‌شنید را کسی نمی‌دید. چنان با عشق «آقا علی ابن موسی الرضا» می‌زیست که گفته بود «آقا» را می‌بیند و با وی گفتگو می‌کند.
وقتی مُرد، مردم و مریدان، بیداد می‌کردند. سلطان محمد خدابنده دستور داد آرامگاهی در ضلع شرقی حرم برایش بنا کردند.

 

 

 

 

شیخ جعفر


آقاجعفر مجتهدی است. هرچه دار و ندار و املاک داشت را برای مردم محروم خرج کرد و بخشید. آنچنانکه «پینه دوز» شد. زندگی اش را پای فراگیری عرفان گذاشت. در اشتیاق زیارت عتبات به عراق مهاجرت کرد که به علت نداشتن جواز ورود، دستگیر و در عراق زندانی شد. خودش می‌گفت: زندان، توفیق اجباری شد تا به خلوت و شناخت خود بپردازد. بعداز آزادی از زندان، یک سال در نجف و هشت سال تمام شب‌ها را تا سحر در حرم امام حسین (ع) می‌گذراند. زندگی اش از راه دوختن کفش‌های کهنه می‌گذشت.

بعد‌ها در بحبوحه ناامنی کودتای عبدالکریم قاسم بر ضد ملک فیصل (پادشاه عراق) به ایران برگشت و شهر به شهر، گمنام می‌چرخید تا به مشهد رسید و ماند. عاشق اهل بیت بود. استاد کشمیری می‏ گفت: «آقا جعفر، خودش حرمِ اهل بیت‏ است.»؛ چنان با جانش در حریم «آقا علی ابن موسی الرضا» انس گرفته بود که آخرش در حجره‌ی ۲۴ صحن آزادی آرام گرفت؛ و این آخری: روایت یکی از مزار‌های متفاوت و شگفت انگیز است:

 

جیگی جیگی

معروف است به «جیگی جیگی»؛ اسم واقعی اش را هیچ کس ندانست. خانواده‌ای هم نداشت. دوره گرد بود و دف می‌زد و به آوازخوانی شهره بود.

اما آوازخوانی که چنان عشق اهل بیت را در دل داشت که در ایام شهادت و خصوصا کل دو ماه محرم و صفر را دست به دف و دایره نمی‌برد و کسی او را در شهر نمی‌دید.

«جیگی جیگی، ننه خانم»، هر روز صبح می‌آمد مقابل حرم می‌ایستاد و به امام رضا (ع) سلام می‌داد و بلند آواز می‌خواند:
جیگی جیگی، ننه خانوم
بیا بشین روی زانوم
روی زانوم، سنجد داره
یه کمی بخور، قوت داره
همه گفته اند درباره او که: هر باری که گنبد و بارگاه حرم «آقا علی ابن موسی الرضا» را می‌دید، تنبکش را به نشانه احترام و ادب، پشت سر یا زیر لباس مُندرسش پنهان می‌کرد و پس از سلام به حضرت، آوازه خوانی و تنبک زنی می‌کرد.
خانه او درسطح شهر، مشهور بود به «غار». اتاقکی غار مانند در داخل کال (کانال) انتهای کوچه نوغان جایی نزدیک دبیرستان حاج تقی آقا بزرگ.

«جیگی جیگی» چگونه در حرم دفن شد؟

چون هیچ خانواده‌ای نداشت، جنازه‌اش را به غسالخانه شهر در میدان طبرسی بردند. یک شب در غسالخانه ماند و قرار شد توسط ماموران شهرداری در قبرستان «گلشور» – قبرستان عمومی شهر- دفن شود. همزمان با انتقال جسد «جیگی جیگی» به سردخانه، جنازه یکی از تجار معروف مشهد را شبانه به غسالخانه آوردند.

صبحگاه خانواده مرد تاجر، جنازه را تحویل گرفتند و پس از انجام مراسمی خاص، راهی حرم حضرت رضا (ع) شدند. کارگران شهرداری هم جنازه موجود را برای دفن به قبرستان عمومی شهر بردند و بی کس و تنها، کفن و دفنش را به سرعت انجام دادند.
هنگام وداع و دفن تاجر، وقتی کفن را کنار زدند، متعجبانه متوجه شدند که این جنازه او نیست. وقتی به غسالخانه برگشتند، فهمیدند این جنازه «جیگی جیگی» بوده است. خانواده مرد تاجر وقتی به قبرستان «گلشور» مراجعه کردند، دیدند که جنازه پدرشان دفن شده و هرچه تلاش کردند، مراجع تقلید مشهد مجوز نبش قبر ندادند. از سوی دیگر هم به دستور مراجع، جنازه «جیگی جیگی» در همان قبر مرد تاجر در حرم دفن شد.

به این ترتیب آن نوازنده‌ی دوره گرد و گمنام، در ایوان شمالی صحن عباسی (انقلاب) آرام گرفت. همان بارگاهی که «جیگی جیگی»، هر روز صبح، طنین آوازش را با سلام به امامش آغاز می‌کرد.

آمدم‌ای شاه پناهم بده / خط امانی زِ گناهم بده‌ای حرمت ملجا درماندگان / دور مران، از درو راهم بده
لایق وصل تو که من نیستم / اذن به یک لحظه نگاهم بده

منبع: خبرآنلاین

انتهای پیام/

دسته‌ها
فرهنگی اجتماعی معارف علما عرفا امامزادگان مناسبت ها اخبارپایگاه اخبار

توسل به امام زاده ها از منظر آیت الله بهجت

بقاع خبر: توسل به امامزاده‌ها برای برآورده شدن حوایج، مشهور و مجرب است، ولی عده‌ای در توسل به حضرت رسول صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم بر ما ایراد می‌گیرند و ـ نعوذبالله ـ می‌گویند: «عَصای خَیرٌ مِنْ مُحَمدٍ!؛ عصای من از محمد برتر است!». حتماً برای اینکه با عصا حداقل می‌توان گرگ را از گوسفند دور کرد، ولی ـ نعوذبالله ـ او مرده و خاک شده است!

وَ مَن لمْ یجْعَلِ اللهُ لَهُ نُورًا فَمَا لَهُ مِن نورٍ؛ هر کس که خدا برای او نوری قرار نداده باشد، نور نخواهد داشت.

آقا سید محسن امین قدس‌سره به نقل از آنها می‌گوید: چه تهمت‌ها به ما می‌زنند که ما این سخن را گفته‌ایم. ولی آقا سید محسن قدس‌سره می‌گوید: تعجب است که الآن هم این سخن از آنها شنیده شده است و نمی‌گذارند که حجاج ضریح آن حضرت صلی‌الله ‏ُعلیه‌وآله‌وسلم را ببوسند! مأمورین دورِ ضریح پیغمبر صلی‌اللهُ علیه‌وآله‌وسلم این سخن را می‌گویند، همین آقایان قبر یسَع نبی علیه‌السلام در دمام ـ شهری بین اَحسا و قطیف ـ را، منهدم کردند، و نیز قرآن را جلوی قبر پیغمبر چیده‌اند تا با قرآن، صاحب قرآن را بپوشانند، همان گونه که برادر و دوست معاویه، عمر و عاص قرآن را جلوی امیرالمؤمنین علیه‌السلام علم کرد!

فَلِلهِ الْحُجهُ الْبَالِغَهُ؛ حجت رسا از آن خداست.

چه افرادی را که کشتند! و چه ناموس‌ها که بر باد دادند! و چه ظلم‌ها که به هنگام فتح بلاد مرتکب شدند! و چه فواحش که در قصرهایشان حتی الی‌الآن دارند!

همین آقایان که می‌گویند: ما سنی هستیم، اولین گنبدی که تخریب کردند، گنبدِ زید‌بن‌الخطاب، برادر عمر‌بن‌الخطاب بود و قبر عثمان ـ که در آخر بقیع واقع است. آیا او هم شیعه بود؟! آیا این همه علمای سنی که رد بر وهابیت نوشته‌اند، شیعه‌اند؟!

همین آقایان شعائر اسلام و محترمات و مقدسات حتی در نزد سنی‌ها را از بین بردند، قبور زوجات نبی صلی‌الله‏ُعلیه‌وآله‌وسلم، مالک، حضرت یسَع و حضرت اسماعیل، و ائمه بقیع علیهم‌السلام و… را با خاک یکسان کردند!

منبع :

در محضر بهجت، ج۲، ص۲۵۵

مرکز تنظیم ونشر آثار حضرت آیت العظمی بهجت

دسته‌ها
فرهنگی دین و اندیشه علما عرفا اخبار ویژه اخبارپایگاه اخبار

رحلت آیت‏ اللَّه “آقا محمدباقر وحید بهبهانی” (۱۲۰۵ ق)

رحلت فقیه بزرگ شیعه آیت‏اللَّه "آقا محمدباقر وحید بهبهانی" (1205 ق)

محمدباقر بهبهانی معروف به “وحید بهبهانی” در سال ۱۱۱۶ یا ۱۱۱۸ ق در اصفهان به دنیا آمد. وحید بهبهانی بعد از این که حوزه‏ ی اصفهان، پس از انقراض صفویه، از مرکزیت افتاد، به همراه برخی از علما و فقها به عتبات مهاجرت نمود. آیت‏ اللَّه وحید بهبهانی، کربلا را مرکز قرار داد و شاگردان بسیار مُبَرِّزی تربیت کرد.

حضرات آیات عظام سیدمهدی بحرالعلوم، شیخ جعفر کاشف الغطاء، میرزا ابوالقاسم قمی (صاحب کتاب قوانین)، حاج ملامهدی نراقی، سیدعلی صاحب ریاض، میرزا مهدی شهرستانی، سیدمحمدباقر شفتی اصفهانی (معروف به حجت‏ الاسلام) و میرزا مهدی شهید مشهدی، از آن جمله‏اند. علاوه بر این، وحید بهبهانی در دفاع از اجتهاد و مبارزه با اخباری‏گری و تربیت گروهی مجتهد مبرز، تلاش پیگیری نمود و این سبب شد که او را “استادُ الکُلّ” خواندند. 
او تقوی را در حد کمال داشت و شاگردانش برای او احترام بسیارعمیقی قایل بودند.
نتایج کارهای آیت‏ اللَّه بهبهانی را می‏توان بر دو محور برشمرد: اول بررسی کامل روایاتِ اخبار و احادیث و حاکم شدن باب اجتهاد و انسداد باب اخباری‏گری و ظاهرگرایى. دوم در مسیر تکامل قرار گرفتن فقه اجتهادی. وحید بهبهانی از سال ۱۱۷۳ ق تا پایان عمر، مرجعیت و زعامت شیعیان را به عهده داشت و خدمات زیادی در این دوران به انجام رساند.
حُسنِ تدبیر، مقام علمی و استعداد فوق‏العاده و ذوق خاص ایشان در آن عصر، زبانزد خاص و عام بود، به گونه ‏ای که از نوادر جهان اسلام به شمار آمده، خدمات و تلاش‏های علمی آن فقیه بزرگوار نقطه‏ی عطف مهمی در تحول بحث‏های اصولی و اجتهادی محسوب می‏شد.
الاجتهاد و الاخبار، شرح مفاتیح فیض و… از جمله تالیفات این مرجع بزرگ شیعه می‏باشند. سرانجام این عالم ربانی در ۸۹ یا ۸۷ سالگی در کربلا به لقاءاللَّه پیوست و در حرم امام حسین(ع) به خاک سپرده شد.
دسته‌ها
شهدا معارف دین و اندیشه علما عرفا اخبار ویژه اخبارپایگاه اخبار

دستگیری اعضای خانواده “آیت‏ اللَّه حکیم” توسط صدام

به گزارش بقاع خبر؛ آیت‏ اللَّه العظمی حکیم از مراجع بزرگ تقلید در عراق بود که فرزندان و بسیاری دیگر از اعضای خانواده وی اهل علم و دانش هستند. به همین دلیل، رژیم عراق که از نفوذ خاندان حکیم در میان مردم این کشور بیمناک بود، در راه مبارزه با دین، روحانیت و حوزه‏های علمی دینی، تعداد زیادی از اعضای این خانواده را از بین برد یا زندانی کرد.

آیت الله سید محسن طباطبائی حکیم (زاده ۱۳۰۶ – درگذشته ۱۳۹۰ قمری) فقیه، اصولی، مرجع تقلید شیعه امامیه و مدیر حوزه علمیه نجف بود. وی پس از درگذشت حسین بروجردی در سال ۱۳۴۰ مرجعیت عامه شیعیان را به مدت بیش از ۹ سال بر عهده داشت.

سید محسن حکیم فرزند سید مهدی حکیم مرجع تقلید شیعیان بنت جُبَیْل لبنان بود. خانواده حکیم پس از درگذشت او مجلس اعلای انقلاب اسلامی عراق را بنیان نهادند. محمدباقر حکیم و عبدالعزیز حکیم (فرزندان محسن حکیم) رؤسای سابق و عمار حکیم (فرزند عبدالعزیز حکیم) رئیس کنونی مجلس اعلا هستند.

پس از درگذشت میرزا محمدحسین نائینی (۱۳۱۵ ش)، برخی مقلدان او به سید محسن حکیم رجوع کردند و پس از درگذشت سید ابوالحسن اصفهانی (۱۳۲۵ش)، مرجعیت او تثبیت شد. سید محسن حکیم پس از درگذشت سید حسین طباطبایی بروجردی در سال ۱۳۴۰ش، در جایگاه مؤثرترین مرجع شیعه قرار گرفت.

پس از کودتای عبدالکریم قاسم در عراق و به قدرت رسیدن او در سال ۱۹۵۸م و ترویج افکار کمونیستی، حکیم با صدور فتوای معروف خود با عنوان «الشیوعیهٔ کفر و الحاد» (مرام اشتراکی یا کمونیسم، کفر و الحاد است) به مبارزه با کمونیست‌های عراق پرداخت.

 

 

 

 

دسته‌ها
فرهنگی معارف دین و اندیشه علما عرفا اخبار ویژه اخبارپایگاه اخبار

روز قدر را غنیمت شماریم چون شب قدر

به گزارش بقاع خبر؛ شب قدر یکی از نعمت‌های بزرگی خدای متعال به ما انسان‌ها در طول زندگی‌مان عنایت فرموده، فرصت استفاده و بهره بردن از شب قدر است ؛

شب قدر شبی است  که مقدرات در طول یک سال از سوی خداوند متعال تعیین شده و اعمال و مقدرات ما به دست مبارک حضرت صاحب‌الزمان عجل الله تعالی فرجه الشریف می‌رسد. تمام توفیقات، بلاها، رویداد‌های مهم، مرگ، زندگی، بیماری و هر آنچه در طول یک سال قرار است در زندگی خود شاهد باشیم و با آن مواجه شویم،

در این شب قدر تعیین می‌شود. امام صادق فرموده اند : «صبح روز شب قدر مثل شب قدر است؛ پس عمل کن و تلاش و کوشش کن‌؛ رُوِیَ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ أَنَّهُ قَالَ: صَبِیحَهُ یَوْمِ لَیْلَهِ الْقَدْرِ مِثْلُ لَیْلَهِ الْقَدْرِ فَاعْمَلْ وَ اجْتَهِدْ.» (الأمالی( للصدوق)، النص، ص۶۵۴)

 

دسته‌ها
اجتماعی معارف دین و اندیشه علما عرفا مناسبت ها اخبار ویژه اخبارپایگاه اخبار

اهمیت شناخت شب قدر در کلام آیت‌الله‌العظمی بهجت

 

نکات آیت‌الله بهجت(ره) در خصوص اهمیت شناخت شب قدر/ آیا زمان دقیق شب قدر مشخص است؟

یکی از نعمت‌های بزرگی خدای متعال به ما انسان‌ها در طول زندگی‌مان عنایت فرموده، فرصت استفاده و بهره بردن از شب قدر است؛ شبی که مقدرات در طول یک سال از سوی خداوند متعال تعیین شده و اعمال و مقدرات ما به دست مبارک حضرت صاحب‌الزمان عجل الله تعالی فرجه الشریف می‌رسد. تمام توفیقات، بلاها، رویدادهای مهم، مرگ، زندگی، بیماری و هر آنچه در طول یک سال قرار است در زندگی خود شاهد باشیم و با آن مواجه شویم، در این شب مهم تعیین می‌شود. از این جهت خوب است که اهمیت شب قدر را در کلام بزرگان جست‌وجو کنیم تا با اهمیت آن بیشتر آشنا شویم.

به گرازش بقاع خبر به نقل ارخبرگزاری تسنیم بخش‌هایی از سخنان آیت‌الله‌العظمی محمدتقی بهجت رحمه‌الله علیه را مورد بازخوانی قرار داده تا اثرات و اهمیت والای شب قدر و لزوم شب‌زنده‌داری در این شب مورد توجه دوباره مردم قرار بگیرد. لازم به توضیح است که سخنان این عالم بزرگوار و حکیم پس از تائید دفتر آن عالم جلیل‌القدر، در کتابی با عنوان «در محضر حضرت آیت‌الله بهجت» به کوشش محمدحسین رخشاد در قالب سه جلد توسط انتشارات موسسه فرهنگی سماء منتشر شده است.

می‌شناسم کسی را که می‌شناسد شب قدر را

سؤال: می‌گویند: «بعضی از علما یا بزرگان اهل معرفت یک سال تمام شب‌ها را بیدار بوده‌اند تا شب قدر را درک کنند.» آیا این مطلب صحت دارد؟

جواب: برای ما هر شب، شب قدر است در خوابیدن. چون در همه شب‌های سال خواب هستیم! این سید بن طاووس رحمه‌الله است که این تعبیر را دارد: «إنی لأعرِفُ مَن یَعرِف لَیلَه القدر» یعنی «من کسی را می‌شناسم که شب قدر را می‌شناسد!» (امالی صدوق، صفحه ۶۴۱؛ بحارالانوار، جلد ۱۰، صفحه ۳۹۳)

شب بیست و سوم ماه رمضان شب قدر است

بسیاری از بزرگان شب‌های ماه رمضان را بیدار می‌ماندند و نمی‌خوابیدند، هرچند نزد ما تقریباً واضح است که شب بیست و سوم ماه رمضان، شب قدر است. ولی اول ماه باید قدری دقت شود که اول ماه دقیقاً تشخیص داده شود.

مرحوم آقای طباطبایی (علامه سید محمدحسین طباطبایی رحمه‌الله) هم همین طور بود و شب‌های ماه رمضان بیدار بود. در کربلا هم بوده‌اند کسانی که شب‌های رمضان نمی‌خوابیدند، حتی از بعضی‌ها نقل می‌کردند که قعده (جلسه گفت‌وگو و شب‌نشینی) می‌گرفتند و صحبت می‌کردند تا خوابشان نبرد.

بندگی روز، راه توفیق بیداری شب

ما برای اوقات خواب خود افسوس می‌خوریم که چرا برای نماز شب بیدار نمی‌شویم. در صورتی که اوقات بیداری را به غفلت می‌گذرانیم! زیرا اگر در بیداری به توجه و بندگی مشغول بودیم، توفیق بیداری شب را نیز برای تهجد و خواندن نافله شب و تلاوت قرآن پیدا می‌کردیم.

پیامدهای مسامحه در استهلال

در اثر اهمال در رؤیت ماه، چه خیراتی از ما فوت می‌شود و چه محرومیت‌ها که نصیب ما می‌گردد! نظیر شب قدر و شب نیمه شعبان و … و نیز چه اعمال مخصوصه ای از این شب‌ها که از دست می‌رود. بی‌خود نبود که فرمود: «لا وَفقَکمُ اللهُ لِفِطر وَ لا أضحی؛ خداوند شما را به دو عید فطر و قربان موفق نگرداند!»

در استهلال بعضی از ماه‌ها بسیار مسامحه می‌شود. اگر اهمیت داده می‌شد، در خیلی از موارد استهلال ماه‌های سابق برای ماه‌های بعد به درد می‌خورد.

(از امام صادق علیه السلام نقل است که فرمودند: «لَمَّا قُتِلَ الْحُسَیْنُ بْنُ عَلِیٍّ علیه‌السلام أَمَرَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ مَلَکاً فَنَادَى أَیَّتُهَا الْأُمَّهُ الظَّالِمَهُ الْقَاتِلَهُ عِتْرَهَ نَبِیِّهَا لَا وَفَّقَکُمُ اللَّهُ تَعَالَى لِصَوْمٍ و لا اضحی؛ همین که امام حسین علیه السلام به شهادت رسید، خداوند متعال امر کرد فرشته‌ای در آسمان ندا دهد ای امت ظالم و قاتل عترت نبی خدا خداوند شما را به دو عید فطر و قربان موفق نگرداند!» من لایحضره الفقیه، جلد۲، صفحه۸۹)

آیت‌الله بهجت قدس سره در جای دیگری می‌فرماید: راه احتیاط برای شیعیان باز است، ولی با احتیاط فطر و اضحی درست نمی‌شود.

 

دسته‌ها
فرهنگی اجتماعی معارف دین و اندیشه عرفا اخبار ویژه اخبارپایگاه اخبار

«رجبعلی خیاطِ» مشهدی‌ها آسمانی شد

بقاع خبر به گزارش خبرگزاری فارس ، نامش «سید مرتضی موسوی» است؛ اما به «سید قرقره فروش» معروف بود. یک دوچرخه قدیمی داشت و کارش فروش نخ، دکمه، سوزن، شانه و وسایل خیاطی بود که در گوشه‌ای از میدان شهدای قدیم مشهد بساط می‌کرد و علاوه بر فروش اجناسش، مورد لطف مردم شهر هم قرار می‌گرفت.

 

سید موسوی روز پنجشنبه به علت کهولت سن و در ۹۹ سالگی فوت کرد و همین بهانه‌ای برای نوشتن از سیدی شد که هیچ‌گاه حاضر به مصاحبه با رسانه‌ها نبود.

 

حجت الاسلام مهدی یادگاری، روضه‌خوان محافل خصوصی سیدموسوی یا به تعبیری «رجبعلی خیاط» مشهدی‌هاست که از خاطرات ۱۸ سال مجاورت خود با این عبد صالح خدا می‌گوید.

 

این استاد حوزه و دانشگاه که ماجرای آشنایی‌اش با سید را عنایت امام رضا( علیه السلام) می‌داند، در معرفی بیشتر سید می‌گوید: مرحوم سید مرتضی موسوی اهل توحید عملی، فردی بی‌آلایش و فارغ از مرید پروری بود و زندگی او چند شاخصه اصلی داشت.

 

وی با بیان اینکه سید بسیار اهل توکل بود و ارشادات عارفانه و توحیدی بسیاری داشت، بیان می‌کند: سید همیشه می‌گفت اگر انسان خدا را به عنوان کفیل خود باور داشته باشد و یقین کند خدای مهربان او را خلق کرده و کفالت زندگی او را برعهده گرفته هیچ وقت دست خود را در خانه دیگری دراز نمی‌کند. مشکل ما این است که باور نداریم.

 

یادگاری ادامه می‌دهد: سید همیشه تأکید می‌کرد اینقدری که روی پدر و مادری که ما را وارد این دنیا کردند حساب می‌کنیم یادمان می‌رود که همین پدر و مادر را خدای متعال خلق کرده و این محبت بین والدین و فرزندان هم از عنایت خداست و هزاران برابر این تکیه و اعتماد به پدر و مادر، باید به خداوند متعال متکی بود، خدای مهربان اگر بنده‌ای را خلق کرد او را در این دنیا رها نمی‌کند و همه عالم را مسخر او می‌کند به شرطی که ما به او یقین داشته باشیم و او را باور کنیم.

 

روضه‌خوان مجالس سید موسوی با بیان اینکه خود سید نیز همیشه به این مسائل عمل می‌کرد، می‌گوید: بارها در منزل او در مجالس روضه دهه صفر و مجلس روز عید غدیر، هزاران نفر سر سفره او می‌نشستند، پیرمردی که در ظاهر فقط قرقره فروش است نخ و شانه می‌فروشد اما او جمعیت بسیاری را سفره‌‌داری می‌کرد آن هم نه سفره‌داری مانند برخی از ما که حساب و کتاب می‌کنیم بلکه بارها می‌گفت سر سفره امام حسین(علیه السلام) نباید ماشین حساب دست گرفت و حساب و کتاب کرد تکیه کلامش این بود که تو برای حسین جان روضه بگیر او خودش همه مقدمات را فراهم می‌کند چون من صاحب روضه نیستم همه میهمانان اباعبدالله(علیه السلام) هستند و من هم خادم هستم.

 

وی با اشاره به اینکه او معتقد بود همه هزینه مراسم برای برگزاری روضه، از عنایت خود امام حسین(علیه السلام) است، می‌افزاید: هر کس در مجلس حاضر می‌شد علاوه بر پذیرایی از او، مقداری از میوه‌ و موادی که برای پذیرایی بود را برای خانواده افراد هم می‌فرستاد و می‌گفت اگر برندارید من مدیون و شرمنده امام حسین(علیه السلام) می‌شوم.

 

یادگاری می‌گوید: سید موسوی کسی بود که با توحید کاسبی نکرد بلکه زندگی کرد با کراماتی که خدا به او عنایت کرده بود هر کسی می‌توانست ادعاهایی داشته باشد و مریدانی برای خود جمع کند اما او از این مسائل فراری بود و در میدان شهدا بساط می‌کرد، آنجا که می‌رفتیم حتما شرطش این بود که اول به زیارت امام رضا(علیه السلام) برویم.

 

استاد حوزه علمیه و دانشگاه با اشاره به ۱۸ سال آشنایی با رجبعلی خیاط مشهدی، می‌گوید: در این مدت یک مرتبه از دور به امام رضا(علیه السلام) سلام دادم و به سوی سید رفتم اما هنوز نزدیکش نشده بودم که گفت سلام از راه دور فایده‌ای ندارد برو حرم زیارت کن بعد اگر خواستی بیا پیش من اما اول به زیارت برو، پیش من هیچی نیست هر چیزی هست در محضر امام رضا( علیه السلام) است.

 

وی می‌افزاید: در این سال‌ها ملاقات مردم با سید همیشه در مجالس اهل بیت(علیهم السلام) صورت می‌گرفت و مردم را به امام حسین دعوت می‌کرد.

 

یادگاری ضمن ابراز دلتنگی برای استادی که او را بسیار ساده و متواضع توصیف می‌کند، می‌گوید: شهادت می‌دهم در این سال‌ها او هیچ‌گاه دعوت به خود نکرد بلکه همیشه مردم را به خدا دعوت می‌کرد، مردم با حالات مختلف پیش او می‌آمدند می‌گفت بروید پیش امام رضا(علیه السلام) من هم دعا می‌کنم.

 

استاد حوزه و دانشگاه از اتفاقاتی که بین او و سید رخ داده می‌گوید و می‌افزاید: ماهی یک بار برای روضه خدمت سید می‌رسیدم و گاهی فقط من و سید و همسرش بودیم و او حین روضه مثل ابر بهاری گریه می‌کرد گاهی حدیثی مطرح می‌کردم او برای آن حدیث و روایت، نکته‌ای می‌گفت که خود من متعجب می‌شدم، سید متصل بود به‌خاطر اینکه اهل علم و یقین بود خدا به او عنایت داشت.

 

وی با بیان اینکه یک ماه من تاریخ را اشتباه دیده بودم و برای روضه اشتباهی رفتم در منزل سید، می‌گوید: وقتی رسیدم در منزل بسته بود تقویم را نگاه کردم دیدم اشتباه کردم و ناراحت شدم که روضه ارباب و زیارت سیدموسوی از من سلب شده در همان لحظه او در خانه را باز کرد و گفت بیا این همه راه آمدی بیا من صله‌ات را بدهم، این ماه اشتباه آمدی اما ماه بعد یادت نرود، ماه قبلی هم گفتند من دیگر نیستم اما تو روضه ما را یادت نرود من صله‌ات را از حسین جان گرفتم حتی اگر مشهد نبودی نیابتی هم روضه بخوان.

 

یادگاری ماجرای دیگری از کرامات سید نقل می‌کند و در توضیح آن می‌گوید: یکی از اساتید ما که قریب به اجتهاد هم هستند خواستند که سید را ببینند در مسیر منزل سید، این استاد از تمایلش به زیارت مدینه و حج گفت وقتی درب منزل سید رسیدیم پس از صحبت و عرض ادب، سید پس از ابراز دو نکته توحیدی به استاد گفتند شما غصه نخورید انشاالله به زودی حج عمره نصیب شما می‌شود بروید مهیا شوید، چندی بعد در روز شهادت حضرت زهرا(س) مدینه بودم و استاد را در کنار دیوار بقیع دیدم و پس از شکر خدا از همان شب و صحبت سید گفتیم که وعده زیارت داده بود.

 

استاد حوزه و دانشگاه می‌گوید: مردم شهر ما باید بدانند بزرگان و کسانی که اهل حقیقت توحید هستند در زمانی که دکان‌های اخلاق و عرفان‌های نوظهور زیاد است و دعوت به خود می‌شود، هنوز هم هستند کسانی که با یک گریه و دعای آن‌ها بلا از مردم دور می‌شود.

 

روضه‌های سید ساعت ۳ بامداد بود

 

وی از روضه‌های معروف سید موسوی هم می‌گوید و می‌افزاید: شروع روضه‌های سید ساعت ۳ صبح بود و جمعیت بسیار زیادی برای آن می‌آمدند برای همین منازل همسایه‌ها را هم مهیای پذیرایی می‌کردند سید در منزل خودش را باز می‌کرد پا برهنه به مردم خوش آمد می‌گفت و به مردمی که در منزل خودش حاضر می‌شدند می‌گفت نماز شب بخوانیم آن هم در خانه‌ای که خودش سال‌ها در آن سبوح القدوس گفته و نماز خوانده، بعد خودش از مردم پذیرایی می‌کرد بعد از نماز صبح تازه مجلس عمومی شکل می‌گرفت.

 

یادگاری بیان می‌کند: او به جای اینکه گوشه‌ای بنشیند و مردم بروند دست‌بوسی می‌گفت آمدید برای روضه پس روضه بخوانید نماز شب بخوانید اصلا اجازه دست‌بوسی نمی‌داد خیلی شاد و بشاش و اهل نشاط معنوی بود، محور زندگی‌اش خدا و حسین جانش بود.

 

استاد حوزه و دانشگاه می‌گوید: گاهی ما فکر می‌کنیم این افراد کسانی بودند که از آسمان آمدند نه، خدا این افراد را در زمان ما می‌گذارد که ببیینیم یک نفر در حوزه علمیه با مراتب علمی به توحید می‌رسد یک نفر هم با مراقبت در زندگی به توحید عملی می‌رسد و مهم این است که فرد چیزی که می‌گوید عمل کند اگر باور کنی و اگر خود را وقف خدا کنی خدا هم تو را وقف خود می‌کند.

 

پرداخت پول پذیرایی روضه‌ای به بزرگی روضه‌های سید موسوی از بساط نخ و قرقره‌فروشی عجیب است و وی در این خصوص می‌افزاید: خیلی‌ها می‌گفتند مگر می‌شود با قرقره‌فروشی چنان روضه‌ای گرفت؟ اما او می‌گفت این بساط و شغل، وظیفه ما و شما است، حسین جان پلو روضه‌اش را از جای دیگر می‌رساند، این همان تفاوت ما با اولیا الهی است.

 

یادگاری می‌گوید: آنچه که در این مدت از سید مشاهده کردم انس با روضه امام حسین(علیه السلام) بود و آنچه از نظر توحید می‌گفت عمل می‌کرد علم ایشان برخاسته از عرفان عملی بود.

 

سید کفش‌هایش را هم به نیازمندان می‌بخشید

 

رجبعلی خیاط مشهدی دارای پنج پسر و سه دختر است، فرزندانی که اکنون عزادار پدر هستند.

 

سید عباس فرزند بزرگ سید است پدرش را آقاجان می‌خواند و در پاسخ به سؤالم که از پدرش می‌پرسم می‌گوید: آقاجان سواد خواندن و نوشتن نداشت، مردی ساده بود و زندگی معمولی داشت.

 

نکته بارز شخصیت سید موسوی از دید سید عباس، سخاوت و بخشندگی و توسل پدر به اهل بیت به‌ویژه امام حسین‌(علیه‌السلام) است.

 

پسر سید می‌گوید: ما به این باور رسیدیم کسب این مقامات آقا جان فقط به‌خاطر سخاوت او بود چرا که هر آنچه داشت به نیازمندان می‌بخشید و ما انتظار آن را نداشتیم.

 

سید عباس می‌گوید: به یاد دارم بارها به خانه می‌آمد در حالی که کفشی به پا نداشت وقتی علت را می‌پرسیدیم می‌گفت به فردی که نیاز داشت، دادم.

 

از پسر سید در مورد توصیه‌های پدر به فرزندانش می‌پرسم، می‌گوید: توصیه می‌کرد نماز‌های یومیه را اول وقت بخوانیم و در گرفتاری‌ و مشکلات سراغ خدا و ائمه به‌ویژه امام حسین(علیه‌السلام) برویم.

 

وقتی از ماجرای کرامات و درجات عرفانی که سید موسوی طی کرده بود، می‌پرسم پاسخ فرزندش برایم عجیب است که می‌گوید: ما متوجه این مسئله نشدیم بلکه کسانی که خارج از خانواده بودند متوجه این ماجرا شدند و ما نیز از طریق دیگران فهمیدیم این مسئله هم مربوط به حدود دو دهه قبل است آقاجان هیچ شرایطی نداشتند و یک باره این کرامات به ایشان عنایت شد.

 

سید عباس می‌گوید: زمانی که پدر هنوز سر پا بود نماز شب می‌خواند و به ما نیز توصیه می‌کرد اما در یکی دو سال اخیر با توجه به کهولت سن انگار در عالم دیگری بودند و همیشه ذکر می‌گفتند.

 

وی با اشاره به اهمیتی که روضه‌ها برای سید داشت، می‌گوید: آقاجان برای روضه‌ها خیلی اهمیت قائل می‌شد و به ائمه متوسل بود مادر هم همراه پدر در روضه‌ها شرکت می‌کرد.

 

برایم باز هم جای سؤال دارد که چطور از ماجرای کرامات پدر بی‌اطلاع بودند وقتی بیشتر می‌پرسم، او می‌گوید: اتفاقا یک روز از آقاجان پرسیدم این صحبت‌ها را چگونه می‌گوید، گفت به زبانم می‌آید.

 

سید عباس به ماجرای دیدار آیت‌الله بهجت با سید اشاره می‌کند و در توضیح آن می‌گوید: زمان حیات آیت الله بهجت دو سه جلسه با آقا جان دیدار داشتند و بعدها از طریق پسرشان علی آقا در ارتباط بودند که این ارتباط ادامه هم داشت جزئیات بیشتری هم از این مسئله ندارم.

 

می‌پرسم بساط قرقره‌فروشی تا چه زمانی برپا بود و این اواخر سید چه می‌کرد که او جواب می‌دهد: آقاجان در میدان شهدا بساط قرقره‌فروشی داشت اما وقتی محل کارش در میدان تخریب شد کاملا خانه‌نشین شد.

 

سید عباس می‌گوید: قرقره‌فروشی درآمد بسیاری نداشت حتی کفاف هزینه زندگی را نمی‌داد اما برای ما هم عجیب بود که برای برگزاری روضه از طرف افراد معنوی و کانال‌های خاصی برای آقاجان حواله می‌شد و پول می‌رسید و خودش هیچ پس‌اندازی نداشت.

 

 

شرکت در «دعای ندبه آقا سید» برای برکت زندگی مشترک‌

 

حجت‌الاسلام حسین ابراهیمی کارشناس مذهبی است که ماجرای آشناییش با سید موسوی به حدود ۱۰ سال قبل برمی‌گردد.

 

او هم از بساط دکمه و قرقره‌فروشی سید روایت می‌کند و می‌گوید: بساط سید که در میدان شهدا پهن می‌شد خیلی از علما برای دریافت نصیحت به سوی او می‌‌رفتند، در روایات داریم کسی که ۴۰ روز خود را برای خدا خاص کند خدا حکمت خود را به زبان او جاری می‌کند سید هم همین‌طور بود.

 

وی می‌افزاید: سید خیلی متواضع بود اگر کسی دست او را می‌بوسید بسیار ناراحت می‌شد و صفاتی پیامبرگونه داشت، دوری از منیت و متواضع بودن برای همه راهگشاست این منیت اصلا در سید وجود نداشت.

 

ابراهیمی شخصیت سید را شوخ‌طبع و خندان توصیف می‌کند و می‌گوید: معمولا پیرمردان ارتباط خوبی با نسل جوان ندارند اما زمانی که سید بساط می‌کرد بسیاری از نوجوانان از دبیرستان که می‌آمدند با سید هم صحبت می‌شدند.

 

وی با بیان اینکه هرکس به میزانی که به اهل بیت نزدیک شود صفات اهل بیت در او جلوه می‌کند، می‌گوید: اگر به اهل بیت می‌گویند کهف الورا، او هم پناهگاه مردم بود.

 

ابراهیمی بیان می‌کند: مردم در وقت گرفتاری و مشکل سراغ او می‌آمدند تا دستی به سرشان بکشد و مشکلشان حل شود، گاهی این مراجعات به‌قدری زیاد بود که برای خانواده‌اش ایجاد مزاحمت می‌شد.

 

وی می‌گوید: سید مورد عنایت بود فردی می‌گفت با رفیقم که دائما ذکر صلوات را می‌گفت پیش سید رفتیم سید بدون آنکه او را بشناسد گفت بوی صلوات بهشتی می‌دهی.

 

ابراهیمی به تأسیس دعای ندبه خاصی در مشهد اشاره می‌کند که به «دعای ندبه آقا سید» معروف است و از افراد شاخص و علما نیز در آن شرکت می‌کنند و آداب خاصی دارد و از جمله آن قرائت صلوات زراب اصفهانی است که از امام زمان(عج) رسیده است.

 

وی بیان می‌کند: در ابتدای ازدواجم برای کسب برکت در زندگی مشترک همراه همسرم به این مراسم دعای ندبه رفتیم.

 

این کارشناس مذهبی می‌گوید: سید به‌دنبال سفره‌ای برای معنویت بود، او هیچ‌گاه خودش را در معرض توجه دیگران قرار نمی‌داد اما با این حال مورد عنایت آیت‌الله بهجت هم بود.

 

«رجبعلی خیاط» مشهدی حالا چند روزی است که آرام خوابیده تا مشهدالرضا، میدان شهدا، روضه‌های دهه آخر صفر، دعای ندبه و مراسم عید غدیر منزلش، بی‌حضور معنوی او تکرار شود و تنها حسرت درک حضورش برای صاحبان تعقل و تفکر باقی بماند.

 

برچسب ها :

سید ، بهجت ، رجبعلی خیاط ، مشهد ،

 

دسته‌ها
فرهنگی علما عرفا اخبارپایگاه اخبار

در چنین روزی ؛ وفات آیت‏ اللَّه کوهستانی بهشهری

به گزارش بقاع خبر؛ آیت‏ اللَّه محمد کوهستانی بهشهری پس از تحصیل دروس مقدماتی در زادگاه خود، به نجف اشرف عزیمت کرد و در حلقه درس حضرات آیات: میرزای نایینی و سید ابوالحسن اصفهانی جای گرفت.

ایشان پس از اخذ درجه اجتهاد به زادگاه خود، کوهستان، بازگشت و به دور از هیاهوی شهر به تدریس و ارشاد مردم پرداخت. آیت‏اللَّه کوهستانی در همان محل کوچک، چندین مدرسه بنا کرد و به تربیت طلاب علوم دینی پرداخت که شهید سید عبدالکریم هاشمی‏نژاد از آن جمله‏اند.

این عالم ربانی سرانجام در ۲۰ اردیبهشت ۱۳۵۰ ش برابر با ۱۴ ربیع الاول ۱۳۹۱ ق بر اثر بیماری، دار فانی را وداع گفت و پس از تشییعی با شکوه، در حرم مطهر امام رضا(ع) به خاک سپرده شد.

احاطه علمی

مرحوم آیت الله کوهستانی در بعد علمی و فقهی از عالمان برجسته به شمار می رفت. هر چند زهد و تقوای وی زبان زد همگان بود و عوام مردم از وسعت دامنه علمش بی خبر بودند اما هم اساتید ایشان و هم خواص از شاگردان همواره اعتراف به موقعیت بالای علمی وی می نمودند.

در فقه و اصول صاحب نظر، در ادبیات عرب توان مند، در دین شناسی عالمی ژرف نگر و در عرفان عملی عارفی با بصیرت بود.

ثمره این برجستگی و نبوغ فوق العاده اخذ اجازه اجتهاد از اساتید بزرگ حوزه نجف بود. یکی از فضلا می گوید:

وقتی از آیت الله العظمی سید محمود شاهرودی درباره مقام علمی آقای کوهستانی پرسیدیم ایشان فرمودند:

وقتی آقای کوهستانی می خواست به وطن بازگردد مرحوم آیت الله نائینی از علمای حاضر در جلسه استفتا درباره اجتهاد ایشان سؤال کرد همگی به اتفاق آرا به اجتهاد و عدالت معظم له شهادت دادند آن گاه آیه الله نائینی از من پرسید، گفتم: « لا شک فی عدالته مجتهد مجتهدُ؛ در عدالت او شکی نیست مجتهد نیز هست.»

ایشان از مقدمات تا پایان سطح را در حوزه کوهستان تدریس می فرمودند به گونه ای که بسیاری از شاگردان تا سطح عالی را از محضرشان استفاده نموده و آن گاه با اجازه ایشان به حوزه های بزرگ نجف و قم و مشهد هجرت کردند. برای عده ای از شاگردان خود کتاب نفیس و عمیق  « جواهر الکلام» و طهارت شیخ انصاری را به صورت استدلالی تبیین می نمود به کتاب جواهر خیلی علاقمند بود و بسیار آن را مطالعه می کرد و همواره از مباحثات علمی استقبال شایانی می کرد.

فرزند ایشان می گوید:

آیت لله راضی تبریزی، که از علمای بزرگ قم بود، برای من نقل فرمودند:

من خدمت والد شما رسیدم به اتفاق ایشان جهت اقامه فریضه ظهر و عصر به مسجد رفتیم در بین نماز پس از تشهد رکعت دوم موقع برخاستن ذکر « وتقبل شفاعته فی امته وارفع درجته» را قرائت کرد، پس از تمام شدن نماز و رسیدن به منزل از ایشان پرسیدم شما موقع حرکت و آماده شدن برای تسبیحات اربعه کلمه « فی امته » را از کجا اضافه فرمودید؟

ایشان بی درنگ کتاب صلاه « جواهر» را حاضر کرد و آن را شبیه استخاره گرفتن باز کرد که درست همان صفحه مورد احتیاج آمده بود و این عبارت را به من نشان داد که در این ذکر مستحبی پس از تشهد چند نظر است که برخی از فقها کلمه « فی امته» را هم اضافه می کنند و بعضی بدون آن را قایل هستند فهمیدم ایشان علاوه بر مقام معنوی عالمی صاحب نظر نیز هست.

 

بارها شده افرادی از گوشه و کنار می آمدند وقتی با کوهی از علم و فضیلت مواجه می شدند لب به تحسین و مدح و ثنا می گشودند. ایشان نه تنها خوشحال نمیشد بلکه با جمله ای کوتاه و با کمال تواضع و فروتنی فرمود:

« چه می فرمایی من که یک آخوند دهاتی بیشتر نیستم ».

 

برچسب ها :

آیت‏اللَّه محمد کوهستانی بهشهری ، میرزای نایینی ، سید ابوالحسن اصفهانی ، نجف اشرف

 

منابع :

سایت ثبت احوال کشور

راسخون

دسته‌ها
فرهنگی علما عرفا اخبارپایگاه اخبار

وفات فقیه عارف “جهانگیر خان قشقایی”

به گزارش بقاع خبر: میرزا جهانگیر خان قشقایى از دانشمندان بزرگ ایرانی در اواسط قرن سیزدهم هجری، در میان ایلات قشقایى به دنیا آمد. پس ازمدتی به فراگیری علوم اسلامی همت گماشت و به عالمی توانا تبدیل شد. از آن پس، عمر خود را به تدریس علوم دینی صرف کرد و بسیاری از بزرگان، از محضر او استفاده کردند.

 

این عالم فرزانه در طول حدود پنجاه سال که در مدرسه‏ی صدر اصفهان و… به تدریس می‏پرداخت شاگردانی از قبیل آیت‏اللَّه شهید سیدحسن مدرس، آیت اللَّه بروجردی، فاضل تونی و وحید دستگردی در حلقه‏ی درس او آموزش دیدند.

 

فقیه عارف ، میرزا جهانگیرخان قشقایی با این که دروس حوزوی را تدریس می‏کرد ولی به لباس محلی و سنتی خود مقید بود و همواره از آن استفاده می‏کرد.

 

آیت الله جهانگیر خان قشقایی در علوم نقلی و عقلی، به ویژه در حکمت به مرحله کمال رسید و در مدرسه صدربه تدریس پرداخت. بزرگان از اهل علم و ادب برای استفاده از مکتب متعالی وی شتافتند.

 

حکیم قشقایی روزهای پنجشنبه و جمعه، به تدریس ریاضی و هیئت می‌پرداخت. وی گاهی به تدریس نهج البلاغه می‌پرداخت و آن را با حکمت، تحلیل می‌کرد. نزدیک به ۱۳۰ نفر در درس شرح منظومه وی شرکت می‌کردند

 

آیت الله بروجردی فرمود: «ما در زمان جوانی، درحوزه علمیه اصفهان نزد مرحوم جهانگیرخان، اسفار می‌خواندیم؛ ولی مخفیانه. چند نفر بودیم و خفیهً به درس ایشان می‌رفتیم.

 

این دانشمند بزرگ ایرانی سرانجام در حدود ۸۵ سالگی دار فانی را وداع گفت و در تخت فولاد اصفهان به خاک سپرده شد.

 

برچسب ها : جهانگیر خان قشقایی ، عارف ،  فقیه