دسته‌ها
شهدا مناسبت ها اجتماعی اخبارپایگاه اخبار

در یازدهم محرم در کربلا چه گذشت .

وقایع مربوط به روز یازدهم محرم

وقایع مربوط به روز یازدهم محرم

به گزارش بقاع خبر از الکوثر:  سپیده دم غم آلود کربلا در یازدهمین روز در حالی دمید که بوی خون در مشام فضا پیچیده بود و اجساد پاک شهیدان در گوشه گوشه ی خاک پراکنده. خیمه های نیم سوخته و غارت شده و زنان و کودکانی که خواب آرام نداشتند، آماده حوادث بعد می شدند و سپاه عمر سعد که آن شب را در خواب گذرانده بود، برخاستند.

امام سجاد(ع) در تب می سوخت و عمه اش زینب(س) پرستار او بود. زنان و کودکان با لباس های پاره پاره و بدن های تازیانه خورده و صورت نیلی از سیلی، منتظر اسرات بودند. گوش دخترکان در سرقت گوشواره ها پاره شده بود، پاها از تاول و زخم و خار سرشار بود و قلب ها اندوه خیز و آه ریز و چشم ها مهمان مداوم اشک ها.

بریدن سر شهدا

عمر سعد فرمان داد تا سرهای شهیدان را جدا کنند. برخی شهدا در همان صحنه نبرد سرشان از تن جدا شده بود. عبدالله بن عمیر کلبی، عمربن جناده، خلف فرزند موسم بن عوسجه، حبیب بن مظاهر اسدی، عثمان بن علی بن ابی طالب و جعفر بن علی بن ابی طالب (برادران حضرت عباس)، و امام حسین(ع) از جمله این شهدا بودند.

جز این هفت شهید، گزارشی از جداکردن سر دیگر شهیدان در روز عاشورا ذکر نشده است. سر چند شهید هم هم جدا نشد که از آن میان حربن یزید ریاحی، حسن بن حسن و جون بن حوی ذکر شده اند.
سه تن از مبارزان کربلا نیز، شش ماه تا یکسال بعد از کربلا بر اثر زخم ها در اسارت و زنجیر به شهادت رسیدند. جز این سه تن، دو فرزند حضرت مسلم، محمد و ابراهیم را نیز باید افزود که از کربلا گریختند و پس از دستگیری و زندان و رهایی توسط زندانبان، در راه رفتن به مدینه دستگیر شدند و کنار فرات به شهادت رسیدند.

پس از جداکردن سرها، عمر سعد دستور داد سرها میان قبائل تقسیم شود. گویا میزان شرکت قبائل در کربلا معیار سهم آنان می شد. بعد از آنان فرماندهان و لشکر آماده حرکت به کوفه شدند.
تعداد کشته شدگان سپاه عمر سعد

هیچ آمار مشخص و دقیقی از میزان کشته شدگان سپاه عمر سعد، از نخستین مرحله جنگ -تیرباران صبح عاشورا و عکس العمل یاران امام- در دست نیست. درباره آمار کشته شدگان سپاه دشمن در دومین مرحله و رزم یاران امام ۲۶۸ تن حداقل و ۴۴۹ تن حداکثر در نبرد تن به تن گزارش شده است.

با افزودن آمار کشته شدگان به دست بنی هاشم بر آمار قبلی، ۱۱۴۲ نفر و آمار حداکثری ۱۳۵۱ کشته خواهد بود. این آمار غیر از افرادی است که به دست امام حسین(ع) کشته شدند.

عشق ورزی به اباعبدالله و نوعی جبران شکست -در ذهن کسانی که کربلا را با کشته شدن امام و یارانش نوعی شکست می دانستند- باعث شده تا در کتب مختلف آمارهای اغراق گونه از جمله کشته شدن ۴۵ هزار نفر از سپاه فقط به دست حضرت ابوالفضل و امام حسین، گزارش شود. بر این نیز باید افزود که گرایش به اسطوره و بهره گیری از عنصر تخیل در عرضه چنین آمارهایی بی تاثیر نیست.

در مجموع اگر ارقام بالای گزارش شده و اعداد مبهم را بر ارقام پیش گفته بیافزاییم، تعداد کشته شدگان دشمن از ۲۵۰۰ تن تجاوز نخواهد کرد.

این نکته را هم باید افزود که در صحنه نبرد همه کشته شدگان با شمشیر و تیر نبوده اند، گاه در هجوم و گیر و دار نبرد سوارانی زیر دست و پای اسب ها بر اثر ازدحام کشته شده اند.

جدال بر سر تقسیم سرها
همان گونه که در غارت خیمه ها یا بر سر معلوم کردن قاتل هر شهید میان یاران عمر سعد کشمکش بود، در حمل سرها به کوفه نیز میان سپاهیان جدال رخ می داد. این جدال برای دریافت صله از عبیدالله زیاد، اثبات حضور در کربلا و گاه ریشه در عنادها و قساوت ها و انتقام ها داشت.

جدال وقتی به اوج می رسید که به سر بزرگانی چون حبیب، زهیر، بریر و مهم تر از آن سر بنی هاشم می رسیدند.

اختلاف تعداد سرها را از ۷۲ تا ۹۲ نوشته اند. به درستی نمی توان معلوم کرد که جز راس مبارک امام حسین(ع) که پیش تر به کوفه برده شد، دیگر سرها را همراه کاروان اسیران حمل کردند یا زودتر از آنان به کوفه ساندند.
ظهر و عصر روز یازدهم

در نیمروز روز یازدهم، عمر سعد آهنگ بازگشت به کوفه کرد. در این هنگام مجموعه ای از کودکان، زنان و امام سجاد(ع) آماده حرکت می شدند.

وضعیت کاروان اسیران بسیار دردناک و اندوه بار بود. حضرت زینب(س) جکع پراکنده را با سختی و دشواری گرد آورده بود. چشم ها همه به او بود و او پناهگاه و یاور این لحظه های بی پناهی و غربت و اسارت بود.
عبور از کنار قتلگاه

گزارش های تاریخی درباره گذار و بازماندگان کربلا از کنار گودال قتلگاه و زیارت پیکر به خون آغشته امام متفاوت است، گزارش ها گواه آن است که در لحظه های شهادت امام حسین(ع)، حضرت زینب شاهد صحنه بوده است و به گودال قتلگاه نزدیک شده است. اما در روز یازدهم و حرکت به سمت کوفه، چند قول وجود دارد.

الف- برخی گزارش ها نشان از آن دارد که عبور از کنار گودال قتلگاه، عمدی و برای آزار بیشتر روانی بازماندگان بوده است.

ب- در لهوف آمده است: آنگاه زنان را از خیمه بیرون آوردند و آن را آتش زدند. آنان سر و پای برهنه بیرون آمدند و به اسارت رفتند. در آن هنگام گفتند، شما را به خدا سوگند ما را از قتلگاه حسین(ع) عبور دهید. چون چشم زنان به پیگر شهیدان افتاد، ناله و شیون سردادند و بر گونه های سیلی نواختند.

شیوه به اسارت بردن اهل بیت

زنان که به گزارش «کامل بهایی» بیست تن بودند و کودکان و مردان را آماده حرکت کردند. اینکه اسیران را بر شتران کجاوه دار یا برهنه سوار کردند دو قول وجود دارد. قول نخست و مشهور آن است که اسیران را بر شترانی لنگ و بی روپوش قرار دادند. اما این که این قول از کربلا تا کوفه و دمشق را شامل می شود یا وضعیت کاروان را در حرکت از کوفه به شام، معلوم نیست.

به نظر می رسد تلاش عمر سعد بر آن بود که اسرا به گونه ای وارد کوفه شوند که هم توان و رمقی برایشان نمانده باشد تا بتوانند عکس العملی از خود نشان دهند و هم با تحقیرآمیزترین وضعیت درآیند تا پیروزی نظامی او شاخص تر و چشمگیرتر باشد.

آرامش و دلداری

در طول این راه، حضرت زینب، علی رغم همه رنج ها و داغ ها به دلداری و تسلی خاطر داغ دیدگان می پرداخت. مراقبت از کودکان و پرستاری از امام سجاد(ع) مهم ترین جلوه های این مهربانی و همدلی زینب در طول این راه توان فرساست.

ماندن کاروان اسیران کنار دروازه کوفه تا صبح روز دوازدهم

کاروان اسیران همراه با عمر سعد و جمعی از سپاهیانش فاصله دوازده فرسخی کربلا تا کوفه را از حدود ظهر تا شبانگاه طی کردند. لحظه ورود به شهر کوفه هوا تاریک شده بود و عمر سعد ناگزیر شد کنار دروازه کوفه درنگ کند و با استفاده از نگهبانان شب را بگذراند تا صبح هنگام اسیران را وارد کوفه کند و به دارالاماره ابن زیاد برساند.

به نظر می رسد در این هنگام عمر سعد پیکی را به کوفه اعزام و خبر را شبانگاه به عبیدالله بن زیاد رسانده باشد. قرائن نیز نشان می دهد که از صبح زود روز دوازدهم، شهر کوفه در محاصره و مراقبت شدید نیروها بوده است و جاسوسان، حرکات مشکوک را تحت نظر داشته اند و چند هزار نفر اوضاع را را بررسی می کردند و هیچ کس حق حمل سلاح یا خروج مسلحانه از خانه را نداشته است.

دسته‌ها
مناسبت ها معارف شهدا دین و اندیشه علما اخبارپایگاه حضرت امام حسین ( ع ) اخبار

همراهی زنان و کودکان در کربلا ، چرا ؟

چرا امام حسین(ع) زنان و کودکان را همراه خود به کربلا برد؟

حجت‌الاسلام سیدمحمد قائم‌مقامی

 

به گزارش بقاع خبر به نقل از مشرق، پیغمبر اکرم صلی‌الله علیه و آله در حدیث ثقلین تصریح فرموده که قرآن و اهل بیت علیهم السلام به عنوان دو ثقل دین اسلام هرگز از هم جدا نخواهند شد. این در حالی است که دشمنان اسلام و امامان معصوم علیهم‌السلام بارها تلاش کرده‌اند که میان دو یادگار رسول خدا صلی‌الله علیه و آله جدایی انداخته و قرآن را بدون در نظر گرفتن مفسر حقیقی آن که امام معصوم است، به نفع خود تفسیر کنند.

بیشتر بخوانید:

در تاسوعای سال ۶۱ هجری چه گذشت؟/ اشعاری که حضرت عباس(ع) به عنوان رجز خواند/ چگونگی شهادت علمدار کربلا + شعر و صوت

حضور زنان و کودکان در صحرای کربلا و شکل گرفتن اسارت اهل بیت علیهم‌السلام در کنار شهادت امام حسین علیه‌السلام و یاران باوفای آن حضرت، به منزله رسانه‌ای بود که پیام کربلا و ظلم یزیدیان در کربلا مدفون نشده و در جغرافیا و تاریخ جهان منتشر شود. چنانکه مشاهده می‌کنیم عبور اسرای کربلا از شهر شام و حضور ایشان در دربار یزید، رازهای بزرگی از فاجعه ظلم یزیدیان به کاروان عاشوراییان را برملا کرده است.

در گفت‌وگویی که با حجت‌الاسلام سیدمحمد قائم‌مقامی انجام داده ایم، به طور تفصیلی به بررسی ابعاد و زمینه‌های قیام عاشورا پرداخته است. حجت‌الاسلام قائم‌مقامی در این گفت‌وگو تأکید کرده است که: «که زنان در این میدان نقش بسیار عظیمی داشتند. این بیدارسازی ممکن نمی‌شد مگر اینکه تکانی در وجدان‌ها پدیدار می‌شد؛ یعنی امام حسین علیه‌السلام باید وجدان‌هایی که خوابیده بود را بیدار می‌کردند. برای بیدار کردن کسی که در خواب غفلت سنگین فرورفته، باید مظلومیت عظیمی در صحنه می‌آورد. امام حسین علیه‌السلام حقانیت را از طریق مظلومیت به صحنه آوردند و برای این منظور، نه‌تنها خودشان به شهادت می‌رسند، بلکه خانواده و بچه‌ها هم به اسارت می‌برند. یعنی خانواده پیامبر اسلام صلی‌الله علیه و آله است که باید به صحنه بیاید تا عده‌ای شهید و گروهی اسیر شوند تا فطرت‌های خفته بیدار شود.»

پیامدهای فراموش کردن حدیث ثقلین

در حدیث ثقلین می‌خوانیم که «إِنِّی تَارِک فِیکمْ أَمْرَینِ إِنْ أَخَذْتُمْ بِهِمَا لَنْ تَضِلُّوا- کتَابَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ اهل‌بیتی عِتْرَتِی أَیهَا النَّاسُ اسْمَعُوا وَ قَدْ بَلَّغْتُ إِنَّکمْ سَتَرِدُونَ عَلَی الْحَوْضَ فَأَسْأَلُکمْ عَمَّا فَعَلْتُمْ فِی الثَّقَلَینِ وَ الثَّقَلَانِ کتَابُ اللَّهِ جَلَّ ذِکرُهُ وَ اهل‌بیتی؛ من در میان شما دو چیز باقی می‌گذارم که اگر آن‌ها را دستاویز قرار دهید، هرگز گمراه نخواهید شد: کتاب خدا و عترتم که اهل‌بیتم هستند. ای مردم بشنوید! من به شما رساندم که شما در کنار حوض بر من وارد می‌شوید، پس من از شما درباره رفتارتان با این دو یادگار ارزشمند سؤال خواهم کرد، یعنی کتاب خدا و اهل‌بیتم.» بر این اساس، قرآن و امام به عنوان دو ثقل دین اسلام مطرح هستند. چگونه جامعه‌ای که به‌تازگی حدیث ثقلین را از رسول خدا صلی‌الله علیه و آله شنیده بود، به این سادگی بین این دو ثقل تفکیک قائل شد و احساس گناه هم نکرد؟

برخی دستورات دینی مانند نماز، روزه و… مواردی است که اگر کسی آن را نقض کند احساس گناه زیادی دارد. ولی نقض ولایت و امامت که گناهی است اعظم، کم‌ترین احساس گناه را دارد و این از عجایب ولایت است. این حادثه در صدر اسلام رخ داده است.

این نگاه عظیم نقض دستور خداوند، یعنی دستور ولایت و امامت است. دستور امامت قبل از دستورات دیگر است. قبل از نماز، روزه، حج، قبل از هر چیزی ولایت و امامت مطرح است. این دستور نقض شده، شکسته شده و احساس گناه هم وجود ندارد. انسان احساس نمی‌کند که در حال گناه است.

چرا؟

چون نماز می‌خواند، روزه می‌گیرد، حجش را انجام می‌دهد، این‌ها عبادت است. پس گمان می‌کند گناهی نکرده است.

همه این اتفاقات در دوران امام حسین علیه‌السلام اتفاق افتاد که منجر به شهادت مظلومانه آن حضرت شد؟

درست است. درباره امام حسین علیه‌السلام، ما با این مسئله مواجه هستیم که سیر جریان ارتجاعی این‌طور نبوده که در همین مرحله متوقف شود. مرحله بعد از معاویه که سلطنت جری شده، یزید ملعون بر سر کار می‌آید. به‌هرحال سیر قهقرایی و ارتجاعی نمی‌تواند متوقف شود که این نکته بسیار مهمی است.

این سیر ارتجاعی که منجر به پادشاهی جدید می‌شود، می‌گوید من در مقام سلطنت هستم و کار خود را کردم؛ چون سلطنت این بود که دو بخش دین یعنی قرآن و امام را از هم جدا کردند؛ یعنی بخش ثقل اصغر و ثقل را جدا کرده و اعلام کرند ما ثقل اکبر یعنی قرآن و کعبه را قبول داریم، اما ثقل اصغر یعنی امامت را قبول نداریم.

این در حالی است که امام یعنی دین ناطق و قرآن ناطق. وقتی یزید می‌گوید قرآن ناطق را قبول ندارم، یعنی چه؟

یعنی من خودم قرآن را تفسیر می‌کنم! کعبه را تغییر می‌دهم! این بود ارتجاع خفی و اتفاقی که بعد از وفات پیامبر اکرم صلی‌الله علیه و آله می‌افتد. آنچه روی داده آن است که وقتی جامعه‌ای بین این دو ثقل تفکیک قائل می‌شود، ثقل اول را می‌گیرد و ثقل دوم را نمی‌پذیرد، خودش در جایگاه تفسیر می‌نشیند، تلاش می‌کند آن ضد ارزش‌های قبلی را برگرداند و احیا بکند.

مقصود یزید از کشتن امام حسین (ع) چه بود؟

یزید که این‌گونه حکومت را در دست گرفته بود و حدیث ثقلین را از یاد بسیاری از مردم برده بود، دیگر چرا امام حسین علیه‌السلام را به شهادت رساند؟ هدف و مقصدش از کشتن ثقل اصغر اسلام چه بود؟ آیا نمی شد مثلا آن حضرت را به کوفه راه ندهد یا به شهر دیگری تبعید کند، چنانکه در دوران امام رضا علیه‌السلام یا امام هادی و امام عسکری علیهماالسلام اتفاق افتاد؟

به‌هرحال یزید و یزیدیان درنهایت احساس می‌کنند که اگرچه که الان در این مقطع موفق هستم اما آینده را می‌بیند و در افق آینده احساس خطر می‌کند و درست هم احساس خطر می‌کند. احساس می‌کند که درست است الان قرآن و امام را جدا کردم، بین کعبه و حکومت فاصله انداختم ولی می‌فهمد که درواقع نمی‌شود جدایی ایجاد کرد. احساس می‌کند درست است که این جدایی واقع شده، اما این جدایی موقتی است و هرلحظه این امکان وجود دارد که این دو به هم برسند؛ یعنی دوباره ثقل اکبر و ثقل اصغر در جامعه به هم برسند و جامعه رویکردی که به ثقل اکبر دارد برای ثقل اصغر هم به دست بیاورد. ممکن است دوباره امام بیاید. امام که بیاید همه‌چیز تغییر می‌کند.

جریان ارتجاعی این احساس را دارد و درست هم می‌فهمد که به خود شیطان می‌رسد. شیطان می‌داند که قرآن را از امام علی بن ابیطالب علیه‌السلام جدا کردم، کعبه را از حضرت فاطمه زهرا سلام‌الله علیها جدا کردم و اعلام کردم مسئول و متولی قرآن و کعبه معاویه است، معاویه‌ای که از نماد ارتجاع و کفر و جاهلیت است، جاهلیت را می‌خواهد با پوسته‌ای از قرآن و کعبه پر کرده‌اند ولی می‌داند که قرآن و کعبه که ثقل اکبر است در کنار امامت معنا دارد. همواره این زمینه وجود دارد که ثقل اصغر که امام و حجت است و به دنبال حجت انسانی که مثل اعلای حجت است، به قرآن برسد و در بین مردم نهادینه شود. جریان ارتجاعی، طاغوتی و قهقرایی از آینده خوف می‌کند. چه هرلحظه ممکن است انسان توجهش به قرآن و کعبه باشد و از طریق حجت به قرآن رجوع کند و بساط یزید به هم می‌ریزد.

از اینجا به بعد راه‌حل یزید این است که همان‌طور که ثقل اصغر را کنار گذاشت، ثقل اکبر هم باید کنار گذاشته شود؛ یعنی قرآن و کعبه باید کنار بروند. سیل جریان حکومت برایش شوکی است.

یزیدیان اسلام را عامل قدرت گرفتن خود می‌دانند

یعنی دستورالعمل یزید این بود که اصل اسلام و قرآن هم باید کنار برود؟

بله. یزید می‌خواست ظاهر اسلام هم کنار برود. او می‌گفت باطنش را که کنار زده بودیم، چه کسی گفته اسلام باید در جامعه حاکم باشد؟ قرآن و کعبه یعنی چه؟

قبل از شهادت امام حسین علیه‌السلام را ببینید. توجه مسلمانان به آن اراذل و اوباش شده و اسلام به صورت تحریفی در حال انجام است، نماز تحریفی، حج تحریفی، همه‌چیز تحریفی است. برای اینکه این خطر بالقوه برطرف شود، گام بعدی حذف ثقل اکبر است؛ یعنی حذف قرآن و کعبه و حذف ظاهر اسلام.

همان‌طور که در سلطنت خلفای عربی دیدیم، تصورشان این بود که پیامبر اکرم صلی‌الله علیه و آله و اسلام پدیده‌ای بود برای اینکه بیاید و عرب را قدرت بدهد، به عنوان یک کار نژادی و سوری و ظاهری که ما عرب هستیم، برتری داریم یا اینکه ما بگوییم نژاد غیر عرب آمده و به قدرت رسیده و سلطنت را به ما داد، از این به بعد خودمان می‌دانیم چه کنیم. چنانکه یزیدیان اسلام را عامل به قدرت رسیدن خودشان می‌دانند و وقتی از آن‌ها مسئولیت اسلامی بخواهیم، اصل اسلام را هم تحریف می‌کنند.

راه‌حل این مشکل حذف ثقل اکبر یعنی ظاهر اسلام، قرآن کریم و کعبه، یعنی اعلام کند که ما اسلام را نمی‌خواهیم. درواقع یزید اسلام را عامل به قدرت رسیدن خودش می‌دانست و حالا که به قدرت رسیده بود، قصد حذف آن را داشت؟ چرا؟

دلیلش این است که فکر می‌کنند اسلام وسیله‌ای برای به قدرت رسیدن نژاد عرب یا طایفه قریش بوده است. بعد از آن مزاحم است و باید کنار برود. متأسفانه از اول خلافت این فاجعه رخ می‌دهد ولی خفی. متأسفانه این حادثه نکبت‌بار با این دیدگاه رایج شد که تا زمان پیامبر اکرم صلی‌الله علیه و آله خوب بود ولی بعد از آن حضرت دیگر نیازی به اسلام نیست.

چرا؟

چون آن محوری که آن‌ها می‌خواهند، پیامبر عمل نمی‌کند. مثل حضرت موسی علیه‌السلام و انبیاء بنی‌اسرائیل که دقیقاً همین حالت است که گروه‌های صهیونیستی شکل گرفته و محفل‌های خاص یهودی ایجاد شده است. این‌ها نسبتاً به انبیاء تعاونی داشتند، مثلاً انبیاء بنی‌اسرائیل مانند حضرت داوود و سلیمان علیهماالسلام که حکومت تشکیل دادند از آن‌ها انتظار بی‌جا داشتند. ولی این‌ها پیامبران برحق بودند و التزامی به تفکرات باطل صهیونیستی و یهودی و انحرافی نداشتند. یهود علاوه بر اینکه می‌داند حضرت داوود و حضرت سلیمان علیهماالسلام قدرت دارند ولی خودشان می‌گویند این‌ها چرا به این‌گونه که ما می‌خواهیم عمل نمی‌کنند؟ به‌خصوص در مورد حضرت سلیمان علیه‌السلام می‌پرسیدند چرا موازین ناسیونالیستی و نژادی را رعایت نمی‌کند؟ چرا با دیگران ارتباط دارد؟ چرا با غیر اسرائیل ارتباط دارد و با آن‌ها وصلت می‌کند؟ این چراها باعث شد که بگویند حضرت سلیمان علیه‌السلام یا کنار برود یا به ما قدرت دهد؟

این اتفاق عیناً برای پیامبر اسلام صلی‌الله علیه و آله واقع می‌شود که آن حضرت درعین‌حالی که به آن‌ها قدرت داده دیگر کار تمام شد و باید کنار گذشته شود! قدم اول هم آن بود که اول خانواده‌اش کنار گذاشته شود و فقط ظاهر دین باقی بماند.

مرحله دوم این بود که ظاهر دین هم کنار گذاشته شود. می‌گفتند ما اعراب خدایان داشتیم، بت‌ها داشتیم، خدای قوم عرب هم داشتیم. خدای قوم عرب با خدای قوم پارس فرق می‌کند!

قرآن و امام جدایی هم را تحمل نمی‌کنند

این کارهایی است که در دوران یزید اتفاق افتاد؟

بله، در مواردی در دوران یزید اتفاق افتاده که ظاهر دین را حذف می‌کردند. این مقطعی است که مأموریت حجت خداوند فرق می‌کند با آن مرحله‌ای که ظاهر را مراعات می‌کند. در اینجا به علت اتحاد ابدی و عزلی که میان ثقل اکبر و ثقل اصغر وجود دارد، قرآن حافظ امام است و امام حافظ قرآن؛ قرآن دلالت بر امام می‌کند و امام دلالت بر قرآن؛ امام جانش برای قرآن است همان طور که قرآن جانش برای امام است. این دو ثقلین حالت عشق با هم دارند. عاشق همدیگر هستند. کعبه عاشق امام حسین علیه‌السلام است و امام حسین علیه‌السلام عاشق کعبه است. کعبه اجازه نمی‌دهد غیر از امام حسین علیه‌السلام و غیر ائمه اطهار علیهم‌السلام را متولی خود به عنوان مسئولش و به عنوان امامش قرار دهد. هرکه غیر امام را دفع کرده و بیرون می‌کند.

حالا که این‌طور است، دیگر جای تحمل دیگر نیست. اینجا دیگر کار تقید نیست. چون کار به حذف اسلام رسیده است و به همین علت مأموریت ویژه امام حسین علیه‌السلام قیام و انقلاب و شهادت است. خود حضرت هم از قبل از شهادت خود باخبر بودند.

پس اولین اتفاقی که می‌افتد این است که جریان ارتجاعی و قهقرایی نمی‌تواند ظاهر اسلام را حذف بکند؛ یعنی قرآن کریم و کعبه را نمی‌تواند حذف بکند. درست است؟

این اولین اثری است که در قیام و شهادت امام حسین علیه‌السلام وجود دارد. این را هم برادران و خواهران اهل سنت بدانند که اگر قرآن و کعبه به دستانشان رسیده، چگونه و با ریخته شدن چه خون‌هایی رسیده است؟ این قرآن و کعبه از کجا به شما رسیده است؟ باید بدانند که اگر امام حسین علیه‌السلام نبود، خون مطهر آن حضرت نبود، الان برادران اهل سنت ما هم از کعبه برخوردار نبودند. ظاهر اسلام هم به ما نمی‌رسید.

حضور زنان و کودکان در میدان عاشورا، نمایش مظلومیت عظیم بود

امام حسین علیه‌السلام به گونه‌ای قیام کردند که آثارش هم تا به امروز باقی و پایدار مانده و هر سال مهم‌تر و درخشان‌تر تجلی پیدا می‌کند. اما در مورد قیام عاشورا یک پرسش اساسی مطرح می‌شود و جواب‌های متنوع و بعضاً مختلفی ارائه می‌شود. سؤال این است که حضرت سیدالشهدا علیه‌السلام بااینکه به تصریح شما می‌دانستند در این راه به شهادت می‌رسند، چرا خانواده را با خودشان به سمت کربلا بردند؟ به‌هرحال مردان غیرتمند و دین‌داری مانند حضرات ابوالفضل و حضرت علی‌اکبر علیهماالسلام بودند. چه ضرورتی موجب شده بود که زنان و دختران را به میدان مبارزه ببرند؟ حضور کودکان در آن صحرای پرخطر که درنهایت طبیعتاً منجر به اسارت ایشان می‌شد، چه تعبیر و مفهومی دارد؟

باید توجه داشت که زنان در این میدان نقش بسیار عظیمی داشتند. این بیدارسازی ممکن نمی‌شد مگر اینکه تکانی در وجدان‌ها پدیدار می‌شد؛ یعنی امام حسین علیه‌السلام باید وجدان‌هایی که خوابیده بود را بیدار می‌کردند. برای بیدار کردن کسی که در خواب غفلت سنگین فرورفته، باید مظلومیت عظیمی در صحنه می‌آورد. امام حسین علیه‌السلام حقانیت را از طریق مظلومیت به صحنه آوردند. مظلومیت چیزی است که فطرت‌ها متوجه آن می‌شوند. حتی فطرت‌هایی که خاموش شده به‌نوعی متوجه می‌شود. به‌هرحال در همه فطرت‌ها نفرتی از ظالم‌ها وجود دارد که مبدل به دفاع از مظلوم می‌شود. پس حضرت باید مظلومیتی را به‌طور مطلق به نمایش درمی‌آورد و برای نمایش مظلومیت، نه‌تنها خودشان به شهادت می‌رسند، بلکه خانواده و بچه‌ها هم به اسارت می‌برند. یعنی خانواده پیامبر اسلام صلی‌الله علیه و آله است که باید به صحنه بیاید تا عده‌ای شهید شوند و گروهی هم اسیر شوند تا مقداری مردم بیدار شوند.

این بیداری در همان زمان اتفاق افتاد؟

وقتی اسرا را منزل به منزل می‌بردند، مردم می‌آمدند ببینند چه کسی با خلیفه جنگیده. وقتی می‌دیدند خانواده پیامبر اسلام صلی‌الله علیه و آله هستند اولین تکان را می‌خوردند. این تحول از همان لحظه ورود آن خانواده عظیم‌الشأن به کوفه شروع شد.

زنان با دیدن حضرت زینب(س) در بین اسراء پی به ظلم بزرگ یزید بردند

مگر آن‌ها از قبل نمی‌دانستند این بزرگان، خانواده رسول خدا صلی‌الله علیه و آله هستند؟ مگر خودشان هجده هزار نامه به عنوان دعوت از امام حسین علیه‌السلام به مدینه نفرستاده بودند تا حضرت وارد کوفه شود؟ اما چرا بعد مقابلشان ایستادند؟ دیدن اسارت زنان و کودکان چه اثری داشت؟

خیلی‌ها نمی‌دانستند این‌هایی که اسیرند خانواده پیامبر اکرم صلی‌الله علیه و آله هستند. مثلاً در شام، کسی آن‌ها را نمی‌شناخت. چون مردم شام اطلاع کمتری از این خاندان داشتند. بعد که اسراء وارد شدند فهمیدند. یا در کوفه زنانی گویی به چشم می‌بینند که حضرت زینب سلام‌الله علیها اسیر شده است، حضرت زینبی که معروف به استاد قرآن زنان عراق بوده، بزرگ زنان و مدرس آن‌ها بوده. این‌ها بیدارسازی است.

وقتی در دربار یزید ملعون، سر مطهر حضرت سیدالشهدا علیه‌السلام را وارد می‌کنند و بعد اسراء وارد می‌شوند، اولین واکنش‌ها را زنان یزید نشان می‌دهند. پرده را کنار زده، گریه و زاری می‌کنند، عرض سلام به سر حضرت اباعبدالله علیه‌السلام می‌کنند و لعن کردن یزید. این نشان‌دهنده این است که اگر کاروانی نبود، اگر خانواده‌ای نبود که اسیر بشوند، گویی این مسیر کامل نمی‌شد.

چرا واقعه محرم را هر سال تکرار می‌کنیم و هر سال مداحی و روضه‌خوانی می‌کنیم و این حقیقت را برای خودمان تصور کرده و عزاداری می‌کنیم؟ چرا عزاداری برای حضرت سیدالشهدا علیه‌السلام هیچ وقت برایمان تکراری نمی‌شود و ۱۴ قرن است گریانیم؟ حکمت ریخته شدن این خون مطهر و تازه ماندن آن در طول سال‌ها چیست؟

محرم، تکرار یک حقیقت زنده است. تکرار آن نه‌فقط موجب کمتر شدن آن نمی‌شود، بلکه موجب تازه شدنش می‌شود. چون هیچ‌چیزی تازه‌تر از خون امام حسین علیه‌السلام وجود ندارد. خونی که برای زنده نگه‌داشتن دین خدا ریخته شده، درنهایت تازگی می‌ماند و هر سالی که می‌گذرد و ظاهر این کار تکرار می‌شود، معرفت انسان به باطن حادثه بیشتر می‌شود. باطن حادثه بی‌نهایت است. ابعادش بی‌نهایت است.

ما به‌مرور متوجه ریشه‌های فاجعه‌ای که در کربلا روی داد، می‌شویم. راهکار نجات انسان امروز در شناخت ریشه‌های همان فاجعه است. اگر کسی می‌خواهد از فجایع زندگی نجات پیدا کند باید اول با مصیبت کربلا آشنا شود. ازجمله اسرار ذکر مصیبت و گریه این است که سخنران مستمع را با ریشه فجایع آشنا کند تا درگیر و گرفتار دشواری‌های این‌چنینی در دوران خودمان نشویم.

این هم از اسرار عاشورا است که زمینه نجات امروز ما را هم فراهم کرده است. آشنا شدن با اسرار کربلا برای این است که انسان دوباره دچار فاجعه نشود. شرط ریشه‌کنی فاجعه، آشنا شدن با این اسرار است و آن‌وقت اقامه عزا و گریه. مجالس محرم برای این است که تنها انسانی و جامعه‌ای از مصائب می‌تواند نجات پیدا کند که با این مصائب آشنا شده، معرفت پیدا کرده و تعامل درستی داشته باشد؛ تعامل درست یعنی عزاداری. عزاداری امام حسین علیه‌السلام در عین اینکه عقلانیت، علم و حکمت را در بر دارد، موجب افزایش عشق، شور و شوق انسان برای رسیدن به کمال می‌شود.

تأثیرگذاری امام حسین(ع) در تاریخ، فارغ از بعد زمان بررسی شود

امام خمینی (ره) تأکید کرده بودند که محرم و صفر است که اسلام را زنده نگه‌داشته است. دلیل و حکمت این موضوع چیست؟ ما آموزه‌های حضرت امیرالمؤمنین امام علی علیه‌السلام و مکتب علمی و فقهی امام باقر و امام صادق علیهماالسلام را داریم، سایر ائمه اطهار علیهم‌السلام را نیز داریم. چرا به‌طور ویژه بر مأموریت حضرت سیدالشهدا علیه‌السلام تأکید شده است؟

درست است، البته طبعاً می‌دانید که مکتب خود امام صادق علیه‌السلام دقیقاً به دنبال عاشورا آمده است. یعنی عاشورا و شهادت امام حسین علیه‌السلام زمینه‌ای شد برای اینکه امام باقر علیه‌السلام و امام صادق علیه‌السلام فرصت پیدا کنند که آن جهاد علمی و عظیم خودشان را انجام دهند. سایر ائمه اطهار علیهم‌السلام نیز همین‌طور. اگر آن قیام بزرگ عاشورا در کربلا روی نمی‌داد و اگر خانواده آن حضرت به اسارت گرفته نمی‌شدند، اسلام به این تجلی و روشنی امروز در دسترس ما قرار نمی‌گرفت.

درباره حضرت امیرالمؤمنین علیه‌السلام و امام حسن علیه‌السلام چطور؟ چرا در بین تمام ائمه اطهار علیهم‌السلام، به‌طور ویژه بر قیام حضرت سیدالشهدا علیه‌السلام تأکید می‌شود؟

امام حسین علیه‌السلام مانند یک قله است. یک‌جور قله مرکزی است که بر همه‌چیز در قبل و بعد از خود تأثیر می‌گذارد. یعنی نه‌تنها بعد از خود را تحت تأثیر قرار داده، بلکه قبل از خودش را نیز تحت تأثیر قرار داده است.

در عالم ملکوت، قبل و بعد زمان ما دیگر این‌گونه نیست. از پیش معلوم بود که اویی که اسلام را تا ابد زنده نگه می‌دارد، امام حسین علیه‌السلام است. این از خود پیامبر اکرم صلی‌الله علیه و آله نقل شده که «حسین از من است و من از حسینم.» «من» یعنی شخص پیامبر، شأن پیامبر، دین پیامبر، حقیقت پیامبر از حسین است.

روایتی قبل از شهادت حضرت سیدالشهدا علیه‌السلام نقل شده که ثواب گریه بر آن حضرت را می‌گویند. توجه داشته باشید قبل شهادت ایشان، قبل از تولد حضرت، قبل از خلق آدم گریه انجام می‌شود. پس بعد زمانی در کار نیست. امام حسین علیه‌السلام تا این‌همه عظمت دارد.

مکتب امام صادق علیه‌السلام همان مکتب حضرت اباعبدالله الحسین علیه‌السلام است که مدت کمی بعد از شهادت حضرت شروع می‌شود.

بعد از شهادت ما فقط دوران امام سجاد علیه‌السلام را داریم که ایشان طبق مأموریت الهی کارشان امامت و درعین‌حال ذکر و مناجات و دعا است. چرا بعد از آن قیام بزرگ در عاشورا و بعد از شهادت امام حسین علیه‌السلام، مشعل دین باید در قالب ذکر و مناجات روشن بماند که حاصل آن صحیفه سجادیه شد؟

بعد از شهادت امام حسین علیه‌السلام، جامعه به‌گونه‌ای شده بود که نیاز بود معارف دین اسلام در قالبی عارفانه و عاشقانه بیان شود. محتوای دعاها و مناجات امام سجاد علیه‌السلام عشق است؛ عشق یعنی لذت و رضایت. یعنی امام سجاد علیه‌السلام در قالب دعا بیان فرموده که از خدا راضی است که این بلا را قرار داده ولی از انسانی که موجب این‌ها شده راضی نیست و نسبت به انسانی که عامل این مصائب شده اعلام اعتراض دارد.

مناجات امام زین‌العابدین علیه‌السلام زمینه‌ای است برای مرحله بعدی فعالیت ائمه اطهار علیهم‌السلام که کار علمی و فرهنگی را آغاز کنند. یعنی همان کاری که امام باقر علیه‌السلام و امام صادق علیه‌السلام انجام دادند. به برکت خون امام حسین علیه‌السلام و زمینه‌ای که آن حضرت فراهم کرد این نهضت اسلامی ادامه پیدا کرد.

منبع: تسنیم
  • شهر خبر

برچسب‌ها

دسته‌ها
أماکن مذهبی مناسبت ها اجتماعی فرهنگی تکیه،حسینیه وهیئت ها مساجد عتبات عالیات اخبارپایگاه اخبار ویژه اخبار

آنچه در روز تاسوعا (۹محرم) در دشت کربلا گذشت

شرح کامل وقایع روز تاسوعا (9 محرم سال 61 هجری) در دشت کربلا + اسناد دقیق

شرح کامل وقایع روز تاسوعا (۹ محرم سال ۶۱ هجری) در دشت کربلا + اسناد دقیق

شرح کامل وقایع روز تاسوعا (۹ محرم سال ۶۱ هجری) در دشت کربلا طبق اسناد دقیق پیوست به شرح ذیل است

به گزارش بقاع خبر به نقل ازخبرگزاری برنا؛ شرح کامل وقایع روز تاسوعا در دشت کربلا عبارتند از :

آمدن شمر ملعون به کربلا

در منتهی الامال نیز آمده است:

«جاء شمر الى کربلاء فی یوم الخمیس الموافق للتاسع من محرم الحرام.» (۱)

شمر ملعون روز پنج شنبه نهم محرّم الحرام به کربلا وارد شد.

زمان ورود شمر (لعنه الله علیه) به کربلا در مقاتل هم قبل از ظهر و هم عصر ذکر شده است. در کتاب الامام الحسین و اصحابه در این باره چنین آمده است:

خرج من النخیله و نزل کربلا فی یوم الخمیس قبل الظهر تاسع شهر محرم الحرام.(۲)

شمر از نخیله خارج شد و قبل از ظهر روز پنج شنبه نهم محرم به کربلا رسید.

در طبقات الکبری زمان ورود عصر روز نهم محرم نقل شده است:

«و قدم شمر بن ذی الجوشن الضبابی على عمر بن سعد بما أمره به عبید الله عشیه الخمیس لتسع خلون من المحرم سنه إحدى و ستین بعد العصر.» (۲)

«شمر بن ذى الجوشن ضبابى بعد از ظهر روز پنجشنبه نهم محرم سال شصت و یکم هجری پس از نماز عصر با فرمانى که عبید الله به او داده بود پیش عمر بن سعد رسید.»(۳)

طبق نقل مقاتل شمر (لعنه الله علیه) جزء اولین فرماندهانی بود که با چهار هزار لشکر پس از فرمان ابن زیاد ملعون مبنی بر اینکه همه مردم کوفه به جنگ حضرت امام حسین (علیه السّلام) بروند به کربلا رفت. در این باره در اخبار الطوال آمده است:

«فخرج بجمیع اصحابه الى النخیله ثم وجه الحصین بن نمیر و حجار بن ابجر و شبث بن ربعی و شمر بن ذی الجوشن لیعاونوا عمر بن سعد على امره فاما شمر فنفذ لما وجهه له و اما شبث فاعتل بمرض.»(۵)

«ابن زیاد با یاران خود به نخیله رفت و اردو زد. آنگاه حصین بن نمیر و حجار بن أبجر و شبث بن ربعى و شمر بن ذى الجوشن را فرمان داد به لشکر ابن سعد بپیوندند و او را بر آن کار یارى دهند شمر همان دم فرمان او را اجرا کرد ولى شبث بن ربعى تظاهر به بیمارى کرد و ناخوشى را بهانه آورد.»(۶)

الفتوح نیز چنین گزارشی را نقل کرده است:

«فأول من خرج إلى عمر بن سعد الشمر بن ذی الجوشن السلولی (لعنه اللّه) فی أربعه آلاف فارس، فصار عمر بن سعد فی تسعه آلاف ثم أتبعه زید بن رکاب الکلبی فی ألفین و الحصین بن نمیر السکونی فی أربعه آلاف و المصاب الماری فی ثلاثه آلاف و نصر بن حربه فی ألفین فتم له عشرون ألفا.»(۷)

«اولین شخص سرشناسی که آماده جنگ حضرت امام حسین (علیه السّلام) شد شمر ذى الجوشن سلولی (لعنه الله علیه) بود. با چهار هزار مرد برفت و به عمر بن سعد پیوست و لشکر عمر بن سعد نه هزار شد. پس یزید بن رکاب الکلبى با دو هزار مرد بدو پیوست. به دنبال او حصین بن نمیر السّکونىّ با چهار هزار مرد روان شد. پس مصار بن مزینه المازنى با سه هزار نفر و دیگرى با دو هزار مرد بدو پیوست. بر اثر او امیرى دیگر بر عقب یکدیگر فوج فوج به عمر بن سعد پیوستند تا لشکر او بیست هزار شد.» (۸)

اما منظور از ورود شمر (لعنه الله علیه) به کربلا این بار از نخیله با فرمان ابن زیاد (لعنه الله) مبنی بر شروع فوری جنگ و به شهادت رساندن حضرت امام حسین(علیه السّلام) و یاران ایشان (رضوان الله علیهم) است.

نپذیرفتن امان ابن زیاد ملعون توسط حضرت عباس و برادران بزرگوار ایشان(علیهم السّلام)

مقاتل و کتب تاریخی به اتفاق از فرستادن امان نامه ای برای فرزندان حضرت ام البنین (علیهم السّلام) سخن گفته اند. در نقلی از تاریخ طبری آمده است که فردی که از ابن زیاد (لعنه الله علیه) درخواست امان نمود «عبد الله بن ابى محل» بود که عمه ‌او ام البنین دختر حزام بوده است. در کتاب الفتوح شخص درخواست کننده امان نامه «عبید اللّه بن محلّ العامرىّ» ذکر شده است و در تذکره الخواص این فرد «جریر بن عبد اللّه بن مخلد الکلابی» نامبرده شده است.

بنا بر نام کامل شخص درخواست کننده امان در تاریخ طبری که «عبد الله بن ابى المحل بن حزام بن خالد بن ربیعه بن الوحید بن کعب بن عامر بن کلاب» ذکر شده است در تاریخ طبری و الفتوح نام و نشان یک شخص واحد ذکر شده است.

از متن برخی مقاتل بر می آید که شمر بن ذی الجوشن ملعون دایی فرزندان حضرت ام البنین (علیها السّلام) بوده است که این نسبت در برخی مقاتل رد شده است و ذکر نموده اند در مکالمات رد و بدل شده منظور از دایی فقط نسبت قومی بوده است. البته قابل تصور است که این امان نامه اگر توسط شمر ملعون گرفته شده باشد غرض اصلی جدا نمودن دلاور مردانی چون حضرت عباس و برادرانش (علیهم السّلام) از حضرت امام حسین (علیه السّلام) می باشد تا بر اثر جنگاوری این دلیر مردان، سپاه عمر بن سعد (لعنه الله علیه) بر هم نریزد و مقصود پلیدشان حاصل شود.

در برخی منابع ذکر شده است که امان نامه در روز هشتم محرم سال ۶۱ هجری گرفته شد و در روز نهم به حضرات ابلاغ شد اما محتمل است شمر ملعون دستور جنگ با حضرت امام حسین (علیه السّلام) و امان نامه را در صبح روز نهم محرم از ابن زیاد(لعنه الله علیه) گرفته باشد و تا عصر خود را به کربلا رسانیده باشد.

در تاریخ طبری درباره امان نامه ابن زیاد (لعنه الله) آمده است:

«قال ابو مخنف عن الحارث بن حصیره عن عبد الله بن شریک العامری قال: لما قبض شمر بن ذی الجوشن الکتاب قام هو و عبد الله بن ابى المحل- و کانت عمته أم البنین ابنه حزام عند على بن ابى طالب (ع) فولدت له العباس و عبد الله و جعفرا و عثمان- فقال عبد الله بن ابى المحل بن حزام بن خالد بن ربیعه بن الوحید بن کعب بن عامر بن کلاب: اصلح الله الأمیر، ان بنى أختنا مع الحسین فان رایت ان تکتب لهم أمانا فعلت، قال: نعم و نعمه عین فامر کاتبه فکتب لهم أمانا فبعث به عبد الله بن ابى المحل مع مولى له یقال له: کزمان فلما قدم علیهم دعاهم فقال: هذا أمان بعث به خالکم فقال له الفتیه: أقرئ خالنا السلام و قل له: ان لا حاجه لنا فی أمانکم أمان الله خیر من أمان ابن سمیه. قال: فاقبل شمر بن ذی الجوشن بکتاب عبید الله بن زیاد الى عمر بن سعد فلما قدم به علیه فقراه قال له عمر: ما لک ویلک، لا قرب الله دارک و قبح الله ما قدمت به على و الله انى لأظنک أنت ثنیته ان یقبل ما کتبت به الیه افسدت علینا امرا کنا رجونا ان یصلح لایستسلم و الله حسین، ان نفسا ابیه لبین جنبیه فقال له شمر: أخبرنی ما أنت صانع؟ ا تمضى لامر امیرک و تقتل عدوه و الا فخل بینی و بین الجند و العسکر، قال: لا و لا کرامه لک و انا اتولى ذلک قال: فدونک و کن أنت على الرجال قال: فنهض الیه عشیه الخمیس لتسع مضین من المحرم، قال: و جاء شمر حتى وقف على اصحاب الحسین فقال: این بنو أختنا؟

فخرج الیه العباس و جعفر و عثمان بنو على فقالوا له: مالک و ما ترید؟ قال:أنتم یا بنى أختی آمنون، قال له الفتیه: لعنک الله و لعن امانک. لئن کنت خالنا ا تؤمننا و ابن رسول الله لا أمان له.(۹)

«ابومخنف از عبید الله بن شریک عامرى نقل می کند: وقتى شمر بن ذى الجوشن نامه را گرفت او و عبد الله بن ابى محل که عمه ‌اش ام البنین دختر حزام همسر على بن ابى طالب مادر عباس و عبد الله و جعفر و عثمان بود؛ به پا خاستند. عبد الله بن ابى محل گفت: «خداى امیر را قرین صلاح بدارد، فرزندان خواهر ما همراه حسین (علیه السّلام) هستند اگر مایلى امانى براى آنها بنویسى بنویس.» گفت: «بله، به خاطر شما.»

و دبیر خویش را گفت که امانى براى آنها نوشت که عبد الله آن را با غلام خویش به نام کزمان فرستاد و چون پیش آنها رسید امان نامه را بخواند و گفت: «این امان را دایى شما فرستاده است.» جوانان گفتند: «دایى ما را سلام گوى و بگوى ما را به امان شما حاجت نیست امان خدا از امان پسر سمیه بهتر است.» گوید: شمر بن ذى الجوشن با نامه عبید الله بن زیاد پیش عمر بن سعد آمد و چون نامه را بدو داد که بخواند عمر بن سعد بدو گفت: «چه کردى؟ واى بر تو، خدا خانه ‌ات را از مردم دور گرداند و چیزى را که به سبب آن پیش من آمده ‌اى زشت بدارد. به خدا دانم‌ که تو نگذاشتى که آنچه را به او نوشته بودم بپذیرد و کارى را که امید داشتم به صلاح آید؛ تباه کردى، به خدا حسین (علیه السّلام) تسلیم نمى ‌شود که جانى والامنش میان دو پهلوى اوست.»

شمر بدو گفت: «به من بگو چه خواهى کرد؟ فرمان امیرت را اجرا مى ‌کنى و دشمن او را مى ‌کشى؟ اگر نه، سپاه و اردو را به من واگذار.» گفت: «نه خودم این کار را بر عهده مى گیرم.» گفت: «پس سالار تو باش.» گوید: شامگاه پنجشنبه نهم محرم به سوى حضرت امام حسین (علیه السّلام) حمله برد.

گوید: شمر بیامد و نزدیک یاران حضرت امام حسین (علیه السّلام) ایستاد و گفت: «پسران خواهر ما بیایند.» گوید: عباس و جعفر و عثمان پسران على پیش وى آمدند و گفتند: «چکار دارى و چه مى‌ خواهى؟» گفت: «اى پسران خواهر ما، شما در امانید.» گوید جوانان بدو گفتند: «خدای تو را لعنت کند، امان تو را نیز لعنت کند. اگر دایى ما بودى در این حال که پسر پیمبر خدا امان ندارد به ما امان نمى‌ دادى.»(۱۰)

در نقل ذکر شده از تاریخ طبری ابلاغ امان نامه مجددا بدون ذکر حضور غلام عبد الله بن ابى محل ذکر می شود و شمر(لعنه الله علیه) امان نامه را به اطلاع حضرت عباس و برادران ایشان (علیهم السّلام) می رساند و از شمر ملعون به عنوان دایی ایشان یاد می شود.

موضوع آوردن امان نامه برای فرزندان حضرت ام البنین(علیها السّلام) در منتهی الامال، الکامل، الفتوح، تذکره الخواص، لهوف، مقتل الحسین (علیه السّلام) مقرم و مقتل الحسین (علیه السّلام) خوارزمی ذکر شده است.(۱۱)

در مقتل الحسین (علیه السّلام) مقرم علاوه بر حوادث ذکر شده به این گفتگوی بین زهیر بن قین (رضوان الله علیه) و حضرت عباس (علیه السّلام) نیز اشاره شده است:

«و لما رجع العباس قام إلیه زهیر بن القین و قال احدثک بحدیث وعیته قال: بلى فقال: لما أراد أبوک أن یتزوج طلب من أخیه عقیل و کان عارفا بأنساب العرب أن یختار له امرأه ولدتها الفحوله من العرب لیتزوجه فتلد غلاما شجاعا ینصر الحسین بکربلا و قد ادخرک أبوک لمثل هذا الیوم فلا تقصر عن نصره أخیک و حمایه أخواتک.

فقال العباس: أتشجعنی یا زهیر فی مثل هذا الیوم و اللّه لأرینک شیئا ما رأیته‌ فجدل أبطالا و نکس رایات فی حاله لم یکن من همه القتال و لا مجالده الأبطال بل همه إیصال الماء إلى عیال أخیه‌ مقتل الحسین(ع).»(۱۲)

هنگامى که حضرت عباس (علیه السّلام) بازگشت زهیر بن قین برخاست و فرمود: آیا حدیثى برایت بگویم؟ فرمود: بلى. زهیر گفت: هنگامى که پدرت اراده ازدواج کرد از برادرش عقیل که نسب عرب را مى ‌دانست، درخواست کرد که همسری براى او اختیار کند که از شیران عرب متولّد شده باشد تا پسرى به دنیا آورد که یاور حضرت امام حسین (علیه السّلام) در کربلا باشد. براى چنین روزى پدرت تو را ذخیره کرده است. از یارى برادرت و حمایت خواهرانت دست بر مدار.

حضرت عباس (علیه السّلام) فرمود: اى زهیر، آیا مرا در چنین روزى به شجاعت مى‌ خوانى؟ به خدا قسم چنان شجاعتی نشان خواهم داد که پیش از این ندیده ‌اى. پس با دلاورى جنگید و پرچمهایى را سرنگون کرد در حالى که هدف او قتال و جنگ نبود بلکه همّ او رساندن آب به خانواده‌ برادرش بود.(۱۳)

در تذکره الخواص فردی را که علاوه بر شمر (لعنه الله) از ابن زیاد (لعنه الله) برای فرزندان حضرت ام البنین(علیه السّلام) درخواست امان کرد «جریر بن عبد اللّه بن مخلد الکلابی» نام می برد:

«و ذکر ابن جریر أیضا أن جریر بن عبد اللّه بن مخلد الکلابی کانت أم البنین عمته فأخذ لهم أمانا هو و شمر بن ذی الجوشن‌.»(۱۴)

«و نیز ابن جریر نقل کرده است که جریر بن عبد اللّه بن مخلّد کلابى که ام البنین عمه وى بود، براى پسران حضرت ام البنین هم او و هم شمر بن ذى الجوشن خط امان گرفته بودند.»(۱۵)

در الفتوح شخص درخواست کننده امان نامه برای فرزندان حضرت ام البنین (علیه السّلام) نزد ابن زیاد (لعنه الله) «عبید اللّه بن محلّ العامرىّ» ذکر شده است:

«و طوى الکتاب و أراد أن یسلمه إلى رجل یقال له عبد اللّه بن [أبی المحل بن‌] حزام العامری، فقال: أصلح اللّه الأمیر، إن علی بن أبی طالب قد کان عندنا ههنا بالکوفه فخطب إلینا فزوّجناه بنتا یقال لها أم البنین بنت حزام فولدت له عبد اللّه و جعفرا و العباس فهم بنو أختنا و هم مع الحسین‌ أخیهم فإن رسمت لنا أن نکتب إلیهم کتابا بأمان منک علیهم متفضلا فقال عبید اللّه بن زیاد: نعم و کرامه لکم اکتبوا إلیهم بما أحببتم و لهم عندی الأمان.»(۱۶)

«چون عبید اللّه نامه را طىّ کرد و خواست که بفرستد، مردى از میان قوم برخاست که به او عبیداللّه بن محلّ العامرىّ می گفتند؛ گفت: أصلح اللّه الأمیر، علىّ بن ابى طالب (علیه السّلام) چون به کوفه آمد دختر عمّ ما را که او را امّ البنین دختر حزام نام بود از ما خواستگاری کرد و با او ازدواج کرد. على (علیه السّلام) را از امّ البنین سه پسر در وجود آمد؛ عبّاس، جعفر و عبد اللّه. این سه پسران خواهر ما امروز با حسین بن على‌ (علیه السّلام) هستند اگر دستورى دهى برای هر سه ایشان امان نامه اى نویسیم احسان عظیم نموده اید. ابن زیاد گفت: این هر سه را امان دادم.»(۱۷)

در ادامه الفتوح می نویسید عبید اللّه بن محلّ العامرىّ طی نامه ای که به دست غلام خویش آن را به حضرت عباس و برادارنش (علیهم السّلام) می رساند. ایشان پس از اطلاع از مضمون نامه امان نامه را نمی پذیرند و پس از او شمر (لعنه الله علیه) این امان را به محضر حضرت عباس و برادرانش (علیهم السّلام) بیان می دارد.

«قال: فکتب عبد اللّه بن [أبی‌] المحل بن حزام إلى عبد اللّه و العباس و جعفر بنی علی (رضوان الله علیهم) عنهم بالأمان من عبید اللّه بن زیاد و دفع الکتاب إلى غلام له یقال له عرفان فقال: سر بهذا الکتاب إلى بنی أختی بنی علی بن أبی طالب (رحمه اللّه علیهم) فإنهم فی عسکر الحسین (علیه السّلام) عنه فادفع إلیهم هذا الکتاب و انظر ما ذا یردون علیک.

قال: فلما ورد کتاب عبد اللّه بن أبی المحل على بنی علی و نظروا فیه أقبلوا به إلى الحسین فقرأه و قال له: لا حاجه لنا فی أمانک فإن أمان اللّه خیر من أمان ابن مرجانه. قال: فرجع الغلام إلى الکوفه فخبر عبد اللّه بن [أبی‌] المحل بما کان من جواب القوم.

قال: فعلم عبد اللّه بن [أبی‌] المحل أن القوم مقتولون.

قال: و أقبل شمر بن ذی الجوشن حتى وقف على معسکر  الحسین (علیه السّلام) عنه فنادى بأعلى صوته: أین بنو أختنا عبد اللّه و جعفر و العباس بنو علی بن أبی طالب؟

فقال الحسین لإخوته: أجیبوه و إن کان فاسقا فإنه من أخوالکم فنادوه فقالوا: ما شأنک و ما ترید؟ فقال: یا بنی أختی أنتم آمنون فلا تقتلوا أنفسکم مع أخیکم الحسین و الزموا طاعه أمیرالمؤمنین یزید بن معاویه فقال له العباس بن علی (علیه السّلام): تبا لک یا شمر و لعنک اللّه و لعن ما جئت به من أمانک هذا یا عدو اللّه أ تأمرنا أن ندخل فی طاعه العناد و نترک نصره أخینا الحسین (علیه السّلام) عنه. قال: فرجع الشمر إلى معسکره مغتاظا.(۱۸)

پس عبید اللّه بن محلّ نامه ‌اى به عبّاس و جعفر و عبد اللّه نوشت و ایشان را از صورت احوال خبر داد. غلامى داشت نام او عرفان. نامه را به دست او بدیشان فرستاد و عرفان را حجّت گرفت که نامه را به دست خویش بدیشان رساند و جواب گرفته به زودى باز گردد. چون عرفان این نامه را به عبّاس و اخوان رسانید، ایشان مطالعه کردند غلام را گفتند. بازگرد و دایی ما را سلام برسان و بگوى ما را به امان شما حاجت نیست؛ چه امان خداى تعالى بهتر از امان پسر مرجانه است. غلام بازگشت و به نزد عبید اللّه بن محلّ آمد و جوابى که از ایشان شنیده بود؛ تقریر کرد.

راوی گوید: عبدالله بن ابی محل دانست که این خویشاوندان او کشته می شوند.

راوی گوید: شمر بن ذی الجوشن تا نزدیکی خیمگاه حضرت امام حسین (علیه السّلام) جلو آمد؛ ایستاد با صدای بلند فریاد زد: فرزندان خواهر ما عبدالله، جعفر، عباس پسران علی بن ابی طالب کجا هستند؟

حضرت امام حسین (علیه السّلام) به برادرانش گفت: جواب او را بدهید اگر چه او فاسق است اما یکی از دایی های شما است. او را مورد خطاب قرار دادند و گفتند: چه کار داری و چه می خواهی؟

گفت: ای پسران خواهرم شما در امان هستید. خودتان را به همراه برادرتان حسین (علیه السّلام) به کشتن ندهید و بر شما اطاعت از یزید بن معاویه لازم است.

حضرت عباس (علیه السّلام) فرمودند: لعنت ما بر تو ای شمر و لعنت خدا بر تو و لعنت بر این امانی که برای ما آوردی ای دشمن خدا. آیا ما را به عناد و لجاجت و ترک یاری برادرمان حضرت امام حسین (علیه السّلام) امر می کنی؟

راوی گوید: شمر خشمگین نزد لشکریان خویش برگشت.(۱۹)

برخلاف تاریخ طبری و مقتل ابو مخنف که از غلامی که امان نامه را برای حضرت عباس و برادرانش (علیهم السّلام) برده است «کزمان» نامبرده اند الفتوح و در بعضی منابع نام این غلام «عرفان» ذکر شده است که طبق نظر برخی مقتل نویسان«کزمان» موثقتر است.

در نفس المهموم درباره پاسخی که حضرت عباس (علیه السّلام) در جواب این امان نامه به شمر ملعون فرموده چنین آمده است:

«و جاء شمر حتى وقف على أصحاب الحسین (علیه السّلام) فقال: أین بنو أختنا؟ فخرج إلیه العباس و جعفر و عبد اللّه و عثمان بنو علی بن أبی طالب (علیه السّلام) فقالوا: ما ترید. فقال: أنتم یا بنی أختی آمنون. فقالت له الفتیه: لعنک اللّه و لعن أمانک، أ تؤمننا و ابن رسول اللّه لا أمان له.

و فی روایه: فناداه العباس (علیه السلام): تبت یداک و بئس ما جئتنا به من أمانک یا عدو اللّه، أتأمرنا أن نترک أخانا و سیدنا الحسین بن فاطمه (علیهما السلام) و ندخل فی طاعه اللعناء و أولاد اللعناء.»(۲۰)

«شمر آمد و برابر اصحاب حضرت امام حسین (علیه السّلام) ایستاد و فریاد زد: خواهرزادگان ما کجایند؟ عباس و جعفر و عبد الله و عثمان پسران على بن ابى طالب(علیه السّلام) پیش او رفتند و گفتند: چه مى ‌خواهى؟ گفت: شما خواهرزادگان من در امان هستید، آن جوانان به او گفتند: لعنت بر تو و بر امان تو، ما را امان مى‌ دهى و زاده رسول اللَّه در امان نیست؟ در روایتى حضرت عباس (علیه السّلام) او را مورد خطاب قرار داد: دستانت بریده باد، اى دشمن خدا بد امانى براى ما آوردى، به ما دستور مى‌ دهى که برادر و آقاى خود، حسین پسر فاطمه (علیهما السّلام) را ترک کنیم و از لعینان و لعین ‌زادگان اطاعت کنیم؟» (۲۱)

برخی از مقتل نگاران یکی از دلایل امان دادن به حضرت ابوالفضل (علیه السّلام) را ترس از شجاعت و شهامت حضرت عباس(علیه السّلام) در کنار حضرت امام حسین (علیه السّلام) می دانند:

«شهامت و شجاعت حضرت أبو الفضل العباس(علیه السّلام) پشت دشمن را می لرزاند و با همه آمادگى و قشون فراوانى که در میدان کربلا گرد آمده بود باز هم شجاعت او پشت دشمن را مى‌ لرزانید و براى رفع این خطر از کوفه در نظر گرفته بودند به هر نحوی که شده حضرت ابا الفضل العباس(علیه السّلام) را از حضرت امام حسین(علیه السّلام) جدا کنند و به مناسبت نسبتى که شمر با مادر او داشت این مأموریت را بر عهده گرفت و نومید و خشمناک برگشت.»(۲۲)

حمله به خیام حضرت اباعبدالله (علیه السّلام)در بعد از ظهر روز تاسوعا

به اتفاق نظر مقاتل در بعد از ظهر پنج شنبه نهم محرم طبق دستور موکد ابن زیاد (لعنه الله علیه) به عمر بن سعد ملعون که توسط شمر (لعنه الله علیه) رسیده بود؛ هجومی به سمت خیمه های حضرت اباعبدالله الحسین (علیه السّلام) صورت گرفت.

در کتاب طبقات الکبری درباره حمله به خیام حضرت امام حسین (علیه السّلام) در عصر تاسوعا آمده است:

«و قدم شمر بن ذی الجوشن الضبابی على عمر بن سعد بما أمره به عبید الله عشیه الخمیس لتسع خلون من المحرم سنه إحدى و ستین بعد العصر. فنودی فی العسکر فرکبوا.» (۲۳)

«شمر بن ذى الجوشن ضبابى بعد از ظهر روز پنجشنبه نهم محرم سال شصت و یکم هجرت پس از نماز عصر با فرمانى که عبید الله به او داده بود پیش عمر بن سعد رسید و همان هنگام فرمان داده شد که لشکر سوار شوند و همگان سوار شدند.»(۲۴)

ابومخنف در این باره می نویسد:

 «قال: ثم انّ عمر بن سعد نادى بعد صلاه العصر: یا خیل اللّه ارکبی و ابشری! فرکب الناس ثم زحف نحو [الحسین و اصحابه علیهم السّلام‌]

و [کان‌] حسین (علیه السّلام) جالسا أمام بیته محتبیا بسیفه، اذ خفق برأسه على رکبته.

و سمعت اخته زینب الصیحه فدنت من أخیها فقالت: یا أخی أ ما تسمع الاصوات قد اقتربت.

فرفع الحسین (علیه السّلام) رأسه فقال: انی رأیت رسول اللّه (صلّى اللّه علیه و آله و سلّم) فی المنام فقال لی: انک تروح إلینا فلطمت اخته وجهها و قالت: یا ویلتا فقال: لیس لک الویل یا اخیّه، اسکتی رحمک الرّحمن.

و قال العبّاس بن علی [علیه السّلام‌]: یا اخی: أتاک القوم، فنهض [الحسین علیه السّلام‌] ثم قال: یا عبّاس: ارکب بنفسی أنت- یا أخی- حتى تلقاهم فتقول لهم: ما لکم؟ و ما بدا لکم؟ و تسألهم عمّا جاء بهم؟

فاستقبلهم العبّاس فی نحو من عشرین فارسا فیهم زهیر بن القین و حبیب بن مظاهر فقال لهم العبّاس: ما بدا لکم؟ و ما ذا تریدون؟ قالوا: جاء أمر الأمیر بأن نعرض علیکم ان تنزلوا على حکمه أو ننازلکم. قال: فلا تعجلوا حتى ارجع الى أبی عبد اللّه فأعرض علیه ما ذکرتم. فوقفوا [و] قالوا: القه فاعلمه ذلک ثم القنا بما یقول.

فانصرف العبّاس راجعا یرکض الى الحسین یخبره بالخبر و وقف أصحابه یخاطبون القوم … فقال حبیب بن مظاهر لزهیر بن القین: کلّم القوم ان شئت و ان شئت کلّمتهم فقال له زهیر: أنت بدأت بهذا فکن أنت تکلّمهم.

فقال له حبیب بن مظاهر: أما و اللّه لبئس القوم عند اللّه غدا قوم یقدمون علیه قد قتلوا ذریه نبیّه علیه السّلام و عترته و أهل بیته صلّى اللّه علیه [و آله‌] و سلّم و عبّاد أهل هذا المصر المجتهدین بالأسحار و الذاکرین اللّه کثیرا.[قال هذا لزهیر بن القین بحیث یسمعه القوم فسمعه منهم عزره بن قیس.‌]

فقال له عزره بن القیس: انک لتزکّی نفسک ما استطعت فقال له زهیر: یا عزره: ان اللّه قد زکّاها و هداها، فاتق اللّه- یا عزره- فانی لک من الناصحین، انشدک اللّه یا عزره- أن تکون ممن یعین الضّلال على قتل النفوس الزکیه.

قال [عزره بن قیس‌]: یا زهیر، ما کنت- عندنا- من شیعه أهل هذا البیت، إنّما کنت عثمانیا. قال: افلست تستدلّ بموقفی هذا أنّی منهم أما و اللّه ما کتبت إلیه کتابا قط و لا أرسلت إلیه رسولا قط، و لا وعدته نصرتی قط و لکنّ الطریق جمع بینی و بینه فلما رأیته ذکرت به رسول اللّه (صلّى اللّه علیه و آله‌ و سلّم) و مکانه منه و عرفت ما یقدم علیه من عدوّه و حزبکم فرأیت أن انصره و أن اکون فی حزبه و ان أجعل نفسی دون نفسه، حفظا لما ضیّعتم من حقّ اللّه و حقّ رسوله علیه السّلام.»(۲۵)

«حارث بن حصیره از عبد الله بن شریک عامرى از حضرت امام زین العابدین (علیه السّلام) نقل مى ‌کند که فرمودند: عمر بن سعد (لعنه الله) بعد از نماز عصر صدا زد: اى سواران خدا سوار شوید شما را به بهشت مژده باد! مردم سوار شدند و به طرف حضرت امام حسین (علیه السّلام) و یارانش حمله بردند.

در آن هنگام حضرت امام حسین (علیه السّلام) جلوى خیمه خویش زانوها را به بغل گرفته بودند و به شمشیر خود تکیه داده به خواب رفته بودند. خواهرش زینب فریاد سپاه ابن سعد را شنید لذا به برادر خویش نزدیک شد و گفت: برادر آیا نمى‌ شنوى که صداها نزدیک مى ‌شود؟

حضرت امام حسین (علیه السّلام) سر خویش را بلند کردند و فرمودند: رسول الله (صلّى اللّه علیه و آله) را در خواب دیدم به من فرمودند: شما به سوى ما مى‌ آیى. در این حین خواهرش به صورت خویش سیلى زد و گفت: اى واى بر من، حضرت فرمودند: خواهرم به مصیبت گرفتار نشوی خدا رحمتت کند آرام باش در این بین حضرت عباس بن على (علیه السّلام) آمدند و فرمودند: برادرم لشکر به طرف شما آمده است.

حضرت امام حسین (علیه السّلام) از جایش بلند شدند و فرمودند: عبّاس، جانم به فدایت برادرم سوار شو با آنها ملاقات کن بگو: چه شده است؟ چه اتفاقی افتاده است؟ و بپرس براى چه به اینجا آمده ‌اند؟ حضرت عباس (علیه السّلام) تقریبا با بیست اسب سوار که زهیر بن قین و حبیب بن مظاهر در میانشان بودند، روبروی آنان ایستادند. گفتند: چه اتفاقی افتاده است؟ و چه مى ‌خواهید؟

گفتند: فرمان أمیر عبید الله رسیده که به شما حمله کنیم تا تحت فرمان او درآیید یا شما را تحت فرمان او درآوریم.

حضرت عباس (علیه السّلام) فرمودند: عجله نکنید تا نزد حضرت ابا عبدالله (علیه السّلام) برگردم و آنچه را گفتید به ایشان گزارش دهم. آنها باز ایستادند و گفتند: نزد او برو، جریان را به او گزارش بده بعد با پاسخش نزد ما بیا.

حضرت عباس (علیه السّلام) به سوى حضرت امام حسین (علیه السّلام) برگشت تا خبر را به او اطلاع دهد. [در این زمان‌] همراهان حضرت عباس (علیه السّلام) ایستادند و براى سپاه عمر بن سعد خطبه خواندند … حبیب بن مظاهر به زهیر بن قین گفت: اگر مایلى با سپاه عمر بن سعد سخن بگو و اگر مى‌ خواهى من با آنها سخن بگویم؛ زهیر گفت: چون شما ابتدا این پیشنهاد را داده ‌اى شما با آنان سخن بگو. حبیب بن مظاهر گفت: فرداى قیامت بدترین قوم در نزد خدا آن قومى هستند که در حالى نزد خدا مى ‌روند که فرزندان‌ پیامبر خود و خاندان و اهل بیت ایشان (علیهم السّلام) و بندگان عابد این شهر را که در سحرگاهان به شب‌ زنده‌ دارى مى ‌پردازند و بسیار خدا را یاد مى ‌کنند؛ کشته‌ اند.

حبیب این را به زهیر بن قین گفت به طورى که سپاه عمر بن سعد آن را مى‌ شنیدند، لذا عزره بن قیس از سپاه عمر بن سعد این سخن را شنید. عزره بن قیس به حبیب گفت: هر چه مى ‌توانى از خودت تعریف کن.

 زهیر گفت: خدا نفس او را پاکیزه گردانیده و او را هدایت کرده است، آى عزره از خدا بترس، من خیرخواه شما هستم، آى عزره تو را به خدا، مبادا از کسانى باشى که گمراهان را در کشتن نفوس پاک یارى مى‌ کنند. عزره بن قیس گفت: آى زهیر تو در نزد ما جزو پیروان‌ أهل این بیت نبوده‌ اى، تو عثمانى بودى‌.[حال چه شد که از حسین حمایت مى ‌کنى.‌]

زهیر گفت: مگر نه این است که شما با موضعگیرى فعلى‌ من فهمیدى من از آنان هستم. و الله من هرگز براى حسین (علیه السّلام) نامه ننوشته ‌ام و هیچگاه فرستاده ‌اى را به سویش نفرستاده ‌ام و به او وعده یارى نداده ‌ام ولى شما نامه نوشتید امّا مسیر راه، من و او را به هم رسانیده است. وقتى حسین را دیدم به یاد رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) و منزلت حضرت امام حسین (علیه السّلام) نزد پیامبر (صلی الله علیه و آله) افتادم و فهمیدم او به طرف دشمنانش یعنى شماها مى ‌آید لذا عاقلانه تصمیم گرفتم که او را یارى کنم و در حزب او باشم و جانم را پاى جان او قرار دهم تا بدین وسیله حق خدا و رسولش (صلّى اللّه علیه و آله) را که شما ضایع کرده ‌اید؛ ادا کرده باشم.»

تاریخ طبری درباره وقایع پس از این می نویسد:

«قال: و کان العباس بن على حین اتى حسینا بما عرض علیه عمر بن سعد قال: ارجع الیهم، فان استطعت ان تؤخرهم الى غدوه و تدفعهم عند العشیه لعلنا نصلى لربنا اللیله و ندعوه و نستغفره فهو یعلم انى قد کنت أحب الصلاه له و تلاوه کتابه و کثره الدعاء و الاستغفار.

و اقبل العباس بن على یرکض حتى انتهى الیهم فقال: یا هؤلاء، ان أبا عبد الله یسألکم ان تنصرفوا هذه العشیه حتى ینظر فی هذا الأمر فان هذا امر لم یجر بینکم و بینه فیه منطق فإذا أصبحنا التقینا ان شاء الله فاما رضیناه فأتینا بالأمر الذى تسالونه و تسومونه او کرهنا فرددناه و انما اراد بذلک ان یردهم عنه تلک العشیه حتى یأمر بامره و یوصى اهله فلما أتاهم العباس بن على بذلک قال عمر بن سعد: ما ترى یا شمر؟ قال: ما ترى أنت، أنت الأمیر و الرأی رأیک، قال: قد اردت الا أکون، ثم اقبل على الناس فقال: ما ذا ترون؟ فقال عمرو بن الحجاج بن سلمه الزبیدى: سبحان الله و الله لو کانوا من الدیلم ثم سالوک هذه المنزله لکان ینبغى لک ان تجیبهم إلیها و قال قیس بن الاشعث: اجبهم الى ما سالوک فلعمرى لیصبحنک بالقتال غدوه فقال: و الله لو اعلم ان یفعلوا ما اخرجتهم العشیه.

قال ابومخنف: حدثنى الحارث بن حصیره عن عبد الله بن شریک‌ العامری عن على بن الحسین قال: أتانا رسول من قبل عمر بن سعد فقام مثل حیث یسمع الصوت فقال: انا قد أجلناکم الى غد فان استسلمتم سرحنا بکم الى أمیرنا عبید الله بن زیاد و ان ابیتم فلسنا تارکیکم.(۲۶)

«وقتى عباس بن على (علیه السّلام) با پیشنهادى که عمر بن سعد کرده بود پیش حضرت امام حسین(علیه السّلام) آمد و بدو گفت: «پیش آنها بازگرد و اگر توانستى تا صبحدم جنگ را عقب بینداز و امشب آنان را از ما دور کن، باشد که بتوانیم امشب به درگاه پروردگار خویش نماز بخوانیم و دعا و استغفار کنیم. خدا مى ‌داند که من نماز خواندن به درگاه او و قرآن خواندن و دعا و  استغفار بسیار را دوست دارم.

حضرت عباس بن على (علیه السّلام) بتاخت بیامد و به آنها رسید و گفت: اى حاضران ابوعبدالله (علیه السّلام) از شما مى‌ خواهد که امشب بروید تا در این کار بنگریم که میان شما و او در این باب سخن نرفته بود و چون صبح شود ان شاء الله همدیگر را ببینیم یا رضایت می دهیم و کارى را که مى ‌خواهید و تحمیل مى ‌کنید انجام مى‌ دهیم و اگر نخواستم آن را رد مى‌ کنیم.

گوید: حضرت امام حسین (علیه السّلام) مى ‌خواست آن شب آنها را به عقب برگرداند تا دستورات خویش را بیان فرماید و به خاندان خویش وصیت کند. و چون حضرت عباس بن على(علیه السّلام) این پیام را آورد، عمر بن سعد گفت: اى شمر رأى تو چیست؟ گفت: رأى تو چیست؟ سالار تویى و رأى تو است. گفت: مى ‌خواهم نباشم. گوید: آنگاه رو به افراد کرد و گفت: چه رأى دارید؟ عمرو بن حجاج زبیدى گفت: سبحان الله، به خدا اگر از دیلمان بودند و این را از تو مى ‌خواستند، مى ‌باید بپذیرى. قیس بن اشعث گفت: آنچه را خواسته ‌اند بپذیر. به دینم قسم که صبحگاه با تو مى ‌ جنگند. گفت: به خدا اگر بدانم مى جنگند، امشب را مهلتشان نمى‌ دهم.

ابو مخنف از قول الحارث بن حصیره او از عبد الله بن شریک‌ العامری نقل می کند که حضرت امام على بن حسین(علیه السّلام) فرمودند: فرستاده ‌اى از جانب عمر بن سعد پیش ما آمد و جایى ایستاد که صدا رس بود و گفت: «به شما تا فردا مهلت دادیم اگر تسلیم شدید، شما را پیش امیر خود عبید الله بن زیاد مى‌ فرستیم و اگر نپذیرفتید رهایتان نمی کنیم.»(۲۷)

در الکامل برخلاف تاریخ طبری ذکر شده است که قیس بن اشعث بن قیس شخصی بود که به عمر بن سعد (لعنه الله علیه) گفت که پیشنهاد حضرت امام حسین (علیه السّلام) را برای تأخیر جنگ بپذیرد.(۲۸)

طبق شواهد تاریخی در همین فرصت کوتاهی که برای شروع جنگ از عمر بن سعد (لعنه الله) گرفته شد گروهی از سپاه دشمن به حضرت سیدالشهدا (علیه السّلام) پیوستند و سبب هدایت برخی از افراد اگرچه به تعداد انگشت شمار گردید. کما اینکه حضرت امام حسین (علیه السّلام) طبق فرمایش مبارک خود دوست داشتند آخرین شب زندگیشان را با دعا و نماز در درگاه الهی سپری نمایند.

از سوی دیگر «حضرت کوشیدند تا آن رویدادهاى فاجعه آمیز در روز روشن و نه در تاریکى شب جریان یابد تا گواهان بیشترى بر آن وقایع شاهد باشند و دشمن نتواند بر این وقایع دردناک پرده بیندازد و سرپوش بنهد.

بنابراین ناگزیر باید وقوع این حادثه بزرگ در روز مى‌ بود که مردم در نیمروز گرد آیند تا بر جزئیات این جنایت گواه باشند و همه پیامها، فریادها و استدلالهاى الهى را از زبان امام (علیه السّلام) و یاران بزرگوارش بشنوند سپس بنگرند که چگونه فریادهاى امام به جایى نمى‌ رسد و در روز روشن ببینند که چگونه چنگالهاى پستى و رذیلت بر پیکر پاک فضیلت فرو رفته است و چگونه گنجینه اسرار الهى در زیر سم اسبان در هم مى ‌شکند و چگونه جمعیت نیکان کشته مى شوند و سرها بریده مى‌ شود و کودکان کشته مى‌ شوند و چگونه تیرهاى کینه ‌جوى گمراهى حتى بر گلوى کودک شیرخوار مى‌ نشیند و چگونه خیمه ها آتش زده مى ‌شود و زنان غارت مى ‌شوند و بار و بنه به تاراج مى ‌رود و جزئیات جنایتکارانه و فاجعه‌ آمیزى دیگری که مردم در نیمروز دیدند و گواهان ثبت نمودند و در تاریخ ماندگار شد.»(۲۹)

پانوشتها

(۱) منتهى الآمال (عربی)، جلد ‌۱، صفحه ۶۲۳

 (۲)الامام الحسین و اصحابه، صفحه ۲۴۹

(۳)الطبقات الکبرى، جلد ۱۰، صفحه ۴۶۶

(۴) ترجمه الطبقات الکبرى، جلد ۵‌، صفحه  ۹۸

 (۵) الأخبارالطوال، صفحه ۲۵۴

(۶)ترجمه اخبارالطوال، صفحه ۳۰۱ – ۳۰۰

(۷) الفتوح، جلد ۵، صفحه ۸۹

(۸)ترجمه الفتوح، صفحه ۸۹۱

(۹) تاریخ ‌الطبری، جلد ‌۵، صفحه ۴۱۶ – ۴۱۵

(۱۰) ترجمه تاریخ‌ الطبری، جلد ‌۷، صفحه  ۳۰۱۱

 (۱۱) تذکره الخواص، صفحه ۲۲۴ – ۲۲۳ – الکامل، جلد‌۴، صفحه ۵۷ – ۵۶ – الفتوح، جلد ‌۵، صفحه ۹۴ – مقتل الحسین (علیه السّلام) مقرم، صفحه۲۱۶ – مقتل الحسین(علیه السّلام) خوارزمی، جلد‌۱، صفحه ۳۴۸ – نفس المهموم، صفحه۲۰۱ – اللهوف على قتلى الطفوف، صفحه  ۸۹ – ۸۸

(۱۲) المقرم، صفحه ۲۱۷ – ۲۱۶

(۱۳) ترجمه مقتل مقرم، صفحه ۱۲۷ – ۱۲۶

(۱۴) تذکره الخواص، صفحه ۲۲۴ – ۲۲۳

(۱۵)شرح حال و فضائل خاندان نبوت، صفحه ۳۳۴

(۱۶) الفتوح، جلد ‌۵، صفحه ۹۴ – ۹۳

(۱۷) ترجمه الفتوح، صفحه ۸۹۶ – ۸۹۵

(۱۸) الفتوح، جلد‌۵، صفحه ۹۴

(۱۹)ترجمه الفتوح، صفحه ۸۹۶

(۲۰) نفس المهموم، صفحه ۲۰۲

(۲۱)در کربلا چه گذشت، صفحه ۲۷۶

(۲۲)در کربلا چه گذشت، صفحه ۲۷۷

(۲۳) الطبقات الکبرى، جلد‌۱۰، صفحه ۴۶۶ – الأخبارالطوال، صفحه ۲۵۶

(۲۴) ترجمه الطبقات الکبرى، جلد‌۵، صفحه ۹۸

(۲۵) وقعه الطف، صفحه ۱۹۵ – ۱۹۴ – تاریخ‌الطبری، جلد‌۵، صفحه ۴۱۷ – الکامل، جلد‌۴، صفحه ۵۷ – ۵۶ – نفس المهموم، صفحه ۲۰۳

(۲۶)تاریخ‌ الطبری، جلد‌۵، صفحه ۴۱۸ – ۴۱۷ – الکامل، جلد‌۴، صفحه ۵۷ – ۵۶ – اللهوف على قتلى الطفوف، صفحه  ۸۹ – نفس المهموم، صفحه ۲۰۴

(۲۷) ترجمه تاریخ طبری، جلد‌۷، صفحه ۳۰۱۴ – ۳۰۱۳ – ترجمه الکامل، جلد‌۱۱، صفحه ۱۶۳- ۱۶۲

(۲۸) الکامل، صفحه ‌۴، صفحه ۵۷ – ترجمه الکامل، جلد‌۱۱، صفحه ۱۶۳

(۲۹) با کاروان حسینى، جلد‌۴، صفحه ۱۲۶

منابع

– اخبار الطوال، ابو حنیفه احمد بن داود دینورى، ترجمه محمود مهدوى دامغانى، تهران، نشر نى، ۱۳۷۱ش.

– الأخبار الطوال، ابوحنیفه احمد بن داود الدینورى، تحقیق عبد المنعم عامر مراجعه جمال الدین شیال، قم، منشورات الرضى، ۱۳۶۸ش.

– الامام الحسین علیه السلام و اصحابه: عرض تاریخی معمق لواقعه الطف و استشهاد الامام الحسین علیه السلام و تراجم تحقیقیه لمن حضر الواقعه من الاصحاب رجالا و نساء، فضل ‌علی قزوینی، قم، محمود شریعت المهدوی، ۱۴۱۵ق.

– با کاروان حسینی از مدینه تا مدینه (ترجمه)، علی شاوی، قم، زمزم هدایت، ۱۳۸۶ش.

– تاریخ الطبرى (تاریخ الأمم و الملوک)، محمد بن جریر طبرى، تحقیق محمد أبو الفضل ابراهیم، بیروت، دارالتراث، ۱۳۸۷/۱۹۶۷

– تاریخ طبرى، محمد بن جریر طبرى، ترجمه ابو القاسم پاینده، تهران، اساطیر، ۱۳۷۵

– تذکره الخواص من الأمه بذکر خصائص الأئمه، یوسف‌ بن‌ قزاوغلی‌ ابن‌جوزی‌، محقق: حسین تقی‌ زاده، قم، المجمع العالمی لاهل البیت علیهم السلام، مرکز الطباعه و النشر، ۱۴۲۶ ق.

-در کربلا چه گذشت (ترجمه نفس المهموم‌)، شیخ عباس قمى، مترجم محمد باقر کمره ‌اى‌، قم، مسجد جمکران‌، ۱۳۸۱ ش‌.

– شرح حال و فضائل خاندان نبوت‌، سبط بن جوزى، مترجم محمدرضا عطائى، مشهد، آستان قدس رضوى، ‌۱۳۷۹ ش‌.

– طبقات الکبری، محمد ابن سعد، تحقیق محمد عبدالقادر عطاء، بیروت، دارالکتب العلمیه، چاپ اول، ۱۹۹۰

– طبقات کبرى، ابن سعد کاتب واقدى، مترجم محمود مهدوى دامغانى، تهران‌‌، ۱۳۷۴

– الفتوح، ابن اعثم کوفى، مترجم: محمد بن احمد مستوفى‌ هروی، مصحح: غلامرضا طباطبایی مجد، تهران‌، سازمان انتشارات و آموزش انقلاب اسلامى‌، ۱۳۷۲ ش.‌

– الفتوح، محمد بن علی ابن‌اعثم کوفی، بیروت، دار الأضواء، ۱۴۱۱ ه.ق.

– کامل تاریخ بزرگ اسلام و ایران، عز الدین على بن اثیر، ترجمه ابو القاسم حالت و عباس خلیلى، تهران، مؤسسه مطبوعاتى علمى، ۱۳۷۱

– الکامل فی التاریخ، عز الدین أبو الحسن على بن ابى الکرم المعروف بابن الأثیر، بیروت، دار صادر، ۱۳۸۵/۱۹۶۵

– اللهوف على قتلى الطفوف، على بن موسى‌ ابن طاووس، ترجمه احمد فهرى زنجانى، تهران‌، جهان‌، ۱۳۴۸ ش‌.

– مقتل الحسین (علیه السلام) مقرم، عبد الرزاق مقرّم، مترجم محمد مهدى عزیز الهى کرمانى‌‌، قم‌، نوید اسلام‌، ۱۳۸۱ش‌.

– مقتل الحسین (علیه السّلام)، عبدالرزاق مقرم، بیروت، موسسه الخرسان للمطبوعات، ۱۴۲۶ق.

– مقتل الحسین علیه السلام خوارزمی، موفق بن احمد اخطب خوارزم، جلد ۲، قم، أنوار الهدی، ۱۳۸۱ش.

– منتهى الآمال فى تواریخ النبى و الآل علیهم السلام (عربی)، حاج شیخ عباس قمى،‌ قم، جامعه مدرسین (موسسه النشر الاسلامى)، ۱۴۲۲ق.

– منتهى الآمال فى تواریخ النبى و الآل علیهم السلام (فارسى)، حاج شیخ عباس قمى‌، قم‌، دلیل‌، ۱۳۷۹ش.

– نفس المهموم‌، حاج شیخ عباس قمى، نجف، المکتبه الحیدریه‌، ‌۱۴۲۱ ق./ ۱۳۷۹ش.

– وقعه الطفّ، لوط بن یحیى ابو مخنف کوفى، قم، جامعه مدرسین، ۱۴۱۷ق.

دسته‌ها
أماکن مذهبی عتبات عالیات فرهنگی اجتماعی معارف شهدا فضای مجازی مناسبت ها اخبارپایگاه اخبار

ندای حماسی”لبیک یا حسین” در شب عاشورا

نریمانی فدائیان حسین

به گزارش بقاع خبر ، شورای هماهنگی تبلیغات اسلامی در اطلاعیه‌ای اعلام کرد: فریاد حماسی و نجات بخش « لبیک یا حسین » ملت عاشورایی و حسینی ایران در شب عاشورای حسینی ، ساعت ۲۱ از پشت بام و پنجره منازل ، کوچه پس کوچه ها ، مأذنۀ مساجد ، هیئات مذهبی و تکایا بلند خواهد شد.

این برنامه با عنوان «سراسر ایران، حسینیه» و با همکاری سازمان صدا وسیما، سازمان تبلیغات اسلامی، مرکز رسیدگی به امور مساجد، هیئت رزمندگان اسلام، هیئات مذهبی، تکایا و دسته جات عزاداری و مساجد در سراسر کشور اجرا می‌شود.

دسته‌ها
أماکن مذهبی عتبات عالیات اجتماعی مناسبت ها اخبار ویژه اخبارپایگاه اخبار

مهمترین وقایع رخداده شده در هفتم محرم

روز هفتم محرم / بستن آب به روی سپاه امام حسین(ع)

به گزارش بقاع خبر: در کتاب حوادث الایام، سید مهدی مرعشی نجفی مهمترین وقایع رخداده شده در هفتم محرم به شرح ذیل است .

مهمترین وقایع هفتم محرم عبارتند از :

۱-ملاقات امام حسین علیه السلام با ابن سعد

در شب هفتم  امام حسین علیه السلام ملاقات وگفتگو کردند. خولی بن یزید اصبحی چون عداوت شدیدی با امام حسین علیه السلام داشت ماجرا را به عمر سعد گزارش داد و آن ملعون نامه ای به ابن زیاد ملعون نوشت وو دستور منع آب صادر شد.

۲- آب را به روى اهلبیت عصمت(ع) بستند ۶۱ ق

امروز از ابن زیاد ملعون به عمر بن سعد نامه رسید به این مضمون: یابن سعد میان حسین و آب فرات حائل شو و کار را برایشان تنگ بگیر و نگذار یک قطره آب بنوشند چنانکه به عثمان کردند، ابن سعد همان وقت عمر و بن حجاج را با پانصد سوار بر شریعه موکّل گرداند.

عطش بر امام و اصحاب کرام غالب شد برادرش عباس را خواند و با سى نفر فارس و بیست پیاده شبانه با بیست مشک به طلب آب فرستاد عمروبن حجاج سر کرده موکلین آب صیحه زد شما کیستید نافع جواب داد منم پسر عموى تو آمدم بیاشامم گفت بخور گوارا باد.

نافع گفت واى بر تو مى گوئى من آب بخورم حسین و اهلبیتش تشنه بمیرند عمرو گفت راست گفتى اما به ما دستور داده اند مانع شویم نافع باصحاب صیحه زد داخل فرات شوید و عمرو هم صیحه زد مانع شوید و بجنگید عده اى از اصحاب جنگ مى کردند و عده اى مشکها را پر مى نمودند و کسى از اصحاب امام کشته نشد و آب را به خیام رساندند و اهل  بیت  آب خوردند.

دسته‌ها
أماکن مذهبی فرهنگی اجتماعی ادبیات و نشر معارف مناسبت ها اخبارپایگاه اخبار

اهمیت دادن”هیاتی ها”بیش از همه به سلامت اجتماعی

سواد فضای مجازی و پرهیز از دوگانه سازی اجتماعی ” هیاتی و غیر هیاتی”
به گزارش بقاع نیوز به نقل ازافکارنیوز، از منظر جامعه شناسانه فهم پدیده های اجتماعی ما را نسبت به آن حساس تر کرده و امکان تغییراتی که منجر به تقویت انسجام اجتماعی شود را فراهم خواهد نمود.با گسترش ویروس کرونا ساحت های مختلف زندگی اجتماعی اعم از معیشت و امور اقتصادی،روابط خانوادگی،نظام آموزشی با چالش های جدی مواجه شد.

اخبار مذهبی- در ادامه مناسک دینی جمعی نیز تغییرات جدی را چون تعطیلی نماز های جمعه و جماعت،تغییر شیوه برگزاری مراسم شب های قدر و حتی بسته شدن حرم و بقاع متبرکه را شاهد بود .اموری که تاکنون برای بعضی قابل تصور هم نبود.

در این میان اما فضای مجازی به مثابه یک بستر امکان نشر و حتی تشدید ایده های موافق و مخالف را فراهم نموده است و رجز خوانی هایی میان طرفداران ایده های مختلف در آن رخ می دهد.مطالبی که بعضا حتی به کذب در این فضا منتشر می شد همبستگی و انسجام اجتماعی را با خطر مواجه می کرد.

با نزدیک شدن به آغاز ماه محرم و ایام عزاداری اباعبدالله (علیه السلام) مساله برگزار این مراسمات بار دیگر بر سر زبان ها افتاد، اما محرم کنشی جمعی با سویه های عاطفی با زمانمندی نسبتا بلند و در سطحی ملی که نه قابل تعطیل شدن است و نه براحتی قابل کنترل.پیش بینی می شد که هییات مذهبی،مداحان و کارگزاران این مراسمات تقاضای برگزاری آن را داشتند و مستقیم و غیر مستقیم بدان بپردازند.

بار دیگر فضای مجازی بستر بیان نظرات و اندیشه هایی شد که تکرار بعض ادبیات آن می بایست مورد تامل قرار گیرد:

“هیاتی ها” بیش از همه به سلامت اجتماعی اهمیت می دهند و…

“هیاتی ها” نسبت به قوانین حساسیت بالایی دارند و…

“هیاتی ها” در پویش همدلی نشان دادند که …

این ادبیات به دلایلی درفضای عمومی گسترش یافت که به برخی از آن ها اشاره می شود:

۱- اول به دلیل اهمیت بسیار زیاد برگزاری مراسم عزاداری برای هییات مذهبی

۲- دوم به دلیل طعنه هایی که در فضای مجازی در دوران کرونا به نهاد دین و دینداران زده شد.

۳- انگیزه های درونی مومنانه که علاوه بر ایجاد روح جمعی،سختی های بیرونی را بر خود هموار می سازد و امکان برقراری نظم جمعی در مراسمات را تسهیل می نماید.

نکته اما اینجاست که مگر جز این است که مراسم عزاداری ماه محرم برای ایران زمین با همه فرق و مذاهب و ادیانش اهمیت دارد؟مگر جز این است که مراسم عزاداری هیچ وقت امری حاکمیتی نبوده و مردم خود جوش فعالیت های خود را در سخت ترین شرایط انجام داده اند؟مگر عزاداری ماه محرم مخصوص هیاتی هاست؟ اصلا این هیاتی ها چه کسانی هستند جز ما؟

بازنشر و بازتولید این ادبیات در حیث اجتماعی برای هبستگی و سرمایه اجتماعی آسیب زاست.وقتی اینگونه سخن از “هیاتی ها” به زبان می آوریم گویا دوگانه کاذبی وجود دارد به نام “هیاتی و غیر هیاتی”.عزادار و غیر عزادار،دغدغه مند و غیردغدغه مند

اما نکته دوم این که درست است که فرایند هویت یابی در نسبت من و دیگری شکل می گیرد ولی این من، هیاتی ها و دیگری؛ غیر هیاتی ها نیستند ،هویت یابی دلدادگان حسین از مسیر هایی این چنینی شکل نمی گیرد چرا که همه حسینی هستیم و نظام مفاهیمی چون ایثار،عدالت خواهی،ظلم ستیزی،حریت و آزادی،شهادت هویت ما را شکل می دهد.

نکته سوم این که کاربست این ادبیات لزوما مساله ساز نیست اما تاکید زیاد بر روی آن و تولید و انتشار ادبیاتی (تقابلی یا حساسیت بر انگیر)که ممکن است حتی منشاء غیر داخلی داشته باشد در فضای مجازی توسط هرگروه یا فردی که با همبستگی ملی مشکل دارد کار دشواری نیست.افراد و جریان هایی که تا هر مساله ای پیش می آید مردم را در مقابل هم قرار می دهند و از احساسات مردم این سرزمین سوء استفاده می کنند.

لذا پیشنهاد می شود با افزایش سواد فضای مجازی آحاد مردم واکنش نشان دادن احساسی به این مسایل که درفضای مجازی رو به فزونی است را مدیریت نمود چرا که همبستگی و انسجام ملی و سرمایه اجتماعی این کشور با خون های پاک شهدایی به دست آمده که نباید بدان بی اعتنا بود.

صالح اصغری – جامعه شناس و توسعه دهنده سواد فضای مجازی

دسته‌ها
أماکن مذهبی اجتماعی مناسبت ها عتبات عالیات اخبارپایگاه اخبار ویژه اخبار

دعوت عبیدالله از مردم کوفه برای شرکت در جنگ

آنچه در روز چهارم محرم بر امام حسین(ع) و یارانشان گذشت..

به گزارش بقاع خبر به نقل از الکوثر: حضرت “امام حسین(ع)” و کاروانیان کربلا در روز سوم ماه محرم به سرزمین کربلا رسیدند،  سالار شهیدان  اهالی این سرزمین را گردهم جمع آوردند وسپس با بیان توضیحاتی، زمین کربلا را از آن ها خریداری کردند.

همچنین در چهارمین روز از ماه محرم عبیدالله بن زیاد مردم کوفه را در مسجد جمع کرد و طی سخنرانی که داشت، آن ها را برای شرکت در جنگ و مقابله با “سیدالشهداء” تشویق کرد. پس از این حرکت، ۱۳ هزار نفر درقالب ۴ گروه به سپاه عمر بن سعد پیوستند. به یکدیگر پیوستن این نیروها بر اساس آنچه که مورخان بیان کرده اند، از روز چهارم ماه محرم تا روز عاشورا ادامه داشته است.

این ۱۳ هزار نفر در قالب ۴ گروه به فعالیت پرداختند که در این راستا هر گروه در واقع فردی را با عنوان سرگروه خود داشت.

براین اساس، شمر بن ذی الجوشن با ۴ هزار نفر، یزید بن رکاب کلبی با ۲ هزار نفر، حصین بن نمیر با ۴ هزار نفر و مضایر بن رهینه مازنی با ۳ هزار نفر برای مقابله با سپاه امام حسین(ع) به یکدیگر پیوستند.

 

روز چهارم محرم متعلق به فرزندان حضرت زینب (س)/طفلان زینب چگونه فدایی نهضت حسین (ع) شدند؟

شب چهارم محرم متعلق به فرزندان حضرت زینب علیهاالسلام، حر و مسلم علیهماالسلام است و شهادت این عزیزان مورد توجه قرار می‌گیرد.
محمد و عون دو فرزند حضرت زینب کبری و عبدالله بن جعفرطیار(ع) بودند. وقتی حضرت اباعبدالله (ع) از مکه به قصد شهر کوفه خارج شد، عبدالله بن جعفر (ع) نامه به این مضمون به حضرت نوشت: شما را به خدای متعال سوگند می دهم که از این سفر منصرف شوید زیرا من می ترسم که به واسطه این سفر شما را به شهادت رسانیده و اهل بیت شما آواره شوند. اگر کشته شوید، نور اهل زمین خاموش خواهد شد. شما امروز پناهگاه و پیشوای مومنان و مقتدای هدایت یافتگان هستید. پـس در این سفـر شتاب مکنید و من هم به دنبال نامه ام به شما خواهم پیوست.

این نامه را به وسیله دو پسر خود محمد و عون به خدمت آن حضرت فرستاد و خود به نزد عمروبن سعید فرماندار مدینه رفت و از او خواست که امــــان نامه ای برای ابی عبدالله(ع) بنویسد و از او بخواهد که از این سفر باز گردد. عمروبن سعید امان نامه ای برای آن حضرت نوشت و وعده پاداش و احسان داد.

عبدالله بن جعفر امان نامه را به همراه برادر خود یحیی بن سعید برداشته و به سوی امام به راه افتاده و در میان راه به حضور امام رسیدند وامان نامه را تقدیم داشت. حضرت نپذیرفت و فرمود: من پیغمبر خدا را در خواب دیدم و به من دستور داد تا به سفر خود ادامه دهم.

سپس حضرت جواب نامه عمروبن سعید را نوشت و آن را (احتمالا”) به عبدالله بن جعفر داد. عبدالله چون از انصراف امام مایوس شد، به فرزندان خود عون و محمد سفارش کرد که در طول سفر و جهاد در رکاب آن حضرت باشند و خود با یحیی بن سعید بازگشت.

در روز عاشورا، وقتی نوبت به جوانان هاشمی رسید. فرزندان زینب کبری (سلام الله علیها) نیز خود را آماده قتال کردند. حضرت زینب (سلام الله علیها) در این موقع که فرزندان دلبند خود را راهی قتال با دشمنان دین و قرآن می کرد، حالتی دگرگون داشت.

او عقیله بنی هاشم است. او نائبه الامام است. اصلاً او شریک کربلای حسین (علیه السلام) است. نه بدین جهت که بنابر نقل، فرزندان خود را با دست خود کفن پوش و فدیه راه حسین (علیه السلام) کرده، که از لحظه ای که از دامن زهرای مرضیه (سلام الله علیها) پای به عرصه وجود گذاشته، دیده به دیدار حسین (علیه السلام) باز کرده است. برای همین است که اهل دل، آفرینش او را برای کربلا معنا کرده اند.

مگر نه آنکه در زمان حضور در کوفه، در مجلس تفسیر قرآن، وقتی آیه شریفه ”کهیعص” را برای زنان کوفی تفسیر می کرد، امیرالمؤمنین (علیه السلام) به او فرمود: این عبارت ”کهیعص” رمزی در مصیبت وارده بر شماست و کربلا را برای آن مخدّره ترسیم کرد. بسیاری می گویند: زینب کبری (سلام الله علیها)، دو فرزند خود را مهیای نبرد کرد و به آنها تعلیم داد که اگر با امتناع آن حضرت مواجه شدید – کما اینکه آن مظلوم حتی غلام سیاه را از قتال بر حذر می داشت – دائی خود را به مادرش فاطمه (سلام الله علیها) قسم دهید تا اجازه میدانرفتن بگیرید.

امام راضی نشده و مخالفت می نماید. عقیله بنی هاشم زینب کبری(س) بی درنگ عرض می کند: برادر به حق مادرم، اذن میدان به فرزندان خواهرت بده . پسران نیز این درخواست و سوگند را مؤثر یافته و می گویند: دایی جان، به حق مادرت فاطمه زهرا (س)اجازه بده.

امام صورت خواهر زاده های خود را می بوسد و اجازه نبرد به آن دو می دهد. آن دو بزرگوار پیاده به میدان نبرد رهسپار می گردند. ابن سعد آنها را شناخته و با صدای برخاسته از شگفــتی می گوید: (عَجَبا لِلرَحِمِ ) یعنی شگفت از این پیوستگی خواهر و برادری بین حسین و زینب (علیهما السلام).

پس، ابتدا محمد بن عبدالله بن جعفر به میدان آمد و این رجز را سر داد:

اشکوا إلی اللهِ منََ العدوانِ
قِتل قومٍ فی الوری عمیانِ
قَد ترکوا معالِمَ القُرآنِ
و مُحکمَ التَنزیلِ و التِّبیانِ
وَ اَظهروا الکُفرَ مَعَ الطُّغیانِ”

به خداوند شکایت می کنم از دشمنی دشمنان، قوم ستمگری که کورکورانه به جنگ با ما برخاسته اند. نشانه های قرآنی را که محکم و مبیّن و آشکار کننده کفر و طغیان است را ترک کردند و پس از نبردی نمایان، به شهادت رسید.

پس از او، برادرش عون بن عبدالله جعفر راهی نبرد شد و خود را اینگونه معرفی کرد:

اِن تُنکرونی فَانا بنُ جعفرٍ
شهیدُ صِدقٍ فی الجنانِ الازهر
یطیرُ فیها بجناحٍ اَخضرٍ

کَفی بِهذا شَرَفاً فی المحشرِ”اگر مرا نمی شناسید من فرزند جعفر طیار هستم که از سر صدق به شهادت رسید و در بهشت نورانی با بال های سبز پرواز می کند. برای من از حیث شرافت در محشر همین کافی است.”

عـون پس از نـبردی دلیرانه به دست عبدالله بن قُطنَه به شهادت می رسد و فدایی راه حضرت حسین (علیه السلام) شد. سید الشهدا (ع) برجسد این دو برادر حضور یافته و آنها را به سینه چسبانیده و به خیمه شهدا می رساند. تمام اهل حرم بیرون می آیند الا مادرشان زینب کبری (س) که درون خیمه می ماند و می فرماید: می ترسم که از بی طاقتی زجه کشم و برادرم از من شرم کرده و ناراحت و غمگین شود.

شهدای کربلا، در پایین پای حضرت حسین (علیه السلام) مدفونند و به احتمال قوی این دو دلداده نیز در همانجا پروانه شمع محفل حائر حسینی هستند. البته در ۱۲ کیلومتری کربلا بارگاهی کوچک منصوب به عون ابن عبدالله وجود دارد که ملجأ زائرین است. برخی را عقیده بر این است که این مرقد یکی از نوادگان امام مجتبی (علیه السلام) به نام عون می باشد.

دسته‌ها
آخرین عناوین مناسبت ها اجتماعی اخبار ویژه اخبارپایگاه اخبار

خریداری اراضی کربلا توسط امام حسین علیه السلام

وقایع روز سوم محرم سال ۶۱

اعزام لشکر عمر بن سعد به سوی کربلا، خریداری اراضی کربلا توسط امام حسین علیه السلام ، نامه عمر بن سعد، نامه عبیدالله بن زیاد به عمر بن سعد، عبیدالله در نخیله.

عمر بن سعد یک روز بعد از ورود امام حسین علیه السلام به کربلا یعنی روز سوم محرم با چهارهزار سپاهی از اهل کوفه وارد کربلا شد. بعضی از تاریخ نویسان نوشته اند که «بنوزهره» که قبیله عمر بن سعد بودند نزد او آمدند و گفتند تو را به خدا سوگند میدهیم از این کار درگذر و تو داوطلب جنگ با حسین مشو زیرا این باعث دشمنی میان ما و بنی هاشم میگردد عمر بن سعد نزد عبیدالله بن زیاد رفت و استعفا کرد، ولی عبیدالله استعفای او را نپذیرفت و او تسلیم شد.

خریداری اراضی کربلا توسط امام حسین علیه السلام:

از وقایعی که در روز سوم ذکر شده است این است که امام علیه السلام قسمتی از زمین کربلا را که قبرش در آن واقع شده است، از اهل نینوا و غاضریه به شصت هزار درهم خریداری کرد و با آنها شرط کرد که مردم را برای زیارت قبرش راهنمایی نموده و زوار او را تا سه روز مهمانی نمایند.

سوم محرم؛ روز حضرت رقیه
رقیه پدر را می‌خواهد، تاب تحمل دوری از پدر را ندارد، همه اینها بهانه است تا هرچه زودتر به سوی پدر پر کشد و از شر قساوت‌های زمانه رهایی یابد، لعنت خدا بر خبیث‌ترین افرادی که حرمت خاندان آل الله را شکستند و دیگر جایی برای بخشش باقی نگذاشتند.
روز سوم ماه‌ محرم‌الحرام به یاد بزرگ کوچک بانویی، نامگذاری کرده‌اند که خیل وسیعی از عاشقانش را رهسپار مرقد شریفش می‌کند، کودکی که سرنوشت غمبارش در کنار حماسه کربلا، دل خون شیعیان می‌کند، رقیه بابا، فقط سه چهار سال از عمر کوتاه خویش را در ناز و نوازش پدر گذارنده بود و یکباره در روز عاشورا این دختر آل طه، طعم یتیمی را می‌چشد، خداحافظی سوزناک با پدر، سیلی خوردن از دشمنان، آتش گرفتن خیمه‌ها، فرو رفتن تیغ‌ها در پا، فرار از سم اسبان، همه و همه چقدر برای یک دختر بچه قابل تحمل است؟!

امروز، روز رقیه حسین(ع) است، رقیه‌ای که همراه با برادر کوچکش علی اصغر حماسه بزرگی را در جهان ثبت کردند تا نامشان در صف اول مریدان امامت ثبت شود، درود بیکران خداوند بر کودکی که بدنش در اثر تازیانه کبود شده بود و درود خدا به آن هنگامی که با دیدن پدر جان از بدنش خارج ‌شد.

عصر عاشوراست، دشمنان برای غارت خیمه‌ها هجوم آورده‌اند، کودکان اهل‌بیت علیهم‌السلام بر اثر تشنگی در خطر هلاکت هستند، هنگامی که آب را برای رقیه (س) می‌برند، آن حضرت ظرف آب را گرفت و دوان دوان به سوی قتلگاه حرکت کرد، یکی از سپاهان دشمن پرسید «کجا می‌روی؟»، حضرت رقیه (س) فرمود «بابایم تشنه بود، می‌خواهم او را پیدا کنم و برایش آب ببرم»، او گفت «آب را خودت بخور، پدرت را با لب تشنه شهید کردند!»، حضرت رقیه (س) در حالی که گریه می‌کرد‌، فرمود «پس من هم آب نمی‌آشامم».

رقیه: پدرم تشنه‌ است، تا او آب نخورد، آب نمی‌نوشم

فاطمه کفیل استاد تاریخ جامعهالزهرا(س) در خصوص تشنگی حضرت رقیه در روز عاشورا به دو روایت اشاره می‌کند و می‌گوید: هنگامی که امام حسین علیه‌السلام در لحظات آخر رقیه را در آغوش می‌گیرد و لب‌های خشکیده نازدانه‌اش را می‌بوسد، در این هنگام رقیه به پدرش می‌گوید «العطش العطش، فان الظما قد احرقنی»؛ «بابا بسیار تشنه‌ام، شدت تشنگی جگرم را آتش زده است»، امام حسین (ع) به او فرمود «کنار خیمه بنشین تا برای تو آب بیاورم»، آن گاه امام حسین(ع) برخاست تا به سوی میدان برود، باز هم رقیه(س) دامن پدر را گرفت و با گریه گفت «یا ابه این تمضی عنا؟»؛ «بابا جان کجا می‌روی؟ چرا از ما بریده‌ای؟»، امام (ع) یک بار دیگر او را در آغوش گرفت و آرام کرد، این نشان از رابطه عمیق عاطفی بین حضرت رقیه‌ علیهاالسلام و اباعبدالله‌الحسین علیه‌السلام دارد، با توجه به اینکه رقیه مادر نداشت و مادرش از دنیا رفته بود.
اعزام لشکر عمر بن سعد به سوی کربلا، خریداری اراضی کربلا توسط امام حسین علیه السلام ، نامه عمر بن سعد، نامه عبیدالله بن زیاد به عمر بن سعد، عبیدالله در نخیله.

عمر بن سعد یک روز بعد از ورود امام حسین علیه السلام به کربلا یعنی روز سوم محرم با چهارهزار سپاهی از اهل کوفه وارد کربلا شد. بعضی از تاریخ نویسان نوشته اند که «بنوزهره» که قبیله عمر بن سعد بودند نزد او آمدند و گفتند تو را به خدا سوگند میدهیم از این کار درگذر و تو داوطلب جنگ با حسین مشو زیرا این باعث دشمنی میان ما و بنی هاشم میگردد عمر بن سعد نزد عبیدالله بن زیاد رفت و استعفا کرد، ولی عبیدالله استعفای او را نپذیرفت و او تسلیم شد.

خریداری اراضی کربلا توسط امام حسین علیه السلام:

از وقایعی که در روز سوم ذکر شده است این است که امام علیه السلام قسمتی از زمین کربلا را که قبرش در آن واقع شده است، از اهل نینوا و غاضریه به شصت هزار درهم خریداری کرد و با آنها شرط کرد که مردم را برای زیارت قبرش راهنمایی نموده و زوار او را تا سه روز مهمانی نمایند.

سوم محرم؛ روز حضرت رقیه
رقیه پدر را می‌خواهد، تاب تحمل دوری از پدر را ندارد، همه اینها بهانه است تا هرچه زودتر به سوی پدر پر کشد و از شر قساوت‌های زمانه رهایی یابد، لعنت خدا بر خبیث‌ترین افرادی که حرمت خاندان آل الله را شکستند و دیگر جایی برای بخشش باقی نگذاشتند.
روز سوم ماه‌ محرم‌الحرام به یاد بزرگ کوچک بانویی، نامگذاری کرده‌اند که خیل وسیعی از عاشقانش را رهسپار مرقد شریفش می‌کند، کودکی که سرنوشت غمبارش در کنار حماسه کربلا، دل خون شیعیان می‌کند، رقیه بابا، فقط سه چهار سال از عمر کوتاه خویش را در ناز و نوازش پدر گذارنده بود و یکباره در روز عاشورا این دختر آل طه، طعم یتیمی را می‌چشد، خداحافظی سوزناک با پدر، سیلی خوردن از دشمنان، آتش گرفتن خیمه‌ها، فرو رفتن تیغ‌ها در پا، فرار از سم اسبان، همه و همه چقدر برای یک دختر بچه قابل تحمل است؟!

امروز، روز رقیه حسین(ع) است، رقیه‌ای که همراه با برادر کوچکش علی اصغر حماسه بزرگی را در جهان ثبت کردند تا نامشان در صف اول مریدان امامت ثبت شود، درود بیکران خداوند بر کودکی که بدنش در اثر تازیانه کبود شده بود و درود خدا به آن هنگامی که با دیدن پدر جان از بدنش خارج ‌شد.

عصر وقایع روز سوم محرم سال ۶۱

فاطمه کفیل استاد تاریخ جامعهالزهرا(س) در خصوص تشنگی حضرت رقیه در روز عاشورا به دو روایت اشاره می‌کند و می‌گوید: هنگامی که امام حسین علیه‌السلام در لحظات آخر رقیه را در آغوش می‌گیرد و لب‌های خشکیده نازدانه‌اش را می‌بوسد، در این هنگام رقیه به پدرش می‌گوید «العطش العطش، فان الظما قد احرقنی»؛ «بابا بسیار تشنه‌ام، شدت تشنگی جگرم را آتش زده است»، امام حسین (ع) به او فرمود «کنار خیمه بنشین تا برای تو آب بیاورم»، آن گاه امام حسین(ع) برخاست تا به سوی میدان برود، باز هم رقیه(س) دامن پدر را گرفت و با گریه گفت «یا ابه این تمضی عنا؟»؛ «بابا جان کجا می‌روی؟ چرا از ما بریده‌ای؟»، امام (ع) یک بار دیگر او را در آغوش گرفت و آرام کرد، این نشان از رابطه عمیق عاطفی بین حضرت رقیه‌ علیهاالسلام و اباعبدالله‌الحسین علیه‌السلام دارد، با توجه به اینکه رقیه مادر نداشت و مادرش از دنیا رفته بود.عاشوراست، دشمنان برای غارت خیمه‌ها هجوم آورده‌اند، کودکان اهل‌بیت علیهم‌السلام بر اثر تشنگی در خطر هلاکت هستند، هنگامی که آب را برای رقیه (س) می‌برند، آن حضرت ظرف آب را گرفت و دوان دوان به سوی قتلگاه حرکت کرد، یکی از سپاهان دشمن پرسید «کجا می‌روی؟»، حضرت رقیه (س) فرمود «بابایم تشنه بود، می‌خواهم او را پیدا کنم و برایش آب ببرم»، او گفت «آب را خودت بخور، پدرت را با لب تشنه شهید کردند!»، حضرت رقیه (س) در حالی که گریه می‌کرد‌، فرمود «پس من هم آب نمی‌آشامم».

رقیه: پدرم تشنه‌ است، تا او آب نخورد، آب نمی‌نوشم

فاطمه کفیل استاد تاریخ جامعهالزهرا(س) در خصوص تشنگی حضرت رقیه در روز عاشورا به دو روایت اشاره می‌کند و می‌گوید: هنگامی که امام حسین علیه‌السلام در لحظات آخر رقیه را در آغوش می‌گیرد و لب‌های خشکیده نازدانه‌اش را می‌بوسد، در این هنگام رقیه به پدرش می‌گوید «العطش العطش، فان الظما قد احرقنی»؛ «بابا بسیار تشنه‌ام، شدت تشنگی جگرم را آتش زده است»، امام حسین (ع) به او فرمود «کنار خیمه بنشین تا برای تو آب بیاورم»، آن گاه امام حسین(ع) برخاست تا به سوی میدان برود، باز هم رقیه(س) دامن پدر را گرفت و با گریه گفت «یا ابه این تمضی عنا؟»؛ «بابا جان کجا می‌روی؟ چرا از ما بریده‌ای؟»، امام (ع) یک بار دیگر او را در آغوش گرفت و آرام کرد، این نشان از رابطه عمیق عاطفی بین حضرت رقیه‌ علیهاالسلام و اباعبدالله‌الحسین علیه‌السلام دارد، با توجه به اینکه رقیه مادر نداشت و مادرش از دنیا رفته بود.

 

دسته‌ها
آخرین عناوین عتبات عالیات أماکن مذهبی اجتماعی مناسبت ها اخبار ویژه اخبارپایگاه اخبار

متوقف کردن امام حسین(ع) در سرزمینی بی آب

وقایع روز دوم محرم الحرام

امام حسین علیه السلام پس از آن که با دعوت مردم کوفه و نامه هاى فراوان و پى در پى آنان روبرو شد، تصمیم به هجرت از مکه به سوى کوفه گرفت .

با این که برخى از آشنایان و بزرگان مدینه ، مانند محمد حنفیه ، عبدالله بن عباس ، عبدالله بن جعفر و عبدالله بن عمر، آن حضرت را از سفر به کوفه بر حذر کرده بودند و با دلایلى چند، تلاش کردند که وى را منصرف کنند، با این حال امام حسین علیه السلام سفر به کوفه را براى خویش تکلیف فرض ‍ کرد و به آن اقدام نمود.

امام حسین علیه السلام در ماه ذى حجه سال ۶۰ قمرى به قصد کوفه ، از مکه خارج گردید. قافله امام حسین علیه السلام پس از رسیدن به سرزمین عراق ، در منزلگاه ((شراف )) با سپاه یکهزار نفرى حر بن یزید ریاحى که از سوى عبیدالله بن زیاد براى تعقیب و یا نبرد امام حسین علیه السلام ماءموریت یافته بود، مواجه گردید و از آن پس ، مسیر تاریخ به سوى دیگر کشیده شد.

حر بن یزید که در پى نامه هاى روزانه عبیدالله ، امام حسین علیه السلام را کنترل کرده و در مراقبت کامل خویش داشت ، بنا به فرمان عبیدالله بن زیاد، آن حضرت را از مسیر اصلى به صحراى خشک و غیر آباد کشانید. تا این که در روز پنج شنبه ، دوم ماه محرم سال ۶۱ قمرى در سرزمین کربلا، راه را بر امام حسین علیه السلام بست و از ادامه حرکت آن حضرت ، ممانعت به عمل آورد. امام حسین علیه السلام همین که متوجه شد، آن سرزمین ، کربلا است ، فرمود :اللهم انى اعوذبک من الکرب و البلاء

پس فرمود: این موضع کرب و بلاء و محل محنت و عنا است ، فرود آئید که اینجا منزل و محل خیام ما است . این زمین جاى ریختن خون ما است و در این مکان واقع خواهد شد قبرهاى ما. خبر داد مرا جدم رسولخدا (ص ) باینها. پس در آنجا فرود آمدند. دستور داد آن جا خیمه گاه و منزلگاه دایمى خویش قرار دهند. چون آن حضرت پیش از این از جدش محمد صلى الله علیه و آله و سلم و پدرش امیرمؤمنان علیه السلام شنیده بود که محل شهادتش در کربلا است .

وقایع روز دوم محرم الحرام, روز دوم محرم

در این روز امام علیه‏السلام به اهل کوفه نامه‏ ای نوشت و گروهی از بزرگان کوفه ـ که مورد اعتماد حضرت بودند ـ را از حضور خود در کربلا آگاه کرد. حضرت نامه را به “قیس بن مسهّر” دادند تا عازم کوفه شود. اما ستمگران پلید این سفیر جوانمرد امام علیه‏السلام را دستگیر کرده و به شهادت رساندند. زمانی که خبر شهادت قیس به امام علیه‏السلام رسید، حضرت گریست و اشک بر گونه مبارکش جاری شد و فرمود:

“اللّهُمَّ اجْعَلْ لَنا وَلِشِیعَتِنا عِنْدکَ مَنْزِلاً کَریما واجْمَعْ بَینَنا وَبَینَهُمْ فِی مُسْتَقَرٍّ مِنْ رَحْمَتِکَ، اِنَّکَ عَلی کُلِّ شَیی‏ءٍ قَدیرٌ؛

خداوندا! برای ما و شیعیان ما در نزد خود قرارگاهِ والایی قرار ده و ما را با آنان در جایگاهی از رحمت خود جمع کن، که تو بر انجام هر کاری توانایی.”

در این روز، سنه ۶۰۵، به قول ابن اثیر وفات کرد به حله شیخ زاهد عالم ورام بن ابى فراس صاحب تنبیه الخواطر و او از بزرگان علماى امامیه و از احفاد مالک اشتر و جدامى سید ابن طاووس است .

قال السید رحمه الله فى فلاح السائل کان جدى ورام بن ابى فراس قدس الله جل جلاله روحه ممن یقتدى بفعله و قد اوصى ان یجعل فى فمه بعد وفاته فص عقیق علیه اسماء ائمته صلوات الله علیهم .

منابع :
فیض الاعلام و وقایع الایام شیخ عباس قمی ، روزشمار تاریخ اسلام سید تقى واردى
مـن ز خــــــود هــیچ ندارم که بدان فــــخـــــر کنم.***هر چه دارم همه از آل محمد (صلی الله علیه و آله) دارم.
mortezamotahari.com

دسته‌ها
آخرین عناوین عتبات عالیات أماکن مذهبی اجتماعی معارف دین و اندیشه مناسبت ها اخبارپایگاه اخبار

شهادت حضرت علی اصغر علیه السلام

بازتاب شهادت حضرت علی اصغر علیه السلام در تاریخ نگاری عاشورا (با تکیه بر منابع عصر حاضر)

بازتاب شهادت حضرت علی اصغر علیه السلام در تاریخ نگاری عاشورا (با تکیه بر منابع عصر حاضر)
مهم ترین هدف تاریخ نگاری عاشورا در طول قرون متمادی، گسترش فرهنگ ایثار و شهادت طلبی بوده است. به بیان دیگر، تاریخ نگاری عاشورا حامل جریان ایثار و شهادت طلبی است. این سبک از تاریخ نگاری با اشاره به نحوه شهادت امام حسین علیه السلام و فرزندان و یاران امام، بیشترین نقش را در آگاه سازی این واقعه داشته است. یکی از گزارش های مهم در تاریخ نگاری عاشورا، چگونگی شهادت حضرت علی اصغر علیه السلام است. شهادت مظلومانه طفلی شیرخوار به دست دشمن در تاریخ نگاری عاشورا، از غم بارترین اتفاقات واقعه عاشورا به شمار می رود. بازتاب شهادت حضرت علی اصغر علیه السلام در تاریخ نگاری عاشورا از دیرباز، عمق فاجعه عاشورا در میان مسلمانان و غیرمسلمانان را نشان داده است. یافته های پژوهش حاکی از آن است که مورخان شیعه و حتی اهل سنت شهادت حضرت علی اصغر علیه السلام را یکی از تکان دهنده ترین اقدامات برای سرکوب واقعه عاشورا به تصویر کشیده اند و حتی در دوره حاضر، این واقعه در تاریخ نگاری جدید عاشورا انعکاس فراوانی داشته است. این آثار با خوانشی علمی و مستند و مستدل به شهادت حضرت علی اصغر علیه السلام پرداخته اند که یکی از نتایج آن در عصر حاضر، به برگزاری آیین هایی برای بزرگداشت طفلان حاضر در واقعه کربلا از جمله حضرت علی اصغر علیه السلام انجامیده است. با توجه به مطالب فوق، این پژوهش با دیدی توصیفی و تحلیلی به انعکاس شهادت حضرت علی اصغر علیه السلام در تاریخ نگاری عاشورا در عصر حاضر می پردازد. از این رو پژوهش پیش رو به این پرسش پاسخ می دهد که چرا شهادت حضرت علی اصغر علیه السلام قرن ها مورد توجه طیفی وسیع از نویسندگان و شاعران قرار داشته است؟
منبع : پژوهش نامه معارف حسینی (آیت بوستان) » تابستان ۱۳۹۷ – شماره ۱۰ , میرشاهی، سینا
مشخصات نویسنده : دانـشجوی دکـتری تاریخ اسلام دانشگاه شیراز (sinamirshahii@yahoo.com)

مقدمه

واقعه کربلا به علت اهمیت و گستردگی فاجعه ای که برای خـاندان پیـامبر(ص) بـه همراه داشت، باعث به وجود آمدن سبکی جـدید در تـاریخ نگاری با عنوان تاریخ نگاری عاشورا شد. این سبک از تاریخ نگاری به جزئیات واقعه کربلا و شهادت تک تک افراد حاضر در واقعه کربلا مـی پردازد. یـکی از قـسمت های مهم این گونه آثار، بازتاب شهادت حضرت علی اصغر در واقعه کربلاست. حـضرت علی اصغر(ع) – نوازد شیرخوار و کوچک ترین شهید این واقعه – اوج ایثار واقعه کربلا را از ابتدا تاریخ نگاری عاشورا تاکنون نشان می دهد. شـهادت نـوزادی بـی گناه در دست پدر، ظلمی را که به خاندان پیامبر(ص) شده است به بهترین شـکل نـشان می دهد. شهادت حضرت علی اصغر به علت بُعد عاطفی و سیاسی، از همان ابتدا موردتوجه و تأکید مورخان، به ویژه تـاریخ نگاران عـاشورا قـرارگرفته است. در قرون نخستین اسلامی، ابومخنف و ابن اعثم کوفی گزارش و شرحی کامل از شهادت حـضرت عـلی اصغر(ع) را بـه تصویر می کشند که توسط تاریخ نگاران عاشورا تا قرن ششم و هفتم هجری و قمری ادامه مـی یابد. پس از آن سـیدبن طاووس در کتاب لهوف به این واقعۀ غم انگیز می پردازد و پس از مدتی مقتل مهم خوارزمی کـه انـدیشه اهل سنت نسبت به واقعه کربلا در قرن پنجم را نشان می دهد، شهادت حضرت عـلی اصغر را نـشان گـزارش می کند.

شرح غمبار و داستانی شهادت حضرت علی اصغر متعلق به میرزای کاشفی – عالم و عارف قـرن نـهم و اوایل قرن دهم – که از جهت مستند بودن دارای نواقص جدی در متن و نحوه گزارش اسـت، بـاعث دگـرگونی در تاریخ نگاری عاشورا شد که از آن به عنوان تحریف سازی نام برده می شود. اگرچه این کتاب سبکی داستانی دارد و مـیرزای کـاشفی سعی نموده است با استفاده از عناصر داستانی و جذابیت بیشتر به آن پردازد، ایـن رویـکرد وی از واقـعه کربلا در آثار دیگر تاریخ نگاران عاشورا به ویژه در عصر صفویه و قاجاریه راه یافته است. البته این امر نـشان دهندۀ تـوجه بـه بُعد احساسی و عاطفی واقعه عاشورا از قرن هفتم به بعد است.

پس از دوره قاجاریه و پهـلوی، بـا پیروزی انقلاب اسلامی ایران، تاریخ نگاری عاشورا وارد مرحله ای جدید شد و به بیان دیگر، شاهد بازتولید تاریخ نگاری عـاشورا از لحـاظ موثق بودن، در قرون نخستین هستیم؛ با این تفاوت که نگارش تحلیلی و عـلمی را در عـصر حاضر بر بُعد عاطفی و احساسی غالب مـی شود و تـاریخ نگاران عـاشورا به انعکاس و شرح شهادت حضرت علی اصغر(ع) در ایـن دوره مـی پردازند. از جمله نمودهای پرداختن و بازتاب شهادت حضرت علی اصغر در عصر حاضر، پدید آمدن مراسم هایی بـرای تـجلیل و بزرگداشت طفلان امام حسین (ع) شـده اسـت. مراسم شـیرخوارگان حـسینی کـه هر ساله برگزار می شود، انعکاسی غـم انگیز و خـاطره انگیز از شهادت حضرت علی اصغر به شمار می رود. لذا این پژوهش با نگاهی به زنـدگی کـوتاه حضرت علی اصغر(ع)، به سیر بازتاب شـهادت آن حضرت در منابع اولیـه و نـیز تحلیل انعکاس شهادت طفل شـیرخوار سـیدالشهدا(ع) در تاریخ نگاری عاشورا در عصر حاضر می پردازد.

ساختار شکل گیری تاریخ نگاری عاشورا از ابتدا تا عصر حـاضر

«تـاریخ نگاری عاشورا» – که «عاشورا پژوهشی» نـیز اطـلاق مـی شود – شاخه ای از تاریخ نگاری اسـت کـه افزون بر مطالعه و تـبیین واقـعه عاشورا و چرایی آن، به دستاوردهایش نیز می پردازد (مکارم شیرازی و صفری فروشانی، ۱۳۹۷: ۲۷۴). در دوره بندی و تقسیم بندی تاریخ نگاری عـاشورا، چـهار مرحله از ابتدا تا عصر حاضر را مـی توان مـتصور شد کـه ایـن دورهـ بندی بر پایه اطلاعات و آثـاری که تاکنون درباره تاریخ نگاری عاشورا نگاشته شده، در این پژوهش تقسیم بندی شده است.

دوره نگرش مستند بـه تـاریخ نگاری عاشورا

اگرچه جریان مقتل نویسی به پیـش از شـهادت امـام حـسین(ع) بـازمی گردد و وجود مقتل بـرای حـضرت علی(ع) و دیگر بزرگان تاریخ اسلام، نشان دهندۀ آن است؛ اما پس از شهادت امام حسین(ع) این عنوان برای آن حـضرت تـوجیه عـلمی یافت و آثار تألیف شده در زمینۀ مقتل امـام حـسین(ع) خـاصه بـه عنوان تـاریخ نگاری عـاشورا اطلاق شدند. آغاز و شکل گیری تاریخ نگاری عاشورا در دو قرن نخستین اسلامی صورت گرفت. در این دو قرن، تاریخ نگاری عاشورا با استفاده منابع دست اول تاریخ و همچنین حاضران در واقعه کربلا از اصالت برخوردار اسـت و این آثار، زمینه شکل گیری آثار معروف در دوره های بعد شدند. معروف ترین تاریخ نگار در دو قرن نخستین اسلامی، ابی مخنف (لوط بن یحیی بن سعید بن مخنف بن سلیم الغامدی الازدی) است که مقتل الحسین وی، تـاریخ نگاری عـاشورا را قرن ها تحت تأثیر خود قرار داده است.

دوره نگرش توصیفی به تاریخ نگاری عاشورا

پس از قرون اولیه، تاریخ نگاری عاشورا در قرن های سوم تا هفتم از لحاظ تعداد آثار افزایش می یابد. در این دوره، تاریخ نگاری عـاشورا ادامـه دهندۀ قرون اولیه است. مهم ترین ویژگی این دوره، نوشته شدن آثار به زبان فارسی است و به گونه ای فارسی نویسی درباره واقعه کربلا و اطلاق آن به تاریخ نگاری عاشورا صـورت گـرفته است. ازجمله عوامل مهم افـزایش آثـار در مورد امام حسین(ع)، ظهور دانشمندان معروف شیعه و همچنین تثبیت موقعیت شهرهای شیعی چون نجف و قم است که در روند و رشد تاریخ نگاری عاشورا بیشترین را نقش داشـته اند. شـیخ مفید – عالم معروف شـیعه – و سـید بن طاووس – عالم قرن هفتم – از مهم ترین تاریخ نگاران عاشورا در این دوره به شمار می آیند.

دوره نگرش داستانی و عاطفی به تاریخ نگاری عاشورا

اگرچه مکتب تاریخ نگاری شام دربارۀ تحریفات، به خصوص در زمینه عاشورا آغازگر چنین نـگرشی اسـت، اما ورود تحریفات به این مقوله با نام میرزای کاشفی – عارف و عالم قرن نهم و دهم هجری قمری – برجسته و پر رنگ می شود. میرزای کاشفی کتاب تأثیرگذار روضه الشهدا را تألیف کرد، ولی قصد وی تحریف و تـخریب واقـعه عاشورا نـبود؛ بلکه با زبانی داستانی و حماسی که خاستگاه آن در خراسان بوده است، قصد داشت به واقعه کربلا بپردازد و عـصر تیموری چنین زمینه ای را برای وی فراهم آورد. ارادت و احترام قلبی میرزای کاشفی در جای جای کـتاب روضـه الشـهدا مشخص است؛ اما متأسفانه استفاده نکردن از منابع مستند و زیاده روی در داستان سازی تخیلی، باعث شده است این اثر مـعروف، جـزو آثار تحریف کنندۀ واقعۀ عاشورا قرار گیرد.

پس از میرزای کاشفی، این نوع نگرش در دوره قاجاریه بـه سـبب نـاآگاهی نویسندگان و استفاده از منابع مجهول، باعث شد تحریفات در واقعه عاشورا افزایش یابد؛ اگرچه برخی آثار نـیز با دیدی تحلیل و انتقادی و به دوراز تحریف به واقعه کربلا پرداخته اند.

دوره نگرش علمی و تـحلیلی به تاریخ نگاری عاشورا

پس از پیـروزی انـقلاب اسلامی ایران، تاریخ نگاری عاشورا وارد مرحله ای جدید و علمی شد که نوعی بازگشت به قرون اولیه تاریخ نگاری عاشوراست. تعداد آثار علمی در این زمینه در عصر حاضر افزایش می یابد و نگرش علمی و تحلیلی بر نگرش عـاطفی که قرن ها بر تاریخ نگاری عاشورا حاکم بود، غالب می شود. اگرچه نگاه عاطفی و احساسی در برخی از آثار، همچنان با تأکید بر منابع معتبر ادامه دارد که از مشخصه های مهم تاریخ نگاری عاشوراست. در عصر حاضر، تاریخ نگاری عـاشورا بـه جزئیات با دیدی توصیفی و تحلیلی می پردازد و آثار بی شماری تألیف شده است و هرکدام سعی دارند واقعه کربلا را در چارچوب علمی و تحلیلی توصیف کنند. تاریخ نگاری عاشورا در عصر حاضر، آثاری با عناوینی چون مـقتل السـید الشهداء، مقتل الحسین و همچنین آثاری مرتبط با واقعه کربلا ادامه دارد.

تاریخ نگاری عاشورا با خردمداری و رعایت بی طرفی علمی، گزارشی تحلیلی و کامل را از واقعه عاشورا ارائه می کند و این نگرش با دستاوردهای تاریخ نگاران عـاشورا در قـرون نخستین با روشمندی شکل گرفته است (مکارم شیرازی و صفری فروشانی، ۲۹۲:۱۳۹۷). تاریخ نگاری عاشورا در عصر حاضر با توجه و تأکید بر منابع دست اول تاریخی و آوردن گزارش های این واقعه، سعی در شناسایی تحریفات این واقـعه نـیز دارد. مـحدث نوری و شهید مرتضی مطهری و… از مـهم ترین افـرادی هـستند که به تحریفات واقعه عاشورا اشاره کرده اند. همچنین کتاب عاشورا پژوهی با رویکردی به تحریف شناسی تاریخ امام حسین(ع) – نوشته صـحتی سـردرودی – بـه تحریفات در برخی از منابع تاریخ نگاری می پردازد (صحتی سردرودی، ۶۵:۱۳۸۵).

حـضرت عـلی اصغر(ع) از تولد تا شهادت

حضرت علی اصغر(ع) فرزند امام حسین و مادرش رباب دختر امرء القیس کلبی است. رباب دو فرزند داشت (رفـعیی پور عـلوی، ۵۵:۱۳۹۴). زمـان دقیق تولد حضرت علی اصغر(ع) در تاریخ نگاری عاشورا ذکر نشده است؛ امـا بر پایۀ منابع معروف، در شش ماهگی به شهادت رسیده است (پور امینی، ۱۳۸:۱۳۸۲). درباره شهادت حضرت علی اصغر(ع) روایت ها و گزارش های گوناگونی وجـود دارد کـه هـمگی تأکید می کنند هنگامی که مصیبت ها و فجایع بر امام حسین(ع) و بستگان و یـاران ایـشان افزایش یافت و یکی پس از دیگری به شهادت رسیدند و امام(ع) رشادت یاران وفادار خود را دید، به سمت خـیمه رفـت و کـودک شیرخوار خود را در آغوش گرفت. زمانی که امام، طفل تشنه را در آغوش داشت، حـرمله بـن کـاهل اسدی، تیری از کمان رها کرد و حضرت علی اصغر(ع) را به گناه تشنگی به شهادت رساند (مـوسوی وادقـانی، ۳۳:۱۳۸۷). امـام تیر را از گلوی فرزندش بیرون کشید و او را به خواهرش حضرت زینب(ع) داد.

ابی مخنف، ماجرای شهادت حضرت عـلی اصغر(ع) را چـنین روایت می کند:

وقتی امام حسین (ع) دید همه جوانان و دوستانش به شهادت رسیدند، تـصمیم گـرفت خـود به میدان رود و با دشمن بجنگد. به میدان رفت و صدا زد:

هَلْ مِنْ ذابٍّ یَذُبُّ عـَنْ حـَرَمِ رَسُولِ اللّهِ؟ هَلْ مِنْ مُوَحِّد یَخافُ اللّهَ فینا؟ هَلْ مِنْ مُغیث یَرْجُوا اللّهَ فِی اِغاثَتِنا؟ هـَلْ مـِنْ مـُعین یَرْجُوا ما عِنْدَاللّهِ فِی اِعانَتِنا؟

آیا دفاع کننده ای هست که از حریم حرم رسول خدا(ع) دفاع کند؟ آیـا خـداپرستی هست که دربارۀ ما از خدا بترسد؟ آیا دادرسی هست که به امید آن چه در نـزد خـداست از ما دادرسی کند؟

امام حسین(ع) از حضرت(ع) حضرت علی اصغر را طلب کرد و فرمود:

ناولینی ولدی الصغیر حتی اودعه؛

کـودکم را بـه مـن بده که با خداحافظی کنم.

هنگامی که امام حسین(ع) حضرت علی اصغر را در آغـوش گـرفت و خواست او را ببوسد. حرمله بن کاهل اسدی او را هدف تیر خود قرارداد و شهادت حضرت علی اصغر – طفل شش مـاهه – رقـم خورد و امام حسین(ع) با دو کف دست خون حضرت علی اصغر را به آسمان پاشـید. (ابـی مخنف، ۱۴۱:۱۳۷۷-۱۴۳)

شهادت حضرت علی اصغر(ع) باعث شد هرچه بـیشتر سـیمای حـکومت اموی بر مردم آشکار شود و برای شـیعیان و مـردمی که به اهل بیت ارادت می ورزیدند، نشان دهندۀ ستمی بود که بر خاندان پیامبر روا شـد. از ایـن رو منابع بسیاری به انعکاس و شـرح شـهادت حضرت عـلی اصغر(ع)پرداخـته اند کـه در ادامه این پژوهش به آنها اشـاره مـی شود.

سیری در انعکاس شهادت علی اصغر(ع) از ابتدا تا عصر حاضر

حضرت علی اصغر فرزند خـردسال امـام حسین(ع) تاریخ تولد وی نامشخص است؛ امـا بیشتر منابع دست اول بـر شـهادت وی در شش ماهگی و شیرخوارگی اشاره می کنند (مـحمدزاده، ۲۲۷: ۱۳۹۴). ابـی مخنف از نخستین تاریخ نگاران عاشورا در قرن اول و دوم اسلامی است که شرحی از شهادت حضرت علی اصغر(ع) مـی آورد. وی نـام قاتل را حرمله بن کاهل یـا هـانی بـن ثبیت ذکر مـی کند و بـر شیرخوارگی و نوزادی کودک اشـاره مـی کند. بیشتر منابع مورداستفادۀ ابی مخنف، حاضران و شاهدان واقعه کربلا هستند که به روایت وی اصالت مـی بخشند:

در حـالی که حسین(ع) نشسته بود، فرزند کـوچکش را نـزدش آوردند. [طـفل شـیرخوار یـا کمی بزرگ تر از شیرخوار] عـبدالله بن حسین بود. [حضرت] او را در دامن خویش نشاند. در همان حال که در دامنش بود، شخصی از بنی اسد [بـه نـام حرمله بن کاهل یا هانی بـن ثـبیت حـضرمی] تـیری بـه سویش پرتاب کـرده، گـلویش را برید. حسین[(ع) ] خونش را گرفت و وقتی کف دستش پر شد، خون را روی زمین ریخت و گفت: پروردگارم! اگر نصرت آسـمانی ات را از مـا بـرداشته ای، آن را مقدمه خیر قرار بده و انتقاممان را از این گـروه ظـالم بـگیر. (ابـی مخنف، ۱۴۱:۱۳۷۷-۱۴۳)

پس از ابـی مخنف، بـازتاب شهادت حضرت علی اصغر (ع) در آثار دیگر، از جمله تواریخ عمومی راه یافت. یکی از این منابع معروف، الفتوح ابن عثم کوفی مورخ مشهور است. وی در این کتاب، همانند ابی مخنف بـه نوازد بودن حضرت علی اصغر(ع) و نام قاتل وی اشاره می کند که نشان دهندۀ اصالت منابع مورد استفاده است:

بعد از آن، طفل شیرخوار خود را که علی اصغر نام داشت و از تشنگی اضطراب می نمود در پیش زین گرفت و مـیان هـر دو صف برد و آواز برآورد: «ای قوم! اگر من به زعم شما گناهکارم، این طفل گناهی نکرده؛ او را جرعه ای آب دهید». چون آواز حسین(ع) شنیدند، یکی از آن گروه تیری به سوی آن حضرت روان کرد. آن تیر بر گلوی آن طفل شـیرخوار آمـد و از آن سوی بر بازوی حسین(ع) رسید. آن حضرت تیر را بیرون آورد و هم در آن ساعت آن طفل جان بداد. آن سروَر، آن طفل را آورد و به مادرش داد و فرمود: «فرزند خود را بـگیر کـه از حوض کوثر سیراب گردید». (ابـن اعثم کـوفی، ۹۰۸: ۱۳۷۲ )

اخبار الطوال دینوری از جمله منابع مهم تاریخ اسلام به شمار می رود که مورد توجه نویسندگانِ بعد از وی نیز قرارگرفته است. دینوری در توصیف شهادت حضرت عـلی اصغر(ع) هـمانند نویسندگان پیشین، او را کودکی شـیرخوار مـعرفی می کند و شهادت در آغوش امام حسین(ع) را تأیید می نماید:

امام حسین(ع) تنها ماند. مالک بن بشر کندی بر آن حضرت حمله کرد و شمشیری بر سرش زد. شب کلاهی از خز بر سر امام(ع) بود که شـمشیر آن را درید و سر را زخمی کرد. حسین(ع) آن را از سر افکند و شب کلاه دیگر خواست و بر سر نهاد و بر آن عمامه بست و بر زمین نشست و کودک کوچک خود را خواست و او را در دامن نشاند. مردی از بنی اسد او را هدف تیری بـلند قـرارداد و در دامن پدر شـهید کرد. (دینوری،۲۹۸:۱۳۸۳)

از جمله عوامل مهمی که نشان دهندۀ مظلومیت امام حسین(ع) و خاندان وی در واقعه کربلا به شمار مـی آید، پرداختن نویسندگان و عالمان اهل سنت به این واقعه است. یکی از آثـار مـهم در ایـن باره، مقتل خوارزمی، نوشتۀ موفق بن احمد خوارزمی (م۵۶۸ق) است که اثر وی موردتوجه نویسندگان و عالمان شیعه تا عصر حـاضر نـیز قرارگرفته است. خوارزمی در مقتل خود، شهادت حضرت علی اصغر(ع) در خردسالی را گزارش می کند و همانند آثـار پیـشین، قـاتل نوزاد امام حسین (ع) را حرمله بن کاهل اسدی معرفی می نماید.

صدای زنان و ناله بلند شد و امـام به درِ خیمه آمد و فرمود: «طفلم علی را به من دهید تا با او خداحافظی کـنم». بچه را به ایشان دادنـد و امـام او را بوسید و فرمود: «وای بر این مردم که طرف و خصمشان جدّ توست!» در همین حال که کودک در آغوش امام بود، حرمله بن کاهل اسدی، تیری انداخت و او را در بغل پدر کشت. حسین مشت خود را از خون او پر کرد و بـه آسمان پرتاب نمود و گودالی کند و طفل آغشته به خون را به خاک سپرد و بر او نماز خواند. (خوارزمی، ۱۶۰:۱۳۸۸-۱۶۱)

اثر مهم دیگر دربارۀ تاریخ نگاری عاشورا، کتاب لهوف، نوشته سیدبن طاووس است. این کتاب، ازجـمله مـنابع مهم درباره تاریخ نگاری عاشوراست. سید بن طاووس نیز شرحی غم انگیز از شهادت حضرت علی اصغر(ع) ذکر می کند. وی همانند دیگر پیشینیان، شهادت حضرت علی اصغر(ع) را در خردسالی و قاتل وی را حرمله بن کاهل اسدی می داند:

وقتی امـام حـسین(ع) دید همه جوانان و دوستانش کشته شدند، تصمیم گرفت خود به میدان رود و با دشمن بجنگد. به میدان آمد و صدا زد:

هل من ذابّ یذبّ عن حرم رسول اللَّه؟ هل من موحّد یـخاف اللَّه فینا؟ هـل من مغیث یرجو اللَّه باغاثتنا؟ هل من معین یرجو ما عند اللَّه فی اعانتنا؟

آیا دفاع کننده ای هست که از حریم حرم رسول خدا (ص) دفاع کند؟ آیا خداپرستی هست که درباره ما از خدا بترسد؟ آیا دادرسـی هـست کـه به امید آن چه در نزد خـداست از مـا دادرسـی کند؟ آیا یاوری هست که به امید آن چه در نزد خداست، به ما کمک کند؟

با شنیدن صدای مظلومانۀ امام حسین(ع)، ناله و شیون بـانوان حـرم بـلند شد. امام حسین(ع) به درِ خیمه آمد و به زیـنب(ع) فـرمود:

ناولینی ولدی الصّغیر حتّی اودّعه؛

کودکم را به من بده تا با او خداحافظی کنم.

امام حسین(ع) کودک را – که عبداللّه یا عـلی اصغر نـام داشـت – گرفت. همین که خواست او را ببوسد، حرمله بن کاهل اسدی او را هـدف تیر قرارداد. آن تیر بر حلقومش نشست و سر آن کودک را از بدن جدا نمود. امام حسین(ع) به زینب(ع) فرمود: «این کـودک را بـگیر». سـپس هر دو کف دستش را به زیر گلوی کودک گرفت. کف دست هایش پر از خـون شـد، آن را به سوی آسمان افکند. (ابن طاووس، ۱۸۲:۱۳۸۰-۱۸۳)

از مناقشه برانگیز ترین آثار دربارۀ تاریخ نگاری عاشورا، روضه الشهداء میرزای کاشفی است. تاکنون پژوهـش های بـسیاری دربـارۀ این کتاب و میرزای کاشفی صورت گرفته است و هرکدام از این آثار، نگاهی مـتفاوت نـسب بـه نویسنده و کتاب وی داشته اند. برخی او را اهل تشیع و برخی دیگر اهل تسنن دانسته اند. گروهی این اثـر را کـتابی پر از تـحریف و برخی آن را با رویکردی داستانی و حماسی در جریان کربلا نامیده اند. میرزای کاشفی تحت تأثیر شرایط حـاکم بـر اواخر دوره تیموریان، این اثر را با استفاده از منابع غیرمستند بسیاری نگاشته است؛ چنان که در اواخـر قـرن نـهم و اوایل قرن دهم، افزایش ارادت و احترام به ائمه(ع) سبب آثاری در این زمینه تألیف شده اسـت.

وی در روضـه الشهداء داستان شهادت حضرت علی اصغر(ع) را می آورد؛ اما تفاوت اصلی نقل او با دیگر مـنابع، مـتفاوت بـودن نام مادر علی اصغر(ع) است که ایشان را شهربانو معرفی می کند. وی کوشیده است با ایرانی دانستن مـادر عـلی اصغر(ع) مردم ایران به ویژه مردم خراسانِ دوره تیموریان را تحت تأثیر قرار دهد:

پس روی بـه خـیمه نـهاد. مادرش را طلبید و گفت: «این طفل شهید را بگیر که از حوض کوثرش سیراب گردانید». شهربانو خروش بـرآورد و خـواتین اهـل بیت فغان برکشیدند و حسین نیز بر حال آن طفل مظلوم گریه می فرمود. (کاشفی، ۱۳۹۰: ۶۱۵ )

پس از کـتاب روضه الشهداء، تاریخ نگاری عاشورا خصوصاً در دوره قاجاریه، از این کتاب تأثیری شگرف می پذیرد و باعث ورود تحریفاتی به تاریخ نگاری عـاشورا مـی شود که پرداختن به آنها از حیطه این پژوهش خارج است.

انعکاس شهادت عـلی اصغر(ع) در تـاریخ نگاری عاشورا در عصر حاضر

تاریخ نگاری عاشورا در عصر حـاضر و پس از پیـروزی انـقلاب اسلامی، وارد مرحله ای جدید شد. در این دوره، تاریخ نگاری عـاشورا تـوسط محققان و نویسندگان با دیدی تحلیلی و علمی دنبال می شود و آثاری پر شمار در این باره پدید آمـده اند و هـر روز بر تعداد آنها افزوده مـی گردد.

از جـمله اتفاقات مـهم در تـاریخ نگاری عـاشورا در دورۀ حاضر، پرداختن به همه مسائلی اسـت کـه به شهادت امام حسین(ع) ویارانش منجر شده است. شهادت حضرت علی اصغر(ع) نـیز از هـمین موارد به شمار می رود و باعث شـده است انعکاس شهادت آن حـضرت، بـرجسته تر از قبل ادامه یابد.

نـگارنده در ایـن بخش، به سبب حجم بالای آثار تألیف شده، تنها به انعکاس شهادت حـضرت عـلی اصغر(ع) در تاریخ نگاری عاشورا در برخی از آثار بـه عنوان نـمونه مـی پردازد. نام نبردن از بـرخی مـنابع در این پژوهش، دلیل بـر کـم اهمیتی آن نیست و کمبود زمان و نیز حجم بالای این آثار در عصر حاضر، سبب عدم اشاره بـه آنـهاست.

کتاب مقتل امام حسین(ع)، تألیف پژوهـشکده بـاقرالعلوم

این کـتاب از جـمله آثـاری دربارۀ تاریخ نگاری عاشورا در عـصر حاضر، به واقعه کربلا و شهادت حضرت علی اصغر(ع) می پردازد. نویسندگان به سبب شناختی جامع از واقعه کـربلا و مـنابع آن، در این کتاب با توجه به مـنابع مـهم و اصـیل، بـه شـهادت حضرت علی اصغر(ع) اشـاره مـی کنند. این مقتل همانند منابع دست اول تاریخ نگاری عاشورا بر شیرخوار بودن طفل و شهادت در شش ماهگی تأکید می کند. هـمچنین در ایـن اثـر به همه گزارش ها مختلف در چگونگی شهادت حـضرت عـلی اصغر(ع) اشـاره شـده اسـت:

چـون حسین(ع)، شهادت جوانان و دوستانش را دید، تصمیم گرفت با خون خویش به نبرد دشمن بپردازد. صدا زد: «آیا کسی هست که از حرم رسول خدا(ص) دفاع کند؟ آیا یکتاپرستی هست کـه درباره ما از خدا بترسد؟ آیا یاری گری هست که با یاری کردن ما به خداوند امید داشته باشد؟ آیا یاوری هست که در یاری ما دیدۀ اجر الهی بدوزد؟» صدای زنان به ناله بلند شد. بـه طرف درِ خـیمه رفت و به زینب(ع) گفت: «کودک کوچکم را بده تا با او خداحافظی کنم». او را گرفت؛ خواست او را ببوسد که حرملۀ ملعون تیری افکند و بر گلوی کودک نشست و او را شهید کرد به زینب فرمود: «او را بـگیر ». آن گاه با مشت خود، خون گلوی طفل را به آسمان پاشید. (رفیعی پور علوی، ۱۳۸۴: ۳۵۸ )

تاریخ قیام و مقتل جامع سیدالشهدا

این کتاب، از جمله آثار پژوهشی درباره عـاشوراست کـه به تاریخ نگاری این واقعه در عـصر حـاضر تعلق دارد. این اثر نیز به شهادت حضرت علی اصغر(ع) بر پایه منابع اولیه اشاره می کند. نویسندگان، درباره شهادت حضرت علی اصغر(ع) چنین می آورند:

از مصائب بزرگ روز عـاشورا و از حـوادث مسلّم این روز، شهادت طـفل شـیرخوار امام حسین است که افراد سپاه عمر سعد، با بی رحمی او را به شهادت رساندند و جنایت نابخشودنی دیگری بر جنایاتشان افزودند. (پیشوایی، ۸۵۳:۱۳۸۹)

عاشورا انگیزه، شیوه و بازتاب

کتاب مورد بحث، نوشتۀ محمد فـاضل اسـترآبادی دربارۀ واقعه عاشورا و بازتاب این واقعه است. نویسنده، به شهادت حضرت علی اصغر(ع) توجهی ویژه دارد. منابع عصر حاضر همانند کتاب عاشورا انگیزه، شیوه و بازتاب، قاتل حضرت علی اصغر(ع) را حرمله بن کاهل اسـدی ذکـر می کند:

زنـان با شنیدن این سخنان با صدای بلند ناله سر دادند. امام به خیمه آمد و به زینب(ع) گـفت: «کودک کوچکم را به من ده که با او وداع کنم». او را گرفت و سر بـه او نـزدیک کـرد که ببوسد؛ ناگهان حرمله بن کاهل اسدی تیری به گلوی او زد که او را ذبح کرد. (استرآبادی، ۶۹۲: ۱۳۹۱)

فلسفه و عوامل جـاودانگی نـهضت عاشورا

نویسنده به شهادت حضرت علی اصغر(ع) چنین می پردازد:

یکی از اسناد محکم خباثت یـزیدیان در جـریان عـاشورا، کشتن و شهادت اطفال است که حدود پانزده تن از شهدای کربلا در این مقطع سنین بودند و کـوچک ترین آنها علی اصغر(ع) است که شهادت دل خراش و غم انگیزی دارد. (بهشتی، ۲۱۹:۱۳۸۷)

مقتل امام حسین بر اسـاس منابع کهن

نویسندۀ کـتاب – مـرضیه محمدزاده – شرح شهادت حضرت علی اصغر(ع) را با توجه بر منابع کهن و روایت های گوناگون در این باره چنین نقل می کند :

امام حسین (ع) در آخرین لحظات، پیش از آن که به میدان جنگ برود، از خواهرش زینب خواست که طـفل خردسالش را به دست او بدهد. امام در حالی که می کوشید کودک شیرخوار تشنه اش را – که گریه می کرد – آرام کند و او را به بازوهایش فشار می داد تا آرام گیرد و از او خداحافظی کند. در این هنگام، حرمله بن کاهل اسدی تیری بـه سـوی او پرتاب کرد. تیر به گلوی کودک نشست و خون از گلویش جوشید. (محمدزاده، ۲۲۸:۱۳۹۴)

گزارش مستند و تاریخی از حوادث روز عاشورا

نویسنده همانند دیگر نویسندگان عاشورا پژوه، به ماجرای شهادت حضرت علی اصغر(ع) می پردازد:

اندوه بارترین حادثه عـاشورا، شـهادت کودک خردسال است. تمام تاریخ نویسان، ماجرای شهادت کودکی را بازگو کرده اند که در تنهاترین لحظات سیدالشهدا(ع) با تیری که بر گلویش نشست در آغوش امام جان داد. (غلامعلی، ۹۷:۱۳۹۱)

مقتل شمس

محمدجواد صاحبی در ایـن کـتاب، گزارش های گوناگونی درباره شهادت فرزندان امام حسین آورده است. یکی از این گزارش ها، شرح شهادت کودکان امام حسین(ع) است:

حسین(ع) اندکی بر در خیمه نشست. در این حال، کودک خردسال وی عبدالله – که مـادرش ربـاب نـام داشت – نزد وی آمد. آن حضرت او را بـه آغـوش کـشید و در دامان خود نشانید. مردی از بنی اسد، تیری به سوی او پرتاب کرد که بر گلوی آن کودک جای گرفت و وی را در خون کشید. حسین(ع) دسـت خـویش را در زیـر گلوی طفل گرفت و خون او را به آسمان پاشید. (صـاحبی،۲۳۶:۱۳۷۳)

عـاشورا حماسه جاویدان

بعید نیست که امام(ع) علی اصغر را به سوی سپاه عمر بن سعد آورد که به مردم زمان خـود و نـسل های آیـنده بفهماند حکومت طاغوتی اموی، انسان ها را مسخ کرده و از هویت انسانی و انـسانیت دور ساخته است؛ تا آن جا که به جای دادن آب به کودک تشنه لب، گلویش را با تیر دریدند. (شفیعی مازندرانی، ۷۱:۱۳۸۱)

دانش نامه امـام حـسین (ع)

ایـن اثر، پژوهشی جامع از واقعه کربلاست که نویسندگان آن، برای جمع آوری و تحلیل واقـعه کـربلا، تلاش فراوانی داشته اند. یکی از قسمت های مهم کتاب مذکور، انعکاس شرح و گزارش های شهادت حضرت علی اصغر(ع) اسـت:

بـرخی مـنابع، از فرزند دیگری برای امام حسین(ع) به نام علی اصغر یاد کرده اند کـه در کـربلا بـه شهادت رسید. گفتنی است برخی مصادر نیز نام وی را عبدالله گزارش کرده اند و بعید نیست عـلاوه بـر عـلی اکبر، دو فرزند دیگر امام – یکی به نام علی اصغر و دیگری به نام عبدالله – در عـاشورا شـهید شده باشند. (ری شهری، ۳۴۵:۱۳۸۸-۳۴۷)

تحلیل و بررسی انعکاس شهادت حضرت علی اصغر در عصر حاضر

شهادت مـظلومانۀ حـضرت عـلی اصغر(ع) در تاریخ نگاری عاشورا انعکاس فراوان داشته است. منابع دست اول تاریخی و مقاتل تألیف شده، هـر یـک تصویری غم بار از این واقعه ترسیم کرده اند. منابع بعدی نیز تحت تأثیر این مـنابع، بـه واقـعه کربلا به ویژه شهادت طفل شیرخوار امام حسین( پرداخته اند. این روند در تاریخ نگاری عاشورا ادامه داشته اسـت؛ امـا عصر حاضر، یکی از دوره های مهم در تاریخ نگاری عاشورا به شمار می آید که از لحـاظ کـمّی و کـیفی، حجمی بالا از پژوهش را به خود اختصاص داده است. تاریخ نگاران عاشورا در عصر حاضر، با دیدی تـحلیلی بـه واقـعه کربلا می پردازند. عاشوراپژوهانِ عصر حاضر بر اساس منابع دست اول و مقاتل اولیه، سـعی در گـزارش واقعه کربلا و شهادت حضرت علی اصغر(ع) دارند. انعکاس شهادت حضرت علی اصغر(ع) در تاریخ نگاری عاشورا در عصر حاضر، دارای چند ویـژگی ذیـل است:

تأثیرپذیر از منابع دست اول در شرح شهادت حضرت علی اصغر(ع)

تأکید بر منابع دسـت اول و مـقاتل اولیه، در تاریخ نگاری عاشورا در عصر حاضر، فراوان دیـده مـی شود. در بـرخی از آثار، منابع دسته بندی شده اند و روایت های گوناگون دربـارۀ شـهادت حضرت علی اصغر(ع) مورد تحلیل قرار گرفته اند. بر همین اساس، اگرچه در نام آن حضرت و کـنیۀ ویـ اختلاف نظرهایی جزئی وجود دارد، بسیاری از مـنابع، بـر طفل بـودن و نـحوۀ شـهادت ایشان در شش ماهگی اتفاق نظر دارند.

اسـتفاده از شـعر برای شرح شهادت حضرت علی اصغر(ع)

از جمله ابزاری که برای کمک به درک و تـأثیرگذاری واقـعه کربلا در عصر حاضر به کار مـی رود، استفاده از رسانه شعر اسـت. دربـاره حضرت علی اصغر(ع) اشعار گوناگونی سـروده شـده است که نشان از اهمیت ایشان در نزد شعرا دارد:

 

حرمله شوم ز تیر خدنگ

کرد لبِ تـشنه، زخون لاله رنگ

 

ای فلک آن تیر چـو جـست از کـمان

کرد چه بـا کـودک شیرین زبان

 

حنجر آن طفل چـو گـل چاک شد

نالۀ آن شاه بر افلاک شد

 

(احمدی بیرجندی، ۵۰:۱۳۸۶)

همچنین بازتاب شهادت حضرت عـلی اصغر(ع) در شـعر نو، جلوه ای از توجه شاعران عصر حـاضر در سـرودن اشعار بـرای اوسـت:

«ای غـنچۀ نشکفتۀ پژمرده، بهارت کو؟» (شـاهرخی،کاشانی،۱۳۷: ۱۳۸۸ )

در برخی اشعار، شهادت طفل شیرخوار به زبانی شیوا و ساده به تصویر کشیده شده اسـت:

 

عـلی اصغر، علی اصغر

بخواب ای غنچۀ پر پر

 

ز غم خون شـد دل مـادر

گـلم لالا گـلم لالا

 

بـخواب ای اصغر بابا

بـخواب ای نوگل زهرا

نتیجه گیری

شهادت و ایثار، از جمله ویژگی های مهم و اساسی شیعیان در طول تاریخ بوده به شـمار مـی آید. شـهادت سیدالشهدا (ع) و اصحاب و فرزندان ایشان از وقایع تلخ و گـزارش های غـم بار در حـوزه تـاریخ نویسی اسـت و بـاعث شد مقتل نویسی (تاریخ نگاری عاشورا) به عنوانی خاص برای شرح شهادت امام حسین (ع) و فرزندان و اصحاب ایشان تبدیل شود. این آثار، به شرح و چگونگی شهادت هریک از افراد سپاه امـام حسین (ع) پرداخته اند که یکی از این گزارش ها، شرح و چگونگی شهادت حضرت علی اصغر(ع) است.

علی اصغر – طفل شش ماهۀ امام حسین(ع) – در واقعۀ کربلا به دست گمراهان، مظلومانه به شهادت رسید. شهادت آن حضرت نـشان دهندۀ بـی رحمی و گمراهی افرادی است که امام حسین(ع) و فرزند ایشان را به شهادت رساندند. از این رو در تاریخ نگاری عاشورا که در قرون نخستین اسلامی، به خصوص در قرن اول هجری قمری شکل گرفت، به شرح شهادت حضرت عـلی اصغر(ع) پرداخـته شد. منابع دست اول تاریخی و مقتل نگاران اولیه، با توجه به نزدیکی به واقعه کربلا، تصویری مستند از چگونگی شهادت آن حضرت در آثار خود ذکر کردند کـه ایـن نوع نگاه، سال ها امتداد مـی یابد. در عـصر حاضر، به سبب پرداختن به واقعۀ کربلا با دیدی تحلیلی دربارۀ شهادت امام حسین (ع)، آثار فروانی با نام مقتل یا عنوانی نزدیک به آن نـگارش یـافته است که همگی ایـن آثـار به شهادت طفل شیرخوار امام حسین(ع) پرداخته اند. از مهم ترین مواردانعکاس شهادت حضرت علی اصغر(ع)، برپایی مراسمی با نام «شیرخوارگان حسینی» است که باعث آگاهی بخشی جهان نسبت به حضرت علی اصغر(ع) شده است.

در ایـن پژوهـش، سعی شده است با دیدی توصیفی – تحلیلی به انعکاس و بازتاب شهادت حضرت علی اصغر(ع) از ابتدا تا عصر حاضر پرداخته شود؛ زیرا پرداختن به این موضوع در عصر حاضر، یکی از رسالت های مهم تـاریخ نگاری اسـت و شرح شـهادت حضرت علی اصغر(ع) روحیۀ ایثار و از خود گذشتی امام حسین(ع) و خاندان ایشان را نشان می دهد.

منابع

– ابن طاووس، علی بن مـوسی (۱۳۸۰ش)، اللهوف علی قتلی الطفوف، در رواق چشم های اشکبار، ترجمه و نگارش: علی کرمی، قـم، حـاذق.

– ابـی مخنف، لوط بن یحیی (۱۳۸۰ش)، نخستین گزارش مستند از نهضت عاشورا؛ ترجمه وقعه الطف، ترجمه: جواد سلیمانی، تصحیح: محمد هادی یوسفی غـروی، قـم، مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره).

– احمدی بیرجندی، احمد (۱۳۸۶ش)، سرو خونین و نو گل پرپر: سـوگ سـروده هایی بـرای دو شهید کربلا جناب علی اکبر و علی اصغر(ع)، مشهد، بنیاد پژوهش های اسلامی.

– استرآبادی، محمد فاضل (۱۳۹۱ش)، عاشورا انگیزه، شـیوه و بازتاب، قم، انتشارات شیعه شناسی.

– بهشتی، ابوالفضل (۱۳۸۷ش)، فلسفه و عوامل جاودانگی نهضت عاشورا، قم، بـوستان کتاب.

– پور امینی، محمدباقر (۱۳۸۸ش)، چـهره ها در حـماسه کربلا، قم، بوستان کتاب.

– پیشوایی، مهدی (۱۳۹۲ش)، تاریخ قیام و مقتل جامع سیدالشهدا، قم، انتشارات مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره).

– خوارزمی، موفق بن احمد (۱۳۸۸ش)، شرح غم حسین(ع)، ترجمه تحقیقی بخش اصلی مقتل خـوارزمی، ترجمه: مصطفی صادقی، قم، نشر مسجد جمکران.

– دینوری، ابوحنیفه (۱۳۸۳ش)، اخبار الطوال، ترجمه: محمود مهدوی دامغانی، تهران، نشر نی.

– رفیعی پور علوی، افتخار سادات (۱۳۸۴ش)، مقتل امام حسین(ع)، گردآورنده: گروه حدیث پژوهشکده باقرالعلوم(ع)، تـرجمه: جـواد محدثی، تهران، سازمان تبلیغات اسلامی، شرکت چاپ و نشر بین الملل.

– رفیعی پور علوی، افتخار سادات (۱۳۹۴ش)، اصحاب امام حسین(ع)، قم،پیام هادی.

– زرگری، نژاد (۱۳۹۳ش)، نهضت امام حسین و قیام کربلا، تهران، انتشارات سمت.

– شـاهرخی، مـحمود؛ عباس مشفق کاشانی (۱۳۸۸ش)، تجلی عشق در حماسه عاشورا؛ سروده هایی عاشورایی از شاعران گذشته و معاصر، تهران، انتشارات اسوه.

– شفیعی مازندرانی، محمد (۱۳۸۱ش)، عاشورا، حماسه جاویدان، تهران، مشعر.

– صحتی سردرودی، محمد (۱۳۸۵ ش)، عاشورا، پژوهی بـا رویـکردی به تحریف شناسی تاریخ امام حسین(ع)، قم، خادم الرضا.

– غلامعلی، احمد (۱۳۹۱ش)، گزارش مستند و تاریخی از حوادث روز عاشورا، تهران، سازمان اوقاف و امور خیریه.

– فتاحی، حمید (۱۳۹۰ش)، الگوهای زندگی در مقتل حسینی، قم، میرفتاح قـم.

– کـاشفی، حـسین بن علی (۱۳۹۰ش)، روضه الشهدا، تـصحیح: حـسن ذوالفـقاری و علی تسنیمی، تهران، معین.

– کاظمی، اقدس (۱۳۸۶ش)، طفل صغیر کربلا، قم، نشر مثلث عشق.

– کوفی، ابن اعثم (۱۳۷۲ش)، الفتوح، ترجمه: محمد بن احـمد مـستوفی هـروی، تصحیح: غلامرضا طباطبایی مجد، تهران، انتشارات آموزش انـقلاب اسـلامی.

– محمدزاده، مرضیه (۱۳۹۴ش)، مقتل امام حسین(ع) بر اساس متون کهن، تهران، امیرکبیر.

– محمدی ری شهری، محمد (۱۳۸۸ش)، دانش نامه امام حسین(ع) بر پایـه قـرآن، حـدیث و تاریخ، قم، دار الحدیث.

– مکارم شیرازی، ناصر؛ نعمت الله صفری فروشانی (۱۳۹۷ش)، نـقش شیعیان در شاخه های تاریخ نگاری، قم، امام علی بن ابی طالب.

– موسوی وادقانی، احمد (۱۳۸۷ ش)، یاران کوچک حسین(ع)، تهران، انتشارات قدیانی.