آغاز حمله ی “سلطان مراد عثمانی” به ایران (986 ق)
- شناسه خبر: 31629
- تاریخ و زمان ارسال: 12 مهر 1400 ساعت 03:14
- نویسنده: تحریریه بقاع خبر
به گزارش بقاع خبر : در سال 986 ق، سلطان مراد عثمانی لشکری متجاوز از صد هزار تن، از جمله نیروی بزرگی از تاتارهای کِریمه را برای تسخیر آذربایجان فرستاد. با این اقدام، دوره ی طولانی صلح ایران و عثمانی به پایان رسید. در این جنگ نیروهای صفویه متحمل شکست های پی در پی شدندو بخشهای بزرگی از گرجستان به اشغال عثمانی درآمد.
مروری بر جنگ های صفویه وعثمانی ها
نخستین جنگ میان ایران و عثمانی، نبرد چالدران در سال ۱۵۱۴میلادی بود که طی آن ارتش شاه اسماعیل اول به رغم شهامت و جنگندگی خود تنها به دلیل در اختیار نداشتن سلاح های آتشین از ارتش عثمانی شکست خورد و طی آن بسیاری از ایالات ایران به دست عثمانی ها افتاد. اما پس از این نبرد، چهار دوره جنگ میان ایران و عثمانی درگرفت که به ترتیب در سال های ۱۵۵۵-۱۵۳۲، ۱۵۹۰-۱۵۷۸، ۱۶۱۸-۱۶۰۳ و ۱۶۳۹-۱۶۰۳ میلادی واقع شدند.
برای ریشه شناسی جنگ های ایران و عثمانی لازم به ذکر است که در سال ۹۹۷ هجری قمری هنگامی که شاه عباس در خراسان بود، سنان پاشا معروف به چغال اوغلی سردار ترک که حکمران بغداد بود، به ولایت همدان تاخت و تا نهاوند پیش رفت و در آنجا قلعه استواری بنا نهاد و گروهی از سپاهیان ترک را در آن قلعه جای داد. پس از آنکه شاه عباس در سال ۹۹۹ هجری قمری با سلطان مراد خان پادشاه عثمانی صلح کرد، قلعه نهاوند به موجب مصالحه نامه در تصرف دولت عثمانی باقی ماند و مدت ۱۵ سال این قلعه در خاک ایران اما در اختیار حکمرانان ترک بغداد بود. حملات نیروهای عثمانی ساکن قلعه به مال و جان مردم موجب نارضایتی مردم و حاکمان منطقه شده بود. چون این خبر در اصفهان به شاه عباس رسید، به حسن خان حاکم ولایت علیشکر فرمان داد که به قلعه نهاوند حمله کرده، آنجا را از سربازان ترک پاکسازی و قلعه را ویران کند. این اقدام پادشاه صفوی، در واقع آغاز جنگ های دنباله دار ایران و عثمانی است. پیش از آنکه حسن خان به پای قلعه برسد، گروهی از رعایای اطراف که از ستمکاری و فساد ترکان به جان آمده بودند، بر آن قلعه حمله برده و به سبب خیانت یکی از قلعه بان های ترک، آنجا را به آسانی تسخیر کردند و به فرمان حسن خان هم قلعه نهاوند را ویران ساختند. شاه عباس پس از آنکه خراسان را از خطر تاخت و تاز ازبکان نجات داد و فتنه های داخلی را فرو نشاند، مصمم شد که آذربایجان و ولایات از دست رفته ایران را از دولت عثمانی بازپس گیرد. همان گونه که اشاره شد دست اندازی ترکان ساکن نهاوند به جان و مال مردم، جرقه سلسله نبردهای طولانی مدت ایران و عثمانی را ایجاد کرد. تجهیز و آموزش ارتش نوین ایران نیز این توان را به شاه صفوی می داد تا در مصاف با عثمانی امکان پیروزی داشته باشد. حکام و مرزداران ترک هم که بردباری شاه عباس را دلیل عجز و ناتوانی دولت ایران می پنداشتند، گهگاه به کارهای ناهنجار دست می زدند. از جمله احمد پاشا حکمران وان بازرگانان ایرانی را که از جانب شاه ایران به آن شهر رفته بودند قتل عام کرد و اموال و نقدینه آنها را که مال خاص شاه عباس بود، مصادره کرد. در شروان هم، سرداران ترک چند تن از فرستادگان شاه را که برای خریدن کنیز و غلام به سوی داغستان می رفتند در راه کشته و اموال شان را غارت کردند. در اواخر سال ۱۰۱۱ هجری قمری گروهی از کردان اطراف سلماس به ریاست غازی بیگ ابدال برادوست از اطاعت علی پاشا والی ترک آذربایجان سرپیچیدند. علی پاشا به قصد سرکوب ایشان از تبریز بیرون رفت، غازی بیگ پسر خود را نزد شاه عباس فرستاد و از وی درخواست کمک کرد. در همان حال، علی پاشا حکمران تبریز که از تهاجم ناگهانی شاه عباس به مناطق اشغال شده توسط عثمانی بیم داشت، دستور داد در محل چمن اوجان که آن زمان از نقاط مرزی آذربایجان ایران و عثمانی بود، قلعه ای بنا کنند. ذوالفقار خان قرامانلو حکمران آذربایجان ایران چون از این امر آگاه شد، شبانه از اردبیل به همراه ۵۰۰ مرد جنگی به سوی قلعه ناتمام تاخت و آن را به کلی ویران کرد و تعدادی از سربازان ترک را نیز به قتل رساند و به اردبیل بازگشت. وی از اردبیل گزارش این حمله را برای شاه عباس به اصفهان فرستاد، و بدو نوشت که چون علی پاشا برای دفع کردان و یاغیان سلماس با گروهی از سپاهیان ترک از تبریز بیرون رفته، گرفتن شهر کار چندان دشواری نخواهد بود. شاه عباس نیز او را خلعت فرستاد و فرمان داد جاسوسانی به تبریز فرستد تا از اوضاع شهر او را آگاه کند. پس از آن، شاه در اصفهان شایع کرد که الله وردی خان امیرالامرای فارس بدو نوشته که کشتی های پرتغالی در خلیج فارس به جزایر بحرین حمله برده اند، و شاه خود را آماده درگیری با آنها می سازد و عنقریب برای مواجهه با سپاه متجاوز به هرمز خواهد رفت.
پادشاه صفوی به این بهانه و بدون آنکه سوءظن عثمانی ها را برانگیزد دستور تجهیز سپاه داد. چون این شایعه بر سر زبان ها افتاد، اعلام کرد الله وردی خان اطلاع داده که پرتغالی ها از قصد خود چشم پوشیده اند و شاه دیگر به شیراز و از آنجا به هرمز نخواهد رفت ولی چون گروهی از سرداران و سپاهیان آماده سفر شده اند و او نیز هوس استراحت و شکار دارد به مازندران خواهد رفت و چندی در آنجا به سر خواهد برد. شاه با سپاهیانش در سال ۱۰۱۲هجری قمری در ظاهر به عزم مازندران، اما در اصل به مقصد تسخیر آذربایجان از اصفهان بیرون آمد. در همان حال، فرمانی برای الله وردی خان ارسال داشت و او را از عزم خودآگاه کرد و دستور داد تا آماده حمله به عراق عرب و فتح بغداد شود. پادشاه صفوی به جز تنی چند از نزدیکان و مشاوران خود، قصد نهایی اش را با کسی در میان نگذاشت. از اصفهان تا کاشان را دوروزه پیمود و بامداد دهم ربیع الثانی سال ۱۰۱۲ هجری قمری به کاشان رسید. از آنجا فرمانی برای ذوالفقار خان قرامانلو فرمانروای آذربایجان ایران فرستاد و عزم خود را آشکار ساخت و از وی خواست در سرحد اوجان در ۲۰ ربیع الثانی به او بپیوندد. ذوالفقارخان نیز با سه هزار سپاه به شاه پیوست و در ۲۱ ربیع الثانی به تبریز رسیدند و آن شهر را فتح کردند. در جنگی که در روز بعد صورت گرفت، سپاهیان ترک با وجود مقاومت دلیرانه، شکست خوردند و راه گریز پیش گرفتند. شاه عباس پس از در هم شکستن نیروی عثمانی و فرار چغال اوغلی، قسمتی از اردوی خود را به تبریز فرستاد و خود در زمستان آن سال از راه اردبیل و شمال آذربایجان عازم فتح قلعه گنجه شد. پیش از حرکت به سوی اردبیل، به الله وردی خان اجازه داد تا به فارس بازگردد و در بهار همان سال با نیروی تازه به اردوی او در آذربایجان بپیوندد. سرداران خراسان را نیز مرخص کرد.
شاه پس از زیارت اردبیل به مردم گنجه پیام داد که چون امیدی به رسیدن قوای کمکی از سوی سلطان عثمانی نیست بهتر است که بدون جنگ و خونریزی تسلیم شوند تا جان و مال شان در امان بماند. ولی محمد پاشا حکمران قلعه که اصلا تبریزی بود به پیشنهاد شاه وقعی ننهاد و آماده دفاع شد.
شاه عباس در آغاز بهار سال ۱۰۱۴ هجری قمری قلعه را محاصره کرد اما کار محاصره به سبب دلیری و پایداری نگهبانان قلعه نزدیک به سه ماه به درازا کشید. در این مدت تعدادی از سربازان قزلباش هم کشته شدند. افزون بر این، اهالی قلعه یکی از سرداران ایرانی را هم که دو سال پیش از آن به دست ایشان افتاده بود، با یکی از سادات مازندران، که از جانب مادر با شاه عباس خویشی داشت، کشتند. این اقدام خشم شاه ایران را برانگیخت، به همین جهت پس از آنکه قلعه گنجه در ۲۸ صفر ۱۰۱۵ هجری قمری به دست سربازان ایران افتاد، چون محمد پاشا به خدمت شاه رسید و خواست بر پایش بوسه زند، شاه اجازه نداد و به دستور وی پاشای ترک را به همراه سربازانی که از قلعه دفاع کرده بودند، گردن زدند. در قلعه گنجه گذشته از غنایم بسیار و آذوقه فراوان، مقدار زیادی توپ و تفنگ نیز به دست آمد. شاه حکمرانی قلعه را به محمد خان زیاد اوغلی قاجار سپرد.
منابع:
۱- دانشنامه رشد
۲- ویکی پدیا
۳- ایران عصر صفوی
۴- راسخون







