کدخبر : 20014 |

علی مختاری پدر شهید و واقف بزرگ محله ۱۷ شهریور تهران


خانواده «شهید حسین مختاری» یکی از این خانواده ها هستند که سال های زیادی است در محله ۱۷ شهریور زندگی می کنند. آن ها علاوه بر هدیه کردن فرزندشان در راه اسلام بسیاری از دارایی های خود را نیز وقف کرده اند.

واقف محله ۱۷ شهریوراست «میرزا حسین»

خانواده های شهدا، از افتخارات هر محله به شمار می روند و اهالی منطقه ارزش و احترام خاصی برای آنها قائل هستند. به همین خاطر، همیشه آرزو می کنند که این خانواده ها در آرامش و بدون دغدغه زندگی کنند و به جز غم دوری از فرزند شهید خود، اندوه دیگری نداشته باشند. این خانواده ها دل های بزرگی دارند و وجودشان در هر محله نعمت بزرگی به حساب می آید. خانواده «شهید حسین مختاری» یکی از این خانواده ها هستند که سال های زیادی است در محله ۱۷ شهریور زندگی می کنند. آن ها علاوه بر هدیه کردن فرزندشان در راه اسلام بسیاری از دارایی های خود را نیز وقف کرده اند. به منزل آن ها در محله ۱۷ شهریور رفتیم تا بیشتر با این خانواده آشنا شویم.

پسرم سرافرازم کرد

وقتی به چهره مهربان پدر شهید نگاه می کنیم می توانیم بفهمیم در طول زندگی سختی های بسیاری کشیده است اما شاید طاقت فرسا ترین آن ها غم از دست دادن جگر گوشه اش بوده است. پدر است دیگر ، گاهی دلش برای دردانه اش تنگ می شود. اما افتخار شهادت فرزندش باعث شده تا غم فراقش را با جان و دل پذیرا باشد، به همین خاطر مدام می گوید: «حسین من را سربلند کرد.» او که با اندکی درنگ به گذشته ها سفر می کند می گوید: «حسین تا کلاس ۶ درس خوانده بود و زمانی که جنگ تحمیلی شروع شد تصمیم گرفت  از طریق بسیج به جبهه اعزام شود. اما راستش را بخواهید در آن زمان اجازه این کار را به او ندادم برای همین حسین دفترچه اعزام به خدمت خود را تهیه کرد، برای آموزشی به کرمان افتاد و از آنجا به میل خودشبه جبهه های جنوب رفت و همه دوسال خدمتش را در جبهه گذراند. پدر شهید در ادامه می گوید: «زمانی که در کرمان بود دوستانش خبر آوردند که حسین مریض شده و در بیمارستان بستری است من و مادر و برادر بزرگترش به کرمان رفتیم و او را پیدا کردیم. وقتی به اتاقش رفتیم روی تخت نبود ترسیدیم ولی برای نماز به نمازخانه رفته بود. زمانی که برگشت خیلی ناراحت بود گفت مریض شدن من تقصیر شماست چون شما اجازه ندادی من با بسیج زودتر به جبهه بروم. بعد از مرحض شدن از بیمارستان به تهران آمد و چند روزی ماند و به جبهه اعزام شد. بعد از پایان دوره خدمت هر یک از ما از او خواستیم تا دیگر به جنوب کشور نرود اما او این کار را وظیفه خود می دانست. حسین در ۱۲ تیر سال ۶۳ در سقز کردستان و به دست گروهک منافقین به شهادت رسید از آن زمان تصمیم گرفتم دیگر به هیچ چیز این دنیا دل نبندم.»

پدر شهید، واقف بزرگ محله

پدر شهید  یکی از بزرگترین واقفان محله ۱۷ شهریور به شمار می آید و این روزها کمتر کسی را در این محله می توان یافت که از این موضوع بی اطلاع باشد. علی مختاری  ۶۵سال پیش از روستای خود به امید پیدا کردن کار به تهران و محله ۱۷ شهریور می آید، آن زمان تا چشم کار می کرد بیابان بود و خبری از آبادانی و سر زندگی نبود. حالا کسی که زمانی به همراه چند کشاورز دیگر در باغ ( شازده محمد علی میرزا) کشاورزی می کرد ۸۵ ساله است و همه اهالی محله او را به اسم « علی مختاری» کشاورز نمونه و واقف بزرگ محله ۱۷ شهریورمی شناسند. حسینیه بزرگ یزدی ها یکی از بزرگترین مراکز دینی و مذهبی محله است که علاوه بر برگزاری مراسم و مناسبت ها هر روز  در آن سه نوبت نماز به اقامه در می آید. وقتی پای صحبت خیرین می نشینیم تا درباره هدف و انگیزه خود درباره کاری که انجام داده اند بپرسیم چنان منقلب و متاثر می شوند که از بیان احساس آن ها ناتوان می مانیم. پدر شهید مختاری نیز از این دسته مستثنی نیست و درباره وقف زمین حسینیه می گوید: «زمانیکه زمین این حسینیه را وقف کردم دوست داشتم هزینه ساخت حسینیه راهم بدهم که موافقت نکردند و دوستان دیگر زحمت ساخت آن را کشیدند. زمین مسجدی به نام امام حسن مجتبی (ع) در شادآباد و یک تکه زمین هم در سعدآباد برای احداث حوزه علمیه دادم و چند قطعه زمین کوچک دیگر هم داشتم که آن ها را نیز وقف کردم و اگر بیشتر می داشتم باز هم وقف می کردم. زمانیکه می بینم اهالی محله برای اقامه نماز به این حسینیه می آیند خدارا شکر می کنم که توانسته ام قدم کوچکی برای اهالی محله ام بردارم.»

تشیع جنازه با شکوه در محله

مادر شهید مختاری «خدیجه بیگم» درباره شهادت پسرش می گوید: «به دلیل این که من سید بودم همه پسرم حسین را «میرزا حسین» صدا می زدند.  حسین در مدتی که در جبهه بود دو بار مجروح شد یک بار ترکش به سینه و پشتش خورده بود و یک بار در جبهه پایش شکسته بود وگچ گرفته بود. مادر شهید بغض می کند و ادامه می دهد: «میرزا حسین این بار به کردستان اعزام شد و در نبردی که با گروهک های دشمنان در شهر سقز داشتند به شهادت رسید.» پدر شهید که می بیند همسرش دیگر قادر به سخن گفتن نیست می گوید: در محله برای پسرم تشییع جنازه باشکوهی برگزار شد و او را در قطعه ۲۸ بهشت زهرا به خاک سپردیم.»

انتهای خبر/

معصومه فرجی

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

مربوطه به : اخبارپایگاهاخبار ویژهاخبار

کانال تلگرام بقاع نیوز امامزادگان

RSS

دیدگاه شما :