قیام از عاشورا تا قیامت؛ نقش امامحسین(ع) در تاریخ فلسفه
- شناسه خبر: 53603
- تاریخ و زمان ارسال: ۹ مرداد ۱۴۰۳ ساعت ۰۳:۳۱
- نویسنده: تحریریه بقاع خبر

به گزارش خبرنگار بقاع خبر: سومین نشست از سلسله نشستهای عاشورا یی دانشکدهٔ تاریخ و انجمن دانشجویی تاریخ اسلام و تشیع دانشگاه ادیان و مذاهب با موضوع: «جایگاه آموزههای عاشورایی در فلسفهٔ تاریخ» با حضور دکتر حمیدرضا بیگدلی عضو هیئتعلمی دانشگاه ادیان و مذاهب برگزار شد.
بیگدری این نشست جایگاه آموزههای عاشورایی در فلسفه تاریخ را تشریح کرد که در ادامه میخوانید:
چرا آموزههای عاشورایی در فلسفهٔ تاریخ مهم است؟
فلسفه تاریخ به واکاوی روند کلی تاریخ، علل و عوامل آن و معنای نهفته در آن میپردازد در این میان آموزههای عاشورایی بهعنوان مجموعهای از آموزهای اخلاقی، سیاسی و اجتماعی برگرفته از واقعه کربلا جایگاه ویژه در فلسفه تاریخ دارد. اهمیت پرداختن به جایگاه آموزهای عاشورایی در فلسفه تاریخ از آنجاست که این آموزهها به مجموعهای از آموزههای کاربردی و راهبردی برای زندگی فردی و اجتماعی تبدیل شدهاند.
پیش از ورود به بحث تفصیلی آموزههای عاشورایی در فلسفهٔ تاریخ، باید مواردی را عرض کنم. یک بحث الهیات تاریخی است و دوم بحث عوامل محرک در فلسفه نظری فلسفه تاریخ است. در باب نگاهی که الان در دنیا نسبت به فلسفه تاریخ وجود دارد یک نگاهی است که ما بعد از مارکس داریم و در مدل غربی اصطلاحاً ماتریالیستی میبینیم که محور و عوامل محرک در تاریخ را انسان قرار میدهند. یک جمله فریدریش نیچه دارد که میگوید خدا دیگر مرد. این جمله خیلی معروف است که از اندیشمندان غربی متأخر میبینید و میشنوید. وقتی عوامل محرک را بررسی میکنیم یک ایراد اساسی وارد میشود و در ابتدای ورود به جریان فلسفه تاریخ چند سؤال قرار دارد. یک اینکه آیا تاریخ تکرار میشود؟ یا نمیشود؟ و نکته دوم اینکه چه چیزی رخدادهای تاریخی را ورق میزند؟ یعنی چه چیزی باعث میشود این فرازها و این فرودها در تاریخ به وجود آیند؟
درباره علل و عواملی که می تواند تاریخ را ورق بزنند، از نظرات اولی که در تاریخ باستان داریم تا همین تاریخی که در آن هستیم، میگوییم که تاریخ حوادث است و علم تاریخ علم ذکر حوادث و رویدادها است. فلسفه تاریخ هم برداشتهای عقلی و عناوین کلیست که ما میتوانیم از مطالعه علم تاریخ داشته باشیم.
در فلسفه تاریخ دو مدل غربی و یک مدل اسلامی است. این که میگوییم غربی یعنی مرزهای منهای اسلام. در مدل غربی یک مدل ایدالیستی از هگل داریم که میگوید خدا محور تاریخ هست. اما چه خدایی؟ خدایی که صرفاً در اندیشه هاست. همچنین جریان مارکس در فلسفه تاریخ غرب انسان را از عوامل محرک تاریخی میداند. در نهایت اگر تمام گفتمان فلسفه تاریخ غرب را بررسی کنیم به دو چالش اساسی میرسیم. اینکه یا در حالاند یعنی آنچه که در حال بروز و ظهور است یا در گذشته گیر کردهاند و تنها چیزی که در آن نیست فلسفه تاریخ است. در حالی که همه غایت، هدف و انگیزه از مطالعه فلسفه تاریخ آیندهنگری است. پس ما به گفتمانی کار داریم که آیندهای را برای ما ترسیم کرده باشد. تمام آینده علوم طبیعی نیست و هدف تمام آینده نمیتواند دستاوردهای انسان باشد.
جایگاه آموزههای عاشورایی در فلسفه تاریخ شیعی
ما میگوییم جایگاه آموزههای عاشورایی در فلسفه تاریخ شیعی. با این تفکر نخستین نکتهای که مطرح میشود این است که آیا میشود فلسفه تاریخ را با برندینگ دینی یا برندینگ غیردینی بحث کرد؟ نکته دوم این است که آیا شخصیت امام حسین علیه السلام و قیام عاشورایی ایشان را میتوان از عوامل محرک قدرتمند فلسفه نظری فلسفه تاریخ قرار داد؟
در جواب سوال اول درباره اینکه آیا میتوان فلسفه تاریخ را از منظر دین و مذهب بررسی کرد، بحثی به نام الهیات تاریخی وجود دارد که میگوید تاریخ یک علم نقلی و فلسفه تاریخ یک علم عقلی است و فلسفه تاریخ میتواند یک منبع نقلی و معرفتی داشته باشد.
اولین چالشی که اینجا ایجاد میشود این است که چه چیزی میتواند این منبع نقلی و معرفتی باشد؟ هولیبوک یا مسیحیت یا بودیست یا یهودیت یا شینتوئیست می تواند منبع باشد؟ به همه دلائل کلامی که ما در دین به اسلام و قرآن میرسیم به همان دلائل هم در فلسفه تاریخ به منابع معرفتی به اسلام و قرآن است. در مدلنگ اسلامی در رأس عوامل محرک عامل محرک خدا میشود. اگر منبع رفرنس در فلسفه تاریخ یک منبع معرفتی و نقلی باشد و عامل محرک هم خدا و گرایشهای درونی انسان باشد خیلی راحت میتوانیم بپذیریم که سنتهای الهی میتواند یک منبع معرفتی برای فلسفه تاریخ عقلی باشد و هضم کنیم که آموزههای عاشورایی در فلسفه تاریخ اسلامی و شیعی چه جایگاهی دارد.
نقش آموزههای عاشورایی در فلسفه تاریخ مختص به اسلام و شیعه است؟
برخی میگویند که دیدن جایگاه برای آموزههای عاشورایی در فلسفهٔ تاریخ مختص به اسلام و شیعه است. می خواهیم این نظر که می گویند این نظریه فقط برای شیعه است را نقد کنم. آنها میگویند که احساسات و عواطف ما این مسائل را وسط میکشد اما یکی از فلاسفه غربی آقای توماس کارلایل انگلیسی در کتابش به نام قهرمانان، مهمترین عوامل محرک تاریخی در فلسفه نظری فلسفه تاریخ را قهرمانان دانسته است. در لیستی که این فیلسوف از قهرمانان تاریخ تهیه کرده، نام امام حسین علیه السلام هم هست و ایشان تعمدا اسم امام(ع) را هم میآورند.
توماس کارلایل قطعا یک فیلسوف تاریخیست. ایشان بیانی درباره امام حسین علیه السلام دارند که میگوید بهترین درسی که از تراژدی کربلا میگیریم این است که حسین و یارانش ایمان استوار به خدا داشتند و آنها با عمل خود نشان دادند که تفاوت عددی 72 نفر و 30 هزار نفر در جایی که حق با باطل روبرو میشود اهمیت ندارد و پیروزی عمیق باوجود اقلیت یاران امام حسین علیه السلام موجب شگفتی است.
حال پرسش این است که آیا این نظر ایشان درباره عامل محرک در فلسفه نظری فلسفه تاریخ را میتوان به عنوان مثلا یک نظریه فلسفه غربی همتریا نظریه اقتصاد مارکس یا مثلا نظریه انگیزههای جنسی فروید قرار داد یا خیر؟ برای تحلیل این موضوع باید ببینیم که شخصیت مذکور (امام حسین علیه السلام) یا واقعه جریان تاریخی آن (عاشورا ) چه تأثیر در قدیم گذاشته است؟ قیام امام حسین علیه السلام در سال 61 هجری قمری رخ داد که هنوز 61 سال بیشتر از تاریخ هجری قمری و هجرت پیغمبر به مدینه منوره نگذشته بود، یعنی صحابیان پیامبر هنوز در جهان اسلام زندگی می کردند، گزارههای تاریخی مربوط به امام حسین علیه السلام یک جنبه عرفی دارند و یک جنبه قدسی و ملکوتی و این گزارهها یک عامل محرک قدرتمند در فلسفه نظری فلسفه تاریخ هستند.
چه ارتباطی بین عاشورا و فلسفه تاریخ است؟
در بررسی جنبه عرفی میگوییم که در تاریخ نگاری متاخر، تمام علوم را جزء علوم طبیعی قرار دادهاند که یک نگاه عرفی، طبیعی و ماتریالیستیست که بازخورد این نگاه قطعا محکوم شدن امام علیهالسلام است که از اینها توقعی نداریم.
اما در از نگاه های خودمان یعنی اندیشمندان مسلمان و حتی بعضی از اندیشمندان شیعه که جنبه قدسی و ملکوتی این واقعه است، تمام خوانشهایی که از قیام عاشورا و ساحت مقدس امام حسین علیه السلام وجود دارد بهغیر از هدف اصلی، والا و اعلایی است که اتفاقا همین هدف گزاره تاریخی قیام امام(ع) را در عامل محرک فلسفه نظری فلسفه تاریخ قرار میدهد. خوانشی با این عنوان که قیام برای امر به معروف و نهی از منکر بوده است یا مثلا امام(ع) علم به شهادت داشت یا نداشت؟ امام نهایت قیام خودش را میدانست یا نمیدانست؟ انگیزه امام قیام بود یا نبوده است؟ این موارد نکات بسیار مهمی است که این خانشها و برداشتها را برای ما ایجاد کردهاند. اما آیا همه موضوع همین خانشهاست؟ باید حتما یک خانشی باشد که مهمترین برداشت را برای ما ایجاد کند.
ما همه نوع برداشت و بازخورد از امام حسین(ع) داریم از جمله در اندیشههای کلامی، اندیشههای تاریخی، اندیشههای جامعهشناسی و علوم اجتماعی به غیر از هدف واقعی امام حسین علیه السلام که میتواند یک عامل قدرتمند محرک در فلسفه تاریخ باشد.
برای اثبات تز توماس کارلاین که مهمترین عوامل محرک تاریخی در فلسفه نظری فلسفه تاریخ را قهرمانان دانسته، این بحث را مطرح میکنم که چه شد که امام وارد این ورطه شد و به شهادت رسید؟ آیا هدف امام حسین علیه السلام میتواند یک هدف معرفتی باشد؟ ظلم است که بگوییم قیام امام حسین یک قیام شیعی است زیرا صرفا یک رهبر شیعی یا یک امام شیعی نیست؛ باید امام حسین علیه السلام رو به همه تعمیم بدهیم.
نقش قهرمانانه امام حسین(ع) در فلسفه تاریخ
از این بخش تخصصی وارد فلسفه تاریخ می شویم. عاشورا یک تراژدی بینظیرست. بزرگترین و متعالیترین انسان در مقابل شقیترین انسان. امام حسین(ع) یک انسان کامل است، همانطور که پدر و پدربزرگ بزرگوارشان انسان کامل بودند. در سمت دیگر یزید ابن معاویه آل صوفیان شقیترین به معنای تمام هست.
هدف امام حسین(ع) چیست؟ امام حسین مثلاً برای شهید شدن آمدهاند یا برای به اسارتدادن خانوادهشان یا یک هدف اعلایی در قیام امام حسین علیه السلام وجود دارد؟ این هدف اعلاء را ما به عنوان عامل محرک در فلسفه تاریخ قرار می دهیم. اگر بخواهیم با فلسفه اسلامی به این هدف نگاه کنیم خدا و گرایشهای درونی انسان، عامل و تبیین فلسفه آفرینش هدف قیام امام(ع) میشود. منظور جایی است که از خداوند میپرسند که رب لما خلقتنی؟ برای چی ما را خلق کردی؟ خداوند میفرمایند که من چیزی را میدانم که شما نمیدانید. امام حسین علیه السلام قیام کرد تا جملهای که خداوند تبارک و تعالی در خلقت انسان به فرشتگان فرمود را تفسیر کند. تفسیر آن جمله محرک در فلسفه تاریخ می شود. تفسیر آن جمله یک انسان کامل است که از همه چیزش می گذرد برای اینکه انسانیت انسان را به تصویر بکشد. برای اینکه هدف آفرینش را بازگو کند و یک الگوی تمام عیار بشری شود. امام حسین(ع) بشر بود و با قیامش یک الگوی تمام عیار در شخص و در هدف ساخت. تجمیع این ها درس انسانسازی را برای ما ترسیم میکند.
عاشورا یک داستان نیست بلکه یک تفکر قدرتمند رئالیستیست. واقعهای بود که ترسیم شد و ترسیم این واقعه یک ریل و لاین برای انسانسازی ترسیم کرد. امام حسین(ع) آمد تا هدف خلقت انسان را از منظر خدا تفسیر کند بنابراین قیام عاشورا تا قیام قیامت میماند.
انتهای پیام/
خبرنگار: بهشته سامعی








