کرامات ائمه اطهار در کتب اهل سنت
- شناسه خبر: 31843
- تاریخ و زمان ارسال: 25 دی 1400 ساعت 12:19
- نویسنده: تحریریه بقاع خبر

|
به گزارش بقاع خبر از ویکی فقه : کرامت به معنی امر خارقالعادهای است که از اولیاء خدا صادر میشود. درباره کرامات ائمه در نزد اهلسنت ابتدا مبنا و عقیده اهلسنت و وهابیت را درباره مسائل مربوط به معجزات و کرامات بویژه در خصوص کرامات غیر انبیاء بیان میشود تا مشخص شود که دیدگاه اهلسنت و وهابیان درباره کرامات و معجزات اولیاء الهی چیست؟ آیا اصلا صدور کرامت و معجزه از غیر پیامبران در نزد آنها امکان دارد یا خیر؟ و اینکه اگر پاسخ مثبت است آیا از ائمه (علیهمالسّلام) نیز در کتب آنها معجزه و کرامتی نقل شده است یا خیر؟ فهرست مندرجات۱ – عقیده اهلسنت و وهابیت ۱ – عقیده اهلسنت و وهابیت
عقیده اهلسنت و وهابیت درباره کرامات غیر انبیاء را در چند موضوع بررسی میکنیم. ۱.۱ – اصول مسلم اهلسنتانجام کارهای خارقالعاده و مکاشفات و تاثیرات در این عالم و کرامات از اصول مسلمی است که اهلسنت و وهابیت آنرا قبول کردهاند . در فرهنگ شیعه کرامت به معنی امر خارقالعادهای است که از اولیاء خدا صادر میشود. ۱.۱.۱ – دیدگاه ابنتیمیهابنتیمیه که به عنوان رهبر فکری و عقیدتی وهابیان بشمار میرود، در این خصوص گوید: تصدیق به کرامات اولیاء و آنچه از امور خوارقالعاده مانند علم غیب، مکاشفات و انواع قدرت و تاثیرات که به دست آنها جاری میشود، از اصول مسلم اهل سنت و جماعت میباشد. علمای وهابی نیز در ضمن پاسخ به سوالی در خصوص حق بودن کرامت چنین اعتراف کردهاند: کرامت امر خارقالعادهای است که خدا به دست بندهای از بندگان صالح خود چه زنده و چه مرده آشکار میکند. ۱.۱.۲ – دیدگاه برخی از علماابنحجر در اینباره گوید: کرامات اولیاء در نزد اهل سنت حق است. سفارینی حنبلی نیز هنگام بحث در خصوص کرامات، ابتدا اعتقاد به کرامات اولیاء را واجب دانسته است: در ذکر کرامات اولیائی که واجب است به آن اعتقاد داشت و نفی و اهمال در خصوص آن جایز نیست. مولانا عبدالواحد سیدزاده مفتی اعظم هند در کتاب خود در مورد کرامات اولیاء چنین میگوید: لازم به ذکر است که به این کتاب کفایتالله دهلوی تقریظ زده است و محتوای این کتاب را تائید کرده است و همچنین این کتاب را مولوی حسینپور تصحیح و تحقیق کرده است. ۱.۲ – کرامات اولیاء از جنس معجزات انبیاءنکتهای که برخی از علمای اهل سنت درباره کرامات اولیاء به آن اشاره کردهاند این است که کرامت این اولیاء از جنس معجزات پیامبران است. شکی نیست که کرامات اولیاء از جنس معجزات انبیاء است کسی که در کرامات طعن کند به تحقیق در معجزات طعن زده است. قشیری در ضمن یک سؤال، چنین وانمود کرده که ظهور کرامت از اولیای امت پیامبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) به معجزه آن حضرت ملحق میشود: اگر گفته شود چگونه جایز است کراماتی را که در ظاهر بیش از معجزههای پیامبران است، اظهار کنیم؟ و آیا برتر شمردن اولیاء از انبیاء (علیهمالسّلام) جایز است؟ گفته میشود، این کرامات ملحق به معجزات پیامبر ما (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) است، زیرا کسیکه در اسلام صادق نباشد، این کرامات از او ظاهر نمیشود و هر پیامبری که کرامتش به دست یکی از امتش ظاهر شود، از جمله معجزات آن پیامبر به حساب میآید. ۱.۳ – اعتراف به وقوع کرامات در غیر انبیاءدر منابع اهل سنت روایات و حکایات فراوانی نقل شده است که ثابت میکند غیر انبیاء یعنی اولیاء الهی نیز دارای معجزه و کرامات هستند بخاطر همین علمای اهل سنت به این مسئله اعتراف کردهاند که چنین کرامتی از اولیاء واقع میشود تا آنجا که ابنحبان در ذیل «باب المعجزات» عناوینی را ذکر کرده و در ذیل آن روایاتی را نقل میکند که ثابت میکند غیر از انبیاء نیز دارای معجزه هستند، وی به این مسئله چنین اعتراف میکند: ذکر خبری که دلالت دارد بر اثبات معجزات در اولیاء نه پیامبران. وی همچنین مینویسد: ابنعابدین در کتاب «حاشیه رد المختار» در ذیل آیه (عالم الغیب فلا یظهر علی غیبه احدا الا من ارتضی من رسول) آگاهی از غیب را از کرامات اولیاء دانسته و مینویسد: من میگویم: در کتابهای عقاید ذکر کردهاند که از جمله کرامات اولیاء، اطلاع بر برخی از امور غیبی است. و در رد معتزله که توسط این آیه بر نفی آن استدلال کردهاند گفتهاند که مراد از اطلاع بر غیب، اظهار بدون واسطه است و مراد از «رسول» فرشته است به این معنا که خداوند بدون واسطه از غیبش کسی را مطلع نمیکند، اما پیامبران و اولیاء را توسط فرشته مطلع میسازد. محمد عمر سربازی از بزرگان معاصر اهل سنت به امکان وقوع کرامات از اولیاء حتی بعد از مرگ چنین اعتراف میکند: مولوی حسینپور محقق کتاب احسن المقصود در پاورقی این کتاب گفته است که حتی وهابیون هم قائل به کرامات اولیاء بوده و صحابه هم از این کرامات داشتند. مستفتیای در ضمن یک سوال گفته که: کرامت پیاده رفتن بر آب، افسانهای هندی و یا قصهای از کتاب هزار و یک شب است و برای صحابه چنین اتفاقی رخ نداده است…. گروه افتای عربستان سعودی، به ریاست ابنباز در رد این پندار جواب دادهاند کرامت پیاده رفتن بر آب قابل انکار نیست و از افسانهها نمیباشد و به یقین برای برخی از صحابه به خاطر گرامی داشت آنها و اظهار فضلشان به سبب استقامت بر دین مثل آن کرامت به وقوع پیوسته است. این سخن در حقیقت اشاره به آن مطلبی است که در فتاوی اللجنه به این صورت نقل شده است: آن آنچه که در سؤالت ذکر کردی در خصوص کرامت راه رفت بر روی آب… مانند اینها (راه رفتن بر روی آب) به یقین برای برخی از صحابه به وقوع پیوسته است و این به خاطر گرامی داشت آنها و اظهار فضلشان به سبب استقامتشان در دین میباشد. با این بیان روش شد که معجزه فقط مختص به پیامبران نیست بلکه اولیاء الهی نیز میتوانند دارای معجزه باشند اما از آنجا سؤال درباره معجزه ائمه اطهار (علیهمالسّلام) در کتب اهل سنت است لذا ما در این مقاله فقط مواردی از معجزات حضرات معصومین (علیهمالسّلام) را ذکر میکنیم و از ذکر معجزات سایر افراد که در منابع اهل سنت ذکر شده است خوداری میکنیم. ۱.۴ – رفع مشکل سنداحتمال دارد عدهای بر سند برخی از روایات در خصوص کرامات اشکال کنند و بگویند این روایات ضعیف هستند، در پاسخ میگوییم که یکی از مبانی رجالی اهل سنت در خصوص این روایات این است عمل به روایات ضعیف در غیر احکام و حلال و حرام، نیاز به بررسی سند نیست. فصلی در خصوص عمل به حدیث ضعیف، نقل آن و تساهل در روایت فضائل نه آن روایاتی که احکام، حلال و حرام را ثابت میکند و یا نیاز به سنت و یا مبین بودن قرآن را میرساند که واجب است تبعیت شود. نووی نیز در خصوص عمل به روایات ضعیف در غیر احکام و عقاید گوید: با این بیان اگر سند روایت اگر در مورد احکام و اصول عقاید نباشد ضعیف هم باشد، میشود به آن عمل کرد. ۲ – کرامات ائمه در منابع اهلسنت[ویرایش] چند نموته از کرامات ائمه (علیهمالسّلام) در منابع اهلسنت را نقل میکنیم. ۲.۱ – کرامات حضرت علیچند نموته از معجزات حضرت علی (علیهالسّلام) در منابع اهلسنت را نقل میکنیم. ۲.۱.۱ – متلاشیشدن سر دشنامدهنده به حضرتحاکم نیشابوری روایتی را در اینباره چینن نقل کرده است: قیس بن ابیحازم روایت کرده است که گفت: در بازار مدینه به گردش میپرداختم در مسیر خود به محله احجاز الزیت رسیدم (در آنجا سنگهایی بود که روغن بر روی آنها روغن میفروختند)، سوارهای را دیدم، که گروهی از مردم اطراف او را فرا گرفتهاند و آن سواره بر حضرت علی بن ابیطالب (علیهالسّلام) ناسزا میگوید، در این هنگام، «سعد بن ابیوقّاص» فرا رسید و توقف کرده، پرسید: این سواره کیست؟ در پاسخ گفتند: مردکی است که به حضرت علی (علیهالسّلام) ناسزا میگوید. پیش آمد و جمعیت مردم را شکافت تا در برابر آن مرد قرار گرفت و گفت: ای مرد! چرا به علی (علیهالسّلام) ناسزا میگوئی؟ مگر نه این است که او نخستین کسی است که اسلام اختیار کرده است؟ و اوّلین کسی است که با پیغمبر اکرم (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) نماز خوانده است؟ مگر نه این است که او از همه مردم پارساتر، و از همگان عالمتر است (تا آنجا که گفته است) مگر نه این است که او داماد رسول خدا (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) و پرچمدار او، در جنگهای آن حضرت است؟ سپس «سعد بن ابیوقاص» رو به قبله ایستاد و دستهایش را بالا برد و گفت: پروردگارا! براستی که این از ولیّی از اولیای تو عیبجوئی میکند و به او ناسزا میگوید، اینک پروردگارا پیش از آنکه این جمعیت متفرق شوند، قدرت خویش را در نابودی این مردک، به آنها نشان بده. قیس میگوید: به خدا سوگند! هنوز مردم متفرق نشده بودند که مرکب او رم کرد و آن شخص را به صورت بر آن سنگها زد به گونهای که سرش متلاشی شد و مغزش بر زمین پاشید. حاکم در پایان روایت گوید: ۲.۱.۲ – کشتهشدن دشنامدهنده توسط شترروایتی را حاکم در این خصوص چنین نقل میکند: سعد بن ابی الوقاص گوید مردی حضرت علی (علیهالسّلام) را سب کرد سعد او را نفرین کرد پس شتری آمد و او را کشت. ۲.۱.۲.۱ – بررسی سند روایتمحمد بن یعقوب محمد بن یعقوب امام مفید و ثقه و محدث مشرق است. سمعانی نیز در خصوص اوگوید: ابنکثیر نیز درباره او گوید: محمد بن یعقوب محدث کبیر و ثقه و صادق و ضابط بود. ابراهیم بن مرزوق ذهبی نیز گوید: ابنحبان نیز او را در الثقات آورده است. سعید بن عامر عجلی درباره او چنین تعبیر دارد: سعید ثقه و مردی صالح از بهترین مردم بود. شعبه بن حجاج شعبه ثقه، حافظ و متقن است. ذهبی درباره او گوید: شعبه امیرالمومنین در حدیث است. ابیبلج (یحیی بن سلیم) ابنحجر نیز مینویسد: ابنمعین، ابنسعد، نسائی و دارقطنی گفتهاند او ثقه است و ابوحاتم نیز گوید او صالحالحدیث است و اشکالی در او نیست. مصعب بن سعد ذهبی نیز گوید: ابنسعد نیز گوید: سعد بن مالک (سعد بن ابی وقاص) ۲.۱.۳ – کورشدن به خاطر تکذیب حضرتطبرانی روایتی را نقل میکند که: زاذان نقل میکند حضرت علی (علیهالسّلام) حدیثی را نقل میکرد که شخصی گفت تو دروغ میگویی حضرت فرمود در صورت دروغگو بودنت تو را نفرین کنم؟ آن فرد گفت نفرین کن در اینجا شخص از جایش حرکت نکرده بود که چشمش نابینا شد. این روایت را هیثمی نیز نقل کرده و در مورد سندش گوید: در خصوص عمار باید بگوییم ابنحبان او را در الثقات آورده است که این دلالت بر توثیق او میشود: ابنحجر عسقلانی نیز این روایت را نقل کرده و آن را از کرامات حضرت امیرالمؤمنین (علیهالسّلام) بشمار آورده است: ۲.۱.۴ – شفا دادن جوان فلج در کنار کعبهسبکی در طبقات یکی از معجزات حضرت علی (علیهالسّلام) را چینن نقل میکند. اواخر شب بود، امیرالمؤمنین (علیهالسّلام) همراه فرزندش (امام) حسن (علیهالسّلام) کنار کعبه برای مناجات و عبادت آمدند، ناگاه علی (علیهالسّلام) صدای جانگدازی شنید، دریافت که شخص دردمندی با سوز و گداز در کنار کعبه دعا میکند و با گریه و زاری، خواستهاش را از خدا میطلبد. حضرت علی (علیهالسّلام) به (امام) حسن (علیهالسّلام) فرمود: نزد این مناجاتکننده برو و ببین کیست او را نزد من بیاور. (امام) حسن (علیهالسّلام) نزد او رفت، دید جوانی بسیار غمگین با آهی پرسوز و جانکاه مشغول مناجات است، فرمود: ای جوان، امیرمؤ منان علی (علیهالسّلام) تو را میخواهد ببیند، دعوتش را اجابت کن. جوان لنگان لنگان با اشتیاق وافر به حضور علی (علیهالسّلام) آمد، حضرت علی (علیهالسّلام) فرمود: حاجتت چیست؟ جوان گفت: حقیقت این است که من به پدرم آزار میرساندم، و او مرا نفرین کرده و اکنون نصف بدنم فلج شده است. امام علی (علیهالسّلام) فرمود: چه آزاری به پدرت رساندهای؟ جوان عرض کرد: من جوانی عیاش و گنهکار بودم، پدرم مرا از گناه نهی میکرد، من به حرف او گوش نمیدادم، بلکه بیشتر گناه میکردم، تا این روزی مرا در حال گناه دید باز مرا نهی کرد، سرانجام من ناراحت شدم چوبی برداشتم طوری به او زدم که بر زمین افتاد و با دلی شکسته برخاست و گفت: (اکنون کنار کعبه میروم و تو را نفرین میکنم)، کنار کعبه رفت و نفرین کرد. نفرین او باعث شد، نصف بدنم فلج گردید در این هنگام آن قسمت از بدنش را به امام نشان داد – بسیار پشیمان شدم نزد پدرم آمدم و با خواهش و زاری از او معذرتخواهی کردم، و گفتم: مرا ببخش برایم دعا کن. پدرم مرا بخشید و حتی حاضر شد که با هم به کنار کعبه بیاییم و در همان نقطهای که نفرین کرده بود، دعا کند تا سلامتی خود را باز یابم. ۲.۱.۵ – تکمیلنشدن بنای خانهای بخاطر مجروح کردن حضرتابنابیالدنیا روایتی را در این خصوص چنین نقل کرده است ابیمکین گوید: من با دائیام ابوامیه از کنار خانهای که متعلق به قبیلهای از تیره «مراد» بود، عبور کردیم، دائیام گفت این خانه را میبینی؟ گفتم بله گفت علی (علیهالسّلام) از کنار این خانه گذر میکرد درحالی که داشتند این خانه را بنا میکردند، چیزی از این خانه بر سر ایشان افتاد و حضرت مجروح شدند لذا حضرت دعا کردند که بنای این خانه تکمیل نشود. راوی میگوید: از آن به بعد بر روی این خانه هیچ چیزی (گل و یا خشت) قرار نگرفت او گوید من همیشه از آنجا عبور میکنم و میبینم که هیچ شباهتی به خانهها ندارد. لالکائی نیز این را از کرامات شمرده است: ۲.۱.۶ – سیاهشدن صورت شخصی بخاطر بدگویی از حضرتابنابی الدنیا معجزهای از حضرت علی (علیهالسّلام) را درباره شخصی که از آن حضرت علی بدگویی کرد و آن شخص صورتش سیاه شد، چنین نقل کرده است: مردی از بنیهاشم گوید مردی را در شام دیدم که نصف صورتش سیاه بود که آن را میپوشاند از او علت را پرسیدم گفت من با خدا عهد کردم بر اینکه کسی از من در این خصوص سؤال نکند مگر اینکه او را از علت آن با خبر سازم من در مورد علی (علیهالسّلام) شدیدا بدگویی میکردم و ذکر من بیشتر در بد گفتن از حضرت (علی علیه السلام) بود تا اینکه شبی قاصدی در خواب نزد من آمد و گفت تو همان کسی هستی که در مورد حضرت علی (علیهالسّلام) بدگویی میکنی او بر نصف صورت من زد بلند شدم و دیدم صورتم سیاه شده است. ابنقیم نیز این مطلب را در کتاب الروح خود مطرح کرده است. ۲.۱.۷ – بلای کتمانکنندگان امامت امیرالمؤمنینابنعساکر چنین نقل میکند: عبدالرحمان بن ابیلیلی میگوید: امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب در میدان (کوفه) فی الرحبه قال انشد الله امرا نشده الاسلام سمع رسول الله یوم غدیر خم اخذ بیدی یقول الست اولی بکم یا معشر المسلمین من انفسکم قالوا بلی یا رسول الله قال من کنت مولاه فعلی مولاه اللهم وال من والاه وعاد من عاداه وانصر من نصره واخذل من خذله الا قام فقام بضعه عشر رجلا فشهدوا وکتم قوم فما فنوا من الدنیا حتی عموا وبرصوا. بلاذری نیز نقل میکند این افراد نشانهای برای دیگران شدند: شقیق بن سلمه میگوید: حضرت علی (علیهالسّلام) بر روی منبر فرمودند: شما را سوگند میدهم که هر کدامتان روز غدیرخم این جمله را از رسول خدا (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) شنیده، شهادت دهد: «خداوندا سرپرست کسی باش که علی را به سرپرستی برگزیند و دشمن کسی باش که با علی دشمنی کند» پای منبر امیرالمؤمنین (علیهالسّلام)، انس بن مالک و براء بن عازب و جریر بن عبدالله، حاضر بودند، امیرالمؤمنین (علیهالسّلام) دوباره این جمله را تکرار فرمودند، اما هیچکس پاسخ نداد، در این هنگام حضرت عرضه داشتند: خداوندا هر کسی که در غدیر حاضر بوده و شهادت نمیدهد و (حقیقت را) کتمان میکند، از دنیا خارجش نکن مگر اینکه بلا و نشانهای در او قرار بده که به واسطه آن (برای مردم) شناخته شود. راوی در ادامه میگوید: انس بن مالک به بیماری برص مبتلا شد، براء بن عازب کور شد و جریر بن عبدالله بعد از مسلمان شدن، کافر شد. ابناثیر از افراد دیگری نیز نام میبرد: عبدالرحمان پسر مدلج از راویان سنن نسائی است. ابنعقده در روایتی به نقل از ابیغیلان سعد بن طالب از ابیاسحاق از عمرو ذی مر و یزید پسر یثیع و سعید پسر وهب و هانیء پسر هانی نقل کرده است که ابواسحاق گفت افراد بیشماری برای من نقل کردهاند که (حضرت) علی (علیهالسّلام) در میدان کوفه مردم را سوگند داد هر کسی که فرمایش رسول خدا (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) را شنیده شهادت دهد «هر کسی من سرپرست او هستم علی سرپرست اوست، خداوندا سرپرست کسی باش که علی را به سرپرستی برگزیند و دشمن کسی باش که با علی دشمنی کند». عدهای برخاستند و شهادت دادند که این مطالب را از رسول خدا (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) شنیدهاند، عدهای نیز کتمان کردند و شهادت ندادند، اما هیچیک (از کتمانکنندگان) از دنیا نرفتند مگر اینکه چشمانشان نابینا شد و به بیماری گرفتار شدند، یزید پسر ودیعه و عبدالرحمان بن مدلج از کتمانکنندگان بودند. ۲.۱.۸ – شبیهشدن لعنکننده امیرالمؤمنین به خوکوذکر البارزی عن المنصور انه رای رجلا بالشام وجهه وجه خنزیر فساله فقال انه کان یلعن علیا کل یوم الف مره وفی کل جمعه ربعه آلاف مره واولاده معه فرایت النبی وذکر مناما طویلا من جملته ان الحسن شکاه الیه فلعنه ثم بصق فی وجهه فصار وجهه وجه خنزیر وصار آیه للناس. بارزی به نقل از منصور میگوید: منصور مردی را در شام دید که صورتش همانند خوک بود، پرسیدم چرا اینگونه شده است؟ مردی گفت: او هر روز هزار مرتبه امیرالمؤمنین (صلواتاللهوسلامهعلیه) را لعن میکرد و روزهای جمعه چهار هزار مرتبه لعن میکرد و فرزندانش نیز همراهیش میکردند. آن مرد در ادامه گفت پیامبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) را در خواب دیدم (خوابی طولانی نقل کرد)، بخشی از خوابش این بود: امام حسن (علیهالسّلام) نزد پیامبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) از این مرد شکایت کرد، رسول خدا (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) این مرد را لعن کردند و سپس آب دهان به صورت او انداختند و صورتش مانند خوک شد و نشانهای برای (عبرت) مردم شد. ۲.۱.۹ – جاریشدن خون زیر هر سنگ بعد از شهادت حضرتحاکم نیشابوری در اینباره چنین نقل میکند: ابنشهاب روایت میکند که وارد عراق شدم در حالی که تصمیم داشتم به جهاد بروم. برای عرض سلام نزد «عبدالملک» رفتم. عبدالملک در خیمهای نزدیک قائم (یکی از بناهائی است نزدیک سامرا که متوکل آنرا ساخته است) در دو طرف او دو صف از مردان نسشته بودند. سلام کردم و نشستم. گفت: ای پسر شهاب! آیا میدانی در بامداد روز شهادت حضرت علی بن ابیطالب (علیهالسّلام) در بیتالمقدس چه واقعهای رخ داد؟ در پاسخ گفتم: آری! عبدالملک از جا برخاست و گفت: با من بیا. همراه او از پشت مردم حرکت کردیم تا به پشت خیمه رسیدیم. رو به او کردم، عبدالملک نگاهی به من کرد و گفت: در بیت المقدس چه اتفاقی افتاده است؟ گفتم: در آن بامداد هر سنگی را که برمیداشتند در زیر آن خون تازه ظاهر میگشت! عبدالملک گفت: از این واقعه جز من و تو، کسی دیگر اطلاع نیابد! آری تا او زنده بود واقعه مزبور را با کسی در میان نگذاشتم. ۲.۲ – کرامات حضرت زهراچند نموته از معجزات حضرت زهرا (سلاماللهعلیها) در منابع اهلسنت را نقل میکنیم. ۲.۲.۱ – چرخیدن آسیاب حضرتابنحجر عسقلانی چنین نقل میکند: میمونه همسر پیامبر اکرم (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) گوید: رسول خدا مقداری گندم به من داد و مرا نزد حضرت فاطمه (علیهاالسّلام) فرستاد تا آن را آرد کند و بعد (برای گرفتن آرد) مرا سوی حضرتش فرستاد. دیدم حضرت ایستاده و آسیاب به خودی خود میچرخد، قضیّه را به پیامبر اکرم گفتم، فرمود: چون خداوند ضعف کنیزش (فاطمه) را میدانست به آسیاب دستور داد که بچرخد و او به دستور خداوند میچرخید. ۲.۲.۲ – نقل کرامت در منابع شیعهلازم به ذکر است که این روایت در منابع شیعه با معارف بسیار بالا با چند طریق نقل شده است که با این روایت قابل مقایسه نیست. در اینجا به عنوان نمونه یکی از نقلهای این روایت را از منابع شیعه امامیه نقل میکنیم: امام باقر (علیهالسّلام) فرمودند: رسول خدا (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) سلمان را (که خداوند از او راضی باشد) برای حاجتی به منزل (حضرت) فاطمه (سلاماللهعلیها) فرستاد. سلمان میگوید: جلوی درب مقداری ایستادم تا اینکه سلام کردم، در این هنگام شنیدیم که (حضرت) فاطمه (سلاماللهعلیها) در میان خانه قرآن میخواند و سنگ آسیاب بیرون از خانه خودش میچرخد، هیچ انیس و همراهی هم نزد حضرت زهرا (سلاماللهعلیها) نبود (که سنگ آسیاب را بچرخاند). علاقهمندان میتوانند برای مطالعه سندهای متعدد این روایت در منابع شیعه، به آدرسهای زیر مراجعه کنند. ۲.۳ – کرامات امام حسندیوانه شدن شخصی و مانند سگ صدا کردن او بخاطر توهین به قبر امام. اعمش گوید مردی بر قبر امام حسن (علیهالسّلام) نجاست انداخت پس دیوانه شد و مانند سگ عوعو میکرد اعمش گوید: بعد از مردنش نیز از قبرش میشنیدند که مانند سگ پارس میکرد و فریاد میزد. ۲.۴ – کرامات امام حسیندر مورد معجرات امام حسین (علیهالسّلام) در کتب اهل سنت مطالب فراوانی ذکر شده است که به چند مورد اشاره میکنیم: ۲.۴.۱ – کورشدن دشنامدهنده به امامطبرانی روایتی را در این خصوص چنین نقل کرده است: ابیرجاء گفت علی (علیهالسّلام) و اهل این خانه یعنی اهل بیت رسولالله را دشنام ندهید چون من همسایه از منطقه بلهیجم داشتم زمانی که حسین (علیهالسّلام) کشته شد، گفت آیا ندیدید این فاسق یعنی حسین بن علی را خدا کشت. در اینجا بود خداوند با دو ستاره آسمانی چشمانش را کور کرد. هیثمی درباره سند روایت گوید: آجری نیز شبیه همین روایت را چنین نقل میکند: ابیرجاء گفت اهل این خانه یعنی اهل بیت رسولالله را دشنمام ندهید چون من همسایه از منطقه بلهیجم داشتم زمانی که حسین (علیهالسّلام) کشته شد، (او از باب دشنام) گفت آیا ندیدید کذا بن کذا را یعنی حسین را که در اینجا بود خداوند با دو ستاره آسمانی بر چشمانش را کور کرد. ۲.۴.۲ – سیاه شدن صورت قاتلیکی از لشکریان یزید در برابر ابنزیاد، لحظه شهادت امام حسین (علیهالسّلام) را چنین شرح میدهد: زمانی که قاتل (امام) حسین (علیهالسلام) میخواست ایشان را به شهادت برساند، صورتش در همان لحظه سیاه شد. ابنزیاد از شنیدن حرف او غضبناک شد و گفت: تو که این (صحنه) را دیدی چرا با حسین جنگیدی؟ به خدا قسم هیچ خیری از من به تو نخواهد رسید و تو را نیز به حسین ملحق میکنم (میکشم). سپس (ابنزیاد) سر او را قطع کرد. ۲.۴.۳ – عواقب بیاحترامی به قبر امامآجری در کتاب الشریعه روایتی را چنین نقل کرده است: اعمش میگوید به من خبر رسید که شخصی به قبر امام حسین (علیهالسّلام) جسارت کرد که بخاطر این خداوند بر اهل بیت آن خانه جنون، جزام، برص و هر نوع بلاء و درد را مسلط کرد ابومعمر میگوید: اهل این خانه به این چیزها گرفتار بودند. محمد بن حسین نیز میگوید لعنت خدا و لعن لعنتکنندگان بر کسی باد که حسین بن علی (علیهماالسّلام) را کشت. محقق کتاب در خصوص سند روایت گوید: ۲.۴.۴ – گریه آسمان بهصورت خون بر امامدر منابع اهل سنت موراد زیادی از اتفاقاتی که بعد از شهادت امام حسین (علیهالسّلام) نقل شده است که به ذکر برخی از آنها میپردازیم: ابنشهاب گوید در شام روز شهادت امام حسین (علیهالسّلام)، سنگی برداشته نمیشد مگر اینکه زیر آن خون بود. هیثمی این روایت را معتبر دانسته است: همچینن آمده است: زهری میگوید: عبدالملک بر مروان به من گفت اگر خبر داری بگو روز شهادت امام حسین (علیهالسّلام) چه نشانهای داشت؟ گفتم سنگی در بیت المقدس برداشته نمیشد جز اینکه زیر آن خون تازه بود. هیثمی در این خصوص گوید: ۲.۴.۵ – خونیشدن شتر غارتشدهدر منابع اهل سنت با اسناد معتبر و فراوان نقل شده است که بعد اینکه یزیدیان امام حسین (علیهالسّلام) و یارانش را شهید کردند، دست به غارت زدند که از جمله این چیزهای که غارت شد، شتری بود که از آن امام حسین (علیهالسّلام) بود بعد از غارت این شتر آن را کشتند تا بخورند اما همین که آن را طبخ کردند دیدند شتر تبدیل به خون شده است. هیثمی نیز روایت را آورده و گوید: ۲.۴.۶ – توقف آسمان بعد از شهادت امامطبرانی روایتی را چنین نقل کرده است: امحکیم گوید روزی که امام حسین (علیهالسّلام) شهید شد من در آن زمان دختر بچه بودم که آسمان چندین روز همانند لخته خون بود. هیثمی مینویسد: ابنعساکر نیز روایتی را در این خصوص چنین نقل کرده است: علی بن مسهر از مادر بزرگش نقل میکند که میگفت: هنگامی که امام حسین به شهادت رسید من دختری نوجوان بودم، آسمان چند شبانهروز درنگ نمود که گویا لخته خون بود. مزی نیز همین روایت را نقل کرده است: البته در خلاصه تذهیب تهذیب الکمال آمده است که مدت این مکث و توقف هفت روز بوده است: وروی ان السماء مکثت سبعه ایام بلیالیهن لما قتل کانها علقه استشهد بکربلاء من ارض العراق یوم عاشوراء. ۲.۴.۷ – جاریشدن خون بر دیوار دارالاماره کوفهابنعساکر پیرامون ورود سر مقدس امام حسین (علیهالسّلام) به دار الاماره چنین نقل میکند: ابوغالب به نقل از دربان قصر عبیدالله بن زیاد میگوید: زمانی که سر امام حسین (علیهالسّلام) را برای عبیدالله آوردند دیدم از دیوارهای دارالاماره خون جاری شد. ۲.۴.۸ – دستی که از دیوار بیرون آمدعاصمی مکی در مورد ورود سر مبارک اباعبدالله الحسین (علیهالسّلام) به قصر یزید چنین نقل میکند: فهربوا وترکوا الراس اخرجه منصور بن عمار زمانی که سر (امام) حسین (علیهالسلام) را برای یزید آوردند، ابتدا سر را در مقابل خود گذاشتند و مشغول شرابخواری شدند، در این حال ناگهان دستی از دیوار بیرون آمد که قلمی آهنی در میان داشت، پس با خون به روی دیوار چنین نوشت: ۲.۴.۹ – نابیناشدن پیرمردی توسط پیامبرعن ابی حصین، عن شیخ من قومه من بنی اسد، قال: ” رایت رسول الله صلی الله علیه وسلم فی المنام والناس یعرضون علیه، وبین یدیه طست فیها اسهم ودم، وهو یلطخ الناس، فقلت: بابی انت وامی والله ما طعنت برمح ولا رمیت بسهم، قال: «کذبت قد هویت قتل الحسین»، ثم اوما باصبعه الی فاصبحت اعمی ” ابوحصین به نقل از پیرمردی که از قبیله خودش یعنی بنیاسد بود نقل میکند که گفت: رسول خدا (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) را در خواب دیدم که مردم را به حضور ایشان میبردند، در مقابل آن حضرت طشتی بود که در آن تیرهایی بود و خون، آن حضرت از این خونها به مردم میمالید، عرضه داشتم پدر و مادرم به فدای شما به خدا قسم من نه (به حسین علیهالسلام) نیزهای زدهام و نه تیری پرتاب کردهام، حضرت فرمودند: «دروغ میگویی تو در سر هوای کشتن حسین (علیهالسلام) را داشتی»، سپس با دست به من اشاره کردند و من کور شدم. این ماجرا با اندکی تفاوت در منابع زیر نیز آمده است. ۲.۴.۱۰ – آتش گرفتن پیرمردی از قبیله طیاحمد بن یحیی با سند معتبر پیرامون یکی از نواصب چنین نقل میکند: سُدِی میگوید: به کربلا رفتم تا در آنجا پارچه بَز بفروشم، پیرمردی از قبیله «طی» برای ما غذا میپخت، شب نزد او ماندیم، سخن از شهادت (امام) حسین (علیه السلام) به میان آمد، من گفتم هر کسی که در کشته شدن (و جنگ با) ایشان شرکت داشته، به بدترین صورت مرده است. آن پیرمرد گفت: چقدر شما عراقیها دروغ میگویید من نیز در آن جنگ شرکت کردهام (ولی اتفاقی برایم نیفتاده)، سدی میگوید ما هنوز از جایمان تکان نخورده بودیم که آن فرد به چراغ نزدیک شد و میخواست آن را با نفت روشن کند، انگشتش را داخل چراغ کرد که فتیله آن را بیرون آورد، ناگهان آنگشتش آتش گرفت، خواست آن را با آب دهانش خاموش کند، ریشهای او آتش گرفت، دوید و خود را در آب انداخت، اما او را دیدم که (مرده بود و) همچون یک تکه زغال شده بود. ابنعساکر در نقل دیگری چنین نقل میکند: «فرمی بنفسه فی الماء فاتبعناه فجعل اذا انغمس فی الماء فرقت النار علی الماء فاذا ظهر اخذته حتی قتلته». «آن فرد خودش را در آب انداخت به دنبالش رفتیم، زمانی که در آب فرو میرفت، آتش بر روی آب پخش میشد، و همین که سر از آب بیرون میآورد، آتش او را فرا میگرفت تا اینکه او را کشت». ۲.۵ – کرامات حضرت ابوالفضلسبط بن جوزی حنفی پیرامون ماجرای ورود سرها به کوفه چنین مینگارد: قسم بن اصبغ میگوید: زمانی که سرها (ی شهدای کربلا) را به کوفه آوردند، سواری دیدم که بسیار زیبا بود و سر جوانی را که همچون ماه شب چهارده زیبا بود، به گردن اسبش آویزان کرده بود، اسب میتاخت و زمانی که قدم بر میداشت، سر به زمین میرسید، به آن سوار گفتم: این سر متعلق به کیست؟ گفت: عباس بن علی (علیهالسلام)، گفتم تو که هستی؟ گفت: حرمله بن کاهل اسدی. چند روزی در کوفه ماندم، ناگهان حرمله را دیدم که صورتش از قیر سیاهتر شده بود! به او گفتم روزی که سر را حمل میکردی در عرب زیباتر از تو نبود و آنچه من امروز میبینم، صورتی زشتتر و سیاهتر از تو در عرب نیست! حرمله گریه کرد و گفت: به خدا قسم از آن روزی که سر را حمل کردم تا به امروز شبی بر من نگذشته جز اینکه دو نفر (در خواب) میآیند و پاهای مرا میگیرند و به سمت آتشی میبرند که زبانه میکشد و مرا در آن آتش میاندازند و من روی بر میگردانم و یاری میطلبم و اینگونه شدهام که میبینی. قسم بن اصبغ میگوید: حرمله به بدترین حال به درک واصل شد. عاصمی مکی چنین نقل میکند: شخصی از یزیدیان سر (مبارک) (حضرت) عباس بن علی (علیهماالسلام) به گردن اسبش آویزان کرده بود و بعد از ایامی صورتش سیاهتر از قیر شده بود. ۲.۶ – کرامات امام سجادکراماتی از امام سجاد (علیهالسّلام) در هنگام اسارت و در طول زندگی ایشان در میراث اسلامی روایت شده است که برخی از موارد آن را اهل سنت نیز نقل کردهاند. در ادامه دو نمونه را، از منابع اهل سنت نقل میکنیم: ۲.۶.۱ – کراماتی از امام هنگام اسارتابونعیم اصفهانی کرامتی را امام سجاد (علیهالسّلام) چنین نقل میکند: ابنشهاب زهری گوید من وقتی عبدالملک دستور داده بود علی بن الحسین را از مدینه به شام بیاورند م در آنجا بودم که ایشان را با زنجیری آهنی بسته و گروهی را برای نگهبانی ایشان گماشته بودند من از آنها اجازه خواستم که با امام ملاقات نموده وداع نمایم. ۲.۶.۲ – خبردادن امام از ناله گنجشگانابونعیم روایتی را در اینبار چنین نقل میکند: ابوحمزه ثمالی میگوید: نزد امام سجاد (علیهالسّلام) بودم، گنجشکانی اطراف ایشان پرواز میکردند و سر و صدا میکردند فرمود: ای ابوحمزه میدانی این گنجشکها چه گویند؟ گفتم: نه، فرمود: خدا (عزّوجلّ) و علا را تقدیس میکنند و از او غذای روزانه خود را طلب میکنند. ۲.۷ – کرامات امام باقردر کتابهای اهل سنت روایاتی پیرامون حضرت امام باقر (علیهالسّلام) نقل شده است که در ادامه به عنوان نمونه برخی از آنها را ذکر میکنیم. ۲.۷.۱ – شفا دادن نابینایی ابوبصیرابنصباغ کرامتی را چنین نقل میکند: ابوبصیر گوید روزی به امام محمدباقر (علیه السلام) عرضه داشتم که شما از نسل رسول خدا هستید؟ فرمود: بله. گفتم: رسول الله وارث علوم همه پیغمبران است؟ فرمود: آری، گفتم: شما تمامی علوم رسول الله (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) را به ارث بردهاید؟ فرمود: بله، گفتم: شما قدرت دارید که مردهها را زنده کنید و نابینای مادر زاد را بینا کنید و بیماری برص را شفاء بدهید و مردم را از آنچه میخورند و در خانههای خود ذخیره میکنند، با خبر سازید؟ فرمود: بله با اذن و اجازه خداوند میتوانیم. بعد فرمود: نزدیک من بیا ای ابوبصیر، – ابوبصیر نابینا بود- نزدیک رفتم دست مبارک را بر چشم من کشید (چشم باز کرده) دیدم صحرا و کوه و آسمان و زمین را میبینم. ابوبصیر میگوید که: بعد از آن، حضرت به من فرمود: آیا میخواهی که بینا باشی و حساب تو بر خدای تعالی باشد، و یا میخواهی همچنان که بودی نابینا باشی و پاداش تو بهشت باشد؟ گفتم: بهشت نزد من محبوبتر است. بعد از آن حضرت دست به روی چشمانم کشید و مانند گذشته نابینا شدم. ۲.۷.۲ – خبر از غیبابنحجر هیثمی در مورد خبر دادن امام باقر (علیهالسّلام) از غیب، نقل میکند: امام باقر (علیهالسّلام) به منصور دوانیقی خبر داد که حکومت شرق و غرب را به دست میآورد و مدت حکومتش را نیز به او فرمود. منصور گفت آیا قبل از شما اهل بیت، ما حکومت را به دست میآوریم؟ حضرت فرمود: آری؛ منصور گفت: آیا کسی از فرزندان خلیفه میشوند؟ امام (علیهالسّلام) فرمود: بله، منصور گفت: مدت خلافت بنیامیه بیشتر است یا مدت خلافت بنیعباس؟ حضرت فرمود: مدت خلافت شما بیشتر است و همانند کودکی که با توپبازی میکند، کودکان شما با حکومت بازی میکنند. (امام) باقر (علیهالسلام) در ادامه فرمود: مطالبی را که گفتم پدرم به من فرموده بود. زمانی که خلافت تمامی زمین به منصور رسید، از گفتار (و پیشگویی) (امام) باقر (علیهالسلام) شگفت زده شد. ۲.۸ – کرامات امام صادقاز آنجایی که علمای بزرگ اهل تسنن از شاگردان امام صادق (علیهالسّلام) بودهاند، از ایشان به نیکی یاد کرده و برخی از کرامات ایشان را در کتابهایشان نقل کردهاند. نقلهای زیر شاهدی بر این مدعاست. ۲.۸.۱ – ظاهرشدن سبدی پر از انگور مقابل اماملالکائی کرامتی را از امام صادق (علیهالسّلام) چنین نقل میکند: لیث بن سعد گفت: سال صد و سیزده برای انجام حج به مکه رفتم پس از خواندن نماز عصر به کوه ابوقبیس بالا رفتم. ناگاه دیدم مردی نشسته دعا میکند. گفت: یا رب یا رب یا رب تا نفسش قطع شد باز گفت: ای خدای او، تا نفسش قطع شد. سپس فرمود ربّ ربّ ربّ تا نفسش قطع شد. سپس فرمود: یا اللَّه یا اللَّه تا نفسش قطع شد. همینطور باز گفت: یا حی تا نفسش قطع شد باز گفت: یا رحیم تا نفسش قطع شد. سپس گفت یا ارحم الراحمین تا نفسش قطع شد هفت مرتبه این ذکر را تکرار کرد. سپس گفت: خدایا من از این انگور میخواهم مرا روزی فرما بارخدایا این دو لباسم کهنه شده لیث گفت: بخدا قسم هنوز دعایش تمام نشده بود که دیدم سبدی پر از انگور با اینکه در آن وقت انگور پیدا نمیشد و دو برد جدا جدا در مقابلش نهاده شد. همین که خواست شروع به خوردن نماید گفتم: من هم شریکم با شما؟ پرسید برای چه گفتم: شما دعا کردی من هم آمین گفتم. فرمود بیا جلو بخور ولی نباید چیزی ذخیره کنی و نگهداری. شروع به خوردن کردم انگوری بیدانه بود که تاکنون به آن خوبی نخورده بودم، آنقدر خوردم تا سیر شدم ولی از آن سبد چیزی کاسته نشد. فرمود یکی از دو لباس را تو بردار عرض کردم احتیاجی به لباسها ندارم. فرمود یک طرف خود را پنهان کن تا من برد را بپوشم خود را پنهان کردم ایشان یک لباس را به عنوان شلوار پوشید و دیگری را بر شانه افکند دو برد کهنه قبلی را به دست گرفت و از کوه پائین آمد. به دنبال آن جناب رفتم تا به مسعی رسید (صفا و مروه) مردی او را دید عرض کرد آن جامه را به من لطف کن خدا ترا بپوشاند. هر دو برد را به او داد. من به دنبال آن مرد رفتم. سؤال کردم این شخص که بود؟ گفت: جعفر بن محمّد (علیهما السّلام)، به دنبال آن حضرت گشتم تا از ایشان چیزی بیاموزم ولی دیگر آن جناب را نیافتم. ابنحجر هیثمی نیز با اندکی تفاوت، این کرامت را نقل کرده است. ۲.۸.۲ – هلاکت فردی که از امام بدگویی کردابنحجر هیثمی عاقبت فردی را که از امام بدگویی کرد، چنین نقل میکند: زمانی که (امام) صادق (علیهالسلام) به حج مشرف شدند فردی نزد منصور از (امام) جعفر صادق (علیه السلام) بدگویی کرد، وقتی فرد بدگو آمد در مقابل (امام) جعفر صادق (علیهالسلام) (به دروغ) شهادت داد که امام جرمی مرتکب شده است (همان بدگویی قبل را تکرار کرد)؛ منصور به او گفت آیا سوگند هم میخوری؟! فرد بدگو گفت: آری، به خدای بزرگ سوگند میخورم…، (حضرت) صادق (علیهالسلام) خطاب به منصور فرمودند: به آنچه من میگویم سوگندش بده، منصور عرضه داشت: شما خود سوگندش دهید، ایشان فرمودند بگو: خودم را از حول و قوه الهی دور میکنم و به حول و قوه خودم پناه میبرم قطعا جعفر چنین کاری کاری کرده و چنین حرفی زده است. ابتدا آن فرد امتناع کرد سپس پذیرفت سوگند بخورد اما هنوز سوگندش تمام نشده بود که در همان جا به هلاکت رسید. ۲.۸.۳ – هلاکت قاتل بعد از دعای اماموی کرامت دیگری از امام صادق (علیهالسّلام) نقل میکند که به شرح زیر است: یکی از غلامان طغیانگر اربابش را کشت، (امام) جعفر صادق (علیهالسلام) همان شب نماز خواند و وقت سحر او را نفرین کرد هنوز یک شب از قتل نگذشته بود که ما شنیدیم که قاتل از دنیا رفت. ۲.۸.۴ – پاره پارهشدن بدن جسارتکننده به حضرت توسط شیرابنحجر هیثمی نتیجه جسارت حکم بن عباس کلبی به حضرت زید را چنین روایت میکند: امام صادق (علیهالسّلام) شنیدند که حکم بن زید بن عباس کلبی به حضرت زید جسارت کرده و چنین سروده (زید را بر تنه نخل به دار آویختیم و هدایت گری را ندیدیم که بر تنه درختی به دار آویخته شود. (کنایه از اینکه حضرت زید (علیهالسّلام) نعوذ بالله گمراه بود)). (امام) جعفر صادق (علیهالسلام) (او را نفرین کرده و) گفتند: خداوندا سگی (کنایه از درنده) از سگانت را بر او مسلط کن، در نتیجه نفرین ایشان شیری بدن حکم بن عباس را پاره پاره کرد. همانطور که ملاحظه نمودید با نفرین آن حضرت فرجام بدی گریبانگیر دشمنان خدا شد. ۲.۹ – کرامات امام کاظمحضرت امام موسی کاظم (علیهالسّلام) به قدری کرامات داشتند که علاوه بر شیعیان حتی نزد اهل سنت عراق نیز به بابالحوائج معروف بودند. ابنحجر هیثمی در این زمینه چنین مینگارد: (حضرت امام) موسی کاظم (علیهالسلام) وارث عم و معرفت و کمال (حضرت امام) جعفر صادق (علیهالسلام) است. ایشان «کاظم» لقب گرفت زیرا بسیار بردبار بود و (و جسارتهای دشمنان مورد عفو قرار میداد). نزد عراقیها به «باب الحوائج نزد خدا» معروف بود. ایشان عابدترین و عالمترین و بخشندهترین فرد زمانش بود. گفتار ابن حجر هیثمی حاکی از مقام والای ایشان در کرامات و برآوردن حاجات معنوی نزد مردم میباشد. ما در این نوشتار به نقل بخشی از کرامات آن حضرت میپردازیم. ۲.۹.۱ – بالا آمدن آب چاه به دعای حضرتسبط بن جوزی معجزهای را از امام موسی بن جعفر (علیهالسّلام) چنین نقل میکند: از شقیق بلخی میگوید: در سال صد و چهل و نه به سفر حج مشرف شدم در منزگاه قاسیه برای استراحت توقف کردم، ناگهان جوانی خوشسیمای گندمگون را دیدم که جامهای پشمینه بر تن و ردایی بر دوش و نعلینی بر پا تنها دور از مردم نشسته است، با خود گفتم: لابد این جوان از صوفیان است میخواهد سربار مردم نباشد به خدا سوگند نزد او میروم و او را سرزنش میکنم! نزدیک او رفتم وقتی دید من به طرف او میروم، خطاب به من این آیه را قرائت فرمود: «ای کسانی که ایمان آوردهاید! از بسیاری از گمانها بپرهیزید، چرا که بعضی از گمانها گناه است و هرگز (در کار دیگران) تجسّس نکنید و هیچیک از شما دیگری را غیبت نکند، آیا کسی از شما دوست دارد که گوشت برادر مرده خود را بخورد؟! (به یقین) همه شما از این امر کراهت دارید تقوای الهی پیشه کنید که خداوند توبهپذیر و مهربان است!». با خود گفتم: این بنده صالح خداست که آنچه در خاطر من گذشته بود به زبان آورد باید نزد او بروم و از او سؤالاتی بکنم تا در من تحولی ایجاد کند! ناگهان دیدم ناپدید شد. وقتی که در منزلگاه واقصه توقف کردیم آن جوان را دیدم که نماز میخواند در حالی که بدنش میلرزد و اشک از چشمانش جاری است با خود گفتم نزد او میروم و از او عذرخواهی میکنم، نمازش را مختصر کرد و بعد از نماز خطاب به من این آیه را تلاوت نمود: «و من هر که را توبه کند، و ایمان آورد، و عمل صالح انجام دهد، سپس هدایت شود، میآمرزم! » با خود گفتم: این فرد از ابدال است که دو بار از راز دل من سخن گفت، وقتی که به منزل زباله رسیدیم ناگاه دیدم کنار چاه آبی ایستاده و در دستش مشک کوچکی است میخواهد آب بکشد و بیاشامد، مشک از دستش به میان چاه افتاد، چشم به طرف آسمان گشود و عرضه داشت: «تو پروردگار من هستی زمانی که تشنه میشوم (مایه سیرابی من تو هستی) و مایه قوت من هستی زمانی که اراده میکنم غذا بخورم،؛ خداوندا غیر از مشک چیزی ندارم». ۲.۹.۱.۱ – نقل ابنحجرابنحجر نیز همین جریان را نقل کرده و در ابتداء گوید: از کرامات بدیعی است که ابنجوزی و رامهرمزی و دیگران نقل کردهاند این است… ابنحجر هیثمی به نقل از مسعودی چنین نقل میکند: مسعودی نقل کرده است که هارون الرشید (امیرالمؤمنین) علی (علیه السلام) را در خواب دید که خنجری به همراه داشت و میفرمود: اگر کاظم (علیهالسلام) را آزاد نکنی با این خنجر سرت را از تنت جدا میکنم. هارون الرشید با ترس از خواب بیدار شد و همان وقت به دنبال رئیس پلیسهایش فرستاد که ایشان را آزاد کند و سی هزار درهم به آن حضرت بدهد و ایشان را مخیر کند که اگر خواستند در بغداد بمانند و اکرامش کند و یا به مدینه بروند. زمانی که هارون نزد (حضرت) موسی بن جعفر (علیهالسلام) رفت، عرضه داشت: خواب عجیبی پیرامون شما دیدم. حضرت فرمودند: پیامبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) را در خواب دیدم، دعاهایی به من آموختند که (برای آزاد شدن) بگویم هنوز این دعاها تمام نشده بود که آزاد شدم. ۲.۱۰ – کرامات امام رضابه ذکر برخی از کرامات امام رضا (علیهالسّلام) به نقل از کتب اهل تسنن میپردازیم. ۲.۱۰.۱ – صوت قرآن از قبر ایشانعبدالله بن محمد الجمال الزوزنی قال: کنت وعلی بن موسی بن نوبا القمی وفد اهل الری فلما بلغنا نیسابور قلت لعلی بن موسی القمی: هل لک فی زیاره قبر الرضا بطوس؟ فقال: خرجنا الی هذا الملک ونخاف ان یتصل به عدو لنا الی یتحدث اهل الری انی خرجت من عندهم مرجئا وارجع الیهم رافضیا، فقلت: فتنتظرنی فی مکانک؟ فقال: افعل، وخرجت فاتیت القبر عند غروب الشمس وازمعت المبیت علی القبر، فسالت امراه حضرت من بعض سدنه القبر: هل من جدیر باللیل؟ فقالت: لا، فاستدعیت منها سراجا وامرتها باغلاق الباب ونویت ان اختم القرآن علی القبر، فلما کان فی بعض اللیل سمعت قراءه فبدرت انها قد اذنت غیری، فاتیت الباب فوجدته مغلقا فانطفا السراج، فبقیت اسمع الصوت، فوجدته من القبر وهو یقرا سوره مریم فقرا• (یوم نُحْشُرُ المتقین الی الرحمن وفدا ونسوق المجرمین الی جهنم وردا) • ( مریم: ۸۵ – ۸۶ )، وما کنت سمعت هذه القراءه، فلما قدمت الری بدات بابی القاسم بن العباس بن الفضل بن شاذان فسالته هل قرا احد بذلک؟ فقال: نعم النبی (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) وسلم واخرج له قراءته (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) وسلم، فاذا هو قرا به علیه السلام. عبدالله بن محمد جمّال زوزنی میگوید: من و علی بن موسی بن نوبا قمی با کاروان اهل ری بودیم (میخواستیم بر پادشاه وارد شویم) به نیشابور که که رسیدیم به علی بن موسی قمی گفتم: میخواهی به زیارت قبر (حضرت) رضا (علیهالسلام) به طوس برویم؟ وی گفت: ما برای دیدار این پادشاه آمدهایم و میترسیم دشمن به ما برسد و اهل ری بگویند با عقیده مرجئه از پیش آنها رفتم و رافضی (شیعه) برگشتم. ۲.۱۰.۲ – خبردادن از خواب شخصیابنحجر در الصواعق المحرقه معجزهای را درباره امام رضا (علیهالسّلام) چنین نقل میکند: ابیحبیب میگوید: رسول خدا (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) را در عالم رؤیا دیدم که در منزلگاهی در شهرمان که حاجیان هر سال در آنجا استراحت میکنند، منزل گزیدهاند به ایشان سلام کردم، نزد ایشان طبقی بافته از برگ خرمای مدینه دیدم که در آن خرمای صیحانی بود، حضرت رسول (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) ۱۸ عدد از آنها را به من داد و من خوابم را اینگونه تعبیر کردم که برابر هر دانه خرمائی که گرفتهام یک سال عمر خواهم کرد، بعد از بیست روز از این ماجرا، حضرت علیّ بن موسی (علیهالسّلام) از مدینه آمده و در همان مسجد (و منزلگاه برای استراحت) توقف کردند، مردم از هر سو برای عرض سلام نزد ایشان میآمدند، من نیز به محضر آن حضرت شرفیاب شدم، دیدم ایشان در همان جایگاهی نشسته که رسول خدا (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) در خواب نشسته بودند، و در مقابلش طبقی بافته از برگ خرمای مدینه است که در آن خرمای صیحانی بود، سلام کردم، حضرت مرا نزد خود طلبیدند و یک مشت از آن خرما به من دادند، آن را شمردم دیدم بهاندازه همان خرمایی است که رسول خدا (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) در خواب به من داده بود، عرض کردم ای پسر رسول خدا بیشتر مرحمت بفرمایید، فرمود: اگر رسول خدا (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) بیش از این به تو داده بود، ما هم بیش از این سهم به تو میدادیم. خرمای صیحانی: نوعی از خرماهای مدینه است که بر اساس روایات شهادت به وصایت امیرالمؤمنین (علیهالسّلام) داده است. ۲.۱۰.۳ – برآوردهشدن حاجات ابنحبانابنحبّان از علمای بزرگ و مشهور علم رجال اهل سنّت مینویسد: قبر علی بن موسی الرضا (علیهالسلام) در خارج از نوقان در منطقه سناباد (طوس) زیارتگاه مشهوری است و کنار قبر هارون الرشید قرار گرفته است، من بارها قبر او را زیارت کردهام، زمانی که ساکن طوس بودم هرگاه برایم مشکلی پیش میآمد، قبر علی بن موسی الرضا (که درود خدا بر جد ایشان و بر آن حضرت باد) را زیارت کرده و از خداوند رفع آن مشکل را میخواستم، خیلی زود آن گرفتاری حل میشد، این مساله را بارها تجربه کردم و همینگونه بود، خداوند مارا بر محبّت مصطفی، و اهل بیت او (که درود خدوند نثار پیامبر و اهل بیتش باد) بمیراند. ۲.۱۰.۴ – شفاگرفتن از حدیث سلسلهالذهبحدیث سلسله الذهب به معنای سخن زنجیرهای طلا است و به روایتی گفته میشود که تمام راویان آن از امام معصوم باشند. و آن حدیثی است که از حضرت رضا (علیهالسّلام) به هنگام ورود ایشان به نیشابور نقل شده است و عده زیادی آن را نوشتهاند. این حدیث در منابع و شیعه و سنی نقل شده است. از آنجا که این روایت دارای اهمیت والایی بوده است، مورد عنایت علمای اهل سنت نیز قرار گرفته و معتقد بودند اگر این سند این حدیث را بر مریض و دیوانه بخوانی شفا میگیرد. امام رضا (علیهالسّلام) فرمودند از اجداد خود از پیامبر از جبرئیل نقل میکند که خداوند فرمود من همان خدایی هستم که خدای نیست مگر من پس من را عبادت کنید اگر کسی از شما در رویارویی با من با اخلاص شهادت به یکتایی من دهد، در دژ من وارد شده و کسی که در دژ من وارد شود، از عذاب من ایمن خواهد بود. این روایت با این اسناد ثابت مشهور است که از انسانهای پاک (اهل بیت علیهمالسلام) به نقل از پدران پاکشان نقل نمودهاند؛ بعضی از علمای گذشته ما میگفتند: اگر این سند بر دیوانه قرائت شود عاقل میشود. در نقلهای دیگر اهل سنت روایت شده که احمد بن حنبل میگفت: «قال احمد بن حنبل لو قرئ هذا الاسناد علی مجنون لبرئ من جنونه». اگر این سند بر دیوانه قرائت شود عاقل میشود. رافعی قزوینی نیز این سند را در کتابش میآورد و نقل میکند وقتی این سند را بر فردی که مبتلا به بیماری صرع (تشنج شدید) بود، خواندند، شفا یافت: ۲.۱۱ – کرامات امام جواددر کتابهای اهل سنت برای امام جواد (علیهالسّلام) کراماتی نقل شده است که ما به عنوان نمونه به ذکر دو مورد از آنها بسنده میکنیم: ۲.۱۱.۱ – میوهدادن درخت بیثمر با آب وضوی امامابنصباغ کرامتی را از امام جواد (علیهالسّلام) نقل کرده است که درختی به برکت آب وضوی امام میوهدار شد. نقل شده است وقتی که امام جواد (علیهالسّلام) از بغداد به سوی مدینه میرفت، عده برای وداع با حضرت ایشان را بدرقه میکردند تا اینکه امام هنگام غروب در راه کوفه به منزلگاه مسیب رسید و در آنجا داخل مسجد قدیمی شد تا نماز مغرب را بخواند. در صحن مسجد درخت سدری بود که همواره خشک و بیثمر بود. امام مقداری آب خواست و کنار آن درخت وضو گرفت (امام (علیهالسّلام) پای درخت وضو گرفتند و آب وضوی آن حضرت به ریشه درخت رسید) و نماز مغرب را در آن مسجد به جماعت برگزار نمود. حضرت در رکعت اول پس از سوره حمد، سوره نصر را قرائت کرد، در رکعت دوم پس از سوره حمد، سوره توحید را خواند و قبل از رکوع، قنوت گرفته و رکعت سوم را نیز خوانده و تشهد و سلام گفت. حضرت پس از نماز اندکی نشستند و به ذکر خدا مشغول شدند، پس از آن چهار رکعت نماز مستحبی (دو نماز دو رکعتی) به جا آورد، بعد از نماز، دو سجده شکر به جا آوردند و برخاسته با مردم خداحافظی کردند و رفتند. صبح هنگام درخت صدر ثمر داده بود و در طول شب میوههای نیکو و قابل توجهی به بار نشسته بود. مردم با شگفتی تمام آن را مشاهده میکردند عجیبتر اینکه درخت آن میوه بیدانه بود لذا تعجبشان از این بیشتر و بیشتر شد. ابنصباغ در ادامه گوید: این برخی از کرامات جلیله و مناقب زیبای ایشان است. ۲.۱۱.۲ – رهایی زندانی از بندوعن ابی خالد قال: کنت بالعسکر فبلغنی انّ هناک رجلاً محبوساً اُتی به منالشام مکبولاًبالحدید وقالوا انّه تنبّا، فاتیت باب السجن ودفعت شیئاً للبوّابین حتّی دخلت علیه، فاذا برجل ذا فَهْم وعقل وادب فقلت: یا هذا ما قصّتک؟ قال: انّی کنت رجلاً بالشام اعبدالله تعالی فی الموضع الّذی یقال انّه نصب فیه راس الحسین (علیهالسّلام)، فبینما انا ذات لیله فی موضعی مقبل علی المحراب اذکر الله اذ رایت شخصاً بین یدیَّ فنظرت الیه فقال: قُمْ، فقمت معه فمشی ( بی ) قلیلاً فاذا انا فی مسجد الکوفه، فقال لی: اتعرف هذا المسجد؟ قلت: نعم هذا مسجد الکوفه، قال: فَصلّی فصلّیت معه، ثمّ انصرف فانصرفت معه فمشی قلیلاً فاذا ( نحن بمسجد الرسول (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) فسلّم علی رسول الله (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) وصلّی وصلّیت معه، ثمّ خرج وخرجت معه فمشی قلیلاً واذا ) نحن بمکه المشرّفه فطاف بالبیت فطفت معه، ثمّ خرج فخرجت معه فمشی قلیلاً فاذا انا بموضعی الّذی کنت فیه بالشام، ثمّ غاب عنّی فبقیت متعجّباً ممّا رایت. فلمّا کان فی العام المقبل واذا بذلک الشخص قد اقبل علیَّ فاستبشرت به فدعانی فاجبته ففعل بی کما فعل فیَّ العام الماضی، فلمّا اراد مفارقتی قلت له: سالتک بحقّ الّذی اقدرک علی ما رایت منک الاّ ما اخبرتنی مَن انت؟ فقال: انا محمّد بن علیّ بن موسی بن جعفر بن محمّد بن علیّ بن الحسین بن علیّ بن ابی طالب، فحدّثت بعض مَن کان یجتمع لی بذلک فرفع ذلک الی محمّد بن عبد الملک الزیّات فبعث الیَّ مَن اخذنی من موضعی وکبّلنی فی الحدید وحملنی الی العراق وحبسنی کما تری وادّعی علیَّ بالمحال، قلت له، فارفَعُ عنک قصّهً الی محمّد بن عبد الملک الزیّات؟ قال: افعل، فکتبت عنه قصّهً وشرحت فیها امره ورفعتها الی محمّد بن عبد الملک فوقّع فی ظهرها: قل للّذی اخرجک من الشام الی هذه المواضع الّتی ذکرتها یخرجک من السجن الّذی انت فیه، فقال ابنخالد فاغتممت لذلک وسقط فی یدی وقلت: الی غد آتیه وآمره بالصبر واعده من الله بالفرج واُخبره بمقاله هذا الرجل المتجبّر. قال: فلمّا کان من الغد باکرت السجن فاذا انا بالحرس والجند واصحاب السجنوخلق کثیر یهرعون فسالت: ما الخبر؟ فقیل لی: انّ الرجل المتنبئ المحمول منالشام فُقد البارحه من الحبس وحده بمفرده واصبحت قیوده والاغلال الّتی کانتفی عنقه مرمی بها فی السجن لا ندری کیف خلص منها، وطلب فلم یوجد له اثرولا خبر ولا یدرون اخسفت به الارض او اختطفته الطیر. فتعجّبت من ذلک وقلت: استخفاف ابن الزیات بامره واستهزاؤه بما وقع به علی قصّه خلّصه من السجن. ابوخالد روایت میکند: زمانی که در سامرا بودم خبر آوردند که مردی را که مدعی نبوت است در غل و زنجیر از شام آورده و زندانی کردهاند. به درب زندان رفتم و تصمیم گرفتم به زندانبانان پول بدهم (تا به من اجازه ورود به زندان بدهند). وارد زندان شدم دیدم چون به نزد او رفتم او را فردی عاقل و فرهیخته و با ادب یافتم. به او گفتم: داستان تو چیست؟ وی گفت: من در موضع معروف به راس الحسین شام، جایی که (در زمان یزید ملعون) سر مبارک امام حسین (علیهالسّلام) را در آنجا قرار کردهاند، خدا را عبادت میکردم، یکی از شبها که در محرابم خدا را عبادت میکردم ناگهان شخصی نزد من آمد و گفت بر خیز برویم. بلند شدم و مقدار کمی با حرکت کرد ناگهان خودم را در مسجد کوفه دیدم، فرمود: این مسجد را میشناسی؟ گفتم: بله مسجد کوفه است. او در آنجا نماز خواند من هم نماز خواندم. سپس از آنجا بیرون آمدیم. کمی راه رفت، ناگهان خود را در مسجد مدینه مشاهده کردم. ایشان به رسول خدا (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) سلام کرد و نماز خواند، من نیز با او نماز خواندم. سپس از آنجا خارج شدیم. مقداری با هم قدم زدیم که ناگاه خود را در مکه دیدم، او کعبه را طواف کرد، من نیز طواف کردم. سپس از آنجا خارج شدیم، چند قدمی راه نرفته بودیم، که خود را در جای نخست، در شام مشاهده کردم. سپس از دیدهگانم پنهان شد و من از آنچه دیدم در شگفتی بودم. ۲.۱۲ – کرامت امام هادیمعجزات امام هادی (علیهالسّلام) در کتابهای شیعه و اهل سنت روایت شده است ما در اینجا به عنوان اختصار یک مورد را ذکر میکنیم: ۲.۱۲.۱ – رفتن به قفس درندگاندر نقلی از شبلنجی شافعی آمده است: برخی از حافظان حدیث نقل کردهاند زنی در حضور متوکل ادعا کرد که از خاندان پیامبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) است، متوکل خواست که در این خصوص کسی حقیقت مطلب را برایش روشن کند، امام جواد (علیهالسّلام) را معرفی کردند، به دنبال حضرت فرستادند، ایشان تشریف آوردند و متوکل آن امام را بر روی تخت در کنار خودش نشاند و پیرامون این مساله از امام (علیهالسّلام) پرسش کرد، امام جواد (علیهالسلام) در جواب آن سؤال فرمود: خداوند متعال گوشت فرزندان حسین (علیهالسّلام) را بر درندگان حرام فرموده، او را در قفس درندگان بیندازید. چون خواستند آن زن را در قفس درندگان بیندازند، آن زن اعتراف کرد که دروغ گفته است. ۲.۱۲.۱.۱ – تذکر یک نکته در خصوص این قضیهنکتهای اول این است که در برخی از نقلها آمده است که این قضیه برای امام رضا (علیهالسّلام) و در برخی از نقلها نقل شده (همچنانکه در متن ذکر شد) که برای امام جواد (علیهالسّلام) و در طبق نقلی که بیشتر به واقعیت نزدیکتر است، گفته شده است که مراد امام هادی (علیهالسّلام) است. مسعودی نقل میکند که این اتفاق برای امام هادی (علیهالسّلام) (بوده است و این نقل را صحیح و واقعی دانسته است چون امام رضا (علیهالسّلام) (در زمان خلافت مامون از دنیا رفته و متوکل را درک نکرده است. در نقل مسعودی نیز این جریان به امام هادی (علیهالسّلام) نسبت داده شده است: مسعودی میگوید: در کتاب اخبار الزمان جریان علی بن محمد (علیهالسّلام) را با زینب کذابه (همان زنی که به دروغ میگفت من از سادات هستم) در حضور متوکل نقل کردیم و اینکه آن حضرت به قفس حیوانات درنده رفتند و آن زن خوار و کوچک شد و از ادعای خود در خصوص اینکه او از دختران (امام) حسین بن علی بن ابیطالب (علیه السلام) است، برگشت (اعتراف کرد که دروغ گفته). خداوند عمر آن حضرت را تا آن زمان طولانی کرد. گفته شده که به ایشان زهر دادند و (در اثر همان زهر) به شهادت رسید. قندوزی نیز وقتی این جریان را از مسعودی نقل میکند، میگوید: مراد امام هادی (علیهالسّلام) بوده است: شبلنجی نیز این چنین از مسعودی نقل میکند: مسعودی نقل کرده که این ماجرا مربوط به (امام) هادی فرزند امام جواد است و این قول درستی است زیرا متوکل با امام جواد (علیهالسّلام) هم عصر نبود بلکه با فرزند ایشان معاصر بود. محققین شیعه نیز وقتی این قضیه را از کتب اهل سنت نقل کردهاند، اشاره کردهاند که در قسمت متن «فدُلّ علی محمد الجواد» بعد از حرف جر «علی»، (علی بن) افتاده است: بنابراین این قضیه برای امام هادی (علیهالسّلام) اتفاق افتاده است به ویژه اینکه این جریان در زمان متوکل (لعنهاللهعلیه) اتفاق افتاده است که او معاصر امام رضا و امام جواد (علیهماالسّلام) نبوده است بلکه معاصر امام هادی (علیهالسّلام) بود. ۲.۱۳ – کرامت امام حسن عسکریابنحجر هیثمی کرامتی را از امام عسکری (علیهالسّلام) نقل میکند که به رسوایی راهب مسیحی انجامید: در زمان حکومت معتمد عبّاسی به جهت نیامدن باران، خشکسالی شد و همهجا را قحطی فرا گرفت، از اینرو خلیفه عباسی دستور داد مردم سه روز برای طلب باران بیرون بیایند (تا رحمت الهی نازل گردد، مردم سه روز از خداوند باران درخواست کردند) اما بارانی نیامد. پس از مسلمانان، مسیحیان به همراه یکی از راهبان خود (برای طلب باران) بیرون آمدند، همینکه راهب دستش را به سوی آسمان دراز میکرد، باران دانه درشت میبارید، روز دوم نیز به همین منوال گذشت؛ در نتیجه این کار راهب، بعضی از مسلمانهای (ظاهر بین و) جاهل (نسبت به حقانیت دین اسلام) به شک افتادند و بعضی از دین برگشتند، این مساله برای خلیفه گران تمام شد از اینرو فورا دستور داد تا امام حسن عسکری (علیهالسّلام) را احضار نمایند، هنگامی که حضرت نزد خلیفه آمد، معتمد گفت: امّت جدّت را قبل از اینکه هلاک شوند، دریاب. امام حسن عسکری (علیهالسّلام)، فرمود: فردا مسیحیان برای آمدن باران بیرون میآیند، و به حول و قوّه الهی، شکّ و تردید را از دل مردم بیرون خواهم کرد و با خلیفه عباسی پیرامون آزاد نمودن اصحابش (شیعیان در بند) صحبت کرد، خلیفه نیز آنان را آزاد کرد. بار دیگر مسیحیان برای طلب باران بیرون آمدند، راهب به همراه مسیحیان دستش را به سمت آسمان بلند کرد، آسمان ابری شد، در این هنگام امام (علیهالسّلام) فرمود: آنچه که در دست راهب است از او بگیرید، ناگهان همه دیدند در دست او قطعه استخوان انسانی است، امام آن را از دست او گرفتند و به راهب دستور دادند اکنون طلب باران کن، راهب دستش را بالا برد، ابرها کنار رفت و خورشید تابید. مردم از این ماجرا تعجب کردند، خلیفه عباسی از امام (علیهالسّلام) پرسیدای ابا محمد! ماجرای این استخوان چیست؟ امام حسن عسکری (علیهالسّلام) فرمود: این استخوان یکی از پیغمبران الهی است که این راهب از بعضی از قبرها به دست آورده بود، و هر وقت استخوان پیامبری را در زیر آسمان آشکار کنند حتما باران میبارد. آن قطعه استخوان را آزمایش کردند، دیدند همانگونه است که امام فرموده است و شک و تردید از مردم برداشته شد و حضرت به منزل خود بازگشتند. ۳ – نتیجه[ویرایش] الف: اعتقاد به کرامت غیر انبیاء از اصول مسلم اهلسنت است و حتی وهابیت نیز به این مسئله اعتراف دارند. ۴ – پانویس[ویرایش] ۵ – منبعردههای این صفحه : ائمه از نگاه اهل سنت | شبهات اهلسنت | شبهات وهابیت | فضائل اهل بیت | کرامات و معجزات ائمه | مباحث تاریخی | مباحث کلامی
|







