عالمان دینی ، ستارگان پر فروغ رحمانی
- شناسه خبر: 29869
- تاریخ و زمان ارسال: 15 اسفند 1399 ساعت 08:58
- نویسنده: تحریریه بقاع خبر

به گزارش بقاع خبر از پایگاه اطلاع رسانی حوزه : عالمان دین، خادمان مخلص بشریت و ستارگان پرفروغ رحمانی اند که برای هدایت رهپویان طریق خدمت و ایثار به خلق، فروغی به گستردگی تاریخ دارند و سرگذشت زندگانی آنان گواه روشنی بر این ادعاست که: «عالمان ما همسایه دیوار به دیوار غم و شادی مردم و خادمان بی منت آنان بوده و هستند .» مردانی که خدمت به خلق را عین عبادت دانسته و هر چه از مال و مقام، نفوذ و آبرو، دانش و تخصص، و توان و جان داشته اند، وقف بندگان خدا کرده اند و صحیفه عمر خویش را به مهر خدمت به مردم زینت و ورانیت بخشیده اند . به راستی، چه انفاقی بالاتر از این خدمت خالصانه و همه جانبه . گویی در طول تاریخ، عالمان دین در این مسیر انسانی دست به مسابقه ای بزرگ زده اند، به طوری که سیمای هر یک درخشان تر از دیگری جلوه می کند .
و بی گمان آنان مصداق این آیه شریفه اند که:
«ان الذین یتلون الکتاب و اقاموا الصلوه و انفقوا مما رزقناهم سرا و علانیه یرجون تجاره لن تبور × لیوفیهم اجورهم و یزیدهم من فضله انه غفور شکور» ; (۱)
«کسانی که این کتاب را می خوانند و نماز را به پا می دارند و از آنچه به آنها داده ایم در نهان و آشکار انفاق می کنند، به تجارتی امید دارند که هرگز از بین نمی رود تا اینکه خدا پاداش آنان را عطا فرماید و از فضل خود به آنان زیادتی دهد . همانا او آمرزنده و سپاسگزار است .»
روشن است که بروز این گونه جلوه های رفتاری از سوی عالمان دین علاوه بر خاستگاه قرآنی، در آموزه های نبوی و علوی نیز ریشه دارد . از جمله، رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: «الخلق عیال الله فاحب الخلق الی الله من نفع عیال الله وادخل علی اهل یت سرورا; مردم روزی خوار خدایند . دوست داشتنی ترین مردم نزد خدا، کسی است که به روزی خواران خدا سود برساند و خانواده ای را شاد کند .» (۲)
پس از بیان این مقدمه، به تماشای فرازهایی انسان پرور از زندگی عالمان خدمتگزار می نشینیم و گفتار و رفتار شایسته شان را الگوی خویش می سازیم .
آیت الله سید احمد خوانساری
یکی از بازرگانان مورد اعتماد تهران می گفت: «روزی در خدمت ایشان بودم . هیچ کس آنجا نبود . ناگاه آقا نگاهی به من کرد و فرمود: فردی در خانه است و خواسته ای دارد .
عرض کردم: آقا کسی زنگ نمی زند . فرمود: چرا، کسی هست . این پاکت را به او بدهید تا برود . پاکت را گرفتم و جلو در آمدم . شخص محترمی را دیدم که قدم می زند . او را صدا کردم و گفتم: شما زنگ زدید؟ گفت: خیر! ، پرسیدم کاری دارید؟ گفت: آری! همسرم بیمار ا ست و برای بستری شدن او هشت هزار تومان کسری دارم … ، پاکت را به او دادم، همان جا باز کرد و شمرد، درست هشت هزار تومان بود .» (۳)
آیت الله سید محمد کاظم قزوینی
آیت الله قزوینی برای شناساندن مذهب تشیع در سال ۱۳۸۰ ه ق مؤسسه ای با عنوان «رابطه النشر الاسلامی » در کربلا تاسیس کرد . بنیان نهادن چنین مرکزی در آن زمان و شرایط اختناق آمیز کشور عراق، نظیر نداشت . برنامه مؤسسه، ارتباط با کشورهای اسلامی، مکاتبه با شخصیتهای سیاسی و مذهبی دنیای اسلام و فرستادن کتب و نشریات شیعی به صورت رایگان برای افراد و مراکز فرهنگی بود . محور این تلاشها، فرستادن کتاب به برخی کشورهای آفریقایی همچون الجزایر و مراکش بود که هزاران سید علوی در آنجا زندگی می کردند، ولی در اثر تبلیغات مسموم در ادوار مختلف تاریخی و کوشش دشمنان تشیع و نیز به جهت دوری از مراکز تبلیغی، ناآگاهانه نسبت به امام اول شیعیان اعتقاد نداشتند .
به زودی، برنامه های مؤسسه، دیگر کشورهای آفریقایی، آسیایی، اروپای غربی و استرالیا را هم تحت پوشش قرار داد و صدها نفر به تشیع معتقد شدند و هزاران نفر از دیدگاههای افراطی علیه شیعیان دست برداشتند . اما دولت بعث عراق که تازه بر سر کار آمده بود، این مرکز را مصادره کرد و ایشان به اجبار به کویت رفت و سپس به ایران آمد . این عالم بزرگوار، در طی چند سال، یک میلیون کتاب به سی کشور ارسال کرد که در این میان، ایجاد امواج تشیع گرایی در کشورهای شمال آفریقا را باید مدیون این تلاشها دانست .» (۴)
امام خمینی رحمه الله
امام خمینی رحمه الله پس از آنکه حکم ریاست جمهوری شهید رجایی را تنفیذ نمود، در سخنرانی اش در مورد خدمت به مردم فرمود: «اینها حق دارند به ما و شما . خیلی حق دارند . سیزده میلیون رای به شما داده اند . اینها حق دارند به شما . باقی هم حق دارند … دست شما را گرفته، آورده [اند] این بالا نشانده [اند] . شما باید خدمت کنید به این مردم . شما، ما، همه باید خدمتگزار اینها باشیم . و شرافت همه ما به این است که خدمت به خلق خدا بکنیم .» (۵)
همچنین امام خمینی رحمه الله در جمع اعضای دولت شهید رجایی، آنها را متوجه اصل «حکومت برای خدمت » کرد و فرمود:
«شمایی که الآن به حکومت رسیدید، حکومت نیست، خدمتگزار هستید . اسلام حکومت به آن معنا ندارد . اسلام خدمتگزار دارد . منتها قوای انتظامی هم دارد; برای سرکوبی آنهایی که می خواهند خیانت بکنند … شما خودتان را حاکم مردم ندانید، شما خودتان را خدمتگزار مردم بدانید . این پیش خدا ثوابش بیشتر از این است که خودتان را حاکم حکومت بدانید . حکومت هم همان خدمتگزار است … این برای مردم چه لذتی دارد; آن که دیده است بچه هایش از بین رفته، حالا این حکومتی پیش آمده که همه شان با هم برادرند و همه کوشش می کنند که برای مردم یک کاری بکنند، تا توان دارند برای مردم می خواهند کار بکنند .» (۶)
میرزا مهدی شیرازی
آیت الله سید محمد شیرازی می گفت: «پس از رحلت پدرم، میرزا مهدی شیرازی، شخصی او را در خواب دید و پرسید: پرارزش ترین عمل دنیایی که ثوابش در آن دنیا عاید شما گردید، چیست؟ پدرم گفته بود: پر برکت ترین اعمال به حال من دستگیری از فقرا بود، آن هم فقرایی که درب منزل آمده و مبلغ ناچیزی را طلب می کنند .» (۷)
شیخ هادی نجم آبادی
یکی از دوستان مرحوم شیخ هادی یک طاقه عبای گرانبها برایش آورد . شیخ فرمود که در بازار بفروشند و با پولش چند نیم تنه پوستین بدون آستین بخرند . به این ترتیب ۱۵ دست پوستین نیم تنه خریدند; شیخ یک نیم تنه را خود پوشید، یکی را به خادمش داد و ۱۳ دست دیگر را به تن مستمندان پوشاند .
روزی آن دوست سراغ شیخ آمد و سراغ هدیه اش را گرفت، شیخ ماجرا را نقل کرد و حاضران شگفت زده شدند . (۸)
همچنین نقل کرده اند: یکی از شاگردان شیخ هادی نجم آبادی به مرض سختی دچار شد . او که اهل کابل بود، به استاد پیام فرستاد که کسی را ندارم . استاد با یکی از شاگردانش به ملاقات او رفت . شاگردی که همراه استاد رفته بود، می گفت: «در چند دقیقه اول به دلیل ناراحتی گوارش یکی دو بار به قضای حاجت رفت و بار سوم نتوانست .» استاد گفت: «علی محمد خان این مرد غریب است . او را سرپا بگیر که پیش خدا بی مزد نیست .» من نیز این کار را کردم، ولی از شدت بوی عفونت حالم به هم خورد . استاد او را شست و خوابانیدیم .
پس از چندی آن مرد غریب دوباره مریض شد و این بار شیخ هادی خود تا زمان حیات شاگرد کابلی از وی پرستاری کرد و بعد از وفات هم او را به خاک سپرد . (۹)
حاج شیخ عبد الکریم حائری
آیت الله گلپایگانی رحمه الله می فرمود: «زمانی که طلبه بودم، مریض شدم . مرحوم حاج شیخ [عبد الکریم حائری] از منزل خودش جوشانده درست می کرد و برای من می آورد .» (۱۰)
امام موسی صدر
امام موسی صدر هر روز هیجده ساعت و گاه بیشتر کار مفید انجام می داد . فعالیتش را از شهر صور در جنوب لبنان آغاز می کرد و آخر شب در طرابلس و حومه آن در شمال لبنان، به پایان می رساند . او هر روز ساعت ۷ از خانه خارج می شد و دو نیمه شب برمی گشت . گاهی که نزدیکان به او اعتراض می کردند، می گفت: «چاره ای ندارم . نمی توانم مشکلات مردم را ببینم و بی تفاوت باشم .» گاهی به خاطر مسافرتهای پی در پی خانواده اش دو ماه تمام او را نمی دیدند و برخی اوقات لب به اعتراض می گشودند . ولی امام موسی صدر می گفت: «اگر من حق این جامعه را ادا کنم، حق خانواده ام را هم به جا آورده ام، ولی اگر تنها حق خانواده ام را ادا کنم، حق جامعه به جا آورده نشده است . امروز مسئولیت این مردم با من است و نمی توانم خانواده ام را بر آنها ترجیح دهم .»
پیش از هجرت وی به لبنان (۱۳۳۸ ش) مردم بر اثر نفوذ استعمار فرانسه هویت اصیل و مستقل خود را از دست داده، به ملتی سلطه پذیر تبدیل شده بودند و جوانان به دلیل احساس حقارت، شیعه و مسلمان بودن خود را انکار می کردند و حتی مرده هایشان را هم در قبرستانهای مسیحیان دفن می کردند . اما با سالها تلاش دلسوزانه امام موسی صدر کار به جایی رسید که مسیحیان برای کسب هویت به اسلام و تشیع تمسک می جستند .
از جمله خدمتهای امام موسی صدر می توان به تاسیس جمعیت بر و احسان، خانه دختران بی سرپرست، آموزشگاه قالی بافی، مرکز بهداشتی درمانی، مدرسه صنفی جبل عامل و حوزه علمیه اشاره کرد . و نیز در میان خدمات سیاسی اش به شیعیان به تشکیل «مجلس اعلای شیعیان » اشاره نمود . او در بخش فعالیتهای آزادی بخش و نظامی هم جنبش مستضعفان و سازمان امل را تاسیس کرد . (۱۱)
آیت الله سید صدر الدین صدر
آیت الله صدر، پناه محرومان بود و برای رسیدگی به وضع مستمندان صندوقهایی به وجود آورد . با موقعیت ممتازی که داشت، به خانه دیگران می رفت و برای نیازمندان کمکهایی جمع آوری می کرد و به آنان می رساند . حتی وقتی دولت به بهانه های واهی از تامین برق برخی خیابانها سرباز می زد، او هزینه برق را می پرداخت و در محله هایی که نیاز به آب داشتند، در حد توان آب انبار می ساخت . (۱۲)
آیت الله سید محمد تقی خوانساری
آیت الله نوری همدانی می گفت: «چند نفر بودیم که می خواستیم خدمت آیت الله خوانساری شرفیاب شویم . نزدیک منزل ایشان که رسیدیم، دیدیم از جایی تشریف می آورند . به در منزل که رسیدند، نیازمندی آمد و گفت: پیراهن ندارم! آقا وارد منزل شد و ما هم پشت سرش داخل شدیم . آقا عبای خود را از تن بیرون آوردند و بعد پیراهن [خویش را] از بدن در آوردند و به آن نیازمند دادند و قبای خود را پوشیدند و بدون پیراهن نشستند و به کار مردم رسیدگی کردند و به سؤالات ما هم پاسخ دادند .» (۱۳)
پی نوشت:
۱) فاطر/۲۹ و ۳۰ .
۲) اصول کافی، ج ۴، ص ۲۰۲ .
۳) کرامات الصالحین، ص ۳۰۹ و ۳۱۰ .
۴) ستارگان حرم، ج ۲، ص ۱۷۸; به نقل از: اسلام و تعلیمات تربیتی، سید محمد کاظم قزوینی، ص ۱۲ و ۱۳ و صفحاتی از زندگی آیت الله سید محمد کاظم قزوینی، ص ۸ . (با اندکی تغییر در عبارت)
۵) صحیفه نور، ج ۱۵، ص ۸۲ .
۶) همان، ج ۱۳، ص ۷۶ .
۷) یکصد داستان، ص ۳۷ .
۸) سیمای بزرگان، ص ۲۷۸ .
۹) پله پله تا آسمان علم، ص ۸۶ .
۱۰) همان، ص ۸۷ .
۱۱) امام موسی صدر، امید محرومان، ص ۲۹۵ و ۱۳۴ .
۱۲) ستارگان حرم، ج ۳، ص ۲۱۲ .
۱۳) داستانهایی از زندگی علما، ص ۱۰۵ .
کلمات کلیدی:
امام موسی صدر ، آیتالله سید محمد کاظم قزوینی ، آیتالله سید محمد








