روایتی از رشادت های حمید باکری و یاران شهیدش
- شناسه خبر: 29683
- تاریخ و زمان ارسال: 6 اسفند 1399 ساعت 01:56
- نویسنده: تحریریه بقاع خبر
به گزارش بقاع خبر : حمید پرچمدار لشکر ۳۱ عاشورا بود و هرگاه در هنگام نبردهای با دشمن، برای این لشکر مشکلی پیش میآمد، مهدی او را برای رفع مشکل تاکتیکی و یا برای شکستن قدرت تهاجم دشمن، به کمک نیروهای در خط مقدم لشکر اعزام میکرد.
فرمانده پیشرو به روایت همرزم شهید
شب عملیات بود و قایق باکری در جلوی قایقها در حرکت. میگفت «در مواقع خطر فرمانده جلوتر از نیروهاست، تا عکسالعمل نیروها در مقابل دشمن بهتر باشد. نگهبانان عراقی را از لابهلای نیها میدیدم، روز را در لابهلای نیها گذراندیم، هوا که تاریک شد، دوباره حرکت کردیم، اولین کسی که از قایق پیاده شد و پایش را روی جزیره گذاشت، حمید بود.»
ایستادگی در مجنون
در جریان عملیات خیبر وقتیکه دشمن عزم خود را جزم کرده بود تا با یک پاتک سنگین و با کمک تانکها و زرهپوشهای خود از دشت شمال منطقه «نشوه»، نیروهای خود را از پل جزیره جنوبی عبور داده و جزیره را به تصرف خود درآورد، مهدی برای ناکام گذاشتن دشمن، حمید را به این منطقه اعزام کرد تا فرماندهی رزمندگان لشکر عاشورا برای دفع پاتک وسیع دشمن را بر عهده بگیرد و دشمن را از تصرف جزیره ناامید سازد.[۱]
وی در عملیات خیبر در معیت گردانهای خطشکن لشکر، با نبردی برقآسا، خط دشمن را در جزیره مجنون جنوبی شکست و در کوتاهترین زمان ممکن، پل شحیطاط، تنها راه ارتباط زمینی دشمن با جزایر را به تصرف درآورد.[۲]
ارتش بعثی وقتی مطمئن میشود که عقبه پشتیبانی ایران ضعیف است، همه توان آتشباریاش را روی «طلائیه» میگذارد. روز اول پاتک عراقیها شکست میخورد، اما روز دوم، فشار سختی به حمید و پل «شحیطاط» میآورند تا پل را از حمید بگیرند. چند بار پل را از حمید میگیرند، اما او آن را پس میگیرد. روز سوم و چهارم، عراق بهقدری روی جزایر آتش میریزد و فشار در جزیره زیاد میشود که فرماندهان محور طلائیه هم به جزیره جنوبی فرستاده میشوند.
شهادت حمید
صبح روز بعد خبر میرسد که عراقیها پل را گرفتهاند و بهطرف جزیره میآیند. مهدی باکری یکی از فرماندهان خود به نام مرتضی یاغچیان را میفرستد که به حمید کمک کند، اما بازهم مشکل او حل نمیشود. حمید مرتب وضعیتش را گزارش میکرد و درخواست نیرو و خمپاره میکرد، اما مهمات نبود. مسیرهای پشتیبانی هم بهشدت بمباران میشد.
در آن وضعیت، شهید احمد کاظمی، فرمانده لشکر نجف اشرف، از مهدی باکری میخواهد که خود پیش حمید برود. مهدی قبول میکند و کاظمی پیش حمید میرود. آنها مشغول بررسی اوضاع برای پیدا کردن راهحلی بودند که ناگهان خمپارهای کنارشان به زمین میخورد و یکی از ترکشهایش گلوی حمید را پاره میکند. کاظمی هم زخمی میشود و به اصرار بیسیمچی به عقب میرود.
در آنجا کاظمی به یکی از نیروها میگوید برود جنازه حمید را به عقب بیاورد. مهدی میشنود و به شهید کاظمی میگوید نیازی نیست. کاظمی اصرار میکند و میگوید شاید که بعداً فرصت نشود، اما مهدی با عصبانیت میگوید که هر وقت جنازه بقیه را آوردیم، جنازه حمید را هم میآوریم.[۳]
جنازه حمید همراه با دیگر همرزمانش در جزیره ماند و امکان بازگرداندن آن فراهم نشد و پیکر پاکش جاودانه شد.
مأموریت شهادت
سردار شهید حمید باکری در فرازهایی از سخنان خود در جمع رزمندگان میفرماید «برادرانم! این مأموریت نامش شهادت است، کسی که عاشق شهادت نیست، نیاید. بقای جامعه اسلامی ما در سایه شهادت، ایثار، تلاش و مقاومت شماست. اگر در چنین شرایط، از خود نگذریم، به جهاد نپرداختهایم و ذلت و انحطاط قطعی است.»
منابع:
[۱] فصلنامه نگین، شماره ۲۰، تهران، مرکز اسناد و تحقیقات دفاع مقدس، بهار ۱۳۸۶، صفحه ۷۳
[۲] معبودی، جلال، اطلس لشکر ۳۱ عاشورا در دفاع مقدس، تهران، مرکز اسناد و تحقیقات دفاع مقدس، چاپ اول ۱۳۹۸، صفحه ۱۳۹
[۳] بهداروند، محمدمهدی، تاریخ شفاهی دفاع مقدس (با نوای کاروان، روایت محمدصادق آهنگران)، تهران، مرکز اسناد و تحقیقات دفاع مقدس، چاپ اول، ۱۳۹۹، صفحات ۲۵۹ و ۲۶۰









روح لاری شاد یولاری مستدام