کدخبر : 28518 |

بزرگترین درس پیامبر(ص) اخلاق بود


جامعه زمان پیامبر، بی ادب، خشن و نامتوازن بود و پیامبر(ص) با ویژگی های خود از جمله مهربانی، نجابت و صلح، تحول انسانی به وجود آورد.

محمد(ص) نام آشنایی که به قامت تاریخ نه فقط اسلام بلکه جهان مسیحی یهودی و زرتشتی و بودایی و دیگر ادیان غیرتوحیدی مظلوم واقع شده است. اما مگر می شود نام این شخصیت و بزرگمرد تاریخ از یادها رفته باشد؟ مسلما این طور نیست چرا که هر روز می بینیم که چه نام هایی با همین اسم در میان مردم مسلمان نام گذاری می شود تا به یاد این مرد بنیانگذار دین اسلام ماندگار شود. اما چرا اسلام و چرا محمد(ص)؟ اسلام اگر چه از نامش مشخص است یعنی تسلیم در برابر حق. سر فرود آوردن از تمام منیت ها و خودخواهی ها در برابر یک خوب مطلق.

اما مگر این دین چه تفاوتی با دیگر ادیان دارد که چنین نامی بر او نهاده شد؟ شاید از اساس و اصل تفاوتی نداشته باشد اما مرام و مسلکش متفاوت است. به عدل و عقلانیت نزدیک تر است، به میانه روی و اعتدال و نه افراط و تفریط . آنجا که جبراییل می فرماید محمد اقراء بسم ربک الخلق. یعنی بخوان به نام پروردگار عالم. نمی گوید بشنو یا بفهم یا بدان. می گوید بخوان. یعنی قرار نیست بعد از تو دیگر کسی بیاید و راهنمایی مسلم و مسجل برای انسانی باشد که تا آن زمان نیازمند راهبر و رهبر عینی بود. قرار است بعد از تو این انسان نوعی باشد که با خواندن هر آنچه از سنت و سیره بر جای می ماند خود به راهش ادامه دهد. بیاموزد، خطا کند ولی خود بتواند سره را از ناسره تشخیص دهد، انتخاب کند و مسولیت خطاها و اشتباهاتش را هم قبول کند.

اما اسلام مگر چه مسلکی برای ما مسلمانان به ارمغان آورد که باید آن را همانند یک لباس بر تن عریان خود بکنیم تا از گزندهای احتمالی و خطرات مسیر در امان باشیم؟

گفت وگوهای زیر چکیده ای از مطالب مرتبط با موضوع حضرت محمد سیر و سلوک رفتاری ایشان است که در پی می آید:

مرحوم دکتر صادق آیینه وند: «بزرگترین درس پیامبر(ص) اخلاق بود»

«جامعه زمان پیامبر، بی ادب، خشن و نامتوازن بود و پیامبر(ص) با ویژگی های خود از جمله مهربانی، نجابت و صلح، تحول انسانی به وجود آورد؛ در سیره رسول خدا، جنگ، محور نبود و اساس کار بر صلح حتی با کافران گذاشته می شد».مرحوم دکتر صادق آیینه وند، استاد برجسته تاریخ اسلام معتقد است: غالب اخلاقی که امروز مسلمانان دارند، ریشه غیر اسلامی دارد، قرآنی و سیره ای نیست و از فرهنگ ها، تمدن ها، فکرها و مکتب ها دیگری بیرون آمده، با اسلام ادغام و بر جامعه حاکم شده است.او علما و مراجع تقلید بزرگ به ویژه حضرت آیت الله العظمی سیستانی را گره گشایی مشکل جهان اسلام می داند و اظهار می کند: در میراث اسلامی به دلایل احادیث جعلی بسیار و با دخل و تصرف می توان هر فکر و مکتبی را ارایه داد به همین دلیل علمای اسلام موظفند با تشکیل هیأتی معیار و ملاک اصلی که برخاسته از سیره رسول الله است را مشخص کنند و تناقض ها را حذف نمایند. وی، معتقد است: زمانی که غیر مسلمانی آرزوی جامعه شما را داشته باشد و مسلمان و متحول شود و بگوید که این زندگی، دنیا و آخرت را آباد می کند؛ می توانیم بگوییم که آن جامعه آرمانی است.

اساس کار رسول خدا بر صلح بود، هیچ گاه دیده نشده که آن بزرگوار به دنبال جنگ، نزاع و تنش باشد به جز یک مورد، اینکه کسانی مانع ابلاغ کلمه الله و تبلیغ دین اسلام شوند. برخی اسلام را نمی پذیرفتند، از نظر پیامبر این مانعی نبود و اگر سد راه نمی شدند، کاری به آنها نداشت ولی اگر کسانی می آمدند و می گفتند که ما نمی پذیریم و اجازه هم نمی دهیم به کسی تبلیغ کنید و در واقع مقابل ابلاغ کلمه الله می ایستادند و مانع تبلیغ پیام اسلام می شدند، در اینجا جنگ اتفاق می افتاد؛ حتی جنگ بدر هم به خاطر اموالی بود که از مسلمانان گرفته بودند و مسلمانان برای تلافی می خواستند کاروان قریش را مصادره کنند؛ در این جنگ هم دشمنان پیامبر سر به شورش گذاشتند و رسول خدا آغاز کننده این جنگ نبود.  پیامبر پیش از صلح حدیبیه و در سال دوم هجرت، پیمان مدینه را داشتند یعنی صلح با یهودیان و مشرکان مدینه. در آنجا حتی کسانی که اعتقاد به اسلام نداشتند، همه با هم صلح می کنند و با یکدیگر برای یک اصول و مبانی، معاهده ای می بندند بنابراین مشخص است که رسول خدا نه تنها با مسلمانان و مشرکان بلکه با اهل کتاب صلح بستند. بعد از صلح حدیبیه، صلح دیگری اتفاق نیفتاد و فتح مکه را داشتند. فتح مکه هم بهترین نمونه صلح خواهی رسول خدا بود. رسول خدا خطاب به سران قریش و همه کسانی که ایشان را آزار می دادند، فرمودند: «اذهبوا انتم الطلقاء؛ بروید، شما آزاد هستید به منت اسلام» پیامبر حتی خانه ابوسفیان را محل امن قرار داد. از این بهتر دیگر نمی شود، نمونه ای از صلح خواهی، آرامش و پرهیز از جنگ را مطرح کرد. در فتح مکه کسانی بودند که می خواستند آشوب، جنگ و کشتار راه بیندازند؛ رسول خدا از آنها اعلام برائت کرد و امام علی(ع) را برای دلجویی کسانی که تحت فشار قرار گرفته بودند یا به آنها حمله شده بود، فرستاد.

«از رسول خدا پرسیدند یا رسول الله متن دین چیست؟ فرمود: الدین الاخلاق. اخلاق همان صفات پسندیده‌ ای است که مقبول است و کتاب خدا و سیره رسول خدا هم ما را به آن تشویق می ‌کند و جامعه هم می ‌پذیرد.» دکتر صادق آئینه‌وند، استاد برجسته تاریخ اسلام و رئیس پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی معتقد است بزرگترین درس پیامبر(ص) برای امت اسلامی، اخلاق است و اگر جامعه ای از اخلاق مورد تاکید پیامبر(ص) دور شود در حقیقت از رحمت خدا دور می شود.

رسول خدا از مشارکت مردم استفاده می ‌کرد

فتح مکه در حقیقت فتح پایگاه مشرکان بود که به دست رسول خدا و مسلمانان انجام شد. بعد از تمام آن ستم‌ ها، ناروایی ‌ها و ظلم ‌هایی که در حق پیامبر و مسلمانان توسط مشرکان رخ داد، هنگام بازگشت به مکه هیچ حالت انتقام‌گیری در پیامبر(ص) دیده نشد و حتی کسانی که مجرم بودند، یعنی به غیر از کسانی که مرتکب جرم عمومی شده بودند مانند ابوسفیان و دیگران، پیامبر(ص) از آنان انتقامی نگرفت و فرمود شما بروید و همه شما در پناه و یاری خدا آزاد هستید. این درسی از جانب پیامبر رحمت، عزت و عظمت بود. کسی که برای خدا کار می‌کند و از کسی کینه به دل ندارد، و هر چه در راه خدا دیده از خدا دیده و به حساب خدا گذاشته است.هر کسی می‌ خواست می ‌توانست بیاید و هر کس که نمی ‌خواست، اختیار نیامدن داشت تا با مسلمانان درگیر و مانع اجرای کلام الله نشود و جلوی هدایت دین را نگیرد. فرا خواندن به دین پیامبر(ص) مزاحم فردی نمی ‌شد.در مورد نامه‌ ها، بعضی از مورخین شک دارند که این نامه‌ ها واقعا نوشته شده، ولی ما نظر این مورخین را فعلا کنار می‌ گذاریم، عموم مورخان بر روی این نامه‌ ها توافق دارند که این نامه ها از سوی رسول خدا نوشته شده است. برخی از پادشاهان مانند خسرو پرویز برخورد خوبی نکردند، ولی پیامبر بسیار عادی از کنار مساله گذشت، چون وظیفه و رسالتش را انجام داده بود. یک پیامبر الهی به دنبال رسالت است و به دنبال تقابل و انتقام نیست. هیچ سندی دیده نشده است که پیامبر بخواهد متقابلا انتقام بگیرد. با توجه به اینکه به گفته مورخین، خسرو پرویز در جواب نامه پیامبر(ص) جوابی توهین آمیز داده است. یعنی مردم را از طریق غیر زبانی و با رفتار و کردار دعوت کنید. این رفتار پیامبر(ص) نیز مصداق همین جمله است. پیامبر فعل و قولش برای ما الگوست. مانند سکوت یکباره او در مورد مساله ای که در حقیقت نشانه تایید است. بنابراین ما از این رفتار پیامبر(ص) متوجه می‌ شویم که او بخشی از سیره و سلوک را به مردم یاد می ‌داد که باید چطور رفتار و عمل کرد و این خود دعوت به حق است.نظر کارشناسی رسول خدا این بوده است که در مدینه بجنگند؛ ولی گروهی از جوانان که در جنگ بدر شرکت نکرده بودند و می‌خواستند با شرکت در جنگ احد جبران کنند نظرشان به خارج از شهر بود. بنابراین از نظر تاریخی، رسول خدا به مشورت و نظر اکثریت راضی شد و همانطور که خودش فرمود که من نظرم چیز دیگری است ولی حال که شما می ‌گویید می ‌پذیرم. در این مساله، دستوری از سوی خدا نرسیده بود و رسول خدا عقل جمعی را پذیرفت. مدینه یعنی آرامش، در کنار مدینه یک قریه وجود دارد. در زبان‌ ها و فرهنگ های ثانی به اعتبار دیگر باید گفت در ادیان ابراهیمی، قریه محل رشد رسالت الهی است و مدینه محل اجرای آن رسالت است. بنابراین مدینه اعتبار حکومت است و قریه محل آغاز و شروع دعوت و محل تبلیغ و فراخوان دعوت الهی است. مدینه پیامبر(ص) مدینه خاتم است. یعنی آخرین شهر توسط آخرین پیامبر به عنوان یک الگویی از عهد ابراهیمی به نام دین اسلام ساخته می‌شود. یعنی مدینه ویژگی‌ های دیگری هم دارد و غیر از اینکه یک شهر است، یک دولت شهر است. یک مرکزیت دینی، اجرایی و در حقیقت رسالت الهی است و می‌توان گفت پیمان ‌هایی که رسول خدا با افراد بسته اند، گواه این است که رسول خدا از مشارکت مردم استفاده می ‌کرده است و نمونه آن پیمان مدینه است. آنجا یک طرف داستان رسول خدا و مسلمانان هستند و یک طرف مشرکین و یهود هستند و حتی کسانی که راضی نبودند که بعدا به عنوان منافقین شناخته شدند آنها هم هستند.پیامبر با اینها قرارداد بست که همه شرایطشان را توافق کردند و پذیرفتند. فقط در انتهای آن فرموده است هر جا اختلافی بود، “علی الله علی الرسول” یعنی در حقیقت بازگشت‌ و نتیجه نهایی برای روشن شدن مساله ای، به فرمان الهی است و توسط خدا و رسول خدا تعیین می ‌شود. غیر  از این آنچه به آسمان و وحی اتصال می ‌دهیم، همان چیزهایی است که در عرف جوامع نوشته می ‌شود. در مدینه این یک پیمان مورد توافق طرفین است و طرف مقابل هر کسی می‌‌ خواهد باشد به رسمیت شناخته شده است. مسجد که مرکزیت اسلام بود در مدینه تاسیس شد. نخستین حرکت سپاه و نیروی نظامی در مدینه اتفاق افتاد. پیمان برادری که پیمان اخوت الهی است در عهد رسول خدا بود و آن هم در مدینه اتفاق افتاد. پس مدینه کانون انجام رسالت الهی، در دین خاتم و یک الگو بود. یعنی ما باید این الگو را در دنیای اسلام تکرار کنیم. یک شهر می ‌تواند از توانمندی ‌ها و ویژگی‌هایی برخوردار باشد، این شهر اسلامی است که نماد و مرکز دولت اسلامی است.

وقتی مسلمانی متکی به اخلاق نیست، غیبت و هتاکی می ‌کند

پیامبر تا جایی که توانستند خالصانه تلاش کردند و از هیچ چیزی در رسالت الهی و انجام ماموریتی که داشتند فروگذار نکردند. خداوند هم در قرآن این را تایید می ‌کند. حتی خطاب به پیامبر می ‌فرماید: آنقدر به خودت فشار نیاور و ناراحت نشو چون برخی چیزها از دست تو خارج است و تو همه تلاش خودت را کرده‌ ای. این آیه قرآن نشانگر این است که رسول خدا بهترین نقش را در انجام رسالتش ایفا کرد. اما جامعه، جامعه‌ ای است که دین خاتم و خرد و عقلانیت و کمال و آزادی و عزت در آن جاری است. دینی است که با پیشبرد عقل و علم هماهنگ‌ است بنابراین تا انتها ادامه دارد.

بنابراین نمی‌توان گفت در مدت ده سال در مدینه می توان یک امت نمونه توحیدی، آن طور که اسلام می‌‌ خواهد؛ ساخت. بالاخره افرادی در اوج بودند مثل عمار یاسر، سلمان فارسی که خودشان صاحب معرفت و کمالات بودند و اینها درک بالایی داشتند و برخی هم بودند که از اسلام تنها اسم آن را فهمیدند و درکی نداشتند. می‌توان گفت اکثریت جامعه به رسالت الهی پیامبر آنطور که باید واقف نبودند ولی اقلیتی واقف بودند و آنها در کنار رسول خدا بودند. بنابراین این به معنی این نیست که پیامبر نتوانسته رسالت خود را انجام دهد این به معنی این است که زمان لازم است تا تحول فرهنگی، فکری و عقلانی انجام شود.

بزرگترین درس پیامبر(ص) اخلاق بود. تحول اخلاقی و کیفی و در حقیقت می‌ شود گفت، ساخت یک امت برجسته و نمونه که برای دیگران الگو باشد. به تعبیر دیگر انسان‌ سازی و تربیت انسان، تا انسان تراز مکتب و رسالت الهی را درک کند و به آن عمل کند و در معاهدات، قراردادها، وفا و عقود این را به دیگران اعمال کند، این آرزوی رسول خدا بود. پیامبر فرمود: اطمع مکارم الخلاق. چند بار از رسول خدا پرسیدند یا رسول الله متن دین چیست؟ فرمود: الدین الاخلاق. اخلاق همان صفات پسندیده‌ ای است که مقبول است و کتاب خدا و سیره رسول خدا هم ما را به آن تشویق می ‌کند و جامعه هم می ‌پذیرد.

هر جامعه ‌ای اخلاق را می‌پذیرد. صفا، جوانمردی، مروت، وفای به عهد، احترام به دیگران، تقدم حق دیگران بر حق خود، گذشت و عفو و… همه اینها نمونه اخلاق است. رسول خدا(ص) می‌فرماید من برای این آمده ‌ام. اگر در جامعه ‌ای اخلاق جاری باشد، نمونه جامعه اسلامی است و اگر اخلاق در جامعه نباشد باید یک مقدار تامل کرد که رسالت رسول خدا به انجام نرسیده است.امروز ساخت یک جامعه، حاصل عمل خود آن جامعه است. ما با عمل، کردار و رفتار خود می ‌توانیم مردم را به سوی دین تشویق و علاقه مند کنیم و هرچه این کردار و رفتار در جامعه از اصول اسلامی و رفتار و سیره رسول خدا و دستورهای قرآنی دورتر باشد طبیعی است که با آرمانشهر پیامبر(ص) فاصله داریم و به آن جامعه نمونه قرآنی و نمونه اسلامی نرسیدیم. این خودش نوعی ضد دعوت می‌ شود. وقتی مسلمانی اخلاق را رعایت نمی‌ کند و متکی به اخلاق نیست، غیبت و هتاکی می ‌کند، در پیشگاه خود حرمتی ندارد. حرمت مومن از حرمت کعبه بالاتر است، چون خداوند مومن را آفریده و این مومن تجلی الهی است. یعنی خدا و تراز مکتب از طریق رفتار و کردار مومن تجلی پیدا می ‌کند. اگر کسی این مومن را بیازارد و اذیت کند به معنای این است که با مجرای الهی مقابله کرده است و این طبیعی است که خداوند چنین جامعه‌ای را از رحمت دور می ‌کند و وقتی جامعه از رحمت خدا دور شد، دیگر نمی‌ توان این جامعه را در هر کجا که باشد اسلامی تلقی کرد.

عده‌ای برداشت ‌های مختلفی از احادیث و سیره و آیات الهی می کنند و می‌خواهند برداشت ‌های خودشان را نهادینه کنند. اسلام به عنوان گرایش مسلط، مقبول و معروف در جامعه که در سیره‌ ها و متون می‌ توان به آن اتکا کرد، باید محور قرار بگیرد نه اینکه هر کس بخواهد نظر خود را بر مبنای شرایط زمانی حاکم کند. یعنی باید به قول علمای مخلص و پاک که نظری جز دین اسلام و رضای خدا نداشتند، رجوع کرد و دیدگاه های آنها را جمع کرد و آن قول را مبنای یک حرکت مقبول قرار داد که چنین چیزی هم از سیره رسول خدا حاصل می ‌شود. باید آن سیره را ملاک قرار داد و براساس آن اسلام را معرفی کرد. اگر اینطور باشد که هر کس یک مبنایی درست کند و آن را اساس قرار دهد، تفرقه در جامعه اسلامی ادامه پیدا خواهد کرد.امروز در جهان اسلام به راحتی انسان می ‌کشند. به وجود آمدن گروه‌های افراطی نتیجه این است که دانشمندان مسلمان، اسلام شناسان، فقیهان، متکلمان، فیلسوفان ننشستند یک مبنایی درست کنند و بر اساس آن مبنا، مردم را به دین مبین اسلام فراخوانند و با این افراطی ‌گری ‌ها مقابله و آن‌ها را دور کنند.

بنابراین علمای جهان اسلام مسوول هستند برای اینکه بدعت‌ ها را می‌بینند و سکوت می‌کنند و خداوند عذابی را به خاطر سکوت در مقابل بدعت‌ها در نظر می گیرد.بنابراین ما باید یک الگو برای جهان اسلام داشته باشیم که از سیره رسول خدا و قرآن باشد و براساس قرائت متواتر مقبول عرفی متوجه شود. عرف یعنی آنچه که مردم قبول دارند نه عرفی که امروز در غرب رواج دارد. مبنای مقبولیت در یک حرکت اجتماعی اکثریت عرفی است که بپذیرند و بگویند عرف مقبول. رسول خدا فرمود: در هر جامعه ‌ای که وارد شدید، براساس عرف مقبول آن جامعه عمل کنید. عرف مقبول یعنی اینکه انسان یک معیاری داشته باشد و با آن معیار حرکت کند که امت جامعه بپذیرند و توجیه اخلاقی داشته باشد تا آزاری به کسی نرسد و زندگی را راحت کند و مردم بتوانند رشد کنند.

امر به معروف و نهی از منکر براساس عرف مقبولی است که در سیره و قرآن آورده شده است، در این مورد هم اگر براساس عرف مقبول حرکت کنیم دیگر نگرانی ‌هایی نخواهد بود.امروز جهان اسلام تکه پاره شده و برداشت و قرائت و فهم از اسلام تکثر یافته است. مردم نمی‌دانند که باید به کدام اسلام توجه کنند. این گناه به گردن علماست که سکوت می ‌کنند. مراجع و بزرگان باید دقت کنند که یک رسالت تاریخی دارند و رسالت آنان همین است که اگر فتنه، حادثه‌ و بدعتی خلاف عرف مقبول اتفاق بیفتد و عالِم علمش را ظاهر نکند خداوند می‌ فرماید او هم با گناهکار محشور می ‌شود.وقتی کسی به خودش مواد منفجره می ‌بندد و خود را می ‌کشد چند گناه با هم انجام می‌دهد. حریم معنوی و اخلاقی و حریم دین را می شکند و بدعت ایجاد می کند و در ذهن مومن تشتت به وجود می آورد، یک عالِم در این هنگام باید علم خود را ظاهر کند و فتوا دهد، بایستد و مقابله کند. اگر سکوت کند مردم سرگردان می ‌شوند که چه کنند، چون آنچه که توجه را جلب می‌ کند اخلاق خوب و تمدن برتر است و همه اینها در اسلام تاکید شده است.

اگر انسان بخواهد هر چه خودش از دین می‌فهمد را به مردم القا کند درست نیست. در حال حاضر جهان اسلام با این مشکلات مواجه است.اخلاق در جهان اسلام رعایت نمی ‌شود و حرمت مردم از ریختن آب راحت‌تر شده است. پسماندهای عقب مانده که از غرب طرد شدند، جذب پسماند‌های جهان اسلام شدند و با حرکت‌های تند افراطی و مسلحانه به نام اسلام اعمال دور از اسلام انجام می دهند. این یک بلا برای جهان اسلام است.در زمان امیرالمومنین(ع) خوارج آمدند، اما خوارج به اندازه اینها خطرناک نبودند. خوارج یک چارچوبی داشتند و به دنبال آن بودند. اما افراطی‌های امروز بیان می‌کنند که اگر کسی مثل ما عمل نکند کافر است و هر کس که سکوت کند را کافر می‌دانند. مقابله با بدعت‌ها به این معناست که براساس یک نگاه مقبول، یک حجت داشت و اگر این حجت را نداشته باشیم اسیر دست این و آن می‌شویم. علمای جهان اسلام کنار هم نیامدند تا تعریف منسجمی از دین ارایه دهند و فهم دین را روزآمد کنند.

منبع:شفقنا

مربوطه به : آخرین عناوینعتبات عالياتأماكن مذهبياجتماعیمعارفدین و اندیشهمناسبت هااخبارپایگاهاخبار

کلمات کلیدی:

کانال تلگرام بقاع نیوز امامزادگان

RSS

دیدگاه شما :