کدخبر : 24617 |

جملات و متن های زیبا در مورد حضرت ابوالفضل العباس


این همه آدم رفتند و نیامده اند؛ و فقط یک نفر است که رفت و هنوز هم در تاریخ دارند می‌گویند:‏

نیامد نیامد … ای اهل حرم میر و علم‌دار نیامد‎ …


به گزارش بقاع نیوز: ابوالفضل العباس (ع) نام آوری است که شیفته گانش در سراسر گیتی محبت خویش را به وی ابراز و برخی نیز کلمات را با زینت های او می آرایند که در سطور زیر دیده را با برخی از آن ها مزین می کنیم .

 

❋ ❋ ❋ ❋ ❋ ❋

پنداری دروغ نیست که بگوییم او مادری دلاور و پاک‌ سرشت به پاکی فرشته‌ها داشت. لافی گزاف نیست که بگوییم پدرش علی نام داشت و بردن این نام کافی است تا بدانیم از نسل کیست؟

 

❋ ❋ ❋ ❋ ❋ ❋

جنت و رضوان و حور و کوثر، همگی آیت و نشانه‌ای از خوی وی است. او آبشاری است که از کوهی استوار چون على، در طبیعتی چون ام‌البنین جاری شد و در سرشاری از عطش سوخت. قهرمان نهر علقمه که شمس و قمر از نور جمالش خجل می‌شوند، افسانه و اساطیر نبود؛ مردی بود که مثل یک عَلَم هیچ وقت بر زمین نماند.
لقب «اَسَدُ الله الْغالِبْ» را چون علی بر او نهادند تا دوباره حمله‌های حیدری در میدان‌ها تکرار شوند و هنوز بعد از این همه سال، زیر نور مهتاب، چهره‌اش در زلالی آب می‌لرزد؛ گویی تنها بعد از خدا از آب می‌ترسد. مردی که افسانه نیست.

 

❋ ❋ ❋ ❋ ❋ ❋

لبخند علی (علیه‌السلام) رنگ می‌گیرد.

فرشتگان، تولد دستانی را جشن می‌گیرند که قرار است روزی چراغ حماسه را برافروزند.

پهلوانی به عالم چشم می‌گشاید که پهلوانان عالم به نامش اقتدا می‌کنند.

پهلوانی که فرزند مردی است که کوهِ رشادت و جوانمردی است،

فرزندِ شیر زنی است که به او شیر شهامت نوشاند.

کوه‌مردی که ذره‌ای از احترام برادرش حسین (علیه‌السلام) فرو نگزارد.

حسین (علیه‌السلام) امام بود و ابوالفضل، برادر امامت.

حسین (علیه‌السلام) ولی بود و ابوالفضل، هم‌ رکاب ولایت.

آری، نوزادی در گهواره خفته است که علمدار لشکر حسین (علیه‌السلام) خواهد بود.

سلام بر عباس، ای غیرت مجسم… ای قامتِ فتوت…

سلام ای چشم‌هایی که آب را شرمنده نجابت خود خواهی کرد…

سلام ای دست‌هایی که رودخانه‌های زمین، به جستجویشان سر گردانند…

سلام ای پیشانی بلندی که آیینه‌ی آسمان است…

السلام علیک یا اباالفضل العباس (ع(

 

❋ ❋ ❋ ❋ ❋ ❋

این چه سرّی است که در شب تاسوعا، عشاق حضرت عباس، روضه خوان گل یاس علی هستند و نغزتر این که در شب شهادت آن یاس کبود، کاروان دل را به کنار نهر علقمه فرود می آورند؟ شاید بپرسی چرا ذکر لبشان «یابن الزهرا یا ابوفاضل مدد» است؟ مگر نه این که عباس پسر ام البنین است؟

اینک به تو می گویم. ابتدای این داستان از آن جاست که عباس در آغوش ام البنین به بیعت حسین درآمد و پیش کشی این بیعت سبز را در ظهر عاشورا با دو دست و دو چشم آورد:

چون میوه داد فراوان درخت بشکند از پای

ثمر که داد نهالم چه غم اگر که شکستم

دو دست من ثمرم بود پیش پات افتاد

خجل ز هدیه ناقابلم به پیش تو هستم

و این داستان ادامه داشت تا آن جا که آن عمود آهنین بر فرق این نازنین متبرک شد! و آن سلاله ناس از مرکب بر زمین داغ کربلا افتاد:

بلند مرتبه شاهی ز صدر زین افتاد

اگر غلط نکنم عرش بر زمین افتاد

نه صبر کن! هنوز داستان تمام نشده؛ هنوز لحظه سبز دیدار را برایت نگفته ام. اکنون خودت را آماده کن. آری درست حدس زدی. زمزمه عباس به برادر در واپسین لحظات این بود:

بود امیدم که آید بر سرم ام البنین

مادرت فاطمه آمد عوض مادر من

جواد سلیمانی میگونی

 

❋ ❋ ❋ ❋ ❋ ❋

شد سرا پا چشم زخم پیـــــــکرش

دید زهرا را به بالاے ســـــــرش

با زبان حال مےگفتش بتـــــــول

مرحبا “عبـــــــاس جان” حجت قبـــــــول…

 

❋ ❋ ❋ ❋ ❋ ❋

به یکتایی قسم ، یکتا ست عباس

امیر کشور دلها ست عباس

اگر چه زاده ام البنین است

و لیکن مادرش زهرا است عباس

 

❋ ❋ ❋ ❋ ❋ ❋

السلام علیک یا ابالفضل العباس

یا ابوالفضل العباس علیه السلام :

آموخته ایم از تو وفاداری را

خون تو نوشت معنی یاری را

ای کاش که آب کربلا می آموخت

آن روز زچشمت آبرو داری را …

 

❋ ❋ ❋ ❋ ❋ ❋

آنچنان کز برگ گل عطر گلاب آید برون

تا که نامت میبرم از دیده اشک آید برون . . .

السلام علیک یا ابالفضل العباس

 

❋ ❋ ❋ ❋ ❋ ❋

علی یک دسته گل از یاس آورد

ز طوبی شاخه ی احساس آورد

میان باغی از گل های زهرا

خوشا ام البنین “عباس” آورد.

 

❋ ❋ ❋ ❋ ❋ ❋

کرب بلا حلقه ذکر خداست حق حق عشاق به شوق بلاست یک طرف از خیل حرامی سپاه سوی دگر شعشعه مهر و ماه دشت و عطش، آتش و خون باهمند شعله و خورشید به هم محرمند حضرت عباس، علیه السلام بسته کمر پیش امام همام کای به فدای تو، شهادت بده جام بلاغت به ارادت بده گاه بلوغ است خدا را بریز از خم اخلاص، صفا را بریز باده مخواه اینهمه خالی مرا هست به می همت عالی مرا تشنه آبم؟ نه; خدا شاهد است تشنه مرگم، و بلا شاهد است هر چه بلا هست به جانم بریز تا بشوم در طلبت ریز ریز دست و دل و دیده فدای تو باد اینهمه از بهر رضای تو باد گر تو نباشی همه عالم مباد سایه ات از اهل ولا کم مباد گفت حسین بن علی با نگاه سر پس پرده و اسرار راه:

«ای تو علمدار سپاه حسین ماه بنی هاشم و ماه حسین وی قمر لشگر هفتاد و دو تاج سرلشگر هفتاد و دو می روی و می رود از دل قرار می روی و مانده زمین ذوالفقار می شکند پشت حسینت ولی می شوی اسرار علی منجلی » بعد سخنها که بدین سان گذشت حضرت عباس هم از جان گذشت شد دگر از دست، توان و شکیب نصر من الله و فتح قریب معرکه ماند و علمی بی سوار ناله و فریاد و غمی بی شمار آب که از مشک اباالفضل ریخت آینه از اشک اباالفضل ریخت آینه ها جلوه ساقی شدند هر چه شکستند ایاغی شدند گشت عدو باعث تکثیر نور کرد خدا باز به نوعی ظهور دشت، پر از حضرت عباس شد کرب بلا مزرعه یاس شد عطر شهادت همه جا را گرفت دست خدا دست خدا را گرفت شد ز کفم باز توان و شکیب نصر من الله و فتح قریب

امیر عاملی

 

مربوطه به : معارفشهدااخبارپایگاهاخبار

کلمات کلیدی: , ,

کانال تلگرام بقاع نیوز امامزادگان

RSS

دیدگاه شما :