کدخبر : 27978 |

رحلت مؤسّس حوزه‏ ی علمیه ‏ی نجف (۴۶۰ ق)


ابوجعفر، محمّدبن حسن بن علی طوسی، مشهور به«شیخ»- علی الاطلاق- و«شیخ الطائفه» در رمضان المبارک سال ۳۸۵ ق(۹۹۵ میلادی) در طوس دیده به جهان گشود.

شیخ طوسی پس از استادش سید مرتضی، ریاست علمی و فتوایى شیعه را بر عهده گرفت و به علت یک سلسله آشوب‏های به وجود آمده از سوی مخالفان، خانه و کتابخانه‏اش به تاراج رفت. شیخ که خانه، کتاب‏ها و دست‏نوشته ‏های خود را در بغداد از دست داده بود، به نجف اشرف مهاجرت کرد. او حوزه‏ ی علمی جدیدی را در آنجا به وجود آورد و پایه ‏های استوار این مرکز بزرگ را بنا گذاشت به طوری که پس از گذشت هزار سال از آن تاریخ، هنوز اصالت علمی خود را حفظ کرده و دیگر مراکز اسلامی را تغذیه ‏ی فرهنگی می‏کند.

شیخ طوسی فقه را با نگارش کتاب “المَبسوُط” وارد مرحله ‏ای جدید نمود، ولی دو اثر بسیار مهم ایشان با نام “تَهذیب” و “اِستِبصار” در کنار کتاب “کافی از کلینی” و “من لایحضُرُه الفَقیه از شیخ صدوق” کتب چهارگانه‏ ی حدیث شیعه را تشکیل می‏دهند. شمار آثار شیخ طوسی به بیش از ۵۰ جلد می‏رسد که التِبْیان فی تفسیر القرآن در ۱۰ جلد، تَلْخیصُ الشّافی، کتابُ الابْواب و… از آن جمله ‏اند.

گذشته از آثار گرانبها و ارزشمند علمی، دانشوران بزرگی در حوزه‏ ی درسی شیخ طوسی پرورش یافتند که شمار آنان را افزون از سیصد دانشمند مجتهد نوشته ‏اند. شیخ طوسی سرانجام در محرم سال ۴۶۰ قمری در ۷۶ سالگی رخ در نقاب خاک کشید و در نجف اشرف به خاک سپرده شد.

شخصیت‌شناسی شیخ طوسی
ادوار زندگی شیخ طوسی‌
زندگی شیخ را به پنج مرحله می توان تقسیم کرد.
مرحله اول: ۳۸۵- ۴۰۸ ه. ق که دوران ولادت در طوس و فراگیری علوم دینی او می باشد.
مرحله دوم: ۴۰۸- ۴۱۳ ه. ق که شاگردی شیخ مفید را نموده است.
مرحله سوم: ۴۱۳- ۴۳۶ ه. ق که از وجود پر خیر وبرکت سید مرتضی بهرمند گشته است.
مرحله چهارم: ۴۳۶- ۴۴۸ ه. ق بزرگ وزعیم دینی مردم در بغداد بوده است.
مرحله پنجم: ۴۴۸- ۴۶۰ ه. ق مهاجرت او به نجف و تاسیس حوزه علمیه بدست مبارکش و سرانجام رحلت مصیبت بارش در جوار حرم مولای متقیان علی(ع).
شیخ به مدت ۲۳ سال(۳۸۵- ۴۰۸) در زادگاه خود اقامت نمود و آنگاه برای کسب علم و دانش به بغداد مهاجرت کرد و به مدت ۵ سال(۴۰۸- ۴۱۳) از محضر پر فیض شیخ مفید، بهره گرفت.
در این هنگام که از چشمه جوشان وجود سیّدمرتضی علم الهدی نیز استفاده می نمود؛ پس از مرگ شیخ، حضور خویش را به مدت ۲۶ سال(۴۱۳- ۴۳۶) نزد سید به خوبی حفظ کرد و خود نیز به تحقیق و تألیف وتدریس اشتغال داشت. پس از مرگ سید مرتضی، ۱۲ سال در بغداد تنها مرجع و زعیم مذهبی شیعیان بود تا اینکه در سال ۴۴۸ ق به نجف اشرف هجرت نمود.طوس‌
طوس یکی از چهار شهر معروف خراسان بود. اسناد تاریخی و نویسندگان ترجمه حال، درباره احوال این دیار چندان مطلبی بیان نداشته اند.
شیخ طوسی درکتاب الفهرست، خود را طوسی نامیده است. شهر طوس در زمان اقامت شیخ، زیرسلطه و فشار سیاسی ترکان نومسلمان غزنوی قرار داشت که بالتبع شیعیان آسایشی نداشتند.
شاید علت اینکه برخی از مورخین و تراجم نگاران، مانند سبکی و به تبع او سیوطی، شیخ را شافعی مذهب دانسته اند؛ نفوذ و گسترش سیاسی شافعیه درخراسان باشد. سبکی می گوید: سلطان محمود غزنوی نخست حنفی مذهب و سپس به شافعیه گرایش پیدا کرد.
اما از لحاظ فرهنگی، شهر طوس یکی از پر آوازه ترین شهرهاست، زیرا از آنجا شاعری همتای فردوسی و نابغه ای در فقه و کلام و حدیث و تفسیر نظیر شیخ طوسی،- رضوان اللّه علیهما- و محققی مانند خواجه نصیر- علیه الرحمه- و متکلمی همسنگ غزالی و ادیبی چون نظام الملک برخاسته است.
بغداد
در این زمان(دهه اول و دوم اقامت شیخ) زمام امور بغداد به دست بویهیان شیعه مذهب است و شیعیان از اقتدار و نفوذ شایانی برخوردارند، مراکز علمی وفرهنگی نیز توسعه چشمگیری یافته است. شیخ طوسی پس از اقامت در بغداد، در زمان شیخ مفید به شرح کتاب«المقنعه» وی پرداخت و نام آن را«تهذیب الاحکام» گذارد.
شیخ طوسی پس از بر شماری آثار شیخ مفید در کتاب الفهرست خودمی گوید:
تمام این کتاب‌ها را نزد او خوانده ایم، برخی یک بار و بعضی دیگر چند بار بر او قرائت شده و او شنیده است.
سید مرتضی نیز از جایگاه علمی و سیاسی ویژه ای برخوردار بود. شیخ طوسی از حوزه درسی سید- علیه الرحمه- در علم کلام و فقه و اصول استفاده کرد و اکثر آثار سید را بر وی قرائت نمود.
شیخ، کتاب الشافی سید را تلخیص و بخش اصول کتاب جمل العلم و العمل وی را شرح کرد. شیخ الطائفه از سبک سید در فقه و اصول و کلام پیروی نمود و دو کتاب خلاف و مبسوط را به روش سید نگاشت.
پس از وفات سید، مقام والای مرجعیّت به شیخ منتقل گردید. برجستگی علمی و نفوذ مذهبی و اجتماعی شیخ موجب گشت که خلیفه عباسی«القائم» کرسی علم کلام را به وی عطا کند. طبیعی است که شیخ به عنوان مرجع کل و رهبر شیعیان در قرن پنجم، ابتدا در بغداد و سپس در نجف، محل رجوع مردم باشد؛ بطوری که گروه‌های مختلف مردم جهت پرداخت وجوه و پرسیدن مسائل شرعی خود، آهنگ وی می نمودند.نجف‌
لیکن دیری نپایید که با ورود طغرل بیک به بغداد در سال ۴۴۸، مخالفین به منزل وی یورش برده و کتابخانه و کرسی علم کلام و دیگر وسائل منزل وی را به آتش کشیدند و شیخ ناچار به نجف اشرف هجرت کرد.
آنطور که به نظر می رسد نجف قبل از هجرت شیخ از عمران و آبادی و رونق و علم بی نصیب، و صرفا مزار و مدفن امیر المومنین علی(ع) بوده است و جز گروهی که کارشان خدمت به زوار بوده دیگر کسی زندگی نمی کرده است.
شیخ طوسی، بنیانگذار حوزه علمیه نجف‌
شیخ بزرگ در جوار بارگاه امیر مؤمنان(ع) به بحث و تحقیق و تألیف خودادامه داد و خدمت شایانی به اسلام نمود و گام بلندی در احیای فرهنگ غنی تشیع برداشت و آن، تأسیس نخستین دانشگاه اسلامی در نجف است.
حوزه‌های نامدار شیعه‌
دراینجا برای روشن تر شدن جایگاه حوزه علمی شیخ طوسی اشار ه ای اجمالی به ادوار مختلف حوزه های شیعی می اندازیم.
۱- حوزه مدینه‌
این حوزه را پیامبر گرامی اسلام بنیان نهادند و توسط«باب مدینه العلم» امام علی علیه‌السلام گسترش و تکامل یافت. آن حضرت برخلاف جوّ موجود و به رغم روایاتی که کتابت حدیث را منع می‌کرد، به تدوین و جمع‌آوری احادیث پرداخت. افزون بر این، شاگردان آن حضرت مانند: ابورافع مولی رسول اللّه صلی‌الله‌علیه‌وآله، سلمان، ابوذر، اصبغ بن نباته، حارث بن عبداللّه همدانی، عبیداللّه بن ابی‌رافع(کاتب امیرالمؤمنین علیه‌السلام)، میثم تمار و سلیم بن قیس هلالی به تدوین و جمع‌آوری احادیث مبادرت کردند.
این حوزه در عهد امامان شیعه مردان نامداری چون: سعید بن مسیب، سعیدبن جبیر، قاسم بم محمدبن ابی‌بکر، و دو ابوخالد کابلی اصغر و اکبر و جز آنان پرورد، تا این که در زمان صادقین علیهم‌السلام به نقطه اوج خود رسید و اندیشه‌های اصیل اسلامی و شیعی را به گونه‌ای درخور، تبیین و تدوین کرد.
۲- حوزه کوفه‌
حکومت پنج ساله امام علی علیه‌السلام به مرکزیت کوفه، این شهر را درگیر جنگهای متوالی و عرصه برخورد و مبارزه بین امویان و کوفیان کرده بود، اما همین سالهای اندک، بذر علم و دانش را نیز در این سرزمین پاشید، به گونه‌ای که عالمان بزرگی از آن شهر به جهان اسلام اهدا شد.
«براقی در تاریخ کوفه نام ۱۴۸ تن از اصحاب پیغمبر را ذکر می‌کند که به کوفه مهاجرت کرده و در آن جا زندگی می‌کردند و این جز هزاران تن از علماست که در آن جا به سر می‌بردند و در فقه و سایر علوم اسلامی ورود داشتند و نیز ابن‌سعد در طبقات شرح حال ۸۵۰ تن از تابعین را آورده است که در کوفه سکونت گزیده بودند.»
۳- حوزه قم‌
این حوزه در عهد ائمه ثلاثه امام جواد، امام هادی و امام عسکری علیهم‌السلام بنیان نهاده شد و در آن، خاندان اشعری قمی بویژه سعدبن عبداللّه قمی اشعری و نیز علی‌بن ابراهیم قمی، محمدبن حسن صفار قمی و … حضور داشتند.
عالمان شیعه در ایران بویژه قم و ری که تحت فرمانروایی حاکمان شیعی آل‌بویه قرار داشت، نشو و نما یافتند و اقتدار آنان باعث شده بود که این دو شهر به عنوان کانونهای نشر فرهنگ شیعه در میدان فرهنگی آن روزگار ظهور و تجلی یابند.
در این دو شهر خاندان بابویه، علی بن حسین بن بابویه، صاحب کتاب‌های فقهی متعدد و نیز کتاب‌های الامامه، قرب‌الانساب، کتاب التفسیر و … فرزند او محمّدبن علی ملقب به صدوق و مؤلف کتاب معروف من‌لایحضره الفقیه و نیز برادر او حسین بن علی و برادرزاده او حسن بن حسین بن علی و محمدبن یعقوب کلینی رازی ظهور کردند.
مرحله دوم در حیات حوزه علمیه قم پس از ورود فقیه بزرگوار و عالم ارجمنددمرحوم شیخ عبدالکریم حائری است که در این دوره توانست نقشی ارجمند و بایسته در تاریخ اسلام و حوزه ایفا کند.
۴- حوزه بغداد
بغداد به عنوان پایتخت عباسیان از جمله شهرهای فرهنگی عهد عباسی به‌شمار می‌رفت.
این شهر در بدو امر کانون سیاست، فرهنگ و اقتصاد بود. اقتدار عباسیان در دوران نخست حکومت عباسی باعث شده بود که بغداد مرکز عالمان اهل سنت باشد، اما پس از افول ستاره عباسیان و تضعیف قدرت آنان توسط ترکان، دیگر فرق اسلامی نیز در آن راه یافتند. این امر در مورد شیعه با قدرت یافتن«آل‌حمدان» که حاکمان شیعه جزیره و موصل بودند تسهیل گردید و با انتخاب«ناصرالدوله» امیر حمدانی به عنوان امیرالامرای خلیفه عباسی، کفه قدرت به نفع شیعیان سنگین شد و پس از استیلای آل‌بویه(عضدالدوله دیلمی) بر بغداد، زمینه برای فعالیت علمی شیعیان مساعد گردید و در همین برهه اندک، عالمان بزرگی در دنیای تفکرات شیعی پا به عرصه نهادند و حوزه علمی ارجمندی را پایه‌گذاری کردند.
در این حوزه، مردان نامداری چون شیخ مفید، سیدمرتضی، سید رضی، ابن ابی‌عقیل، ابن جنید اسکافی، ابن قولویه و … ظهور کردند. این حوزه برخلاف حوزه قم، حوزه‌ای استدلالی بود و در آن علم اصول برای اولین‌بار در قالب کتاب الذریعه الی اصول الشریعه، توسط سید مرتضی تدوین گردید و نیز کتاب‌های المقنعه(از شیخ مفید) و الانتصار(از سید مرتضی) تألیف گردید که در آن مسائل فقهی به صورت تطبیقی و مبوب جمع‌آوری گردیده است.
شخصیت عظیم و ارزشمند شیخ مفید و سیدین به ویژه سیدمرتضی که علاوه بر مکانت ارجمند علمی از جایگاه بلند اجتماعی نیز برخوردار بود و از سوی خلیفه به عنوان«نقیب» هاشمیان معرفی و انتخاب گردیده بود، باعث شد که حوزه بغداد در مدت عمر نسبتاً کوتاه خود منشأ اثری عمیق و والا در تاریخ حوزه‌های علمی شیعیان گردد و استدلالی شدن فقه شیعه و نیز تألیف و تدوین علم اصول جایگاهی ویژه برای شیعیان و اندیشه‌های شیعی فراهم کرد.
۵- حوزه نجف‌
پس از پدید آمدن اغتشاشهایی که بغداد را برای شیعیان ناامن کرد و سبب سوختن کتابخانه و خانه شیخ‌الطائفه طوسی رحمه‌الله گردید، آن مرحوم، حوزه نجف را بنیان نهاد و بحق این حوزه، در تاریخ شیعه اثری ماندگار و ارجمند داشته است. بنیانگذار این حوزه مرحوم شیخ طوسی از چنان مکانت و موقعیتی در میان امامیه برخوردار است که کمتر نصیب کسی گردیده اسیت. مرحوم شیخ در راه تدوین و تنظیم اصول و فقه چنان درخشید که حتی معاندان را نیز به تعظیم در برابر عظمت و موقعیت علمی خویش وادار ساخت.
حوزه‌ای که شیخ‌الطائفه بنیان نهاد، از جهات بسیاری قابل توجه است. این حوزه، حوزه‌ای کامل بود، زیرا توانسته بود استدلال و عقل را همپای نقل و حدیث ارج بخشد و در عین حال در راه استدلال و خردگرایی راه افراط نپوید، در حالی که حوزه‌های پیشین معمولًا گرفتار یکی از این دو شده بودند.
در این حوزه فقه مقارن و تطبیقی که در حوزه بغداد متولد شده بود، با کتاب الخلاف شیخ طوسی به کمال رسید و اهل سنت را در مقابل عظمت فقه شیعه به تعظیم واداشت. افزون بر این، دو کتاب مرجع شیعه تهذیب و الاستبصار، توسط شیخ تدوین گردید که اولی ۱۳۵۹۰ حدیث و دومی ۵۵۱۱ حدیث را گرد آورده است.
حوزه علمیه نجف در اثر آشوبها و درگیریهایی که اواخر عهد عباسیان را در برگرفت و به حمله مغولان به بغداد انجامید، از رونق افتاد و حوزه‌های حلّه و اصفهان جایگزین آن شد، اما پس از آن این حوزه با ظهور مردان نام‌آوری چون وحید بهبهانی، سید بحرالعلوم، کاشف الغطاء، ملا احمد نراقی و بویژه شیخ مرتضی انصاری بازدرخشید.
و اما حوزه ای که شیخ طوسی، خشت اول آن را گذاشت در خلال قرنها ثمره اش هزاران مولف و مصنف از بزرگان دین و فقهای بزرگ و فلاسفه با عظمت و متکلمین نابغه و مفسرین بی نظیر و لغویون بی مانند و سایرینی شد که از این سفره بهره مند گشتند.

خاندان‌
خاندان شیخ طوسی تا چند نسل همه از علما و فقها بوده‌اند. پسرش شیخ ابو علی ملقب به«مفید ثانی» فقیه جلیل القدری است و بنا بر نقل مستدرک(ج ۳، ص ۴۹۸) کتابی به نام«أمالی» دارد و کتاب«النهایه» تالیف پدرش را نیز شرح کرده است.
مطابق نقل کتاب«لؤلؤه البحرین» دختران شیخ طوسی نیز فقیهه و فاضله بوده‌اند.
شیخ ابو علی فرزندی به نام«شیخ ابو الحسن» داشت که بعد از پدرش مرجعیت و ریاست حوزه علمیه به او منتقل گردید و حوزه علمیه نجف را توسعه داد.
عماد طبری گفته است: اگر صلوات بر غیر انبیا روا بود، من بر این مرد صلوات می‌فرستادم.
او(پسر شیخ) در سال ۵۴۰ هجری درگذشت.

وفات شیخ‌
سرانجام شیخ الطائفه در شب دوشنبه ۲۲ محرم سال ۴۶۰ ه. ق در سن ۷۵ سالگی در نجف اشرف به رضوان ایزدی و لقاء حق پیوست.
بنا بر وصیت خودش او را در منزلش به خاک سپردند. خانه ایکه اینک از مشهورترین مساجد نجف به حساب آمده و در طول تاریخ محل درس و بحث علمای بزرگ و مراجعی همچون صاحب جواهر، آخوند خراسانی، شیخ شریعت اصفهانی، آقاضیاءالدین عراقی وسید محسن حکیم بوده است.

اساتید شیخ‌
شیخ از علمایی است که بیشترین روایات را نقل کرده است.
او بیشترین روایاتش را از پنج استاد خود نقل نموده است:

۱- ابن معلم أبو عبد اللّه مفید.
۲- أبو عبد اللّه حسین بن عبید اللّه غضائری.
۳- أحمد بن عبدون معروف به ابن حاشر.
۴- أبو حسین علی بن أحمد بن محمد بن أبی جیّد قمی.
۵- أحمد بن محمد بن موسی معروف به ابن صلت أهوازی.
شیخ غیر از اساتید بالا، از اساتیدی که نامشان در ذیل می آید نیز روایات و علوم مختلف را فرا گرفته است.
۱- أبو قاسم علی بن شبل بن أسد.
۲- سید مرتضی علم الهدی.
۳- أبو محمد حسن بن قاسم محمدی.
۴- أحمد بن ابراهیم قزوینی.
۵- أبو عبد اللّه حسین بن ابراهیم قزوینی.
۶- جعفر بن حسین بن حسکه قمی.
۷- أبو زکریا محمد بن سلیمان حرانی یا حمدانی.
۸- شیخ أبو طالب بن غرور.
۹- سید أبو الفتح هلال بن محمد بن جعفر حفار.
۱۰- أبو محمد حسن بن محمد بن یحیی بن داود فحام معروف به ابن فحام سامرایی.
۱۱- أبو عمرو عبد الواحد بن محمد بن عبد اللّه بن مهدی.
۱۲- حسین بن أبی محمد هارون بن موسی تلعکبری.
۱۳- محمد بن أحمد بن أبی الفوارس حافظ.
۱۴- أبو منصور سکری.
۱۵- محمد بن علی بن خشیش بن نضر بن جعفر بن ابراهیم تمیمی.
۱۶- أبو حسن علی بن أحمد بن عمر بن حفص مقری معروف به ابن حمامی مقری.
۱۷- أبو حسن محمد بن محمد بن محمد بن مخلد.
۱۸- أبو حسین علی بن محمد بن عبد اللّه بن بشران معروف به ابن بشران معدل.
۱۹- أبو عبد اللّه محمد بن علی بن حموی بصری.
۲۰- أبو حسین بن سوار مغربی.
۲۱- محمد بن سنان.
۲۲- أبو علی بن شاذان.
علامه حلی این سه استاد اخیر شیخ را از اهل سنت دانسته است.
۲۳- أبو حسین حنبش مقری.
۲۴- قاضی أبو طیب طبری حویزی.
۲۵- قاضی أبو قاسم تنوخی.
۲۶- أبو علی حسن بن محمد بن اسماعیل بن محمد بن اشناس معروف بابن حمامی بزاز.
۲۷- أبو عبد اللّه حسین بن ابراهیم بن علی قمی معروف بابن حناط.
۲۸- أبو عبد اللّه فارسی.
۲۹- أبو حسن صفّار.
۳۰- أبو حسین أحمد بن علی نجاشی.
۳۱- أبو محمد عبد الحمید بن محمد مقری نیشابوری.

شاگردان شیخ‌
شیخ، بیش از ۳۰۰ شاگرد داشته است، در این باره حاج شیخ عباس قمی- رضوان اللّه علیه- می گوید:
«شاگردان خبره او که جملگی مجتهد بودند افزون بر ۳۰۰ تن و از اهل سنت، بی شمار و نامحدود بودند.»
از جمله مشاهیر تلامیذ شیخ، می توان از ابو علی طوسی فرزند وی، ملقّب به مفید ثانی(۵۱۵ ه. ق)، شهر آشوب سروی جد صاحب معالم العلماء و ابو الفتح کراجکی یاد کرد.
و اما اسامی سایر شاگردان شیخ از این قرار است:

۱- أبو ابراهیم اسماعیل بن محمد بن حسن بن حسین بن محمد بن علی بن حسین بن بابویه قمی.
۲- أبو طالب اسحاق(برادر شاگرد فوق).
۳- آدم بن یونس بن أبی مهاجر نسفی.
۴- أبو خیر برکه بن محمد بن برکه أسدی.
۵- أبو صلاح تقی حلبی.
۶- أبو ابراهیم جعفر بن علی بن جعفر حسینی.
۷- أبو علی حسن بن شیخ طوسی(فرزند شیخ طوسی).
۸- حسن بن حسین بن بابویه قمی.
۹- محی الدین أبو عبد اللّه حسن بن مظفر حمدانی.
۱۰- أبو محمد حسن بن عبد العزیز جهانی.
۱۱- حسین بن فتح واعظ گرگانی.
۱۲- أبو محمد زید بن علی بن حسین حسینی(حسنی).
۱۳- أبو صمصام ذو الفقار بن محمد حسینی مروزی.
۱۴- أبو حسن سلیمان صهرشتی.
۱۵- صاعد بن ربیعه بن أبی غانم.
۱۶- أبو صلت محمد بن عبد القادر.
۱۷- سعد الدین ابن برّاج.
۱۸- مفید نیشابوری.
۱۹- عبد الجبار رازی.
۲۰- علی بن عبد الصمد.
۲۱- عبید اللّه بن حسن بن حسین بن بابویه.
۲۲- غازی بن أحمد بن أبی منصور سامانی.
۲۳- کردی علی بن کردی فارسی.
۲۴- أبو حسن مطهر دیباجی(صدر الأشرف).
۲۵- أبو فتح محمد بن علی کراجکی.
۲۶- أبو عبد اللّه محمد بن هبه اللّه وراق.
۲۷- أبو جعفر محمد بن علی بن حسن حلبی.
۲۸- أبو سعید منصور بن حسن آبی.
۲۹- جمال الدین محمد بن أبی قاسم طبری آملی.
۳۰- ناصر بن رضا بن محمد حسینی.

تالیفات شیخ طوسی‌
آثار و مؤلفات شیخ، اکنون به صورت دائره المعارفی در دسترس قرار دارد.
آنچه مسلّم است آنکه، شیخ الطائفه از کتابخانه های بزرگی چون دار الکتب شاپور پسر اردشیر در بغداد که آن را در سال ۳۸۳ ق وقف نمود و کتابخانه سید رضی و سید مرتضی- رحمه اللّه علیهما- که مشتمل بر هشتاد هزار کتاب بوده، به خوبی بهره برده است.
ایشان در زمینه های گوناگون علوم اسلامی دست به تألیف و نگارش زده است.
برخی از آثار وی به صورت جوابیه و نامه، نگاشته شده است و پاره ای دیگر، به صورت املاء و قرائت، تدریس و سپس توسط خود شیخ یا در مواردی توسط شاگردانش، زیر نظر وی به رشته تحریر در آمده است.
تالیفات شیخ که مجموعا پنجاه و سه کتاب و رساله است به سه قسم تقسیم می شود:

الف.تالیفاتی که در دست نیست و با همه کوششی که تا کنون انجام شده نسخه‌ای از آنها یافت نشده است (بیست و شش کتاب و رساله)

۱- انس الوحید؛ این کتاب را خود شیخ در«فهرست» این طور یاد کرده است:«انس الوحید مجموع».
۲- ریاضه العقول / شرح المقدمه؛ متن این شرح نیز از شیخ است و در تالیفات چاپ شده ایشان به نام:«مقدمه فی المدخل الی علم الکلام» یاد خواهد شد. کتاب ریاضه العقول در فهرست شیخ و فهرست نجاشی ذکر شده است.
۳- شرح الشرح فی الاصول؛ حسن بن محمد سلیقی که از تلامیذ شیخ بوده گوید:«املی علینا منه شیئا صالحا و مات رحمه الله و لم یتمه و لم یصنف مثله». این کتاب شاید شرح شرح جمل العلم یعنی شرح تمهید الاصول باشد و بنابراین متن آن هم از شیخ است.
۴- ما لا یسع المکلف الاخلال به / ما لا یسع المکلف ترکه؛ از این رساله نسخه‌ای سراغ نداریم فقط صاحب ذریعه(ره) رسالهای در کتابخانه کاشف الغطاء نجف دیده که احتمالا همین رساله باشد.
۵- تعلیق ما لا یسع؛ این رساله در معالم العلماء یاد شده است و شاید تعلیقهای بر رساله پیش باشد.
۶- ما یعلل و مالا یعلل؛ این رساله در فهرست شیخ و رجال نجاشی یاد شده و صاحب ذریعه در مقدمه تفسیر تبیان فرموده: در علم کلام است.
۷- مسائل ابن براج؛ این رساله در برخی نسخههای فهرست شیخ و نیز در معالم العلماء در تالیفات شیخ یاد شده است.
۸- المسائل الالیاسیه؛ شیخ در فهرست با این عبارت این رساله را یاد کرده است:«المسائل الالیاسیه مائه مسأله فی فنون مختلفه».
۹- المسائل الحلبیه؛ در فهرست شیخ یاد شده و صاحب ذریعه در مقدمه تبیان فرموده:«در فقه است».
۱۰- المسائل الجنبلائیه، شیخ در فهرست فرموده:«بیست و چهار مساله است» و صاحب ذریعه گوید:«در فقه می باشد».
۱۱- المسائل الدمشقیه، شیخ در فهرست فرموده: این رساله دوازده مسأله است.
۱۲- المسائل الرازیه فی الوعید؛ در فهرست شیخ یاد شده است.
۱۳- المسائل الرجبیه فی تفسیر القرآن؛ شیخ در فهرست فرموده:«لم یصنف مثلها».
۱۴- المسائل القمیه؛ این رساله در معالم العلماء و برخی از نسخ فهرست یاد شده است.
۱۵- مسأله فی الاحوال؛ شیخ در فهرست گوید:«وله مسأله فی الاحوال ملیحه».
۱۶- مسأله فی العمل بخبر الواحد؛ در فهرست یاد شده است.
۱۷- مسأله فی مواقیت الصلوه؛ در معالم العلماء ذکر شده است.
۱۸- مسأله فی وجوب الجزیه علی الیهود؛ در معالم العلماء و برخی از نسخ فهرست یاد شده است.
۱۹- مقتل الحسین؛ در فهرست یاد شده، و عبارت معالم العلماء این است:«مختصر فی مقتل الحسین علیه السلام».
۲۰- مناسک الحج فی مجرد العمل و الادعیه؛ در فهرست یاد شده است.
۲۱- النقض علی ابن شاذان فی مسأله الغار؛ در فهرست یاد شده است.
۲۲- هدایه المسترشد و بصیره المتعبد؛ در فهرست شیخ یاد شده و صاحب ذریعه در مقدمه تبیان فرموده: در ادعیه و عبادات است.
۲۳- الکافی فی الکلام؛ در معالم العلماء یاد شده و فرموده: غیر تام.(ما تمّ نسخه).
۲۴- کتاب کبیر فی الاصول؛ در فهرست یاد شده و فرموده:«بخش توحید و قسمتی از مباحث عدل آن نوشته شده است». و شاید همان کتاب شرح الشرح باشد.
۲۵- مختصر اخبار المختار؛ این کتاب در فهرست شیخ یاد شده و گفته می شود در کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران دو نسخه که احتمال دارد همین کتاب باشد، موجود است.
۲۶- المنتمین الی الجبابره؛ در معالم العلماء چاپ نجف با این عبارت یاد شده است، ولی در چاپ تهران و نیز مجمع الرجال قهپائی عبارت این طور است:«وجوب الجزیه علی الیهود و المنتمین الی الجبابره». و بنابر این کتاب جدایی نخواهد بود و همان رساله شماره هجده است.

این بود اسامی کتاب‌ها و رساله‌هایی که متاسفانه تا کنون نسخه‌ای از آنها یافت نشده است.
ب. تالیفاتی که نسخه‌های خطی آن در کتابخانه‌ها موجود است ولی هنوز چاپ نشده
از تالیفات شیخ آنچه نسخه‌اش موجود است ولی هنوز چاپ نشده فقط دو کتاب است.

۱- تمهید الاصول / شرح ما یتعلق بالاصول من جمل العلم و العمل؛ شرح بخش اصول عقائد از کتاب جمل العلم و العمل سید مرتضی است. از این کتاب چند نسخه در دست است که یکی از آنها از سده ششم و در کتابخانه آستان قدس رضوی موجود است.
اخیرا ترجمه این کتاب چاپ شده و از قرار مسموع مترجم در صدد است که عربی آنرا هم تصحیح و چاپ کند. وفقه الله تعالی.
۲- المصباح الصغیر / مختصر المصباح؛ مختصر مصباح المتهجد خود شیخ است. نسخههای متعددی از این کتاب در دست است که یکی از آنها مورخ ۷۵۶ و متعلق به کتابخانه دانشکده ادبیات تهران و دیگری از سده هفتم متعلق به کتابخانه آستان قدس رضوی است.

ج. تالیفات چاپ شده (بیست و پنج کتاب و رساله)

۱- الاستبصار؛ یکی از کتب اربعه حدیث شیعه است و در هند در سه جلد و نجف در چهار جلد و در ایران چاپ شده است.
۲- الاقتصاد الهادی الی طریق الرشاد؛ فقه و کلام است و در قم و نجف در یک جلد چاپ شده است.
۳- الامالی / المجالس؛ حدیث است و در تهران چاپ سنگی و در نجف و ایران در دو مجلد چاپ شده است.
۴- التبیان فی تفسیر القرآن؛ در نجف و ایران در ده مجلد چاپ شده است.
۵- الخلاف فی الاحکام / مسائل الخلاف؛ فقه است و در قم در چهار مجلد، و در تهران در دو مجلد چاپ شده است.
۶- تلخیص الشافی، مختصر شافی سید مرتضی در کلام است. در ایران و نجف در چهار جلد چاپ شده است.
۷- تهذیب الاحکام؛ یکی از کتب اربعه حدیث شیعه است. در ایران و نجف در ده مجلد چاپ شده است.
۸- الرجال؛ یکی از کتب اربعه رجالیه شیعه است. در یک جلد در نجف چاپ شده است.
۹- رجال الکشی- اختیار الرجال؛ یکی دیگر از کتب اربعه رجالیه شیعه است و چند بار در هند، نجف و مشهد چاپ شده است.
۱۰- عده الاصول؛ در اصول فقه است، در تهران، هندو قم چاپ شده است.
۱۱- الغیبه؛ مربوط به امام زمان و غیبت آن بزرگوار(عج) است. در ایران و عراق چاپ شده است.
۱۲- الفهرست؛ یکی دیگر از کتب اربعه رجالیه شیعه است. در هند، نجف و مشهد چاپ شده است.
۱۳- المبسوط؛ در فقه است بار اول درایران و عراق در هشت جلد چاپ است.
۱۴- مصباح المتهجد؛ کتاب دعا است و در تهران و قم چاپ شده است.
۱۵- النهایه فی الفقه؛ در تهران و لبنان چاپ حروفی و در یک جلد، و نیز در تهران با ترجمه فارسی در سه جلد توسط انتشارات دانشگاه چاپ شده است.(جلد سوم آن که تعلیقات است اخیرا منتشر شده است).

رساله های چاپ شده شیخ‌
چون بخش انتشارات جامعه مدرسین حوزه علمیه قم تصمیم گرفت بخشی از نیرو و امکانات و سرمایه خود را به نشر ذخائر علمی شیعه اختصاص دهد و در این مسیر قدمهایی نیز برداشت، آِت الله استادی پیشنهاد کرد که رساله‌های کم حجم شیخ طوسی(ره) را که مجموعا ده رساله می شود یکجا در یک مجلد منتشر سازد، این پیشنهاد مورد تصویب قرار گرفت و آن رساله‌ها بنام«رسائل الشیخ الطوسی» بزودی منتشر می شود.
رساله‌ها به شرح زیر است:

۱- الاعتقادات؛ این رساله قبلا در مجموعه یاد نامه شیخ طوسی چاپ شده بود و این چاپ بر اساس همان چاپ انجام شده است.
۲- الایجاز؛ رسالهای است در ارث، قبلا در نجف چاپ شده بود و این چاپ بر اساس همان نسخه چاپی و یک نسخه خطی انجام شده است.
۳- تحریم الفقاع؛ این رساله تا کنون چاپ نشده بود و بر اساس دو نسخه از سه نسخه خطی آن که در دست است در این مجموعه چاپ شده است.
۴- ثلاثون مسأله؛ این رساله در اعتقادات است و پیشتر در مجموعه یادنامه شیخ طوسی چاپ شده بود و این چاپ بر اساس همان نسخه چاپی انجام شده است.
۵- الجمل و العقود؛ فقه است و قبلا دو بار چاپ شده بود یکی چاپ گرواری از روی یک نسخه کهن، و دیگری چاپ حروفی با ترجمه توسط دانشکده الهیات مشهد.
۶- عمل یوم و لیله؛ این رساله در فقه است و پیشتر در مجله اندیشههای نو در قم چاپ شده بود و بر اساس همان چاپ این چاپ هم انجام شده است.
۷- الفرق بین الامام و النبی؛ این رساله نیز قبلا در مجله اندیشههای نو چاپ شده بود و بر اساس همان چاپ این چاپ نیز انجام شده است.
۸- المسائل الحائریه؛ این رساله شامل مسائل فقهی و کلامی و تفسیری است و تا کنون چاپ نشده بود و برای اولین بار بر اساس سه نسخه خطی که از آن در دست است و متاسفانه ناقص می باشند در این مجموعه چاپ شده است.
۹- المفصح؛ این رساله در امامت است و تا کنون چاپ نشده بود و بر اساس یکی از دو نسخه‌ای که از آن در دست می باشد(ولی متاسفانه ناقص است) این چاپ انجام شده است.
۱۰- مقدمه فی المدخل الی علم الکلام؛ این رساله پیشتر در مجموعه یادنامه شیخ طوسی چاپ شده بود و این چاپ دوم آن است.

در پایان یادآوری این نکته لازم است که رسالهای به نام اثبات الواجب جزو تالیفات شیخ معرفی شده است که پس از تحقیق روشن شد آن رساله از خواجه طوسی است نه شیخ طوسی و اخیرا در ضمن رساله‌های خواجه طوسی ضمیمه نقد المحصل او چاپ شده است.

درخشش وشکوفایی فقه شیعه در عصر شیخ طوسی‌
تاریخ علم فقه گواه این نکته است که فقه شیعه و ادله استنباط احکام شرعی در زمان شیخ طوسی دستخوش تحول عظیمی شد. قبل از شیخ در واقع دو جریان عمده در فقه وجود داشت:

۱- فقه اصحاب حدیث(افرادی همچون شیخ کلینی، شیخ صدوق و…).
۲- فقه متکلمان(افرادی چون ابن ابی عقیل، شیخ مفید و سید مرتضی و…).

فقه شیخ طوسی را می توان پلی میان این دو جریان به شمار آورد. شیخ طوسی، اولین بار به طور وسیع به تفریع و تطبیق فروع بر اصول پرداخت و فقه اجتهادی را عملا به کار گرفت و به کمال رسانید. همان امری که خود شیخ در مقدّمه کتاب المبسوط فی فقه الامامیه آن را یک خلأ در فقه شیعه و موجب طعن مخالفان ذکر می‌کند و با درک نیاز عصر خویش، در صدد رفع آن برآمده و می‌گوید:
«من همیشه می‌شنیدم که فقهای اهل سنت و جماعت، فقه ما شیعیان امامیه را تحقیر کرده و به قلّت فروع و نارسایی متّهم می کنندو همواره در اشتیاق به سر می‌بردم که کتابی متضمّن فروع تألیف کنم ولی اشتغالات و گرفتاری‌هایی مانع این کار بود و از جمله چیزهایی که عزم مرا سست می‌کرد این بود که اصحاب ما کمترین رغبت به این کار نشان نمی‌دادند؛ زیرا با متون اخبار و الفاظ صریح روایات خو گرفته بودند و حتی حاضر نبودند لفظی تغییر کند؛ به گونه‌ای که اگر لفظی به جای لفظی دیگر قرار می‌گرفت در شگفت می‌شدند و فهمشان از درک آن معنی قاصر می‌شد».
شیخ در ادامه می گوید:«تألیف این کتاب به فقه امامیه استقلال داد وآن را از انزوا بیرون آورد و جامعیت و قدرت پاسخ‌گویی فقه نسبت به مسائل مختلف را تتبین کرد و این نکته را مبرهن ساخت که برخلاف گفته مخالفان، فقه شیعه به دلیل عدم استفاده از رأی و قیاس، ناقص نیست و به برکت احادیث وارده از ائمّه علیهم السلام و تفریع و تحلیل عقلی، شیعه می‌تواند تمام مسائل و احکام فرعی را استنباط کند، بدون اینکه نیازی به إعمال قیاس و رأی و امثال این روش‌ها باشد».
الف- تأثیر جاذبه شخصیتی شیخ طوس بر آرای فقهای بعد از خود
مهم‌ترین منابع علوم نقلی(علوم حدیث، فقه و اصول، تفسیر و کلام) در شیعه از آثار و تألیفات شیخ طوسی است.
شیخ آقا بزرگ تهرانی می‌گوید: ویژگی خاص مؤلّفات شیخ در تألیفات علمای شیعی قبل از او یافت نمی‌شود در این است که منبع اوّل و تنها مصدر برای بیشتر مؤلّفان قرن میانه اسلامی است.
سید مهدی بحرالعلوم در کتاب الفوائد الرجالیه می‌گوید: تمام فقهای بزرگی که بعد از شیخ آمده‌اند در کتاب‌های وی تفقّه کرده و از آنها استفاده برده و مقصود خود را بر گرفته‌اند.
ولی تاریخ، آغاز دوره بعد از شیخ را به گونه دیگری نقل می‌کند؛ زیرا پس از وفات شیخ تا حدود یک قرن، همه فقهای شیعه از فتاوی او تقلید می‌کردند و به دلیل عظمت علمی و کمالات نفسانی و اعتماد به آرا و احساس عجز در مقابل استحکام مبانی شیخ، هرگونه اظهار نظر در قبال فتاوی او را نوعی جسارت و گستاخی و چه بسا اهانت به شخصیت شیخ تلقی می‌کردند. از این رو هیچ‌گونه انتقاد و مخالفت وردّی بر آرای شیخ صورت نمی‌گرفت و کتاب‌های زیادی در فقع تألیف نمی‌شد. این دوره به علت تقلید از نظر آرا و فتاوی شیخ، دوره«مقلّده» نامیده شده است.
چون شاگردان و نسل بعد از شیخ بیش از حد به او احترام گذارده و مقهور عظمت او بودند، در نتیجه آنان شیخ را بالاتر از این می‌دیدند که بخواهند فتاوی و نظر او را نقد کنند. از این رو صرفا به نقل و شرح و توئضیح آرای شیخ می‌پرداختند.
صاحب معالم از پدرش- شهید ثانی- نقل می‌کند که اکثر فقهای پس از شیخ به سبب اعتقاد و حسن ظنّی که به او داشتند در فتاوی او تقلید می‌کردند و سیدبن طاووس از قول سدید الدین حمصی، دانشمند آن دوره نقل می‌کند که گفته است:«برای امامیه مفتی واقعی باقی نمانده، بلکه همه فتوای دیگران را نقل می‌کنند.
شهید صدر در المعالم الجدیده ضمن اشاره به توقف حرکت فقهی- اصولی شیعه در دوره موسوم به«مقلّده»، عظمت مقام علمی شیخ را علت مستقل این رکود نسبی ندانسته می‌گوید:
منزلت علمی فقیه عادتا هر قدر باشد کافی نیست که بر دیگران درهای رشد و نمو را ببندد و علت این رکود این است که پس از فتنه و درگیری‌های بین شیعه و سنی در بغداد و مهاجرت شیخ طوسی از بغداد به نجف شاگردان مدرسه بغداد به همراه شیخ به نجف کوچ نکردند. ازاین رو پس از شیخ یک خلأ فرهنگی و علمی برای شیعه پدید آمد که موجبات این رکود را فراهم آورد، از یک طرف مدرسه بغداد، استاد ماهر خود، شیخ را از دست داده بود و از طرف دیگر مدرسه نو پای نجف هنوز کاملا به بار ننشسته بود.
وی درباره عامل دیگر این رکود مینویسد:
رشد و نمو فکر اصولی در شیعه، جدای از عامل خارجی مساعد و زمینه‌ساز این رشد نیست و از جمله این عوامل، فکر اصولی سنّی است که در این زمان از رشد باز ایستاده در نتیجه به واسطه عدم گفت و گو و تضارب آرا و افکار علمای فریقین، فکر اصولی شیعه نیز متوقف شده بود.
با این حال باید گفت که انسداد و توقف در فکر اصولی سنی چیزی نبود که از زمان بعد از شیخ طوسی پیدا شده باشد، بلکه از اواسط قرن چهارم شروع شده بود و حال آنکه دوران مذکور تا زمان شیخ، اوج رشد وتحول فقهی در شیعه محسوب می‌شود.

ابن‌ادریس، پایان دهنده عصر تقلید
برخی از فقها بعد از شیخ در عصر معروف به مقلّده مانند سید ابو المکارم بن زهره و سدید الدین حمصی در مواردی با نظر شیخ مخالفت کرده، به طرح فروع جدیدی پرداخته‌اند.
ولی بدون شک، ابن ادریس با شخصیت نقّاد خود، روشن‌ترین چهره‌ای است که به شکل جدّی با آرا و نظریات شیخ به مخالفت برخاست.
شیخ آقا بزرگ تهرانی در مقدمه کتاب النهایه اثر شیخ طوسی می‌گوید: ابن ادریس اولین کسی است که با بعضی از آرا و فتاوی شیخ مخالفت کرد و باب ردّ بر نظریاتش گشود.
ویژگی بزرگ ابن ادریس، اجتهاد و فقه استدلالی است. او اولین کسی است که قفه را به طور وسیع وارد مرحله استدلال کرد. وی با انکار حجیت اخبار آحاد، مکتب فقهی متکلمان قبل از شیخ(شیخ مفید و سید مرتضی) را احیاء کرد. هرچند او در این کار توفیق نیافت، از این جهت که حرکت و جنبشی در راه خارج ساختن فقه شیعه از رکود و تحجّر ایجاد کرد، خدمتی شایسته به اجتهاد و پویایی فقه نمود.
از این رو، ابن ادریس، رهبری فکری فقه اجتهادی در عصر خودش شمرده می‌شود؛ کسی که با نقش سازنده و سعی و تلاش فراوان، فضای موجود را بر هم زد و با شجاعت علمی سنت تقلید از نظر شیخ را در هم شکست و مجددّا فقه اجتهادی را در مسیر توسعه و گسترش قرار داد.
کی دیگر ازنتایج تلاش ابن ادریس احیای مجدد فقه مقارن بود که در زمان شیخ طوسی با تألیف کتاب الخلاف شروع شده بود و به دست علامه حلّی در تذکره الفقهاء دنبال شد.

تأثیر آرای شیخ بر فقهای بعد از ابن ادریس‌
با وجود انتقادها و حملات ابن ادریس به آرای شیخ، پس از ابن ادریس فقها- البته نه با شدّت قبل- بر این حال باقی ماندند و نظریات فقهی و اصولی شیخ، اعتبار و اهمیت خود را از دست نداد.
در مسئله حجیت خبر واحد، مخالفت‌ها و انتقادهای ابن ادریس به شیخ در جای جای السرائر اثری نبخشید و فقهای بعدی تا امروز همگی نظر شیخ مبنی بر حجیت خبر واحد را ترویج داده‌اند و چنان که صاحب مقابس الانوار نقل می‌کند محقق حلی و خواهرزاده‌اش علامه، هنگامی که فتاوای شیخ را ذکر کرده و قصد مخالفت با آنها یا قصد تردّد داشتند به جهت احترام به شیخ و آرای وی نام او را ذکر نمی‌کردند و همین مسئله، توهّم تنافی بین دو کلام را ایجاد می‌کرده است.
آقا بزرگ تهرانی می‌نویسد: هنگامی که محقق حلی شرایع الاسلام را تألیف کرد فقها آن را به جای مؤلّفات شیخ، محور درس و بحث و شرح خود قرار دادند و تا قبل ازآن کتاب النهایه تألیف شیخ طوسی محور بود ولی معنی این حرف این نیست که تألیفات شیخ اهمیت خود را از دست داده باشد و یا لغو شمرده شود، بلکه پیوسته اهمیت تألیفات شیخ رو به ازدیاد بود و شما در تاریخ شیعه، شخص بزرگی را که این چنین نامش در بلاد اوج گرفته باشد و دشمنانش به جلالت و عظمت او اعتراف کرده باشند نمی‌یابید جز اینکه در مقابل عظمت شیخ، خضوع می‌کند و به علمیّت او اعتراف می‌کند.

نتیجه گیری‌
فقه شیعه با غنای منابع آن، قابلیت رشد، پویایی و بالندگی بدون وقفه در هر عصر و زمانی را دارد و به‌رغم فراز و نشیب‌ها در مجموع، مسیر رشد و بالندگی را طی کرده است. شیخ الطائفه طوسی جهش و تحولی شگرف در فقه امامیه به وجود آورد آثار آن در تألیفات فقهای بعد از او تا امروز مشهود است و در عین حال، بنا به عواملی، روند تکاملی فقه شیعه مدتی پس از شیخ، دچار وقفه و رکود شد.
یکی از عوامل مهم رکود نسبی فقه و اجتهاد پس از شیخ طوسی، جاذبه شخصیتی شیخ و نفوذ آرای وی در عمق ضمیر شاگردان و علمای پس از او محسوب می‌شود. عظمت و نبوغ و توانمندی فقهای گذشته هرگز نباید این تصور و توهم را ایجاد کند که آن بزرگان در همه زمینه‌ها و برای همیشه حرف آخر را زده‌اند و کامل‌تر از شیوه اجتهادی آنان طریقی نیست. اگر عظمت فقهایی چون شیخ طوسی، صاحب جواهر و شیخ انصاری موجب شود فقهای دیگر جرئت و جسارت اجتهاد و اظهار نظر در مقابل آرای آنان را پیدا نکنند مسلما رکود، ایستایی و انسداد فقه را به دنبال خواهد داشت؛ زیرا تمام توان فقها صرف فهم رأی پیشینیان می‌شود و کمتر به نوآوری و ابداع روش‌های جدید فقاهت و استنباط روی می‌آورند. نظر فقهی باید طرح شود و مورد بحث قرار گیرد و برای ابداع افکار جدید فقهی(در چارچوب این علم) میدان باز شود. احترام فقهای سلف امری لازم و مورد تاکید است ولی اعتقاد به قداست یعنی قائل شدن به نوعی مصونیّت از اشتباه برای آنان و خودباختگی در مقابل آنان امری مذموم و ناپسند و ویرانگر است.

تبیین بیشتر جنبه فقهی شیخ
جهت تبیین بیشتر جنبه فقهی شیخ نگاهی به دو تالیف مهم وی در این زمینه(تهذیب و استبصار) می اندازیم.
ب- جوامع حدیثی اولیه و برتری کتب شیخ‌
عصر حضور، عصر اصول اربعمأه بود. آسان ترین راه استفاده احکام دینی برای فقیهان شیعه، مراجعه به اصول اربعمأه بود.
اما در اواخر عصر حضور، بر اثر زیاد شدن این اصول و نیز به جهت پراکندگی احادیث در این کتاب ها- که در واقع مسودّه ای بودند که از هیچ نظم و ترتیبی پیروی نمی کردند- مراجعه و استفاده از آنها مشکل شده بود. به همین جهت محمدون ثلاث- رضوان اللّه علیهم- اولین جوامع حدیثی مکتب اهل بیت- علیهم السلام- را تدوین کردند.
ابوجعفر محمد بن یعقوب کلینی- که عمرش فراگیر همه دوران غیبت صغری است- با دقت و تبحّر زیاد به تألیف(کافی) همت گماشت. و علاوه بر فقه، روایات اعتقادی و اخلاقی و تاریخی را نیز ضمن کتاب خود گردآورد.
پس از او شیخ صدوق(۳۰۶- ۳۸۱ ه-) سیصد کتاب حدیثی و من جمله(من لایحضره الفقیه) را تدوین نمود.
دو کتاب(کافی) و(فقیه) به نقل روایاتی که مؤلف آنها را صحیح می داند اختصاص داشته و روایات متعارض را نقل نمی کنند. به همین جهت مراجعه کننده نمی تواند کاملًا آزاد و بدون پیشداوری قبلی به حکم واقعی برسد. زیرا تنها با روایاتی مواجه است که به نظر مؤلف کتاب، صحیح و حجت بوده اند. به همین جهت وقتی کتاب(تهذیب الاحکام) و(الاستبصار فیما اختلف من الأخبار) نوشته شد بیش از کتاب های دیگر حدیثی مورد توجه و مراجعه قرار گرفت.
پس از ائمه معصومین- علیهم السلام- شیخ الطایفه بیش ترین خدمت را به مذهب جعفری نموده و همیشه فقهای ده قرن اخیر از کتاب های او بهره مند بوده اند.
۱- تهذیب الأحکام‌
کلینی و صدوق- رضوان اللّه علیهما- چون فقیه بودند حتی کتاب های فقهی خود را به عنوان کتاب فتوایی می نوشتند. ولی شیخ طوسی با آنکه فقیه بود اما کمتر نوشته های او رنگ و بوی فتوا دارد.
او در موضوعات: حدیث، تفسیر، رجال، کلام، فقه، اصول، دعا و تاریخ کتاب نوشته است. اما به هرحال جنبه های عقلی نوشته های او بر جنبه نقلی آنها غلبه دارد.
او کتاب(خلاف) خود را جهت بحث و احتجاج با اهل سنت، و(مبسوط) را برای برنمودن کیفیت استخراج فروع و جزئیات مسائل- نه فتوای در آنها- نوشته است. همچنین کتاب(النهایه) خود را نیز به عنوان بیان اصول متعلقات به رشته تحریر درآورده است. بنابراین هیچ کدام از آثار فقهی او بیانگر نظر نهایی و واقعی او نیستند. به همین جهت آنان که گاهی به دنبال جمع آوری سخنان و فتواهای متفاوت و متناقض در کلمات شیخ بوده اند به بیراهه رفته اند.
شیعه معتقد به عصمت اهل بیت- علیهم السلام- بوده و آنان را دارای علم غیب می داند و چون علوم آنان از سرچشمه وحی نشأت گرفته همه سخنان آنان نور بوده و هیچ تفاوتی بین سخنانشان نباید باشد.
از سوی دیگر تعداد زیادی از احادیثی که به دست ما رسیده با یکدیگر متعارضند. بنابراین باید به نحوی این دو مسأله را با یکدیگر جمع کرد و آنها را سازش داد. فراموش نکنیم که مسأله تعارض روایات در قرن چهارم و پنجم یک مسأله کلامی جدی بین شیعه و اهل سنت بوده است و برخی از کوته نظران آن را طعنه بر مذهب شیعه می دانستند. شیخ طوسی برای دفاع از اعتقادات شیعه و پاسخ به این گونه شبهات به نوشتن تهذیب و استبصار همت گمارد.
مرحوم شیخ طوسی در مقدمه تهدیب، غرض و مقصد خود را از تألیف این کتاب، این‌گونه ترسیم می‌کند:
بعضی از دوستان(شیخ مفید) اختلاف و تباین موجود در احادیث را یادآور شده، به‌گونه‌ای که این اختلاف، سبب طعن مخالفان ما گشته و برای افراد کم بصیرت، ایجاد شبهه نموده است؛ لذا مهم‌ترین اقدامی که می‌توان کرد، تدوین کتابی مشتمل بر تأویل احادیث، مختلف و متضاد است.
پس، مقصود از نگارش کتاب تهذیب‌الاحکام، دفاع از کیان مذهب و دفع شبهه تخالف و تعارض میان اخبار است.
او سپس می‌افزاید:
از من خواسته شد که به شرح رساله استادمان(شیخ مفید) معروف به مقنعه بپردازم و از ابتدای مبحث طهارت آغاز نمایم و ماقبلش را که مربوط به توحید، عدل، نبوت و … است رها سازم و مسائل را یک به یک مطرح نموده، به ظاهر یا نص قرآن یا سنت قطعی یا اجماع مسلمین یا اجماع امامیه استدلال نمایم. سپس، احادیث مشهور درباره هر مسئله را آورده، احادیث متضاد و متنافی را اگر بود نقل کنم و در نهایت، به تأویلی که به جمع روایات بیانجامد، پرداخته و وجه احادیث احادیث فاسد را متذکر شوم.
بنا بر این از آنچه که گفته شد، برمی‌آید که شیخ، درصدد تدوین کتاب حدیثىِ فقهی استدلالی بوده، نه کتاب حدیثی محض.

 

ویژگی‌های تهذیب‌

و اما برخی از خصوصیات کتاب تهذیب بدین قرار است:
اولًا: بر اثر جامعیت و تبحر مؤلف در علوم مختلف اسلامی و استفاده از استادانی چون شیخ مفید و سید مرتضی و نیز در اختیار داشتن کتابخانه های بزرگی مثل کتابخانه سید مرتضی و کتابخانه محله کرخ بغداد، بسیاری از احادیث و روایات در کتاب تهذیب گردآوری شده است که مؤلفان کتاب های دیگر حدیثی، از آن روایات حتی اطلاعی نداشته اند. از این رو کتاب تهذیب در موضوع فقه از جامعیتی برخوردار است که موجب شد در فاصله قرن های پنجم تا دهم این کتاب بیش از سایر کتاب های فقهی مورد مراجعه و استفاده قرار گیرد.
ثانیاً: چون این کتاب روایات متعارض را نقل می کند نظر نویسنده را به خواننده تحمیل نمی کند و فتوای کسی که به آن مراجعه کند از عمق و اعتبار بیشتری برخوردار خواهد بود.
ثالثاً: روایات ابتدای هر باب در این کتاب، بر روایات پایان آن باب ترجیح دارد و خود شیخ طوسی- رضوان اللّه علیه- در مقدمه استبصار نیز به این نکته اشاره نموده است. ولی بعضی از بزرگان بر اثر توجه نکردن به این نکته چه بسا روایات پایان یک باب را بر روایات ابتدای آن باب مقدم داشته اند.
رابعاً: کتاب تهذیب به ترتیب و روش کتاب مقنعه شیخ مفید نوشته شده است زیرا کتاب تهذیب شرح و تفسیر استدلالی کتاب مقنعه است.
خامساً: شیخ طوسی در این کتاب معمولًا احادیث را به صورت معلّق نقل می کند، یعنی ابتدای سند را حذف و قسمت آخر آن را ذکر می کند. هدف او از این کار مختصر شدن کتاب و جلوگیری از تکرار نام راویان است.
همچنین در پایان کتاب مشیخه ای قرار داده است که آنچه از اسناد کتاب حذف شده است مراجعه کننده به توسط آن، سند کامل را بتواند به دست آورد. و این در حالی است که پیش از او مرحوم کلینی در کافی معمولًا همه سند را نقل کرده است و مرحوم صدوق نیز معمولًا همه آن را حذف کرده است.

علت تعارض روایات‌
اینجا مناسب است پیش از اشاره به رفع تعارض اخبار، اشاره ای داشته باشیم به علت تعارض روایات:

۱٫ درست نفهمیدن احادیث‌
بعضی از مواردی که به عنوان حدیث متعارض نام برده می شوند در واقع به معنای توجه نکردن به معنا و مقصود واقعی احادیث است. و اگر بدرستی در معنای احادیث تأمل می شد معلوم می گشت که این احادیث هیچ گونه تعارضی با یکدیگر ندارند.
۲٫ تعمیم و سرایت دادن روایات مختص به موارد خاص و جزئی به سایر موارد
چه بسا حدیثی اختصاص به بیان حکم یک مورد جزئی داشته باشد و یا امام- علیه السلام- آن را به شخص خاصی فرموده اما سرایت دادن آن حکم به سایر موارد یا اشخاص دیگر، باعث پدید آمدن تعارض بین روایات شده است.
۳٫ تقطیع روایت‌
تقطیع موجب می گردد صدر یا ذیل حدیث حذف گردد. روشن است که به این وسیله بعضی از قراین حدیث حذف شده و مراجعه کننده با عدم دریافت مقصود امام، تصور می کند که این حدیث با سایر احادیث تعارض دارد. در حالیکه هیچ گونه تعارضی در بین نبوده و فقط به جهت حذف قرینه روایت، آنها را متعارض پنداشته ایم.
۴٫ ننوشتن احادیث هنگام شنیدن آنها و نقل نشدن عین الفاظ معصومین(ع)
مسأله جواز نقل به معنا در حدیث از مسائل مورد اتفاق شیعه بوده و چون راویان احادیث ضرورتی برای نقل عین الفاظ معصومین- علیهم السلام- نمی دیده اند معمولًا مضمون و محتوای کلام امام را گرفته و در قالب الفاظ دیگر ریخته و نقل کرده اند. به همین جهت اشکالات و تعارضات زیادی پدید آمد. علاوه بر اشتباهات و فراموشی و غفلتی که آنان هنگام نوشتن حدیث با آن مواجه بوده اند.
۵٫ تدریجی بودن بیان احکام شرع‌
گاهی امام به جهت مصلحت، همه قیود و شرایط یک حکم را در یک مجلس بیان نکرده و پس از مدتی آن را برای راوی دیگری بیان کرده است. در واقع کلمات امام متعارض نبوده گرچه راویان آنها را متعارض پنداشته اند. زیرا تصور کرده اند هر کلامی همه قیود و شرایط حکم را به طور کلی در بر دارد.
۶٫ مسأله تقیه و وجود طاغوت هایی که مانع از اظهار حق می گردیدند.

به هرحال عوامل فوق باعث شدند که روایات متعارض در کتاب های روایی شیعه راه پیدا کند و بعضی نادانسته یا مغرضانه آن را طعنه بر مذهب قرار دادند. شیخ طوسی پاسخ این اشکال را از مهم ترین واجبات و موجب قرب الی اللّه دانست و با نوشتن کتاب تهذیب و استبصار به دفاع عقلی از دین پرداخت. بنابراین کتاب تهذیب گرچه تنها شامل حدیث و نقل است، اما با همین نقل نوعی دفاع عقلی از دین نموده و باید آن را یک کتاب کلامی بی نظیر در موضوع خود به شمار آورد.

شیوه‌های تأویل و جمع روایات‌
مرحوم شیخ طوسی(ره) از علمای مبرز و برجسته‌ای است که برای تأویل و جمع اخبار، نظرات بدیع و بی‌بدیلی را ابراز داشته است. ایشان در دو کتاب تهذیب و استبصار به روش‌های مختلف، فهم تأویل صحیح احادیث را تسهیل کرده و چگونگی جمع روایات را بیان نموده است و برای این منظور، به اصول و کتب حدیثی معتبر مراجعه نموده است.
ذکر این واقعیت، ضروری می‌نماید که شیخ طوسی همه روایات مختلف را به طور کامل نیاورده و در موارد بسیاری با وصف«کثرت» از ذکر بقیه موارد خودداری کرده است؛ چرا که بسنده کردن به برخی از روایات و صرف نظر نمودن از سایر اخبار، فقط به خاطر وحدتِ سبک و سیاق روایات است و ذکر همه روایات، جز تطویل کلام، ثمری نخواهد داشت.
حال، شیوه‌های تأویل و جمع روایات را که در کتاب تهذیب الاحکام به طور نسبتاً دقیق و جامع مورد بررسی قرار گرفته، عرضه می‌داریم:
۱٫ بیان معانی اخبار
در برخی موارد، به حسب ظاهر، میان روایات، تعارض و تخالفی تصور می‌شود که در حقیقت، چنین نیست و احادیث، متفق بوده و هیچ نوع تعارضی ندارند. شیخ طوسی(ره) به این‌گونه اخبار توجه ویژه نموده و پرده ابهام را از چنین روایاتی برگرفته است. برای این منظور، مفاد و معناىِ روایاتِ به ظاهر متناقض را بیان نموده، به‌طوری که جایی برای تعارض باقی نمی‌گذارد و تردیدی نیست که فهم صحیح خبر و بیان معنای واقعی آن، نیازمند شناختی گسترده در زمینه حدیث(متنی و سندی) و دلالت الفاظ، لغت و … است.
مثال:
راوی از امام صادق(ع) در مورد نمازگزاری که فرادی نماز خوانده بعد به نماز جماعت برخورد کرده سؤال می‌کند. امام(ع) می‌فرماید:
یصلّی معهم و یجعلها الفریضه؛ با جماعت نماز بگزارد و نیت فریضه نماید.
مرحوم شیخ(ره) حدیث را معنا می‌کند:
نمازگزاری که مشغول نماز است و به نماز جماعت برمی‌خورد، نمازش را به نیت نافله به‌جای آورد و سپس نماز فریضه را به جماعت برگزار کند. این حکم در مورد نمازگزاری که از نماز فریضه فارغ شده نیست؛ زیرا اگر نمازی به نیت فریضه به‌جا آورد، نمی‌تواند بعد از فراغت از نماز، نیت نافله کند.
او در نهایت، مؤیدی برای این معنا می‌آورد.
۲٫ وجوه مختلف خبر
هرگاه خبری ذو وجوه بود و یکی از وجوه و احتمالاتش مرجوح باشد، چنانچه به خاطر وجود خبر معتبر یا متواتری، روایت را به وجه مرجوح حمل کنیم، تأویل نامیده می‌شود.
البته، این به معنای طرد وجوه دیگر نیست، بلکه باید میزان و درجه احتمالش را با وجهی که رجحان داده شد سنجید. اگر در مرتبه پایین‌تری از وجه راجح بود، فبها و اگر چنین نبود یعنی در مرتبه‌ای بود که اعتماد ما را نسبت به تأویلْ سلب می‌نمود، در این صورت، حدیث متشابه شده و باید در تفسیرش به محکم رجوع کرد و در صورتی که محکم یافت نشود، باید توقف نمود.
لازم به ذکر است که در مواردی، به خاطر اشتباه، محتمل مرجوح، راجح شمرده شده و احتمال راجح نادیده گرفته می‌شود، کما این‌که در بسیاری از تأویلات عامه در باب«اسباب نزول» مشاهده می‌شود؛ لذاست که مرحوم شیخ(ره) در موارد زیادی، تأویلات عامه را، چه در آیات و یا احادیث، به نقد کشیده و ردّ می‌نماید.
ناگفته نماند در صورتی که خبر واحدی وجوه متعدد داشت و تمام یا بعضی از وجوه آن راجح به نظر رسید، می‌توان گفت که تمام وجوه، صحیح است.
مثال:
در باب«حکم الجنابه و صفه الطّهاره منها» روایاتی آورده که قبل و یا بعد از هر غسلی جز جنابت، وضو لازم است، گرچه وضو گرفتن قبل از غسل، بهتر است؛ اما روایتی وضوی بعد از غسل را بدعت می‌داند و ایشان دو وجه ذکر کرده و باتوجه به آن دو وجه، تنافی مرتفع می‌گردد:

۱٫ ممکن است روایت در مورد شخصی باشد که غسل جنابت را مکفی نمی‌داند و لذا وضو می‌گیرد. چنین کسی بدعت‌گذار به حساب می‌آید؛
۲٫ وجه دیگر این‌که روایت، مربوط به غسل‌هایی غیر از غسل جنابت باشد؛ زیرا در سایر اغسال، قبل از غسل، وضو گرفتن مستحب است و چه بسا اگر تأخیر بیفتد، بدعت شمرده شود.

۳٫ بیان فقه الحدیث‌
مرحوم شیخ(ره) در برخی جاها به بیان فقه‌الحدیث پرداخته و در مواردی که میان وجوه مختلف مردّد بوده، قوی‌ترین و استوارترین وجه را برگزیده و مبنای گزینش(یا فقه الحدیث)، درک عمیق و ذائقه فقهی ایشان است.
مثال:
… محمد بن النعمان الأحول عن أبی عبدالله(ع) قال: إذا دخل المسافر مع اقدام حاضرین فی صلاتهم، فإن کان الأولی، فلیجعل الفریضه فی الرّکعتین الأوّلتین و إن کانت العصر، فلیجعل الأوّلتین نافله و الأخیرتین فریضه.
یعنی: اگر مسافری بخواهد به همراه کسانی که نمازشان کامل است نماز جماعت بخواند اگر نماز جماعت، نماز ظهر است مسافر باید دو رکعت نمازش را با دو رکعت اول نماز حاضرین بخواند و اگر نماز جماعت، نماز عصر است مسافر دو رکعت اول را نافله و با دو رکعت آخر نماز جماعت، دو رکعت نماز شکسته اش را می خواند.
مرحوم شیخ(ره) می‌نویسد:
این‌که امام(ع) در مورد مسافری که با گروه حاضر نماز جماعت می‌گزارد، می‌فرماید: اگر نماز ظهر است، باید فریضه را دو رکعت قرار دهد، بدین خاطر است که وقتی چنین کرد، می‌تواند دو رکعت اخیر را نماز عصر قرار دهد و اگر نمازِ عصر است، باید فریضه را دو رکعت اخیر قرار دهد، به دلیل آن است که نماز خواندن، جز نماز قضا، بعد از نماز عصر کراهت دارد.
۴٫ عملیات تأویل احادیث‌
تأویل آن است که معنای مرجوح لفظی مد نظر باشد؛ امّا الزماً تأویلات تهذیب دارای این وصف نیست، بلکه در اغلب موارد، تفسیر روایات به واسطه خود روایات است. می‌توان گفت که تأویل، همان تفسیر است؛ چرا که در اغلب ابواب تهذیب، مرحوم شیخ(ره) برای تأویلات خود، مؤیدات صحیحی را با طرق متعدد از اهل بیت(ع) آورده است. کسانی که طبق تأویلات شیخ عمل نمایند در واقع، به فتوا و روایت صحیح یا متواتر عمل نموده‌اند. به این حقیقت در مقدمه کتاب اشاره شده است:
و مهما تمکنّت من تأویل بعض …
البته این بدان معنا نیست که همه تأویل‌های شیخ از این قبیل‌اند، بلکه قضاوت منصفانه آن است که تعداد زیادی از تأویلات، مشمول این توصیف‌اند.
لازم به ذکر است که شیخ طوسی در آغاز، روایات متفقی که مورد استناد استادش شیخ مفید در مقنعه بوده آورده، سپس در برخی موارد، احادیث مخالف و متنافی با آن را می‌آورد و سپس جهت رفع تخالف به تأویل احادیث می‌پردازد. و مبنای تأویل در اکثر موارد، وجود احادیث متواتر در آن موضوع است.
مثال:
در کتاب صوم، روایات متعددی را درباره فضیلت روزه ماه شعبان و سنّت رسول اللّه(ص) مبنی بر روزه‌داری در این ماه آورده، سپس در ذیل روایات می‌نویسد:
البته تأویل روایات منع از روزه در ماه شعبان و این‌که هیچ یک از ائمه(ع) در این ماه روزه‌دار نبوده‌اند، این است که هیچ یک از آن بزرگواران، روزه شعبان را همانند روزه رمضان واجب ندانسته‌اند؛ چرا که عده‌ای(محمد بن وهب اسدی، معروف به ابوالخطاب که ادعای نبوت کرد و پیروانش) قائل به وجوب روزه ماه شعبان بودند.
۵٫ حمل بر رخصت‌
برخی از روایات، انجام کارهایی را در بعضی احوال ترخیص نموده، درحالی‌که همین عمل را در حالات دیگر تجویز نمی‌نماید. البته این موارد، بسیار معدود است.
مثال:
در باب«کفاره خطای مُحرم» بر خلاف روایاتی که کشتن قَمله(شپش) را موجب کفاره می‌داند، روایتی وارد شده است:
و عنه، عن فضاله، عن معاویه، قال: قلت لأبی عبدالله(ع) ما تقول فی مُحرم قتل قَمله؟ قال:«لا شی‌ءَ فی القَمْله و لا ینبغی أن یتعمّدَ قتلَها».
یعنی: به امام صادق(علیه السلام) گفتم: نظر شما درباره کسیکه در حال احرام، شپشی را کشته چیست؟ امام فرمودند: این عمل، کفاره ندارد. البته بهتر است که محرم، چنین عملی را انجام ندهد.
مرحوم شیخ(ره) می‌فرماید:
تخالفی میان روایات نیست؛ زیرا این روایت حمل بر رخصت می‌شود و نیز هرگاه موجب اذیت و آزار مُحرم شود، کشتن آن جایز است. البته کفاره از وی ساقط نمی‌شود و منظور از«و لا شی‌ء علیه» در روایت، منتفی دانستن عقاب و کفاره مضاعف است.
۶٫ حمل بر تقیّه‌
در مواردی که بنا به مصالحی، امام معصوم(ع) تقیه می‌فرماید، قطعاً حکم واقعی را در زمان و جایگاه خاص خود اعلام نموده و می‌توان به واسطه قواعد مربوط، خبر تقیه را از خبر حاوی حکم واقعی تمییز داد؛ چرا که در تعارض این گونه اخبار، نوعاً مرجحی وجود دارد، مثل اعتضاد احد المتعارضین به واسطه دلیل معتبر یا اجماع بر عمل نمودن بر طبق احد المتعارضین یا موافقت یکی از آن دو با عامه و مخالفت دیگری و ….
جالب توجه این‌که شیخ طوسی(ره) وجه تقیّه را از قبیل موافقت با عمل عامه یا عامی بودن راویان به اضافه مخالفت با اخبار صحیح یا مخالفت با اجماع امامیه و یا سایر وجوهی که تاکنون برای تشخیص روایات تقیه به کار رفته است نوعاً اظهار نموده است.
علاوه بر این، شیخ در پاره‌ای موارد در کنار وجه تقیّه، وجوه دیگری نیز بیان نموده است، تا در فرض عدم تقیّه تعارض آن اخبار با سایر روایات صحیح مرتفع گردد؛ لذا می‌توان این بخش را در دو قسمت، مورد بررسی قرار داد:
الف. حمل بر تقیه بدون ذکر وجوه دیگر
مثال:
در باب«صفه الوضوء»، دو روایت از جمله این روایت را آورده است:
عن فضاله، عن الحسین بن أبی العلاء قال: قال أبو عبدالله(ع):«امسح الرّأس علی مقدّمه و مؤخرّه».
یعنی: ابتداء و انتهای سرت را مسح کن.
وچون این روایات با مبنای امامیه نمی‌سازد، مرحوم شیخ(ره) می‌فرماید:
این دو روایت بر تقیه حمل می‌شود؛ زیرا در تعارض با قرآن و سایر روایات است و از اهل بیت(ع) کلامی منافی با قرآن شنیده نشده است.
ب. باب حمل بر تقیه در کنار وجوه دیگر
مثال:
در باب بینات راجع به قبول شهادت نصرانی‌ای که بعداً مسلمان می‌شود، روایات متعددی آورده است؛ اما روایتی از جمیل وارد شده که:
سألت أبا عبد الله(ع) عن نصرانی أشهد علی شهاده ثمّ أسلم بعدُ، أتجوز شهاده؟ قال:«لا».
مصنف، این خبر را شاذّ و در تضاد با اخبار کثیری دانسته که با توجه به روایات متعدد به این روایت اعتنا نمی‌شود. به علاوه، محتمل است که بر تقیه حمل شود، زیرا این حکم، مطابق نظر بعضی از فقهای عامه است.
۷٫ حمل بر ضرورت‌
شارع مقدس، احکام خاصی برای حال ضرورت و اضطرار وضع نموده که فقها این احکام را احکام ثانویه نامگذاری کرده‌اند و با رفع اضطرار، بدون تردید، به حکم اولیه باید مراجعه نمود.
مرحوم شیخ(ره) برخی روایاتی را که متضمن این حقیقت قرآنی نبوی بوده است، آورده و به خاطر مخالفت مضامینشان با حکم اولی، آنها را بر حال ضرورت، حمل نموده است.
مثال:
در باب«الأغسال المفترضات و المسنونات» ضمن روایتی، غسل را از زنان در حال سفر برمی‌دارد
عن معاویه بن عمار، عن أبی عبداللّه(ع)، قال: سمعته یقول:«لیس علی النساء غسل فی السفر».
یعنی: در سفر، هیچ غسلی بر زنان واجب نیست.
پر واضح است که در شرایط طبیعی و عادی و لو مسافر بودن زن، وجهی برای اسقاط این تکلیف از وی وجود ندارد، لذا شیخ(ره) می‌نویسد:
تکلیف غسل در صورتی ساقط است که به خاطر مریضی، ترس از سرما، مورد نیاز بودن آب و … امکان استعمال آب وجود نداشته باشد.
۸٫ حمل بر انکار نه اخبار
برخی از روایات ظاهراً افاده اخبار می‌نماید، در صورتی‌که واقع امر بر خلاف ظاهر است؛ چرا که مقصود، چیزی جز انکار و اظهار تعجب نیست. دلالت چنین روایاتی بر انکار نسبت به مخاطبانْ واضح است؛ زیرا حالات ظاهری امام(ع) مثل حرکت دست، ابرو و قراین مقالی دیگر، به دریافت واقعیت مدد می‌رساند؛ اما نسبت به دیگران که مخاطب کلام معصوم(ع) نبوده و غالباً حتی قراین مقالی در دسترس آنان نیست، درک واقع، قدری مشکل می‌نماید.
مرحوم شیخ در موارد معدودی که به این قبیل روایات برخورد نموده، خاطر نشان ساخته و حتی برای این حمل، دلیل نیز آورده است.
مثال:
در کتاب صید و ذبایح، راوی از امام(ع) در مورد صید پرستو و خوردن آن سؤال می‌کند.
امام می‌فرماید: قابل خوردن است.
صرفاً اظهار تعجب و انکار است و اخبار از اباحه اکل پرستو نیست. دلیل بر این حمل، وجود روایات متعددی مبنی بر غیر مأکول بودن گوشت پرستو است.
۹٫ حمل بر انشاء نه اخبار
برخی از روایات نیز ظاهراً مفید اخبارند؛ اما واقع امر بر خلاف ظاهر، انشاست. ما تنها به یک نمونه برخورد نمودیم:
در باب«الأغسال المفترضات والمسنونات»، روایتی نقل می‌کند:
وأخبرنی الشیخ، عن أبی القاسم جعفر بن محمد، عن محمد بن یعقوب، عن محمد بن یحیی، عن احمد بن محمد، عن مثنی الحناط، عن الحسن الصیقل، عن ابی عبداللّه(ع)، قال:«الطامث تغتسل بتسعه أرطال من(ال) ماء».
یعنی: زن حائض، با هفت رطل آب، غسل می کند.
شیخ طوسی(ره) می‌نویسد:
گرچه ظاهر روایت، خبری است، اما مقصود امام(ع) امر است؛ زیرا در صورت خبری بودن، کذب خواهد بود.
۱۰٫ حمل مجمل بر مفصّل‌
بدون شک، فهم و درک خبر مبهم و خبری‌که دلالتش روشن نیست، تنها با مراجعه به خبری که دلالتش روشن است، امکان‌پذیر است. شیخ طوسی به این نکته عنایتی خاص نموده و روایات به ظاهر متعارض را این‌گونه جمع کرده و ضابطه کلی رفع تعارض را در این باره بیان نموده است.
مثال:
در باب«احکام نماز جماعت»، ضمن روایتی، راوی از امام سؤال می‌کند که با گروهی مشغول نماز شدم، آنها مرا به عجله و شتاب وا داشتند، به طوری‌که چیزی از قرائت نخواندم(فلا اقرأ شیئا). آنها به رکوع رفتند. من هم با آنها رکوع کردم. آیا مکفی است؟ حضرت فرمود: بلی. عبارت«فلم أقرأ شیئاً» با روایاتی که قرائت حمد را لازم می‌داند، ظاهراً در تنافی است. مرحوم شیخ می‌فرماید:
محتمل است که منظور از این عبارت، عدم قرائت مازاد بر حمد باشد؛ زیرا سابقاً روایاتی آورده و گفتیم که در حال ضرورت، قرائت حمد، مکفی است و این روایت، مجمل است، باید بر مفصّل حمل شود تا تنافی مرتفع گردد.
۱۱٫ حمل مطلق بر مقیّد
شیخ طوسی(ره) این نکته را مدنظر داشته که با وجود مقیّد یا مقیّدات، امکان عمل به مطلق نیست، لذا در چنین مواردی مطلق را بر مقید حمل کرده است. به تنها موردی که دست یافتیم، توجه فرمایید:
در باب«الزیادات فىّ تلقین المحتضرین»، این‌که چه کسی عهده دار غسل میت شود، روایاتی را نقل می‌کنند که زوج می‌تواند زوجه را از روی لباس غسل دهد و بالعکس، لذا روایاتی مثل روایت عبدالرحمن بن ابی عبداللّه را مطلق دانسته است به این بیان که:
بنا بر تفصیلی که دادیم بهتر است روایاتی را که اجازه می دهد زن، شوهر را وشوهر زن را غسل دهد بر اطلاق حمل کنیم.
او به خاطر وجود مقیّد، آنها را تقیید زده است. از جمله مقیّدات، این روایت است:
احمد بن محمد، عن الحسین بن سعید، عن القاسم بن محمد الجوهری، عن علىّ، عن أبی بصیر، قال: قال ابو عبداللّه(ع):«یغسّل الزوج امرأته فی السفر، والمرأه زوجها فی السفر، إذا لم یکن معهم رجل.
یعنی: در سفر اگر زن یا شوهر از دنیا بروند در صورتیکه با آنها مردی نباشد آندو می توانند یکدیگر را غسل دهند.
لذا می‌فرماید:
این حکم در مورد زن و شوهر، وقتی جایز است که غیر از آنها کسی برای غسل پیدا نشود. اما اگر برای غسل زن، زنی و برای غسل شوهر مردی پیدا شود دیگر به هیچ وجه جایز نیست که زن و شوهر یکدیگد را غسل دهند.
نکته قابل توجه این‌که، شیخ طوسی(ره) در مواردی به مطلق و مقیّد هر دو عمل نموده است، بی آن‌که محذوری به دنبال داشته باشد. مثل روایت استحباب زیارت امام حسین(ع) و استحباب زیارت امام(ع) در روز عاشورا. شیخ این روایت را مقیّد قرار نداده، بلکه بر این عقیده است که روایت اخیر، استحباب مؤکد را افاده می‌کند.
۱۲٫ حمل بر استحباب‌
مرحوم شیخ در این بخش به صور مختلف عمل نموده است که ما به جهت رعایت اختصار، صورت‌ها را برمی‌شمریم:

الف. حمل بر استحباب نه وجوب‌
عمده موارد از همین دسته است. البته در دو قسمت، قابل بررسی است؛ زیرا در برخی موارد در کنار وجه استحباب، وجوه دیگر نیز آورده شده و در بقیه موارد فقط به وجه استحباب پرداخته شده است.

۱٫ وجه استحباب بدون ذکر وجوه دیگر.
مثال:
در کتاب صوم، در باره روزه صبی سؤال شده، حضرت فرمود:«اگر توان روزه را داشته باشد.».
مرحوم شیخ این روایت را حمل بر استحباب کرده است.
۲٫ وجه استحباب به اضافه وجه یا وجوه دیگر.
مثال:
در باب«المیاه واحکامها»، سائل در مورد وضو گرفتن با سؤر(نیم خورده) حایض سؤال می‌کند. امام می‌فرماید:«لا». مرحوم شیخ برای پاسخ امام(ع) دو وجه ذکر می‌کند:

الف. این روایات مربوط به حایضی است که نجاست و پاکی را مراعات نمی‌کند.
ب. وجه دیگر این‌که، روایات را بر استحباب حمل کنیم.

ب. حمل بر استحباب مؤکّد؛گرچه روایت، متضمن لفظ وجوب باشد.
ج. حمل بر فضل و استحباب و نه وجوب.
د. حمل جواز و رفع حظر و منع.
ه. حمل بر کراهت، نه منع و حظر.

۲- الإستبصار
علت تالیف«الاستبصار»
شیخ طوسی پس از کتاب تهذیب الاحکام که شرح حدیثی رساله مقنعه شیخ مفید بود، به درخواست عده‌ای از دوستانش کتاب استبصار را فراهم آورد. مؤلّف در مقدمه کتاب می‌گوید:
«گروهی از اصحاب ما چون در کتاب تهذیب الاحکام نگریسته و اخبار حلال و حرام را در آن یافتند و فهمیدند که همه ابواب و کتب احادیث شیعه و آنچه متعلق به فقه است در آن یافت می‌شود و جز اندکی از اخبار کتاب‌های اصول مابقی را دارد و جویندگان علم در هر سطحی می‌توانند از آن استفاده کنند، در دل تمایل به تألیف جداگانه‌ای داشتند که احادیث مورد اختلاف را در برداشته باشد تا این که فقها و دانشمندان طریقه حل اختلاف و جمع احادیث متعارض را دریابند و چه بسا به لحاظ کمی وقت فرصت تتبّع و جست و جوی احادیث مختلف و متعارض را از میان کتاب‌های حدیثی نداشته باشند. از این نظر کتابی را که مشتمل بر احادیث متعارض باشد، از من طلب کردند، زیرا که قبل از این هیچ یک از بزرگان اصحاب شیعه در اخبار و فقه در حلال و حرام چنین تألیفی فراهم نیاورده بودند. لذا از من خواستند که بر این کار همّت ورزم و به تجرید این اخبار بپردازم. من خواسته ایشان را اجابت کردم. در هر باب احادیث مورد اعتماد و موافق با فتوای امامیه را آورده و به دنبال آن اخبار مخالف را ذکر کردم، آن گاه تا آن جا که امکان داشت، به روشی مناسب، تعارض بین آنها را حل کردم و وجه جمع را بیان کردم، سعی داشتم که حدیثی از آنها حذف نشود و در اول کتاب آنچه را که باعث ترجیح حدیثی بر حدیث دیگر می‌شود توضیح دادم و در این کار مبنای من بر اختصار مطلب بود.»

جایگاه الاستبصار
با توضیحی که مؤلف در آغاز کتاب ارائه کرده، می‌توان به اهمیّت کتاب استبصار پی برد. این کتاب نخستین کتابی است که در میان شیعه با این سبک به رشته تحریر در آمده است و از زمان تألیف آن تاکنون به عنوان منبع و مأخذ برای دانشمندان و جویندگان سنّت معصومین(ع) بوده است.
تألیف کتاب استبصار و بیان روش‌های جمع احادیث متعارض سبب گسترش و شکوفایی این رشته از علوم حدیثی شد و علمای اصول فقه تحت عنوان تعادل و تراجیح به بیان ابعاد و زمینه‌های آن پرداختند. همچنان که گفته شد،«فقه الحدیث» فهم و درک عمیق و واقعی از حدیث و روش‌های صحیح برداشت از سنت معصومین(ع) است که بدون شناخت کامل از معانی لغات و روش‌های نقد متن و سند احادیث و چگونگی جمع بین احادیث متعارض، امری محال و نشدنی است.
چون فهم حدیث و به دست آوردن حکمی از آن، منوط به نگرش کلی و جامع به همه اخباری است که در یک موضوع از معصومین(ع) روایت شده و عرضه آن بر دیگر ادلّه شرعی چون کتاب و عقل و اجماع شرط لازم برداشت از حدیث است و از طرفی برخورد با احادیثی که دارای نوعی از تعارض هستند اجتناب ناپذیر است، می‌توان تألیفاتی مانند کتاب استبصار را که حاوی این گونه احادیث و روش‌های جمع آنهاست، در شمار کتاب‌های فقه الحدیثی قرار دارد.

معرفی اجمالی الاستبصار
کتاب استبصار در هر باب با عرضه اخبار متعارض و ارائه راه حلهای جمع اخبار، گام بلندی در راه فهم واقعی و صحیح از اخبار برداشته است. استخراج این راهها و دقت در دسته‌بندی آنها جهت ارائه راه حل تعارض اخبار، بر دوش ماست.
این کتاب دارای سه بخش می باشد: دو بخش در خصوص عبادات و بخش سوم در خصوص دیگر ابواب فقهی از عقود و ایقاعات و احکام گرفته تا حدود و دیات می باشد.
این اثر شیخ طوسی مشتمل بر بخشی از کتاب التهذیب می باشد بی آنکه به ذکر اخبار مورد اختلاف و طریقه جمع بین آنها محدود گردد. در حالی که التهذیب در بر گیرنده احادیث مورد اختلاف و اتفاق است.
شیخ طوسی خود در پایان کتاب، احادیث استبصار را(۵۵۱۱) حدیث برشمرده و می گوید:
«من این کتاب را به سه بخش تقسیم کردم. بخش اول و دوم شامل روایات مربوط به عبادات می باشد و بخش سوم در مورد معاملات و دیگر ابواب فقه است.
بخش اول(۲۰۰) باب می باشد که جمعا شامل(۱۸۹۹) حدیث است.
بخش دوم(۲۱۷) باب بوده و(۱۱۷۷) حدیث در خود دارد.
و بخش سوم مشتمل بر(۳۹۸) باب است که جمعا دارای(۲۴۵۵) حدیث است.
ابواب کتاب(۹۲۵) باب می باشد که در بر دارنده(۵۵۱۱) حدیث است و از اینرو آنها را بر شمردم تا زیادت و نقصانی در آنها روی ندهد.»
شیخ در پایان کتاب می گوید:
«در ابتدای کتاب احادیث را با سندهایشان آورده بودم و همین کار را در بخش اول و دوم انجام داده بودم. اما در بخش سوم(این اسانید) رامختصر کرده و تصمیم گرفتم با ذکر نام راوی که حدیث را از کتاب یا اصل او گرفته ام شروع کنم در حالیکه هنگام فراغت از نگارش کتاب بخشی از سندها را که توسط آنها به این کتاب ها و اصول دست یافته بودم بر حسب آنچه در کتاب«تهذیب الاحکام» بدان عمل کرده ام آورده ام …»
سپس شیخ به ذکر اسانید پرداخته، سندش را با محمد بن یعقوب کلینی شروع کرده و با ابی طالب الانباری به پایان می برد.
و اما روش‌هایی را که شیخ برای حل تعارض اخبار در کتاب استبصار در پیش گرفته به طور اجمال از این قرار است:

 الف. روش‌های حلّ تعارض ظاهری‌

۱). حمل وجوب بر استحباب.
۲). حمل وجوب بر رخصت و جواز.
۳). حمل نهی بر کراهت.
۴). حمل مطلق بر مقیّد.
۵). حمل مجمل بر مفصّل.
۶). حمل عام بر خاص.
۷). حمل حدیث بر تقیّه.
۸). حمل حدیث بر اضطرار، ضرورت و فراموشی.

ب. روش‌های حلّ تعارض واقعی‌

۱). ترجیح حدیث از روی متن آن(موافقت با کتاب، موافقت با سنّت قطعی، موافقت با اجماع).
۲). ترجیح حدیث از روی سند آن(اخبار شاذ و غیر شاذ، اخبار مسند و مرسل، اخباری که راویان آنها ضعیف یا مجهول و یا از فرق شیعه اند، اکثریت و اقلیّت راویان).

 

شیخ طوسی، پیشوای اصولیین‌
رواج اندیشه اخباری گری و نقل گرایی تا عصر شیخ، حرکت پویای اصول و فقه را کند و به ایستایی کشانده بود. شیخ با درک موقعیت خطیر، به مبارزه با این خط کهنه انحرافی پرداخت و کتاب عدّه الاصول را تألیف نمود.
وی در مقدمه کتاب مبسوط، انگیزه تألیف را تضعیف این خط بر می خواند و می گوید:
«من هنوز گفته های فقهای مخالفین را که فقه ما را تحقیر می کنند می شنوم و مدتهاست که در فکر تألیف کتابی در فروع فقه هستم. آنچه بیشتر عزم مرا سست می کرد؛ این بود که اصحاب ما کمتر به این کار رغبت نشان می دادند، زیرا با متون اخبار و صریح الفاظ روایات، خو گرفته اند …»
و حتی شیخ در تفسیر خود، با استناد به آیات، اندیشه اخباریگری را می کوبد و ذیل آیه«أفلا یتدبّرون القرآن …» می گوید:«و نیز این آیه بر نادرستی گفتار ناآگاهان اصحاب حدیث، گویایی دارد.»
همچنین در عده الاصول، به انگیزه تألیف این کتاب اشاره و بر این خط انحرافی می تازد. از این رو، شیخ طوسی پای به میدان اجتهاد نهاد و در مقدمه کتاب مذکور، خود را پیشگام نگارش چنین کتابی بر شمرد:
«و آنان که در این زمینه دست به تألیف زده اند، هر یک بر اساس اصول و مبانی کلامی خود، قلم زده و تاکنون کسی از مذهب امامیه نیز در این باب کتابی ننوشته است.»
عده الاصول، کتابی بی افول‌
کتاب«عده الاصول» مهمترین کتاب شیخ در اصول فقه است که حاوی مطالب اصول فقه شیعه می باشد و آراء خود را نیز در مورد ادله احکام و حجیت آنها در آن بیان نموده است.
از جمله نظرات اصولی وی در این کتاب، عدم حجیّت اخبار واحد از غیر عدل امامی است.
و نیز در باب اجماع، حجیت آن را بر اساس قاعده لطف معتقد است.
۱٫ خبر واحد
شیخ طوسی درمذهب فقهی خود مانند اخباریان، صرفا به ظاهر احادیث استناد نکرد، بلکه هم از ظواهر کتاب و سنت و هم از ادلّه عقلی استفاده کرد و هم اجماع طائفه امامیه را مشروط به اینکه کاشف از قول معصوم(ع) باشد معتبر دانست و به آن استدلال کرد و هم برخلاف متکلمانی چون شیخ مفید و سید مرتضی حجیّت خبر واحد را البته با شرایطی پذیرفت و مانند ابن جنید که به عمل به قیاس معروف است به قیاس و رأی گرایش پیدا نکرد.
قبل از شیخ، اگر چه اهل حدیث و برخی از فقها همچون ابن جنید، به خبر واحد غیر قطعی یا مجرّد از قرائن صدق، عمل می‌کردند، ولی اکثر فقها و متکلمان همچون ابن ابی عقیل، شیخ مفید و سید مرتضی به استناد آیات ناهیه از عمل به ظن، چنین خبری را مردود می‌دانستند. درمقابل، شیخ طوسی در العدّه بر حجیّت خبر واحد ادّعای اجماع نموده و می گوید:
«کسی که به خبر واحد عمل می‌کند از این جهت است که بر حجیّت آن، دلیلی قطعی از کتاب و سنت و اجماع وجود دارد، پس به غیر علم، پس به غیر علم، عمل نکرده است».
وی حجیت خبر واحد را منوط بر این میداند که از طریق امامیه و صرفا از پیامبر یا یکی از ائمّه روایت شده و راوی آن ثقه بوده و مورد طعن و جرح واقع نشده باشد و در نقل قول خود سدید و محکم باشد، به این معنی که هر سخنی را ولو ضعیف از هر کسی نقل نکرده باشد.
قائلان به حجیّت خبر واحد هر چند ظنّ بما هوظن را مردود و عمل به آن را باطل می‌دانند، لکن معتقدند چون پشتوانه و دلیل قطعی بر حجیّت خبر واحد ثقه از کتاب و سنت و اجماع و بنای عقلاء وجود دارد و شارع آن را معتبر دانسته و به عمل بدان رضایت داده است. عمل به چنین ظنّی مجاز و در حکم عمل به قطع محسوب می‌شود و تخصیصا از آیات ناهیه از پیروی ظن مانند آیه مبارکه«إن یتّبعون إلا الظنّ و إن هم إلا یخرصون» خارج است؛ در حالی که منکران حجیت خبر واحد معتقدند که به حکم عقل، مانعی از اینکه شارع ما را متعبّد به پیروی از خبر واحد نماید نیست، ولی چنین تعبّدی از شرع ثابت نشده است.
ازآنجا که بر اثر گذشت زمان، قرائن حالیه و مقالیه از اخبار آحاد حذف شده و حذف این گونه اخبار از منابع استنباط، موجب انسداد باب اجتهاد می‌شد، شیخ طوسی با درایت و تیزهوشی بر حجیت آنها استدلال کرد و چنان که محمدرضا مظفر اشاره کرده است، قول به عدم حجیت خبر واحد، قولی«منقطع الآخر» است که پس از عصر ابن ادریس تا امروز هیچ یک از فقها موافق آن نبوده‌اند.
۲٫ اجماع‌
هر چند اجماع کاشف از قول معصوم از زمان شیخ در شمار ادله فقه وارد شد، ولی قبل از شیخ، تصویر واضحی از نحوه کاشفیت وجود نداشت؛ زیرا سید و پیروان او معتقد به طریقه حس، معروف به«اجماع دخولی یا تضمنّی» بودند؛ یعنی وقتی فقهای شیعه بر حکمی اتفاق نظر داشته باشند، امام معصوم نیز که یکی از این علما و رئیس آنان است قطعا در میان آنان حاضر شده و رأی خود را به صورت مجتهدی مجهول الهویّه بیان می‌کند.
براین اساس، لازم بود که در بین مجتهدین اجماع کننده افرادی مجهول النّسب وجود داشته باشند که احتمال وجود امام در میان آنان برود و رأی امام از آن اجماع کشف شود؛ به علاوه این روش برای فقهایی که در عصر حضور امام وجود داشته باشند قابل تحقیق است و در زمان‌های بعدی تحقق آن بعید و سخت است.
شیخ طوسی کاشفیت اجماع از قول معصوم را با توجه به قاعده کلامی وجوب لطف از جانب خداوند مطرح کرده و به«اجماع لطفی» معروف است، به این معنی که تأسیس شرایع و ارسال رسل و راهنما برای بشر، لطفی از جانب خداست و برای اینکه نقض غرض از خلقت که همان کمال بشر است، لازم نیاید عقلا این لطف بر خدا واجب است و خودداری از آن قبیح است و امام که مصداق لطف و نگهدار شریعت و حافظ احکام خداست به حکم عقل، بر او واجب است که هرگاه اجماع فقها برخلاف حق و به خطا باشد به هر نحو ممکن هر چند به وسیله یکی از همین فقها جلوی خطای آنان را بگیرد آنان را به عقیده حق راهنمایی کند تا در اثر پیروی از حکم خلاف، واقع، دچار گمراهی نشوند.
لازمه قاعده لطف این است که در صورت اجماع و عدم اختلاف بین فقها این حکم حمل بر رضایت شارع گردد.
متأخران به این نحو از کاشفیت انتقاد و شیوه کاشفیت حدسی معروف به«اجماع حدسی» را مطرح کرده‌اند، ولی موجّه‌تر از نحوه کاشفیت در اجماع دخولی است و مشکلات آن را ندارد.
به هر حال کتاب عده الاصول از کهن ترین و معتبرترین منابع اصولی است که تاکنون مورد استفاده و استناد پژوهشگران و اصولیین بوده است.
علامه بحر العلوم کتاب«عده الاصول» را بهترین کتابی می داند که در زمینه علم اصول فقه نوشته شده است.
مصنفات شیخ در علم اصول چنانکه در بسیاری از تراجم نوشته شده است منحصر به«عده الاصول» نیست و تالیفاتی از قبیل«رساله فی العمل بخبر الواحد و بیان حجیته» و«النقص علی، ابن شاذان فی مساله الغار» را نیز تالیف نموده است.

شیخ طوسی، محدثی نامی‌
احادیث در زمانها و مکانهای مختلف و برای مخاطبان متفاوت صادر و توسط راویان گوناگون نقل شده است و دچار تغییر و تحریفهایی شده و چون از زمان نقل اولیه آنها چندین قرن گذشته است و راویان و صاحبان کتاب‌ها برای باب‌بندی کتابشان، احادیث را تقطیع کرده‌اند، پاره‌ای از قرائن که شرایط زمان و مکان را تعیین می‌کرده از بین رفته است. بنابراین برای حل تعارضات و تحریفات و اشکالها، دانشی که بتواند نقایص را حل و رفع کند ضروری است. این دانش«مختلف الحدیث» نامیده می‌شود که خود بخشی از«فقه الحدیث» است.
جنبه حدیثی شخصیت والای شیخ را با آشنایی دو اثر جاودانی تهذیب و استبصار می توان معرفی نمود.
نزدیکی شیخ به زمان ائمه- علیهم السّلام- و نوّاب خاصّه و متون حقیقی حدیث، از امتیازات این دو کتاب است. شیخ طوسی در زمان شیخ مفید مأمور به شرح و بسط کتاب المقنعه شد و نام آن را«تهذیب الاحکام» گذارد.
تهذیب بر حسب شمارش حاجی نوری، متضمن ۱۳۵۹ حدیث است که در ۳۹۳ باب و ۲۱ کتاب تدوین شده است.
اثر گران سنگ استبصار نیز مشتمل بر ۵۵۱۱ حدیث می باشد که در ۹۲۵ باب نظم یافته است.
این دو کتاب ارزشمند وگرانبار، ازکتب معتبر روایی، همتای«کافی» و«من لا یحضر» شناخته شد. شیخ با تألیف این دو، صحاح احادیث شیعه را در حصار کشید و آن دو راتکمیل نمود.
آری تنها این افتخار از آن شیخ طوسی است که دو کتاب از چهار کتاب اصلی شیعه(کتب اربعه) بنام او باشد.
در میان مصنفات شیخ که بیش از پنجاه اثر است آنقدر روایت آمده که اگر همه آنها را استخراج کرده و تحت عنوانی جداگانه گرد آوریم چندین جلد کتاب قطور خواهد شد.
با کمی کنکاش در آثار شیخ، احادیث منقول از او را می توان به چند دسته تقسیم کرد.

۱- احادیث تفسیری.
۲- احادیث مربوط به عقائد اسلامی.
۳- احادیث مربوط به علم درایه و روایت حدیث.
۴- احادیث مخصوص علم رجال.
۵- احادیث قابل استفاده در علم اصول.
۶- احادیث مربوط به فلسفه و کلام.
۷- احادیث اذکار و ادعیه.
۸- احادیث اخلاقی.
۹- احادیث متضمن پند و ارشاد و موعظه.
۱۰- احادیث مربوط به زندگی اهلبیت علیهم السلام و تاریخشان.
۱۱- احادیث مخصوص وقایع و اتفاقات تاریخ اسلام.
۱۲- احادیث فقهی(که بیشترین مقدار را در میان احادیث داراست.)

بیشتر این روایات را می توان در کتاب‌های«تهدیب، استبصار، امالی، الغیبه، خلاف، مصباح المتهجد، تبیان، تلخیص الشافی و عده» او یافت.

الف- شیخ و حدیث‌
۱- اساتید روایی شیخ طوسی‌
شیخ طوسی بیشترین روایاتش را از این چند استاد خویش نقل کرده است.

۱- ابن معلم أبو عبد اللّه مفید.
۲- شیخ أبو عبد اللّه حسین بن عبید اللّه غضائری.
۳- أحمد بن عبدون معروف به ابن حاشر.
۴- أبو حسین علی بن أحمد بن محمد بن أبی جیّد قمی.
۵- أحمد بن محمد بن موسی معروف به ابن صلت أهوازی.

۲- و اما خود شیخ‌
هنگامی که به اجازات و سلسله اسناد محدثین و روات نگاه می اندازیم می بینیم که غالبا به شیخ طوسی منتهی شده و نام شیخ در آنجا محور است.
علامه مجلسی می گوید: سند کتب روایی شیعه اکثرش از شیخ طوسی است.
شیخ اسد الله شوشتری دیگر رجالی معروف می فرماید: بیشتر طریق روایات و اجازات شیعه به شیخ منتهی می شود.
جهت تبیین بیشتر جنبه حدیثی شیخ، نظری به دو کتاب الامالی و الغیبه وی می افکنیم.

ب- معرفی کتاب امالی‌
تعریف امالی‌
امالی نام تعداد فراوانی از کتاب‌هایی است که توسط دانشمندان مسلمان(اعم از شیعه و سنی) نوشته شده است.
شیخ آقا بزرگ تهرانی، امالی را این گونه تعریف کرده است:«امالی عنوانی است برای بعضی از کتاب‌ها که غالبا در حدیث است، در این کتاب‌ها احادیثی را که شیخ شنیده، و سپس آنها را به شاگردان خود از حفظ و یا از روی نوشته‌ای املاء و بازخوانی کرده است. و این کتاب‌ها را اکثرا بر اساس جلسات شنیدن ترتیب و تنظیم می‌نمایند، از این رو به آنها المجالس یا عرض المجالس هم گفته می‌شود.»
به عبارتی روشن‌تر به نوشته‌هایی که از گفته‌های استاد(شیخ) در کلاس درس تهیه و تنظیم می‌گردد، امالی گویند.

امالی شیخ طوسی‌
در میان امالی‌ها، امالی شیخ طوسی یکی از مهمترین و ارزشمندترین امالی‌های شیعی به شمار می‌آید. و چگونگی خلق این اثر ارزشمند را می‌توان این گونه بیان کرد:
شیخ پس از هجرت بغداد به نجف در ده سال اولیه سکونت خود به تکمیل باقیمانده آثار و تألیفات خود و تربیت شاگردان و سر و سامان دادن به اوضاع شیعیان و حوزه علمیه پرداخت. در سال ۴۵۵ ق. که هفتاد سال از عمر شیخ میگذشت، احتمالا بر اثر کهولت سن و یا بیماری و فرسودگی ناشی از هجرت و فشار مسئولیت شیعیان زیر ظلم که بر دوش شیخ سنگینی می‌کرد، از فعالیتهای اجتماعی و علمی او کاسته شد.
در این فاصله احتمالا شیخ تنها به تدریس بسنده می‌کرده است، زیرا هیچ کتاب عمده‌ای که در این دوره تصنیف او باشد در دست نیست، بلکه تقریبا تمامی آثار جاودانه وی پیش از این دوران نوشته شده است. تنها در این فاصله دو کتاب که ان هم به صورت امالی تنظیم شده از شیخ به ما رسیده است:
نخست کتاب«اختیار معرفه الرجال» که املاء آن را در تاریخ سه شنبه ۲۶ صفر سال ۴۵۶ ق. در کنار بقعه امیر المؤمنین(ع) آغاز نمود.
دومین کتاب همان«امالی» است و می‌توان به قطع و یقین ادعا کرد که مطالب این کتاب آخرین گفتارهای علمی شیخ طوسی است که از سال ۴۵۵ ق آغاز شده و روز ۹ ذی الحجه سال ۴۵۸ ق، پایان پذیرفته است.
شیخ احتمالا در این سالهای پایانی عمر توانایی انجام فعالیتهای وسیع تألیفی و تحقیقی را نداشت و از سویی روحیه خستگی ناپذیر او با آرامش و سکون انس و الفتی نداشت، لذا تنها به فعالیتهای علمی ای روی آورد که متناسب با شرایط و وضعیت جسمانی او بود، یعنی در روزهای معینی از هر هفته(روز جمعه) مقداری احادیث را که از مشایخ خود استماع کرده بود، به منظور اشاعه فرهنگ اسلامی و ادامه سنت حسنه املاء و استملاء و آگاه نمودن عموم مردم با مناقب اهل بیت(علیهم السلام) و تاریخ زندگی آنان، در محل عمومی در کنار بقعه مطهر امیر المؤمنین برای شاگردان خود قرائت می‌نمود.

ساختار امالی شیخ‌
امالی شیخ طوسی از دو بخش تشکیل شده است:
بخش نخست به نام«الامالی»، و بخش دوم آن به نام«المجالس» در میان کتابشناسان شیعه شهرت یافته است.
در رابطه با هر دو بخش کتاب، یک اشتباه تاریخ رخ داده است. بدین گونه که نسخه‌های دست‌نویس موجود و چاپ سنگی و چاپ حروفی بخش اول را راوی مجهولی از شیخ ابو علی فرزند دانشور شیخ طوسی روایت کرده است. و با نگاه نخست این گونه به نظر می‌آید که راوی بخش اول یعنی«الامالی» فرزند شیخ است که روایات را از پدر بزرگوارش نقل می‌کند، در حالی که این مطلب اشتباه است و نسخه خطی که نزد علامه مجلسی بوده، بخش اول آن به روایت خود شیخ است نه فرزندش، یعنی در آغاز شیخ طوسی مشایخ روایت خود را برشمرده و می‌گوید:
«املی علینا ابو عبد اللّه محمد بن محمد بن النعمان رحمه اللّه، قال: حدثنا… بنابراین بخش اول امالی، روایت مستقیم خود شیخ از اساتید خود است نه آن گونه که سید محسن امین و یا خراسان و یا حسن عیسی الحکیم پنداشته‌اند که یکی از راویان بخش اول فرزند شیخ بوده است.
مطلب دیگری که قابل توجه است تاریخ جلسات املاء بخش اول می‌باشد که در نسخه مورخ(۵۸۰٫ ه) ذکری از آن نرفته است، لیکن در نسخه‌های متأخر امالی که از آنها در چاپ سنگی و چاپ حروفی اول امالی استفاده شده و راوی آن ابو علی طوسی است، او تاریخ استماع خود از پدرش را این گونه آورده است:

۱- مجلس اول، ربیع الاول ۴۵۵ ق‌
۲- مجلس دوم، ربیع الاول ۴۵۵ ق.
۳- مجلس سوم، شعبان ۴۵۵ ق‌
۴- مجلس چهارم،؟
۵- مجلس پنجم، پنجشنبه ۲۶ رمضان ۴۵۷ ق‌
۶- مجلس ششم، ذی القعده ۴۵۵ ق.
۷- مجلس هفتم، محرم ۴۵۶ ق‌
۸- مجلس هشتم، صفر ۴۵۶ ق.
۹- مجلس نهم، صفر ۴۵۶ ق‌
۱۰- مجلس دهم، ربیع الآخر ۴۵۶ ق.
۱۱- مجلس یازدهم، جمادی الآخر ۴۵۶ ق‌
۱۲- مجلس دوازدهم، جمادی الآخر ۴۵۶ ق.
۱۳- مجلس سیزدهم، جمادی الآخر ۴۵۶ ق‌
۱۴- مجلس چهاردهم، رجب ۴۵۶ ق.
۱۵- مجلس پانزدهم، رجب ۴۵۶ ق‌
۱۶- مجلس شانزدهم، شعبان ۴۵۶ ق.
۱۷- مجلس هفدهم، رجب ۴۵۸ ق‌
۱۸- مجلس هجدهم،؟

این مجموع تاریخ مجالس بخش اول امالی است که بنابر روایت شیخ ابو علی طوسی، این مجالس را او پس از ۴۹ سال از درگذشت شیخ یعنی در جمادی الاول سال ۵۰۹ ق در نجف اشرف محددا برای شاگردان خود املاء و بازگو کرده است.
بخش دوم این کتاب که به«المجالس» شهرت دارد، به اتفاق تمام کتابشناسان شیعه به روایت شیخ ابو علی طوسی می‌باشد، زیرا در آغاز مجلس نوزدهم آمده است:«حدثنا الشیخ ابو جعفر محمد بن الحسن بن علی الطوسی رحمه اللّه…» آنگاه مشایخ روایی پدر خود را می‌شمارد، البته نام راوی مجالس، شیخ ابو علی برای ما مجهول است و تنها اثر باقیمانده از او همین کلمه«حدثنا» در آغاز سند روایات مجالس است که می‌گوید: شیخ ابو علی برای ما روایت کرد و گفت حدثنا، شیخ ابو جعفر…
علت تسمیه این بخش به«المجالس» آن است که هر درس با عنوان«مجلس یوم الجمعه…» آغاز می‌گردد.
بخش دوم کتاب از مجلس نوزدهم آغاز می‌گردد و به درس ۴۶ پایان می‌پذیرد، تاریخ و زمان برگزاری مجالس به صورت زیر می‌باشد:

۱- مجلس نوزدهم، جمعه ۴ محرم ۴۵۷ ق‌
۲- مجلس بیستم، جمعه ۲۶ محرم ۴۵۷ ق‌
۳- مجلس بیست و یکم، جمعه ۱۱ صفر ۴۵۷ ق‌
۴- مجلس بیست ودوم، جمعه ۱۷ صفر ۴۵۷ ق‌
۵- مجلس بیست و سوم، جمعه ۲۴ صفر ۴۵۷ ق‌
۶- مجلس بیست وچهارم، جمعه ۹ ربیع الاول ۴۵۷ ق‌
۷- مجلس بیست و پنجم، جمعه ۱۶ ربیع الاول ۴۵۷ ق‌

به یقین می‌توان ادعا کرد این دو اشتباه است زیرا علاوه بر ناهماهنگی با ترتیب تاریخ مجالس سوم و هفتم، آنکه اولا مجالس شیخ در ماه رمضان سال ۴۵۷ تعطیل بوده و دیگر آنکه در سال ۴۵۷ ق- روز ۲۶ رمضان مصادف با روز پنجشنبه نبوده است.
این تاریخ با توجه به مجموع تاریخ مجالس پیشتر از او قابل تصحیح است و احتمالا ناشی از اشتباه نسخه نویس بوده باشد.

۱- مجلس بیست و ششم، جمعه ۲۳ ربیع الاول ۴۵۷ ق‌
۲- مجلس بیست و هفتم، جمعه آخر
۳- مجلس بیست و هشتم، جمعه ۷ ربیع الآخر ۴۵۷ ق ربیع الاول ۴۵۷ ق‌
۴- مجلس بیست ونهم، جمعه ۲۱ ربیع الآخر ۴۵۷ ق‌
۵- مجلس سی‌ام، جمعه ۱۸ جمادی الآخر ۴۵۷ ق‌
۶- مجلس سی ویکم، جمعه ۲۵ جمادی الآخر ۴۵۷ ق‌
۷- مجلس سی و دوم، جمعه ۲ رجب ۴۵۷ ق‌
۸- مجلس سی و سوم، جمعه ۹ رجب ۴۵۷ ق‌
۹- مجلس سی وچهارم، جمعه ۱۶ رجب ۴۵۷ ق‌
۱۰- مجلس سی و پنجم، جمعه ۲۳ رجب ۴۵۷ ق‌
۱۱- مجلس سی وششم، جمعه آخررجب ۴۵۷ ق‌
۱۲- مجلس سی وهفتم، جمعه ۷ شعبان ۴۵۷ ق‌
۱۳- مجلس سی و هشتم، جمعه ۱۴ شعبان ۴۵۷ ق‌
۱۴- مجلس سی و نهم، جمعه ۱۷ ذی القعده ۴۵۷ ق‌
۱۵- مجلس چهلم، جمعه ۱۳ رمضان ۴۵۷ ق‌
۱۶- مجلس چهل ویکم، جمعه ۲۶ شوال ۴۵۷ ق‌
۱۷- مجلس چهل ودوم، جمعه ۲۴ ذی القعده ۴۵۷ ق‌
۱۸- مجلس چهل و سوم، جمعه ۲۳ ذی الحجه ۴۵۷ ق‌
۱۹- مجلس چهل و چهارم، جمعه ۳۰ ذی القعده ۴۵۷ ق‌
۲۰- مجلس چهل وپنجم، جمعه ۶ صفر ۴۵۷ ق‌
۲۱- مجلس چهل وششم، یوم الترویه سال ۴۵۷ ق‌

کیفیت جلسات شیخ‌
در رابطه با چگونگی برگزاری مجالس چند نکته قابل توجه است:

۱- تقریبا تمامی مجالس در روز جمعه برگزار می‌شده است، و علت برگزاری آن هم با توجه به آنچه که گذشت قابل درک است، در این روز عمدتا شهری مثل نجف پذیرای گروهی از مردم اطراف که جهت زیارت مرقد امیر المؤمنین(ع) می‌آمده‌اند بوده است و با توجه به محل برگزاری مجالس شیخ که در یکی از رواقهای حرم یا مسجد اطراف بوده، طبیعی است که درس شیخ جمعیت بیشتری را می‌پذیرفته و شیخ می‌توانسته است روایت خود را برای گروهی غیر از طلاب که عموما با روایات و احادیث سر و کار داشته‌اند بیان کند.
۲- آغاز مجالس، چهارم محرم سال ۴۵۷ ق بوده که تقریبا با معدل هر ماه دو یا سه مجلس درس برگزار می‌شده است و در طول سال ۴۵۷ ق شیخ مجموعا بیست و شش مجلس داشته است، لیکن به علت نامعلومی درسهای شیخ در سال ۴۵۸ ق تعطیل می‌گردد و تنها در این سال دومجلس درس برقرارمی‌شود، یکی در ششم صفر ودیگری به فاصله ده ماه درنهم ذی الحجه.
۳- در ترتیب مجالس اشتباه کوچکی رخ داده است که احتمالا ناشی از خطای ناسخ در تاریخ یا نسخه برداری بوده است، این اشتباه متعلق به مجالسی است که در ماه ذو القعده سال ۴۵۷ برگزار شده، بدین گونه که به ترتیب مجلس سی و نهم در ۱۷ ذوالقعده، و مجلس چهلم در ۱۳ رمضان و مجلس چهل و سوم در ۲۴ ذو القعده و مجلس چهل و چهارم در ۳ ذو القعده سال ۴۵۷ ق ثبت شده است.
این بی‌ترتیبی و خلط و داخل نمودن مجالس ذو العقده در میان ماههای رمضان و شوال و ذو الحجه احتمالا ناشی از اشتباه ناسخ می‌باشد.
۴- با ملاحظه درسهای هر دو بخش کتاب، می‌توان میان این دو بخش یک تفاوت عمده‌ای را ملاحظه کرد، بدین گونه که در بخش اول(امالی) شیخ با حوصله و توان بیشتری به املاء پرداخته و روایتهای فراوانی را در هر مجلس بر شنوندگان خود می‌خوانده است، و تقریبا می‌توان یقین کرد که پیش از درس، روایات بگونه‌ای تنظیم می‌شده است که زمان درسها و تعداد روایات تقریبا یکسان باشد، لیکن این نظم در بخش دوم کتاب(مجالس) بر هم می‌خورد و این گونه به نظر می‌آید که دیگر توان و قدرت پیشین برای شیخ نمانده است. نخست آنکه بطور کلی مجموع روایاتی که در یک مجلس قرائت می‌شده است، معادل ۵ / ۱ تا ۱۰ / ۱ روایاتی است که در امالی آمده، و دیگر آنکه هر مقدار به پایان کتاب نزدیکتر می‌شویم تاریخ برگزاری مجالس نیز با فواصل بسیار انجام می‌پذیرد، علاوه بر این که مجالس کوتاه‌تر و کم‌حجم‌تر می‌شود، بگونه‌ای که تعداد روایات خوانده شده در شش مجلس اخیر(۴۶- ۴۰) به ترتیب زیر است: ۱۱ و ۲ و ۶ و ۹ و ۵ و ۴ و ۳ حدیث.
این در حالی است که در بخش امالی، مجالسی طولانی با احادیث فراوان دارد، همانند مجلس یازدهم با ۱۰۷ حدیث و مجلس سیزدهم با ۱۰۳ حدیث و مجلس چهاردهم با ۹۱ حدیث و مجلس هیجدهم با ۶۸ حدیث. تنها توجیهی که می‌توان برای این کاستی داشت همانا ضعف جسمانی و ناتوانی شیخ از اداره یک مجلس طولانی بوده است.
۵- شیخ طوسی در بخش نخست کتاب از آنجا که حال مساعد و حوصله بیشتری داشته است، در بعضی موارد در آغاز مجلس و هنگام بر شمردن مشایخ حدیث خود، تاریخ شنیدن حدیث و محل آن را هم ذکر می‌کند.
علاوه بر این در بخش اول، شیخ در موارد فراوانی به خصوصیات اخلاقی راویان پرداخته و یا منصب حکومتی یا اجتماعی آنها را بازگو می‌کند.

محتویات امالی‌
امالی شیخ مجموعا دارای ۱۳۵۷ حدیث است که در آن مطالب زیر را می‌توان یافت:

۱- بخش عظیمی از روایات امالی متعلق به فضائل امیر المؤمنین(ع) می‌باشد و یا شاید بتوان گفت: که متجاوز از شصت در صد مطالب کتاب را به خود اختصاص داده است.
۲- بخش دیگر در مورد شرح وقایع زندگانی و سیره پیامبر اسلام(ص) می‌باشد.
۳- بخشی دیگر از روایات درباره زندگانی امامان معصوم(علیهم السلام) و حضرت زهرا(ع) می‌باشد.
۴- بخش دیگر امالی مطالب تاریخ درباره شخصیتهایی است که در تاریخ صدر اسلام نقش داشته‌اند، این افراد عبارتند از: ابوذر، سلمان، طلحه، زبیر، عایشه، ام سلمه و…..
۵- بخش دیگر آن شامل سنتهای حسنه اسلامی است، از قبیل: روایات احترام به بزرگان، نیکی به والدین، آداب نشست و برخاست، آداب خوردن و آشامیدن، و….
۶- در امالی تعدادی روایت نیز درباره طب النبی(ص) و الائمه(ع) می‌توان یافت که در آنها به منابع و خواص استفاده از بعضی گیاهان اشاره شده است.
۷- همچنین به تعدادی روایت در مورد فضائل ماههای قمری مثل ماه رمضان، رجب، شعبان، و جز اینها اشاره شده است.
۸- بخش مهم دیگری از امالی را روایات تفسیری یا تأ ویلی در برگرفته است که شیخ به تناسب بحثهای خود در املاء و بویژه هنگام گفتگو درباره فضائل امیر المؤمنین و اهل بیت(ع) متجاوز از ۶۲ مورد به آیات قرآن تمسک جسته و به تفسیر آنها پرداخته است، و تقریبا می‌توان در هر مجلس از مجالس امالی روایت در تفسیر یا تأویل آیات قرآن یافت.
۹- از مواردی که شیخ در امالی به آن اهمیت داده است، اشعار عربی است که در مجموع امالی به بیش از ۵۰ قطعه شعر یا قصیده استشهاد کرده است.

مشایخ روایتی شیخ طوسی در امالی، همانا بزرگان و اعیان محدثین شیعه و سنی می‌باشند نظیر شیخ مفید، احمد بن محمد بن ابی الصلت الاهوازی، عبد الواحد بن محمد مشهور به ابن مهدی، ابو محمد فحام السرّ من رآیی، الحسین بن عبد اللّه احمد بن ابی الفوارس و….

ج- معرفی کتاب الغیبه
۱- مقصود غیبت نویسان‌
رخ در پرده غیبت کشیدن امام دوازدهم شیعیان و مسائل مربوط به آن از مهم‌ترین مباحث اعتقادی تشیع است. اهمیت این مسأله از دو جهت است:

الف: غیبت امام مهدی علیه‌السلام آن هم در سنین کودکی حتی برای شیعیان محل شبهه بوده و موجب حیرت و سرگردانی بسیار شده است. چنان‌که به تصریح نوبختی پس از شهادت امام حسن عسکری علیه‌السلام پیروان ایشان در قبال مسأله امام پس از ایشان به چهارده گروه و فرقه تقسیم شدند.
ب: غایب بودن و در خفا زندگی کردن حضرت حجت علیه‌السلام آن هم قبل از اعلان و اظهار امامتشان برای همگان موجب هجمه شدید مخالفان و القای شک و شبهه در حقانیت مذهب شیعه اثناعشری گردید.

این اهمیت نه تنها موجب شد که از همان ابتدا شخص پیامبراکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله و پس از ایشان هر یک از ائمه طاهرین علیهم‌السلام به این موضوع اشاره داشته و شیعیان راآماده مواجهه با آن نمایند، بلکه شاگردان مکتب اهل‌بیت و مدافعان حریم اعتقادی شیعه را نیز بر آن داشت که به تألیف رساله و کتاب در تبیین و توضیح مسأله غیبت اقدام نمایند.
لازم به ذکر است که آنچه غیبت نویسان در نوشتن این کتاب‌ها بیشتر به آن توجه داشته‌اند، همان رفع حیرت و سرگردانی شیعیان بوده است.
یکی از این غیبت نویسان شیخ‌الطائفه ابوجعفر محمّد بن حسن طوسی(م ۴۶۰ ق) است که قوی‌ترین براهین عقلی و نقلی را بر وجود امام دوازدهم محمّد بن حسن صاحب الزمان علیه‌السلام، غیبت و ظهور ایشان در کتابی با عنوان الغیبه فراهم آورده است.
۲- ویژگی‌های الغیبه

الف: ویژگی‌های شکلی کتاب‌

۱- نام کتاب‌
شیخ طوسی، خود نامی برای این کتاب اختیار ننموده است، ولی شیخ آقابزرگ تهرانی هم در الذریعه و هم در مقدمه سودمندی که بر این کتاب نوشته آن را الغیبه نامیده است.
۲- موضوع کتاب‌
مؤلف، موضوع کتاب را خود مشخص کرده است؛ آنجا که می‌فرماید:
غرض از کتابت این کتاب فقط غیبت است نه چیز ی دیگر.
۳- زمان و مکان نگارش کتاب‌
شیخ طوسی این کتاب را در سال ۴۴۷ به رشته تحریر در آورده است.
۴- اهمیت و ارزش کتاب‌
اهمیت و ارزش این کتاب را آن‌گاه می‌توان دریافت که تأملی کوتاه در آثار پیش از شیخ طوسی داشته باشیم.
تا پیش از شیخ الطائفه کتاب‌های نوشته شده در موضوع غیبت حضرت مهدی علیه‌السلام بیشتر یا صبغه روایی دارند، یا تنها به بحث‌های عقلی پرداخته‌اند؛ مثلًا دو اثر الغیبه ابن‌ابی‌زینب نعمانی و کمال(الکمال) الدین شیخ صدوق شامل روایات غیبت‌اند که مؤلفان این دو آنها را در ابواب و موضوعات مختلف دسته بندی کرده‌اند. نیز در الفصول العشره فی الغیبه شیخ مفید و چهار رساله کوتاه وی و نیز المقنع سید مرتضی- که هردو استاد شیخ طوسی بوده‌اند- تنها مباحث عقلی(کلامی) ارائه شده است، ولی در الغیبه شیخ طوسی شاهدیم که به هر دو جهت توجه شده و در کنار مباحث عقلی، روایات متعددی نیز ذکر شده است. از این‌رو، می‌توان الغیبه شیخ طوسی را جامع مباحث عقلی و نقلی در موضوع غیبت دانست.

ب: منابع کتاب‌
به‌طور عام گفته شده از آن‌جا که شیخ طوسی در مدت اقامتش در بغداد از سال ۴۰۸ ق، از کتابخانه بزرگ این شهر، کتابخانه سابوریه(شاهپور بن اردشیر در سال ۳۸۱ م، آن را بنا نهاد) با ده‌هزار و چهارصد مجلد کتاب نفیس استفاده می‌کرده است. و مهم‌تر از آن به مدت ۲۸ سال ملازم کتابخانه استاد خویش سید مرتضی(از ۴۰۸ تا ۴۳۶ وفات سید) با هشتادهزار مجله کتاب بوده است. لذا در تألیف این کتاب باید از منابع قابل توجهی بهره برده باشد.
با این وجود به نظر می‌رسد که منابع و مآخذ مورد استفاده شیخ طوسی در این کتاب را ذیل سه دسته می‌توان ذکر نمود:

۱- منابعی که خود شیخ در لابه‌لای مطالب کتاب ذکر نموده است:

أ- کتاب سلیم بن قیس هلالی
ب- الغیبه‌
ت- الاوصیاء محمّد بن علی بن ابی العزاقد الشلمغانی
ث- نصره الواقفه ابومحمّد علی بن احمد علوی موسوی
ج- تلخیص الشافی
ح- شرح الجمل
خ- الذخیره سید مرتضی

۲- منابعی که از مقایسه این کتاب شیخ یا کتاب‌های دیگر غیبت نویسان پیش از او به دست می‌آید:

الف: الفصول العشره فی الغیبه شیخ مفید.
ب: المقنع سید مرتضی.

۳- منابعی که از مطالعه اسناد روایات کتاب به دست می‌آید:

الف: الغیبه فضل بن شاذان نیشابوری(م ۲۶۰ ق).
ب: الکافی محمّد بن یعقوب کلینی(م ۳۲۹ ق).
ج: الغیبه ابو عبداللّه محمّد بن ابراهیم بن جعفر الکاتب النعمانی(م حدود ۳۶۰ ق).
د: کمال الدین و تمام النعمه ابوجعفر محمّد بن علی بن حسین بن بابویه(م ۳۸۱ ق).

ج: روایات کتاب‌
چنان‌که پیش از این گفتیم، در این تألیف گرانسنگ شیخ طوسی در کنار مباحث عقلی به روایات نیز توجه ویژه‌ای شده است. گواه این مطلب وجود ۵۰۵ روایت در این کتاب است؛ البته بیشتر روایات مرسل ذکر شده است.
روایات مسند را جناب شیخ طوسی از هفت استاد به نام‌های ذیل نقل کرده است:

۱٫ ابوعبداللّه احمد بن عبدون معروف به ابن حاشر.
۲٫ ابوعبداللّه محمّد بن محمّد بن نعمان(شیخ مفید).
۳٫ ابن ابی جید قمی.
۴٫ ابو محمّد محمدی.
۵٫ حسن بن عبیداللّه.
۶٫ حسین بن ابراهیم قمی.
۷٫ یحیی بن عبد الرحمن بن خاقان.

در مواردی اولین کسی که جناب شیخ از او نقل می‌کند، لفظ مبهم«جماعه» است:

۱٫ جماعه عن ابی محمّد هارون بن موسی التلعکبری.
۲٫ جماعه عن ابو الحسن محمّد بن احمد بن داوود.

این‌که این جماعت مورد نظر شیخ طوسی چند نفر بوده و چه کسانی را شامل می‌شود، چندان مشخص نیست؛ چنان‌که خود شیخ نیز در این باره چیزی نگفته است، ولی از مقایسه اینها با دیگر روایات کتاب می‌توان برخی از آنان را مشخص نمود؛ مثلًا نسبت به مورد دوم می‌توان گفت که یکی از آن جماعت حسین بن عبیداللّه استاد شیخ طوسی است؛ زیرا در روایتی چنین آمده است:
أخبرنی الحسین بن عبیداللّه عن ابی الحسن محمّدبن احمد بن داود القمی رحمه‌الله.
د: فواید و اطلاعات جانبی کتاب‌
آنچه که بایسته است در خاتمه این نوشتار بدان اشاره شود، بهره‌ها و فایده‌هایی است که در غیر موضوع غیبت از این کتاب می‌توان برد؛ از جمله این فواید جانبی اطلاع از برخی فرقه‌های مخالف امامت و غیبت حضرت مهدی(عج) تا عصر شیخ طوسی رحمه‌الله است. آنچه که از مطالب شیخ طوسی در این کتاب به دست می‌آید، این است که فرقه قابل ذکری در زمان شیخ وجود نداشته است و تمام فرقه‌هایی که از آنها نام برده است، چون، سبأئیه کیسانیه، ناووسیه، فطحیه محمدیه و واقفیه، مدت‌ها پیش از شیخ از میان رفته بودند؛ چنان‌که جناب شیخ از مهم‌ترین دلایل بطلان و به حق نبودن آنها را انقراضشان دانسته است.
البته این‌که به فرقه واقفیه بیشتر از دیگر فرق پرداخته و صفحات بیشتری را به ذکر و رد دلایل آنها اختصاص داده است، ظاهرا بیشتر به خاطر تأثیر گذاری بیشتر آنها نسبت به دیگر فرق است و به نظر می‌رسد که نسبت به دیگر فرقه‌ها دوام بیشتری داشته است؛ چنان‌که پیروان بیشتری نیز داشته است.
همچنین می‌توان از تحول فرقه فطحیه اطلاع یافت. و این‌که فرقه‌هایی چون مخمسه و طالبیه وجود داشته‌اند که نام آنها در ضمن روایات این کتاب بدون ذکر چگونگی اعتقادشان آمده است.
البته این عدم پرداختن به آنها بیشتر به جهت عدم اهمیت‌شان و بی‌ارتباط بودن بحث از آنها با اصل موضوع کتاب، یعنی غیبت امام زمان علیه‌السلام است.
استفاده مهم دیگری که می‌توان از این کتاب نمود، اطلاع از احوال برخی از رجال و اصحاب ائمه طاهرین علیهم‌السلام و آگاهی از نظر جناب شیخ طوسی به عنوان یک رجالی بزرگ است. این‌که کسانی چون علی بن ابی حمزه بطائنی و زیاد بن مروان قندی و عثمان بن عیسی رواسی به دلیل طمع در مال دنیا به وقف قایل شدند و کسانی چون عبدالرحمن بن حجاج، رفاعه بن موسی، یونس بن یعقوب، جمیل بن دراج و حماد بن عیسی ابتدا بر عقیده واقفه بودند، ولی با مشاهده معجزات حضرت علی بن موسی الرضا علیه‌السلام از این عقیده دست کشیدند. همچنین این‌که حمران بن اعین، مفضل بن عمر، معلی بن خنیس، نصر بن قابوس لخمی، صفوان بن یحیی، محمدبن سنان، علی بن مهزیار اهوازی، ایوب بن نوح بن دراج و برخی دیگر جزء وکلای صالح و ممدوح ائمه بوده‌اند.
و در مقابل، کسانی چون صالح بن محمّد بن سهل، فارس بن حاتم بن ماهویه قزوینی، احمد بن هلال عبرتاتی و ابوطاهر محمّد بن علی بن بلال از مذمومین و مطرودین اهل‌بیت علیه‌السلام بوده‌اند.

 شیخ طوسی، متکلمی زبر دست‌
قرن چهارم و پنجم، آبستن مناظرات و گردهمایی ها، تألیف و نشر کتاب ها و تفاسیر کلامی بوده است. مناظرات شیخ مفید با سران اشاعره و معتزله ونگارش بیش از ۵۰ اثر کلامی، همچنین تألیف کتاب شافی توسط سید مرتضی در ردّ کتاب المغنی عبد الجبّار، از جمله شواهد مدّعای فوق است.
شیخ طوسی نیز به خاطر مقام والای علمی که احراز نموده بود؛ از سوی خلیفه، عهده دار کرسی کلام شد. وی بیش از ۱۵ اثر کلامی از خود به جای گذارد که از همه مهمتر کتاب تلخیص الشافی اوست.
تفسیر شریف تبیان که نظیر دو کتاب تهذیب و استبصار وی از آثار بسیار مهم اوست؛ دارای پرتوهای کلامی دقیقی است که مفسّر در آن با استناد به آیات، به اثبات حقّانیّت شیعه و ردّ و ابطال مخالفین، به ویژه آراء اهل سنّت و اشاعره پرداخته است. همچنین سه کتاب«شرح الجمل» و«المفصّح» در امامت و«الاقتصاد الهادی الی الطریق الرشاد» از دیگر آثار کلامی ارزشمند شیخ است که بعضا به زیور طبع آراسته شده است.
به هر حال شیخ طوسی علاوه بر آنکه در علم لغت و تفسیر و رجال و حدیث و اصول فقه و علوم دیگر، در اصول فلسفی و کلامی نیز زبر دستی کامل داشت.
نکته اینجاست که مطالب بسیار دقیق علمی و فلسفی که در کتب اهل تحقیق از فلاسفه اسلامی و غیر اسلامی در مورد خصایص ذاتی امور ارادی و قوانین مربوط به فعل و انفعالات طبیعی بعدها آشکار گردید. ملاحظه می شود که شیخ طوسی از همان مسائل استفاده کرده است.

اصول فلسفی مورد استفاده در علم کلام‌
معتزله برای اثبات مقاصد خود به چند اصل کلی استناد جستند. و شیخ طوسی آن اصول را به نحو کاملتری بیان کرده و برای اثبات مقاصد خود آورده است. و دو اصل که از همه کلی تر ومهمتر است اینک ذکر می شود.
اصل اول قدرت و اراده، خاصیتهای ذاتی معینی دارند که فقط در موجود زنده و ادراک کننده یافت می شود و قوانین علیت به طبیعت اجسام بی جان اختصاص دارد.
شیخ طوسی برای توضیح این مقصود چهار خاصیت ذاتی برای فعالیتهای ارادی آورده است که در طبیعت هیچیک ازآنها نیست بلکه اضداد آن خاصیتها در طبیعت موجود است و از آن خاصیتها این قوانین به وجود آمده اند.

۱- اثر طبیعت همیشه همزمان با وجود موضوع است زیرا وجود معلول با وجود علت در یک زمان آغاز می گردد بر خلاف نتایج اعمال ارادی که اولا باید شخصی انجام دهنده وجود داشته باشد وکاری انجام بدهد و بعد از آن نتیجه عمل تحقق خواهد یافت بنابر این وجود نتیجه عمل ارادی با وجود شخص انجام دهنده در یک زمان آغاز نمی شوند به علاوه نتیجه کار ارادی بعد از انجام یافتن کار از وجود انجام دهنده بی نیاز خواهد گردید.
۲- قانون دیگر آنست که طبیعت همیشه قرین با جبر است یعنی صادر شدن اثر از علت طبیعی حتمی و معین و مسلم است بر خلاف کارهایی که به وسیله قدرت انجام می شود که امکان فعل و ترک هر دو با آن همراه است.
۳- تفاوت دیگر آنکه از هر طبیعتی فقط یک نوع از اثر ظاهر میشود و از هر فرد علتی فقط یک فرد از معلول به وجود می آید و تغییر یافتن آن ممکن نیست مثلا هیچگاه ممکن نیست از آتش سردی واز یخ گرمی پدید آید برخلاف قدرت که کارهای متضاد ممکن است از آن حاصل شود و شخص قادر می تواند به جای یک کار ضدش را اختیار کند.
۴- اثر طبیعت همیشه یکنواخت است و بدون شدت و ضعف وتندی و کندی واقع می شود و تا وقتی تغییری در مبدأ صدور حاصل نشود یعنی ضمیمه ای پیدا نکند یا از آن نکاهد در نحوه صادر شدن اثر تغییری روی نخواهد داد بر خلاف کار ارادی که تندی و کندی و شدت و ضعف کار به میل و اراده شخص بستگی دارد.

شیخ طوسی هر کدام از این قوانین را وسیله برای اثبات حکم معینی قرار داده است.
الف: وجود خالق جهان و صفات وخصایص ذاتی‌
او را از قانون اخیر ثابت وچنین توضیح داد که اختلافات و تفاوتهای وقایع طبیعت و گوناگون بودن موجودات از آن حکایت می کند که برای جهان سازنده ای موجود است. زیرا تنوع کار و گوناگون بودن نتایج عمل دلیل است برآنکه مبدأ اصلی، اجسام را عالمانه وحکیمانه ساخته و هر کاری را به تناسب مورد خود انجام داده است بنابر این طبیعت و امور مربوط به آن مبدأ وجود اشیاء نیستند زیرا خاصیت ذاتی طبیعت یکنواخت بودن است.
شیخ طوسی در اینجا هفت عقیده از مذاهب مادی و فلسفی قدیم را که منکر وجود خدا بوده اند و اکنون نیز پیروانی دارند به تفصیل ذکر کرده و یکایک آن عقاید را با استفاده از قوانین ثابت در علوم طبیعت که هنوز هم پایه های اساسی علمند باطل کرده است.
ب: حدوث عالم‌
نتیجه دیگری که شیخ طوسی از قانون اول گرفته حدوث عا لم است.
شیخ می گوید: وجود خالق عالم که با ا صل چهارم ثابت گردید و معلوم شد که باید زنده و توانا و دور از قوانین علیت باشد وجودش بلا آغاز است اما همه چیز غیر از او آغاز وجودی دارد زیرا جهان با اراده ساخته شده است و نتیجه عمل ارادی بعد از انجام دادن عمل حاصل خواهد شد وعمل بعد از وجود انجام دهنده آغاز می گردد واز اینجا عقاید کسانی را که وجود ماده و زمان را قدیم می دانند باطل کرده است.
ج: انکار واسطه ما بین خالق و مخلوق‌
نتیجه دیگری که از اصل اختلافات امور ارادی با طبیعی گرفته شده انکار لزوم واسطه ما بین خالق و مخلوق است و شیخ طوسی از قانون سوم این اصل، وجود وسائط آفرینش را هر چه باشد باطل کرد. بر خلاف فلاسفه عقل که به استناد قاعده«الواحد لا یصدر منه الا واحد» که مربوط به قوانین علیت است وجود عقول مجرده ثابت کردند تا واسطه ایجاد موجودات بسیار باشند.
شیخ طوسی از آنجا که در امور ارادی می دانست وجود هر گونه چیزی را که و اسطه ایجاد گردد و خداوند آن را علت متوسط قرار داده باشد با بیانی مبسوط باطل کرده است و خواجه نصیر الدین طوسی نیز در چند جا و مخصوصا در دو مورد از کتاب«تجرید الاعتقاد» و رساله«فصول نصیریه» کارهای ارادی را از دایره قوانین علیت خارج کرده و وجود وسائط را منکر شده است زیرا لزوم وحدت اثر مربوط به قوانین علیت و منحصر در طبیعت است اما موجود زنده و ادراک کننده که دارای قدرت است کارهای بسیار می تواند انجام دهد و سازنده دانا و توانا که دور از جبر است هر چه را بخواهد می تواند بیافریند.
د: انکار جبر از عمل خالق متعال‌
شیخ طوسی با استفاده از قانون دوم علیت، جبر را از مقام خالقیت بر داشت زیرا جبر مربوط به طبیعت است و جسم بی جان ممکن نیست اثر خود را جا بگذارد و اثر با موثر همیشه همراه است لکن موجود زنده و توانا هیچگونه جبری در کارش نیست و می تواند کار معینی را انجام بدهد یا ندهد و جبر دینی که مربوط به علیت اراده های ازلیه نسبت به حوادث عالم است در مورد اقسام جبر بیان خواهد شد.
اصل دوم(مبادی فعالیتهای ادراکی)
از نکته های دقیق کار معتزله این بود که بعد از آنکه خصایص اصلی فعالیتهای ادراکی را از آثار طبیعی فرق گذاشتند مبادی فعالیتهای ادراکی را نیز متفاوت یافتند و روی هم رفته منشأ افعال و آثار را چهار قسم کردند که هر یک از آنها اختصاص به قسم خاصی از کارهای ارادی و آثار غیر ارادی دارد بدین قرار که ذکر می شود:

۱- جبر علی‌
جبر علی که مبدأ آثار طبیعی است و آن عبارت از رابطه مخصوصی است که موجب قطعی شدن وجود آن اثر می شود و احکامش که اختصاص به امور طبیعی و کارهای غیر ارادی دارد که مشمول قانون علیت هستند.
۲- جبر دینی‌
جبر دینی وآن بر طبق عقیده جبریه است که کلیه حوادث جسمانی و فعالیتهای مردم را به اراده های ازلیه نسبت می دهند و می گویند وقوع حوادث قطعی و مسلم است زیرا اراده خدایی که از ازل بوده اقتضاء آن حوادث را دارد، و تحقق آن امور جبری و حتمی است و هیچ گونه تغییری در جریان امور ممکن نیست حاصل شود و شاید اصل این عقیده از رواقیان قدیم یونان گرفته شده باشد و آن نیز قسمتی از همان جبر علی است.
۳- جبر خلقی‌
جبر خلقی که ملکه عملی به شایسته کاری و حب فضیلت است یا عکس آن و ملاک حکمت عملی همان رغبت به شایسته کاری و عشق به فضیلت است.
۴- مبادی اعمال فکورانه‌
مبادی اعمال فکورانه اصلا با جبر علی سازگار نیست زیرا مرجع عمل فکورانه محاسبه نفع و ضرر یا صلاح بینی است و در زمینه قدرت تحقق خواهد یافت و مرجع اعمال فکورانه را اغراض یا دواعی می نامند و قوانین چهار گانه مربوط به آن ذکر شد که از هیچ جهت با جبر علی سازگار نیست.

شیخ طوسی بر اساس مبانی معتزله در مورد کارهای الهی جنبه علیت و جبر را باطل کرد و در فصل مخصوصی ثابت کرد که انجام هیچ کاری بر خدا حتمی نیست همیشه انجام دادن هر کاری یا ترکش برایش میسر است.
معتزله اراده های ازلیه و جبر علیت را از کارهای الهی و ایجاد حوادث برداشتند و جبر خلقی را که اراده خیر یا رغبت به شایسته کاری و فضیلت است به جای اراده های ازلیه گذاشتند و شیخ طوسی در فصل خاصی از کتاب خود بر همین مبنا ثابت کرده است که انجام دادن ظلم و ستم برای خدا ممکن است و بر آن قدرت دارد و با این بیان جبر علی یا اقتضاء و ضرورت را از کارهای خداوند که ارادی است باطل کرد اما در فصل بعد از آن ثابت می کند که ممکن نیست کار زشت و ظلم و ستم از خدا سر بزند بنابراین جبر خلقی را که رغبت به فضیلت است به جای جبر علی قبول کرد و عدل را که از اصول کلی معتزله و عدلیه است براساس خلقی ثابت می کند.

حدود جبر علی‌
شیخ طوسی بر اساس مبانی معتزله جبر دینی را در مورد حوادث جسمانی انکار کرد و ثابت کرد که اعمال انسانی مربوط به قدرت خود انسان است ومجبور نیست.
اثرهای اجسام نیز از طبیعت خود جسم صادر می شود و سکون و حرکت جسم است نه کار خدا. خداوند انسان را صاحب قدرت و جسم را ذی اثر آفرید و انسان با قدرت خداداه کارها را به میل خود انجام می دهد و مسئول کار خود است. بنابراین، این جبر علی اختصاص به طبیعت غیر ادراکی دارد.

معتزله و مذهب ذری‌
معتزله برای فرار از قانون علیت به مذهب ذری گراییده اند و قدرت الهی را شامل همه چیز قرار دادند.
توضیح قضیه آن است که فلاسفه قانون علیت و جبر را در طبیعت پذیرفتند و گفتند: خداوند صورتهای نوعیه را که ممیز ذاتی و جوهری اجسام معین است در جسم آفرید تا علت صدور اثرهای مخصوص باشد و به واسطه صورتهای نوعیه مخصوصی است که از هر جسمی اثر معینی صادر می شود بنابراین صادر شدن گرمی از آتش و سردی از یخ و خاصیتهای سایر اجسام قطعی و مسلم است و هیچ یک از آنها مربوط به خدا نیست بلکه لازمه وجودی طبیعتها و اجسام مخصوص هستند.
معتزله با آنکه همین عقیده را داشتند نمی خواستند دست خدا را از کار طبیعت کوتاه کنند و چون لازمه این عقیده آنست که وقتی علت تحقق یافت نسبت به آثار خود بی نیاز از خالق باشند زیرا اثر لازمه وجود آنهاست و نیز جبر و حتمی بودن اثر را منافی با حریت اراده و قدرت می دانستند از این جهت به دنبال راهی بودند که ریشه جبر وعلیت را از جا بر کنند تا طبیعت را در صدور اثر همیشه نیازمند به وجود خالق بدانند به همین ملاحظه مذهب ذری و انکار صور نوعیه را اختیار کردند.
اتمیان قدیم از قبیل ذیمقراطیس می گفتند: ذرات جسم تا از هم جدا باشند دارای هیچ خاصیتی نیستند و حتی وزن و سنگینی و سبکی را خاصیت کیفیت اجتماع اجزاء به هم پیوسته می دانستند که حرکات مخصوص آنها که در حال نزدیک شدن به یکدیگر و گاهی در حال تفریق هستند سبکی و سنگینی اثرهای مخصوص را ظاهر می کنند.
متکلمین اسلامی نیز تالیف یعنی فراهم شدن ذرات با یکدیگر را مبدأ آثار جسم قرار دادند و آن را کار خداوند دانستند و گفتند اکوان که عبا رت از حرکت و سکون اجتماع و افتراق ذرات است عمل دائمی خداوند است و به قدرت خود حرکت و سکون و اجتماع و افتراق را که نتیجه حرکت است را می آفریند و همیشه نسبتهای ما بین ذرات را و اوضاع داخلی اجسام را که منشأ علیت و اثر است تغییر می دهد بنابر این علیت ثابت در طبیعت موجود نیست و منشأ علیت که اوضاع حرکات ذرات است با اراده الهی در تغییر دائمی هستند وبا این بیان قدرت الهی را شامل همه چیز دانستند.
شیخ طوسی در جاهای مختلف از کتاب خود به همین مطالب اشاره کرده و همین عقیده را داشته و گفته است که قدرت الهی شامل جواهر و اعراض موجودات است.

انکار تأثیر اوضاع فلکی در حوادث جهانی‌
مسأله دیگری که معتزله برای تعمیم قدرت الهی آوردند انکار علیت و سببیت فلکی نسبت به حوادث جسمانی بود که فلاسفه آن را واسطه ما بین حادث و قدیم و سبب تحقق حوادث این جهانی می دانستند.
فارابی تأثیر غیر طبیعی اوضاع فلکی را به شدت مورد انکار قرار داده بود و شیخ طوسی نیز زنده بودن ستارگان و تأثیر اقترانات و نسبتهای ما بین آنها را در حوادث عالم باطل کرد و ثابت نمود که ستارگان از جنس سنگها و اجسام بی جان هستند و این عقیده پیشرفت علمی بزرگی در دوران قدیم بوده است.

شیخ طوسی، مفسری جامع‌
این بعد علمی شیخ طوسی را در ضمن تبیین مختصری از کتاب التبیان او مطرح میکنیم که تفصیل آن در نرم افزار«معجم موضوعی تفسیر تبیان» انشاء الله خواهد آمد ..
تفسیر«التبیان» شیخ طوسی اولین تفسیر شیعه است که در آن همه علوم قرآنی که قرآن شریف حاوی آنهاست یکجا جمع آمده و پس از آن از این نوع تفسیر«مجمع‌البیان» طبرسی است. فراهم آوردن چنین کتابی تنها در قدرت دانشمندی است که وی را بر همه معارف و علوم انسانی دست باشد.
مجموع علوم قرآنی که یک مفسر جامع باید بر آنها احاطه داشته‌باشد، چنان که ابو الفتوح رازی در تفسیر خویش و شهید ثانی در منیه المرید و«سیوطی» در الاتقان و شهاب الدین آلوسی در«روح‌المعانی» نوشته‌اند بدین قرار است:

۱- لغت، که در شرح مفردات الفاظ بحث می‌کند.
۲- نحو، که‌مفسر بدان وسیله می‌تواند معانی مختلف کلام را با اختلاف اعراب بشناسد.
۳- تصریف، که‌موضوع‌آن‌بحث‌از ابنیه‌و صیغ‌است.
۴- اشتقاق، که گاه ممکن است کلمه‌ای از دو ریشه مشتق شود و در هر یک معنایی خاص داشته باشد.
۵- معانی، که بدان مطابقت کلام را با مقتضای حال دریابند.
۶- بیان، که اختصاصات ترکیب کلام را از نظر خفا و وضوح بدان شناسند.
۷- بدیع، که وجوه محاسن کلام را بدان‌بیابند.
۸- علم قرائات، که بمدد آن طریق تلفظ کلمات قرآن کریم و برتری پاره‌ای از وجوه محتمل بر پاره دیگر مشخص شود.
۹- علم کلام، که توضیح و تأویل آیاتی که معنی ظاهری آنها در قرآن کریم مراد نیست با آن امکان می‌پذیرد.
۱۰- اصول فقه، که وجه استدلال در احکام بدان حاصل شود.
۱۱- قصص و اسباب نزول، که به واسطه آن به مقصودی که آیه در باب آن نازل شده پی‌برند.
۱۲- ناسخ و منسوخ، که با آن دلائل شرعی که بر زوال مثل حکم منصوص در آیند دلالت دارد دانسته شود.
۱۳- فقه، که بدان معانی و طریق استدلال آیاتی که شامل احکام شرعی و فرعی است‌از نص و استنباط معلوم گردد.
۱۴- علم حدیث، که به روایت مناسب معانی آیات از طریق آن دست توان یافت.

این بود علومی که قرآن شریف حاوی آنست، و شیخ اعلی الله مقامه تا آن‌عهد نخستین مفسری است که بر همه آنها استادانه و به حد کمال تسلط و احاطه داشت و چنان که در سابق اشارت رفت تفسیر وی در مذهب تشیع نخستین تفسیری است که تمامت علوم قرآن را در بردارد.
در این تفسیر بمطاعن ملحدان و انواع مبطلان همانند: مجبره و مشبهه و مجسمه و غیر اینها پاسخ داده شده و خاصه‌استدلال شیعه در اثبات اصول و فروغ مذهب خویش در آن بسطی یافته است.
مقام‌تفسیر«تبیان» شیخ‌در میان دیگر مصنفات او در پایه‌ای بلند قرار دارد که شیخ محقق محمد بن ادریس متوفی به سال ۵۹۸ هجری پس از وفات شیخ نخستین کس است که به مخالفت با اقوال او برخاست و پاره‌ای از آراء و فتاوی‌و مؤلفات‌او را رد کرد و باب‌رد نظریات‌شیخ‌را بگشاد، در برابر«تبیان» نه تنها توقف کرد و زبان به تجلیل و تبجیل بگشود بلکه اتقان و استواری آن به قدری او را خوش افتاد که به تلخیص آن پرداخت و«مختصر التبیان» را بوجود آورد.
در تفسیر«التبیان» از تفاسیر اهل تسنن نیز زیاد نقل افتاده‌و شماره رجالی که اقوالشان در التبیان درج افتاده از عامه و خاصه‌در همه رشته‌های علوم قرآنی، گویا از سیصد و شصت تن افزون است، که ذکر گروهی بیشتر و تقریباً در سراسر تفسیر به‌چشم می‌خورد و نام دسته‌ای کمتر و تنها در پاره‌ای از سور آمده‌است.
چون شرح احوال همگی آنها مناسب این مقام نبود به حکم ما لا یدرک کله لا یترک کله احوال بیست تن از معاریف مفسران فریقین را که قولشان‌در التبیان بیش از دیگران درج افتاده و قریب شصت درصد از تمام مطالب بدیشان‌باز می‌گردد، به ترتیب کثرت روایت با ایجازی تمام‌می‌نگارد:
عبد الله بن عباس، ابو سعید بصری، مجاهد بن‌جبیر، قتاده، ابو علی جبائی، ابو اسحاق زجاج، ضحاک بن مزاحم بلخی، سدی، ابوالقاسم کعبی بلخی، عبد الرحمن بن زید مدنی، علی بن عیسی رمانی، سعید بن‌جبیر، عبدالله بن‌مسعود، فراء کوفی، ربیع‌بن انس‌بصری، ابوعبیده جراح، محمد بن جریر طبری، رفیع بن مهران، ابن‌جریح، عطاء بن ابی الریاح.
طبق محاسبه نگارنده به تقریب، حدود شصت درصد مطالب این تفسیر به نقل از ایشان است و بدیشان باز می‌گردد.
از این بیست تن ظاهراً چند تن شیعه بوده‌اند. شیعیان اینان می‌باشند:
عبدالله‌عباس، عبدالرحمن‌بن‌زید، سعیدبن‌جبیر، عبدالله‌بن‌مسعود، ربیع‌بن‌انس، سدی، ابن‌جریح.

اهمیت علم رجال‌
از جمله علومی که در حوزه حدیث تأسیس و پایه گذاری شده است، علم رجال می باشد که تبیین صفات و حالات راویان حدیث را بر عهده دارد.
علم رجال از پیشینه بسیار قوی برخوردار است و یکی از کهن‌ترین دانش‌هایی است که در حوزه علوم دینی راه یافته است و همیشه مورد توجه و عنایت عالمان دین و حدیث‌پژوهان بوده است.
اساس و پایه‌های این دانش از نخستین سده پس از هجرت نهاده شده است و در طول حیات اسلام، اشکال مختلف و شاخه‌های متنوعی بر خویش دیده است.
دستور صریح قرآن کریم به مسلمانان مبنی بر تحقیق و تفحص در مقابل گزارش گزارشگران فاسق و هشدارهای پیامبر اعظم صلی‌الله‌علیه‌وآله درباره دروغ‌پردازان موجب گردید تا پاسداران حریم سنت نبوی و مرزبانان شریعت محمدی با احتیاط بیشتر و دقت لازم به نقل سخنان پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله بپردازند و سعی نمایند احادیث نبوی را از زبان موثقین و شایستگان و افراد صادق و راستگو روایت نمایند.
بنابراین دانش رجال(به معنی شناخت راویان) ریشه در قرآن و سنت نبوی دارد و فلسفه اصلی و انگیزه واقعی مسلمانان از تدوین دانش رجال عبارت است از: حفظ و صیانت از سنت نبوی و جلوگیری از هر گونه تحریف و دگرگونی در آن.
دانش رجال یکی از دانش‌های مقدماتی اجتهاد واستنباط به حساب می‌آید؛ زیرا مجتهد و تلاشگر علمی و فقهی که در صدد کشف و یافتن حکم الهی از سنت معصومین علیهم‌السلام می‌باشد، باید به بررسی سند بپردازد تا درستی ونادرستی آن معین و مشخص گردد.
شیعه از همان ابتدا با قضیه نقل روایت از راویان مطمئن و مورد وثوق برخورد مناسبی داشته است و تلاش می‌کرد تا با رعایت معیارها و موازین و جرح و تعدیل راویان به احادیث معتبر و قابل اعتماد دست پیدا کند. شیخ طوسی در کتاب عده الاصول می‌نویسد:
علمای امامیه را اینگونه یافتیم که به تمییز و جداسازی ناقلان اخبار می‌پرداختند. راویان ثقه را توثیق و راویان ضعیف را تضعیف می‌کردند و فرق می‌گذاشتند بین کسی که به حدیث و روایتش اعتماد می‌شد و کسی که بر خبرش اعتماد نمی‌شد. ممدوحین را مدح و ستایش، مذمومین را مذمت و نکوهش می‌نمودند و می‌گفتند: فلانی در حدیثش متهم است. فلانی کذاب است. فلانی مخلّط می‌باشد، فلانی در مذهب و اعتقاد، مخالف ماست. فلانی واقفی است. فلانی فطحی است و دیگر اموری که موجب طعن راوی و بی‌اعتبار شدن او می‌گردید.
از این عبارت شیخ به‌روشنی استفاده می‌شود که بحث‌های مربوط به علم رجال و علم جرح و تعدیل در میان علمای شیعه از پیشینه بسیار طولانی برخوردار بوده است.

شیخ طوسی، مدون علم رجال‌
در سه قرن نخست اسلام، چندان نیازی به گردآوری کتب رجال و تراجم احساس نمی شد. لیکن در آغاز سده چهارم با گذشت زمان، خصوصیات رجال حدیث رو به تیرگی نهاد.
دانشمندان امامیّه، از جمله ابو عمرو عبد العزیز کشّی(۳۶۹ ه) به تألیف کتاب رجال دست زدند و شیخ طوسی که اهمیّت امر را درک می کرد، کتاب کشّی را تنقیح و تکمیل نمود.
شیخ کتاب دیگری به نام«الابواب» یا رجال طوسی، گرد آورد. مرحوم آقا بزرگ تهرانی درباره این کتاب می گوید:
«این کتاب اکنون یکی از منابع بزرگ رجالی مورد اعتماد دانشمندان ماست.»
سومین اثر رجالی وی، کتاب«الفهرست» اوست که در آن به شناسایی اصحاب کتب می پردازد. در این کتاب نام بیش از ۴۰۰ مصنّف شیعه ذکر شده است. مرحوم آقا بزرگ تهرانی، ذیل نام این کتاب می نویسد:
«این کتاب از آثار گرانقدر و جاودانی است که علماء امامیه از آن زمان تاکنون مورد استفاده و استناد خود قرار داده اند.»
کتاب«الفهرست» آنقدر گرانقدر بود که با وجود اینکه شرح کتب رجالی چندان مرسوم نبوده بعضی در صدد شرح آن برآمدند، مثل سلیمان بن عبداللّه ماحوزی، معروف به محقق بحرانی(۱۰۷۰- ۱۱۲۱ ق) که در کتابش«معراج اهل الکمال الی معرفه الرجال» شرح ناتمامی بر فهرست شیخ طوسی دارد.
برهمین اساس است که ابو زهره عالم سنّی معاصر، به عظمت شخصیت رجالی شیخ، اعتراف نموده و اثر وی را خدمتی بزرگ به جهان اسلام می خواند.
و یا یکی دیگر از عالمان اهل‌سنت می‌گوید:«ان الشیخ الطوسی اول کاتب فی الرجال عند الامامیّه» یعنی به اعتقاد امامیه(شیعه اثنی عشری) اولین نویسنده رجال، شیخ طوسی می‌باشد.
بنابر این، شیخ علاوه بر پیشتازی و پیشوایی در فقه و اصول و حدیث، در رجال نیز گام مؤثّری در پویایی تشیّع برداشته است.

بعضی از مشخصات کتب رجالی شیخ طوسی‌
۱٫ روش طبقاتی‌
بعضی از کتاب‌های رجالی بر منهج«طبقات روات» تنظیم و تدوین گردیده است و نویسنده سعی کرده با دسته‌بندی خاص راویان، طبقات فراوانی تأسیس نماید و هر یک از راویان را در جایگاه خاص خودش قرار دهد.
این عملیات، نیازمند تلاش گسترده‌ای است تا نویسنده با احاطه کامل بر اسنادهای روایات و اطلاع دقیق از زمان ولادت و وفات راویان، عصر زندگی آنها، ملاحظه استادان و شاگردان و دیگر قرائن، بتواند طبقه زمانی هر یک را روشن نموده، جایگاه آن را مشخص نماید.
روش طبقاتی در راوی‌شناسی دارای آثار و فوائد ارزشمندی است که مهم‌ترین آنها در«مسند» یا«مرسل» بودن روایت ظاهر می‌شود.
رجال شیخ طوسی را می توان از این دسته از کتب دانست.
۲٫ اصل و کتاب‌
برخی از کتاب‌های رجالی بر مبنای تألیف و تصنیف تنظیم گردیده است و هدف نویسنده این بوده که راویان دارای اصل و کتاب را گردآوری نماید و اسامی آنها را با ذکر تألیفات و تصنیفاتشان متذکر گردد؛ ضمن آنکه ممکن است به جرح و تعدیل آنان نیز پرداخته باشد. فهرست شیخ طوسی جزء این دسته از کتب است.
۳٫ روش تحقیقی و تحلیلی‌
کتاب‌های رجالی را به اعتباری می‌توانیم به دو دسته تقسیم کنیم:

الف. کتاب‌های رجالی گزارشی.
ب. کتاب‌های رجالی استنباطی.

کتب رجالی قدما، و از جمله کتب رجالی شیخ بیشتر جنبه گزارشی دارد؛ ولی بخشی از کتاب‌های رجالی متأخرین جنبه تحلیلی و اجتهادی دارد؛ یعنی افزون برداده‌های کتب رجالی، گزارشی از اطلاعات جنبی نیز برای داوری درباره راویان اخبار ارائه می‌کند؛ مانند: قاموس الرجال محمد تقی شوشتری.
و در آخر باید گفت که: از تبحر و کا ردانی شیخ طوسی در زمینه رجال همین بس که سه کتاب از چهار کتاب رجالی(کتب اربعه رجالیه) شیعه، از آن اوست.

 

اندیشه جوال شیخ طوسی در عرصه حکومت‌
گستره و قلمرو حوزه اختیارات هر حکومتی، در پرتو آموزه‌های مدون مکتب موجد آن شکل می‌گیرد؛ از این روست که اندیشمندان آن مکتب به تبیین محدوده اختیارات و وظایف حکومت مطلوب خود پرداخته و با عنایت به متون اصلی مکتب، آن را صیقل می‌دهند. در مکتب شیعه نیز برای حکومت مطلوب و آرمانی اسلامی، قلمروی پیش بینی شده و البته برخی عرصه‌ها نیز ازاین قلمرو مستثنا گردیده است.
شیخ طوسی، فقیه و متکلم شیعی، سعی در تبیین حوزه اختیارات حکومت داشته و از زاویه فقه و کلام، در این راستا تلاش وافری کرده است. وی همچنین در این زمینه برای رهروان خود تکالیفی ارائه کرده و گاهی در حیطه حکومتی دولت نامطلوب، به تعبیر فقهای شیعه،«حکومت جائر»، راهکارهایی را برای مردم و فقهای دین مطرح کرده است.
حکومت مطلوب و مشروع از منظر شیخ، حکومتی است که بر اساس حاکمیت خداوند تحقق پذیرفته باشد و خداوند نیز در دنیا، ایفای این نقش مهم را بر عهده پیامبران و امامانی نهاده است که دارای ویژگی‌های خاصی هستند تا در پرتو آنها، بتوانند بدون انحراف از قوانین و احکام الهی، جامعه اسلامی را رشد و شکوفایی بخشیده و آن را به سوی اعتقاد به دین و مکتب الهی سوق دهند. در حقیقت، خداوند این لطف را در مرحله تمیز و تشخیص امام و حاکم جامعه اسلامی توسط مردم، برخود واجب کرده و با ارائه طریق، مردم را در شناخت آن رهبر، ارشاد نموده است.
ایشان اصل وجود حکومت و رهبری در جوامع و نظام‌های اجتماعی را بحثی عقلانی دانسته که با فقدان آن، جوامع به فساد خواهند گرایید؛ اما تعدد یا وحدت این رهبر در جامعه اسلامی را ناشی از شرع و مبتنی بر آموزه‌های دینی تلقی کرده و اذعان می‌دارد که عقل، تعدد رهبران در یک منطقه را منکر نمی‌شود و این قوانین وآموزه‌های شرعی است که بر لزوم وحدت آن تأکید دارند.
در این اینجا، ابتدا به غایات و اهداف حکومت اسلامی از منظر شیخ الطائفه پرداخته، سپس از اختیارات و وظایف حکومت در راستای نیل به چنین اهدافی سخن می‌گوییم و سرانجام راهکارهای تأمین آن غایات را تبیین خواهیم کرد.

اهداف و غایات حکومت اسلامی‌
۱٫ تأمین و حفظ مصالح عمومی‌
از جمله غایات مطلوب در حکومت اسلامی از منظر شیخ، تحقق مصالح عمومی جامعه است که امام و رهبر سیاسی- دینی در راستای تأمین آن منصوب شده است و اصولًا به دلیل دانش سیاسی- دینی خویش، جز به مصالح عمومی مردم نمی‌اندیشد و در غیر آن دستوری صادر نمی‌کند؛ بنابراین امام در هر امری از امور مردم و شهروندان جامعه اسلامی که فرد یا گروه خاصی عهده دار آن نباشد(و جزء منافع عامه محسوب گردد) خود را موظف می‌داند که آن را به سرانجامی مطلوب برساند.
۲٫ برقراری نظم و امنیت‌
نظم و بر قراری امنیت عمومی از نیازهای اولیه و خواسته‌های به حق هر ملتی به شمار می‌آید. در سایه نظم و امنیت، شکوفایی استعدادها و خلاقیت‌ها و رشد و بالندگی تمدن‌ها، محقق می‌شود و در صورت فقدان آن، تمدن‌ها به زوال می‌گرایند. شیخ طوسی به شیوه‌ای غیر مستقیم بر این نکته تأکید دارد که هرگاه حکومت در جامعه‌ای حضور فعال داشته باشد، نظم و امنیت تأمین خواهد شد و مردم از گرداب فساد و تباهی ناشی از بی‌نظمی و ناامنی رهایی خواهند یافت.
۳٫ بسط عدالت اجتماعی‌
شیخ در راستای تبیین لزوم دولت و حکومت، به این موضوع نیز توجه داشته و اذعان می‌دارد که هر گاه حکومتی و حاکمی مبسوطالید و مقبول مردم بر سرکار بیاید، نتیجه و ثمره عمده آن این است که داد مظلومان و ستمدیدگان را از ستم پیشگان خواهد ستاند و با تحقق این هدف، شهروندان آن جامعه سیاسی، به صلاح و سعادت و نیک‌بختی دست خواهند یافت. در نقطه مقابل، هرگاه مردم و ملتی از چنین موهبتی برخوردار نباشند، قدرتمندان و صاحبان زور بر ضعفای جامعه مسلط خواهند گشت و نتیجه آن خواهد شد که همگان بر انجام معاصی تجرّی پیدا کرده و سرکشی در برابر احکام الهی گسترش خواهد یافت؛ در این صورت، مردم به فساد و تباهی نزدیک‌تر خواهند بود تا به نیک‌بختی و سعادت.
۴٫ تأمین رفاه نسبی و عمومی جامعه‌
مقوله رفاه و آسایش نسبی در زندگی، بعد از حل مسأله نظم و امنیت مطرح می‌گردد. بر این اساس، هرگاه شهروندان جامعه به نظم و امنیت مالی و جانی دست یافتند، آن گاه به فکر تأمین رفاه خود بوده و حکومتی را طلب می‌کنند که آنها را در این جهت یاری کرده و فرصت لازم و برابر را برای نیل به این منظور فراهم آورد. با این زمینه فکری است که شیخ الطائفه، ثمره حکومت عادل و قدرتمند را با عبارت«درّت المعایش» توصیف می‌کند؛ به عبارت دیگر، چنین حکومتی، نعمت‌های دنیوی و نیز فراغت خاطر از حیث زندگی دنیوی و رفاه نسبی آن را به ارمغان خواهد آورد، و آن گاه که مردم با فقدان چنین حکومتی مواجه گردند،«تکدّرت معایشهم»، یعنی نتیجه طبیعی حکومت ظلم و جور آن است که مردم دچار وضعیت نابسامان شده و زندگی بر آنان سخت و دشوار گردیده و با تنگناهای معیشتی رو به رو خواهند شد.
۵٫ استقلال و عزت اسلامی(نفی سبیل)
اسلام و حکومت مبتنی بر آن، برای ادیان آسمانی و پیروان آنها همواره احترام قائل بوده و در بسیاری از موارد برای آنان حقوقی همانند سایر مسلمانان مقرر می‌کند؛ اما یک اصل کلی همیشه پرتو خود را بر آنها می‌افکند که مسلمانان باید ضمن ستم نکردن به سایرین، خود نیز هرگز به زیر سلطه و تسلط سیاسی و اقتصادی غیرمسلمانان نروند.
به همین دلیل فقهای مسلمان بر این باورند که در مسائل سیاسی، اقتصادی و اجتماعی، بر طبق نصوص قرآنی و روایات، احکامی که موجب سلطه کفار بر مسلمانان می‌گردد، ممنوع بوده و قابل عمل نیست. شیخ الطائفه نیز ضمن تأکید بر این اصل اساسی و با استناد به آیه شریفه«لن یجعل اللّه للکافرین علی المؤمنین سبیلًا»، سلطه و چیرگی کفار بر شهروندان مسلمان را ممنوع دانسته و می‌گوید:
نفی سلطه و سبیل کافر بر مسلمان، در تمامی احکام اسلامی جاری است، مگر آن که مورد خاصی به سبب دلیل شرعی مستثنا شود.

وظایف و اختیارات حکومت‌
۱٫ تبیین احکام الهی(افتا) و قانون گذاری‌
از اساسی‌ترین و بدیهی‌ترین اصولی که باید رهبر جامعه اسلامی بر اساس مکتب و شریعت اسلام بدان بپردازد، تبیین احکام و آموزه‌های دینی و ابلاغ آنها برای مردم است.
شیخ در این راستا به وظیفه علما و فقهای شیعه در عصر غیبت اشاره کرده و تأکید می‌کند که آنان عهده‌دار ایفای چنین نقشی هستند.
۲٫ قضاوت‌
ساختار قضاوت و دادرسی، در زمره ساختارهایی است که از صدر اسلام تاکنون در حکومت‌ها، نهادینه شده محسوب می‌شود. همچنین برای حل و فصل دعاوی، باید دستگاه قضاوتی در کار باشد تا بدان مهم بپردازد و در نتیجه دادرسی عادلانه و مطلوب، غایت و مقصود ستاندن حق ستمدیدگان از ستم پیشگان محقق گردد، مظلومان نصرت شده و ستمگران از ادامه تجاوزشان باز داشته شوند.
همین نگرش باعث شده است که مسأله دادرسی، از فروض و واجباتی به شمار آیدکه نظام سیاسی آن، بیشترین توجه را بدان داشته باشد. اما این‌که در منطق شیعه، چه فرد یا گروهی صلاحیت و شایستگی انجام این نقش را داراست و چه ویژگی‌هایی باید داشته باشد، شیخ طوسی آن را در انحصار سلطان حق و عدل یعنی امام می‌داند و جز امام و یا افرادی که از جانب ایشان اجازه قضاوت و دادرسی را دارند، سایرین مجاز به اقدام در این موارد نخواهند بود.
در نظر شیخ از دلایلی که قضا و دادرسی را تحت عنوان ساختار قضایی در نظام سیاسی اسلام مطرح می‌سازد، این است که امام موظف است در هر منطقه‌ای، قاضی و حاکمی بگمارد تا عهده‌دار حل و فصل اختلافات گردد.
۳٫ کارگزاری سیاست‌
وجه غالب وظایف رهبر و امام در منظر شیخ، حوزه‌ای را پوشش می‌دهدکه با اندکی تأمل، دو وظیفه و ساختار قبلی را هم در زیر چتر خود قرار می‌هد؛ به عبارت دیگر، وی کارگزاری سیاست را تعمیم داده و شامل همه مواردی می‌داندکه به تدبیر امور عمومی و اجتماعی- سیاسی مربوط گشته و قضاوت و اجرای حدود و سایر وظایف را نیز شامل می‌شود.
شیخ در آن جا که در صدد تبیین وجه تمایز و فارق بین پیامبر و امام است، برای پیامبر(که صرفا مقام نبوت را حائز می‌باشد)، مقام امامت و رهبری شرعی را قائل می‌شود؛ بدین معنا که اقوال و افعال او برای سایرین حجت بوده و عمل به آنها در محضر خداوند، آنان را معذور می‌دارد و آن را به امام جماعتی تشبیه می‌سازد که نماز گزاران در رکوع و سجود به وی اقتدا می‌کنند؛ البته شیخ یکی از مفاهیم امامت(در لغت) را همین مورد می‌داند؛ اما آنچه که در دیدگاه او از نظر اسلام، تحت عنوان امامت مطرح است، از زاویه دیگری بدان نظر می‌شود و آن، این که امام در این منظر، مسؤولیت تدبیر امور سیاسی- اجتماعی مردم، تنبیه و مجازات جنایتکاران، جنگ با دشمنان مردم، گماردن و منصوب کردن امیران و کارگزاران نظام سیاسی در مناطق مختلف و نیز اجرای احکام الهی بر متخلّفان را بر عهده دارد.
اینک در پرتو این اختیارات رهبری و حکومت در کارگزاری سیاست، به نمونه‌هایی اشاره می‌شود که از منظر شیخ، اساسی و عمده هستند:

۱). نصب و گماردن امرا و حکام ولایات و مناطق مختلف(اعطای ولایت)
۲). تعیین قاضی در امور قضایی و دادرسی
۳). اجرای حدود و احکام الهی‌
اجرای حدود و تعزیرات از جمله وظایف و رسالت‌هایی است که هرگاه جامعه‌ای فاقد آن باشد، انتظام جامعه مختل گردیده و هرج و مرج بر آن حاکم خواهد شد. وجود ضمانت اجرایی قوانین اساسی هر جامعه‌ای، پشتوانه‌ای متین برای آرامش در رفتار سیاسی افراد بوده و موجب استمرار حکومت قانون در آن جامعه می‌شود. شیخ طوسی از این مسأله با واژه«اقامه الحدود علی مستحقّیها» یاد کرده و قامت حکومت و رهبری سیاسی را بدون آن، راست و برقرار نمی‌داند.
۴). جهاد و مبارزه با دشمنان‌
شیخ طوسی در کتاب الرسائل العشر جهاد را از وظایف و اختیارات امام بر شمرده و از آن به«القیام بالدفاع عنها و حرب من یعادیها» تعبیر کرده است؛ البته منظور از جهاد، جهاد ابتدایی است که شیخ آن را از اختیارات انحصاری امام معصوم یا کسانی که از طرف امام منحصرا برای جهاد منصوب شده‌اند، می‌داند.
۵). دفاع از حقوق شهروندان‌

شیخ طوسی ساکنان و شهروندان دارالاسلام را به سه دسته تقسیم می‌کند:

الف) مسلمانان: وظیفه امام، یاری و کمک به آنان بوده و در مقابل هر فرد و گروهی که به ناحق و باطل، حقوق آنان را مورد تعرّض قرار دهد، ایستادگی کرده و با آنها برخورد جدی خواهد کرد
ب) کفار ذمّی: دومین گروه از ساکنان کشور اسلامی، کفاری هستند که با دولت اسلامی قرار داد ذمّه بسته و بر طبق آن، وظایفی بر عهده شان قرار گرفته است و تبعا دارای حقوقی نیز هستند.
ج) کفار مستأمن: غیر مسلمانانی هستند که با دولت اسلامی قرار داد ذمه نبسته‌اند، امّا به دلیل وجود امنیت در سرزمین اسلامی مستقر گردیده‌اند. شیخ در مورد اینها نیز امام را موظف به دفاع می‌داند؛ البته تنها زمانی از این گروه دفاع می‌شود که متعرّضان از مسلمانان یا کفار ذمّی باشند، امّا زمانی که از ناحیه کفار حربی مورد تجاوز قرار گرفته و یا جنگ داخلی در بین خودشان رخ دهد، نظام سیاسی اسلامی خود را موظف به دخالت ندیده و هیچ‌گونه کمکی هم برای آنان ارسال نخواهد کرد.

۶). ایجاد ساختار مالی برای نظام سیاسی‌
از عمده‌ترین مسائلی که هر نظام سیاسی با آن درگیر است، تأمین منابع مالی و کیفیت توزیع آن در موارد لازم و مورد نیاز است، زیرا رشد و پیشرفت و در واقع ادامه حیات نظام سیاسی، در گرو هزینه‌ای است که از سوی منابع مالی تأمین می‌شود.
فقهای شیعه موارد عدیده‌ای، نظیر زکات، خمس، جزیه و انفال و زمین‌ها را به عنوان منابع مالی ذکر کرده‌اند و شیخ طوسی تأمین و سازماندهی منابع مالی را وظیفه امام می‌داند.
۷). ولایت بر افراد بدون ولىّ و وراثت از افراد بدون وارث‌
هرگاه فردی به قتل رسد و اولیای دمی نداشته باشد که از قاتل شکایت کرده و به خون خواهی او برخیزند، امام وظیفه دارد به عنوان مدعی العموم به احقاق حق او بپردازد و قاتل را مجازات کند و یا از او دیه بستاند و آن را در بیت المال مسلمانان قرار دهد؛ اما حق عفو قاتل را ندارد، زیرا دیه مقتول بدون ولىّ متعلق به بیت المال است، همانگونه که تحمل جنایات فرد بدون ولىّ نیز بر عهده بیت المال می‌باشد. همچنین امام وارث افرادی است که وارثی نداشته و نیز وارث مرتدی است که وارث مسلمانی نداشته باشد.
۸). تقویت بازار اسلامی و مقابله با عوامل بحران‌های اقتصادی‌
امام موظف است جامعه را به سوی اقتصادی سالم سوق داده و در این راستا، امام مجاز نیست در قیمت گذاری بازار مداخله کند، بلکه چگونگی رشد بهای کالاها را به خود تجّار و بازرگانان در بازار اقتصادی واگذار می‌کند.
وظایف و اختیارات جانشین امام(ولی فقیه)

هر چند در مراحل مختلفی که از وظایف و اختیارات امام سخن می‌گفتیم، از اختیارات فقهای شیعه نیز ذکری به میان آمد، اما شایسته است که به طور مستقل نیز به برخی از آنها اشاره شود. از منظر شیخ طوسی، امیران و حکّامی که از جانب امام معصوم ولایت گرفته‌اند، در تمامی امور ولایت ندارند و امام هم در کلیه امور به آنان ولایت نداده است.
شیخ سپس این سؤال را مطرح می‌کند که چگونه ممکن است حکّام و امرا در تمامی دین ولایت داشته باشند، در حالی که در حوادث و مشکلات، ملزم به مراجعه به امام هستند؛ پس هر جانشینی فقط در زمینه و عرصه فعالیت خود موظف است و ولایت او در همان حوزه محدود می‌گردد؛ برای مثال فردی که مسؤولیت فرماندهی لشکر و جنگ و حفظ و حراست از مرزهای کشور اسلامی را بر عهده دارد، فقط در همان حیطه از اختیاراتی برخوردار است، زیرا فقط امام دارای ولایت عالم و مطلق است و شامل تمامی این امور می‌گردد.
امّا از طرف دیگر، شیخ در مسأله قضاوت در عصر غیبت از اجماع مبتنی بر روایاتی یاد می‌کند که در آنها امام معصوم چنین گفته است که هرگاه بین یکی از شما و سایرین خصومتی و تنازعی رخ داد، در حل و فصل و قضاوت آن، به افراد خاصی مراجعه کنید:
باید به آنانی روی آورید که احادیث ما را روایت کرده و عالم به احکام ما می‌باشند؛ پس محاکمه را به نزد وی ببرید.
مطلب فوق نشان دهنده این نکته است که فقهای شیعه در قضاوت، از جانب امام معصوم ولایت دارند. در جای دیگر، ضمن اعلام ولایت فقهای شیعه در امر قضاوت، این اختیار را به آنان می‌دهد که در صورت امکان، به اجرای احکام پرداخته و در میان مردم اصلاح را برقرار سازند:
هرگاه فقهای شیعه توانایی و فرصت این را یافتند که بین مردم به اجرا و اقامه احکام پرداخته و یا به اصلاح و رفع اختلافات مردم اقدام کنند، باید این کار را انجام دهند و در مقابل انجام دادن این فریضه، اجر و ثواب نیز خواهند برد.
البته شیخ این اختیارات را به امنیت خاطر فقیه از سلامتی خود و سایرین و عدم نگرانی از این مورد، مشروط می‌سازد. وی از سوی دیگر، در مورد پرداخت زکات فطره به امام برای صرف در مصالح مسلمان می‌گوید: هرگاه امام حضور نداشت، به فقهای شیعه پرداخت گردد تا آنان در جایگاه شایسته‌اش مصرف کنند.
در خصوص افتا نیز از سوی امامان شیعه، به فقهای عصر غیبت این اختیار را می‌دهد که فتوا داده و احکام الهی را برای مردم تبیین کنند و حکم مسائل مستحدثه و پدیده‌های تازه به وقوع پیوسته را بیان نمایند.
با نگاهی تازه به مباحث ضرورت حکومت و سلطنت که شیخ طوسی بیان کرده و این که امامی لازم است تا به تدبیر امور بپردازد و وظایف چندی در راستای سیاست‌گذاری و رشد فکری- سیاسی جامعه و سالم سازی اقتصاد آن به عهده گیرد، مشخص می‌شود که چنین نیاز هایی در عصر غیبت هم احساس می‌گردد؛ بنابراین اگر چه شیعیان از نعمت وجود امام معصوم برخوردارند، امّا همین که امام در پشت پرده غیبت قرار داشته و از انظار عموم نهان است و نمی‌تواند به طور مستقیم به قضاوت و اجرای حدود و یا افتا و تبیین احکام بپردازد، فقها را از چنین امکانی برخوردار می‌کند؛ بنابراین گستردگی اختیارات فقهای شیعه در عصر غیبت نتیجه طبیعی موارد مذکور است و صرفا موارد خاصی مثل جهاد ابتدایی منحصرا در حوزه اختیارات امام معصوم باقی می‌ماند.
شایان ذکر است که شیخ طوسی در عصر و دوره‌ای می‌زیسته است که تقریبا مقارن با سال‌های اوایل غیبت کبرا بوده و حدود یکصدسال از آن می‌گذشته و نیز انتظار بازگشت و ظهور امام در آن اعصار می‌رفته است؛ بنابراین به صراحت و تفصیل به بحث ولایت فقیه و حکومت عصرغیبت نپرداخته است؛ امّا از مجموع مباحث می‌توان چنین نتایجی را برداشت کرد، به ویژه زمانی که شیخ طوسی برای رسیدن به غایاتی، نظیر امر به معروف و نهی ازمنکر و اقامه حدود وتقسیم و توزیع خمس و زکات ودیگر مسائل مربوط به نظام سیاسی به فقهای شیعه اجازه پذیرش ولایت از جانب حاکمان جور را می‌دهد؛ بنابر این طبیعی است در صورت امکان، فقهای شیعه اجازه این اقدامات را مستقلًا داشته باشند.
تذکر: چون تمامی ارجاعات این مقاله به آثار«ابوجعفر محمدبن حسن(شیخ طوسی)» است، از این رو در پی نوشته‌ها به ذکر نام کتاب بسنده شده است.
سیمای ادبی شیخ طوسی‌
درباره این جنبه از شخصیت ذو وجوه شیخ، تاکنون ادیبی به تحقیق گسترده دست نزده است، ما اینک به جلوه هایی از سیمای ادبی این فرزانه بزرگ اشاره می کنیم.
می دانیم که شیخ الطائفه از طوس برخاست، جایی که بیشتر مردمانش به زبان پارسی دری سخن می گفتند و بعید است که شیخ در اواخر اقامتش در طوس، با پدر شعر و ادب فردوسی نامور در تماس نبوده و از محضر ادیبانه وی بهره نگرفته باشد.
به هر حال عشق و شوق مالامال شیخ به تحصیل علوم و معارف به هجرت وی انجامید. او در مدرس دانشمندان عرب تباری چون شیخ مفید و سید مرتضی و ابو القاسم تنّوخی، شاگردی نمود.
با اینکه شیخ عرب نبود؛ لیکن با استعداد سرشار و ذوق و قریحه مالامال خود، جایگاه با شکوهی در ادبیات تشیع احراز نمود که جلوه نمایان آن را می توان در اثر گرانمایه تفسیر شریف تبیان باز یافت.
شیخ در مقدمه تبیان به اسلوب ایجاز و گزیده گویی اشاره می کند. همچنین به طور گسترده، متعرض مباحث لغت و اشتقاق می شود و در بخش اعراب نیز، نقش یک نحوی ماهر را ایفا می کند.
بی تکلّفی، زیبایی، شیوایی عبارات و رسایی و گیرایی الفاظ، نمونه دیگری است که گویای نگارنده خوش قریحه و ادیب آن است. اشعار عرب که هماره استوانه ادبیات عرب بوده است به گونه چشمگیری در جای جای تبیان بکار رفته و مفسّر در استناد و استشهاد بدانها تأکید می ورزد.
در این راستا، مفسر از امثال عربی و گزیده گفته های اعراب به خوبی استفاده نموده و این نیز نمایانگر عمق آشنایی وی با فرهنگ و ادبیات عرب است.

منبع شخصیت‌شناسی
نرم افزار طوسی   نرم‌افزار مجموعه آثار شیخ طوسی رحمه الله
نرم افزار تبیان   نرم‌افزار فرهنگ موضوعی تفسیر تبیان
نرم افزار تبیان و المیزان   نرم‌افزار فرهنگ موضوعی تفسیر التبیان و المیزان

مربوطه به : أماكن مذهبيفرهنگیمعارفدین و اندیشهعلمااخبارپایگاهاخبار

کلمات کلیدی: ,

کانال تلگرام بقاع نیوز امامزادگان

RSS

دیدگاه شما :