کرامات ، وجه مشترک انسان های الهی و انبیاء عظام
- شناسه خبر: 26030
- تاریخ و زمان ارسال: ۶ اردیبهشت ۱۳۹۹ ساعت ۰۶:۳۰
- نویسنده: تحریریه بقاع خبر

به گزارش بقاع خبر از خبرگزاری رسا : کرامت از کرم اشتقاق یافته و به معنای جوان مردی، بزرگ واری، جود و سخاوت و شرافت می باشد. کرامت، مصدر است به معنای بزرگی ورزیدن، ارجمندی و بخشندگی. در اصطلاح، به امور خارق عادتی گفته می شود که از اولیا و صالحان سر می زند. کرامت از اعجاز پایین تر است، زیرا معجزه مخصوص انبیاست، ولی کرامت هم از پیامبران صادر می گردد و هم از اولیای الهی و امامان معصوم و اشخاص مهذّب.(۱)
در معنای کرامت گفته اند: ظهور امر خارق العاده از سوی شخصی بدون ادعای رسالت و نبوت، برخلاف معجزه که تحقق امور خارق عادت توأم با ادعای نبوت است، چرا که هر پیامبری برای اثبات نبوت نیاز به معجزه دارد: موسی بن عمران عصا را به اذن خدا تبدیل به اژدها می کند و یا صاحب ید و بیضا می شود و عیسی بن مریم، از گِل پرنده می سازد و با اعجاز به پرنده زنده تبدیل می شود. تمام این اعمال برای اثبات نبوت است. وانگهی، معجزه همان گونه که از اسمش پیداست، عملی است که مردم آن عصر و زمان از آوردن مثل آن عاجز باشند.
ولی کرامت به مفهوم ظهور امر خارق العاده از شخص و اشخاص است بدون ادعای نبوت، زیرا امور غیر عادی از هر کس می تواند ظاهر گردد.
خواجه طوسی در تجرید الاعتقاد می نویسد: صدور کرامت از بندگان شایسته، امکان پذیر است. علامه حلی در شرح آن می فرماید: صدور کرامات از افراد معمولی از نظر کلامی مورد اختلاف است. جمعی از معتزله، صدور کرامات را حتی از صالحان روا نمی دانند؛ لیکن ابوالحسن معتزلی و گروه دیگری از اشاعره و معتزله جایز و ممکن می دانند و داستان حضرت مریم و آصف بن برخیا و کرامات امام علی (ع) و ائمه را گواه صادقی بر آن می شمارند.
بنابراین در اصل ظهور کرامت از اولیای الهی تردیدی نیست و قرآن کریم و سنّت نبوی و ائمه دین آن را تأیید کرده اند، در قرآن و روایات به نزول مائده آسمانی برای حضرت مریم و صدیقه اطهر، تصریح شده است. در قرآن می خوانیم: «کلما دخل علیها زکریا المحراب وجد عندها رزقاً؛(۲) هر وقتی که زکریا بر مریم در محراب عبادت وارد می شد طعام بهشتی در نزد او می دید و شگفت زده می پرسید: «یا مریم انّی لک هذا قالت هو من عندالله یرزق من یشاء بغیر حساب؛(۳) ای مریم! این طعام مخصوص تو از کجاست؟ فرمود: از پیش گاه خداست و او هر کس را که بخواهد بدون حساب روزی می دهد.»
این نوع کرامت، تفضّلی از ناحیه خداست که به دست اولیا و مؤمنان صالح انجام می گردد و از قداست و پاکی صاحبش حکایت دارد. یعنی ظهور این قسم از کرامت در پرتو عبادت و ریاضت های مشروع و معقول و تهذیب نفس حاصل می گردد.
آصف بن برخیا در سایه تفضل الهی و دارا بودن مقداری از علم کتاب نیز توانست با سرعت غیر عادی تخت بلقیس را برای حضرت سلیمان حاضر نماید و چنین کرامتی را از خود بروز دهد.
در هر صورت، خودسازی و تربیت نفس و خلوص در عبادت و پیروی از حق تعالی آدمی را به جایی می رساند که می تواند انواع کرامت ها را داشته باشد، گاهی دعایش مستجاب گردد و زمانی از امر پنهانی باخبر شود. مشکل مؤمنی را بفهمد و به خواسته دیگران رسیدگی نماید.
ولی باید توجه کرد که اولیای الهی سعی دارند کرامات خود را حتی المقدور مستور نگه دارند، چون کرامت، اگر به هوا و هوس آلوده شود بسا ممکن است از انسان این حالت سلب شود. انگیزه شهرت طلبی و جلب مریدان، از آفات کرامت راستین است. گاهی صاحب کرامتی به گمان این که نوآموز آماده حرکت و سیر الی الله است و یا به دلیل عدم سقوط مؤمنی در ورطه ضلالت، ممکن است مطلبی را بازگو سازد وگرنه اهل کرامت هرگز حاضر نمی شوند کرامتی را اظهار نمایند.
آقای علامی از آیه الله سید حسین قاضی (که نگارنده در قم خدمتشان شرف یاب می شدم و امام راحل در استخاره گاهی به ایشان مراجعه می کردند) نقل می کند: در مسافرتی که از تهران به قم داشتم چمدانم را در ماشین فراموش کردم و هر چه سعی کردم پیدا نشد. پس از یک هفته خدمت آقای قاضی مشرّف شدم و مشکلم را در میان گذاشتم، فرمودند: روز جمعه بیا منزل و روضه ای بخوان و توسلی به فاطمه زهرا (س) داشته باش، ان شاءالله پیدا می شود. من امر ایشان را انجام دادم، روز شنبه چمدانم صحیح و سالم پیدا شد. هفته دیگر به منزل مرحوم قاضی رفتم تا ضمن منبر تشکر کنم، به مجرّد این که در منبر خواستم ماجرا را نقل کنم مرحوم قاضی با عصبانیت فریاد زد: «شیخ روضه ات را بخوان» و به این وسیله اجازه افشاگری ندادند.
۲ – نگارنده، محضر مرحوم آیه الله بهاءالدینی بودم، سخن از کرامت به میان آمد. ایشان فرمود: آقای انصاری شیرازی روزی پیش من آمد و گفت: می خواهم به داراب بروم، دعا کنید بتوانم اختلاف فامیلی را برطرف کنم. بنده هم طبق معمول به همه می گویم ان شاءالله در این سفر موفق خواهید بود. به حاج آقای انصاری نیز گفتم: ان شاءالله اختلاف برطرف می شود و سفر موفقیت آمیزی خواهید داشت. از حسن اتفاق ایشان رفتند و اختلاف بر طرف شد، حالا آمده اند و خیال می کنند که من از عالم غیب اطلاع دارم.
این جمله را آقای بهاءالدینی می فرمودند و می خندیدند، یا می خواستند کرامت را بپوشانند و یا از حُسن ظن بی حد آیهالله انصاری متعجب بودند.
۳ – روزی به حضرت آیهالله بهاءالدینی عرض کردم: در زمان حیات حضرت عالی بعضی کتاب نوشته اند و نسبت های عجیبی به شما داده اند که ما از خودتان نشنیده ایم. فرمودند:آقای شریعتی مگر می شود جلو زبان و قلم مردم را گرفت، اگر می توانید به آنان تذکر دهید که چنین مطالبی را ننویسند.
متأسفانه عده ای از طریق نوشتن این نوع کتاب ها نان می خورند و شهرت کسب می کنند. البته بعضی از نویسنده ها کمال دقت را به خرج می دهند تا از مبالغه و گزافه گویی ها خودداری نمایند ولی این گونه افراد بسیار نادرند. گروهی از نویسندگان آدم های ساده ای هستند و بیش از حد تحت تأثیر مرادشان واقع می شوند و هر چه به فکرشان می رسد می نویسند.
به هر روی، بعضی از کرامت ها به کلی دروغ و بی پایه است و متأسفانه بعضی افراد هر کرامتی را که نقل می شود بدون این که آن را در حوزه عقلانیت بررسی نمایند می پذیرند، و لو خلاف شرع، عقلانیت و کتاب و سنّت باشد. حضرت آیه الله العظمی سیستانی می فرمودند: زمانی مرحوم شیخ انصاری، خاتم المجتهدین به کربلا مشرّف شدند، در بازگشت به نجف اشرف هنوز دروازه آن باز نشده بود با جمعی از علما و طلاب پشت در ماندند. یکی از فضلا عرض کرد: آقای حاج شیخ، حضرت عالی دعایی بخوانید که در باز شود، علمای گذشته از این کارها می کردند و درهای بسته را باز می کردند. شیخ انصاری فرمودند: وقتی من هم مُردم از این نوع کرامت ها برای من هم نقل خواهند کرد.
گفتنی است که صدور هر عمل خارق العاده دلیل بر کرامت راستین نیست، زیرا بعضی از افراد در سایه ریاضت های نامشروع نیز به مقاماتی می رسند و اعمال خارق عادت انجام می دهند. در کرمانشاه گروهی هستند که اذکاری می گویند و به عالم خلسه می روند و با کارد و چاقو به بدن خود می زنند و خون بیرون نمی آید و یا سر رفیقشان را جدا می کنند، سپس پیوند می زنند. آن ها این اعمال غیر عادی را کرامت می شمارند.
یا مرتاضانی در هندوستان هستند که در سایه ریاضت های سخت و نامشروع، از غیب و آینده نیز خبر می دهند. این ها قطعاً صاحب کرامت نیستند، ولی کارهای کرامت گونه ای از آنان شنیده و دیده می شود.
استعدادهایی در بشر هست که اگر به فعلیت برسد می تواند منشأ کارهای عجیب و شگفت آوری شود. من مرد ۴۵ ساله افغانی را دیدم که خوراکش عقرب بود. برخی از افراد پیدا می شوند که – پناه به خدا – یس مغربی را در ظرف پر از نجاست گذاشته و تا وقتی که در آن مکان نشسته اند اسم و مشخصات مراجعه کنندگان را بیان می کنند و حوادثی را که بر آن ها رفته بازگو می سازند و شیاطین جنّی در اختیارشان قرار می گیرند و ده ها ترفند دیگر. آن ها متأسفانه با این دعاوی، کرامت های راستین اولیای خدا را زیر سؤال برده اند.
آن چه که گفتیم به هیچ رو، یک سره به معنای نفی کرامت نیست، بلکه اولیای حق، در جهت ترویج دین خدا و گسترش فضایل انسانی در مواقع لزوم از خود، کرامت بروز می دادند، در این جا چند نمونه را نقل می کنیم:
۱ – مرحوم آیه الله فهری نماینده امام در سوریه نقل می کردند: که روزی با آیه الله سید علی قاضی به اطراف نجف پیاده می رفتیم، سر راه ناگهان یک افعی سبز شد و نصف بدن را بالا آورد و به ما نگاه می کرد. من سخت ترسیدم و می خواستم برگردم، اما به احترام آقای قاضی چیزی نگفتم. مقداری که نزدیک شدیم فرمودند: آقای فهری ترسیدی؟ عرض کردم بله، به مار خطاب کرد و فرمود: «مت باذن الله؛ ای مار! به اذن خدا بمیر». مار ناگهان روی زمین افتاد و مرد. در این مورد مرحوم آقای سید علی قاضی به موجب «اقتلو الموذی قبل ان یوذی» پیش از این که مار به آن دو حمله کند به چنین کرامتی دست زد وگرنه میل نداشت عمل خارق العاده ای انجام دهد.
۲ – یکی از دوستان بازاری به بنده گفت: سالیان متمادی شانه چپم درد می کرد، هر چه فیزیوتراپی رفتم ثمری نبخشید. در بحبوحه نهضت روحانیت خدمت امام راحل شرف یاب شدم، از درد بازو شکایت کردم. گفتم ممکن است دست مبارک را روی شانه ام بگذارید و دعایی بخوانید. امام چنین عملی انجام داد، برای همیشه درد بازویم برطرف شد.
۳ – سیدی در شهر سبزوار متولّی مدرسه علمیه بود، هر مار و عقرب گزیده ای را پیش او می بردند آب دهان می انداخت و مارگزیده خوب می شد.
نظریات گوناگون درباره کرامت
یکم – کارهای خارق العاده از صالحان و مؤمنان هر دینی مورد توجه جمیع ملل و اقوام قرار می گیرد، مسیحی ها این نوع کرامت ها را از «روح القدس» دانسته و دلیل حقانیت و درستی مذهب خود می شمارند. در کشور پرتغال، منطقه ای است به نام «فاطیما» که بیماران صعب العلاج و معلولان را به آن جا می برند و از مریم کبرا شفا می طلبند. بسا ممکن است برخی هم شفا پیدا کنند ولی این امر دلیل بر حقانیت دین آن ها در عصر ظهور اسلام نیست بلکه روح حضرت مریم در برابر گریه و زاری حاجت مند، رقت کرده و از خدا شفا می طلبد.
دوّم – ریاضت کشان هندو، خرق عادت را علامت بزرگی روح در اثر مخالفت با هواهای نفسانی می شمارند. بدون شک شهرت طلبی، هدایا و ثروت اندوزی و مراجعه خارجی ها به آنان عامل مهمی است برای تحمل این گونه ریاضت ها.
سوم – گروهی در عصر اخیر پیدا شده اند که صدور این نوع خوارق عادات را از انسان طبیعی می دانند و نشانه حق و باطل بودن دین و آیین نمی شمارند و می گویند: روح انسان در سایه علم و دانش و تمرین و ریاضت از نفحات حضرت حق برخوردار شده و این نوع کارها از لوازم طبیعی علم و ریاضت به شمار می رود چون انسان جانشین خدا در زمین است.
در هر صورت هر نوع کرامتی، زاده ریاضت است نه سیاحت؛ با این تفاوت که ریاضتِ مشروع، کرامت مشروع می آورد اما ریاضت های نامشروع، ممکن است کرامت های نامعقولی به بار آورد.
معروف است که یکی از ریاضت کشان در عصر امام صادق (ع) هر چیزی را که شخصی در دستش پنهان می کرد بازگو می ساخت، امام صادق(ع) تخم کبوتری را به قدرت الهی از چاهی برداشت. ریاضت کش خیلی به خود فشار آورد، گفت: من می دانم چیست، ولی در عجبم چگونه دست شما به فلان چاه رسید و تخم کبوتر چاهی را برداشت؟ امام صادق (ع) فرمود: از کجا به این مقام رسیدی؟ گفت از مخالفت با هوای نفس، حضرت فرمود: آیا نفست اسلام را می پذیرد؟ گفت: خیر، فرمود: مخالفت کن. وی اسلام را پذیرفت ولی این قدرت را از دست داد. امام فرمود: اجر این ریاضت به آخرت موکول شد.
مکاشفه چیست؟
مکاشفه یکی از انواع کرامت هاست که مولود ریاضت است. شهید مطهری(ره) از آیهالله خوانساری نقل می کند که مرحوم شیخ حسنعلی نخودکی در نجف اشرف ریاضت می کشید، در بازگشت از حرم حرف هایی می گفت که گوش دادن به آن ها بر ما حرام بود. ایشان مدعی بود که بعضی از شخصیت ها را به صورت حیوان می دیده است، در صورتی که بازگو ساختن این گونه مطالب، غیبت و پرده دری و کشف عیوب بزرگان بوده است و از گناهان کبیره محسوب می شود.
چگونه یک صاحب کرامت که از راه تهذیب نفس و ریاضت های مشروع به چنین مقامی دست یافته حاضر می شود گستاخانه آبروی علمای بزرگ را ببرد و باز هم مکاشفات وی ادامه پیدا کند، مگر این که بگوییم از مکاشفه گر تکلیف ظاهری برداشته می شود و حال آن که احدی نمی تواند چنین امری را ملتزم شود، جز این که حرف صوفی ها را بپذیریم که اگر کسی پس از عبادت به یقین برسد تکلیف از وی ساقط می شود. آیه (واعبد ربک حتی یأتیک الیقین) را چنین تفسیر کرده اند که وقتی به مرحله یقین و کشف و شهود رسیدی تمام تکالیف شرعی برداشته می شود، اینان به اشعاری از حافظ تمسّک جسته اند که گفته است:
بلبلی برگ گلی خوش رنگ در منقار داشت
و اندر آن برگ و نوا خوش ناله های زار داشت
گفتمش در عین وصل این ناله و فریاد چیست
گفت ما را جلوه دلدار بر این کار داشت
در حالی که منظور حافظ چیز دیگری است و ربطی به سقوط تکلیف ندارد. مقصودش این است وقتی انسان به مرحله فنای فی الله و بقای بالله برسد تمام وظایف را با عشق و علاقه انجام می دهد. نماز و روزه گرفتن و حج و جهاد و خمس و زکات برایش لذت بخش است. حافظ، عارف بلند مرتبه ای است که با صوفی گری مخالف است، لذا سروده است:
صوفی نهاد دام و سر حقه باز کرد
بنیاد مکر با فلک حقه باز کرد
بازی چرخ بشکندش بیضه در کلاه
زیرا که عرض شعبده با اهل راز کرد
فردا که پیش گاه حقیقت شود پدید
شرمنده رهروی که عمل بر مجاز کرد
در جای دیگر چنین می سراید:
نقد صوفی نه همین صافی و بی غش باشد
ای بسا خرقه که مستوجب آتش باشد
همه می دانیم که حضرت علی(ع) نخستین عارف و اولین فانی فی الله و باقی بالله است و کسی است که بارها فرموده: «;لو کشف الغطاء ما ازددت یقینا؛ اگر پرده برداشته شود بر یقین من افزوده نمی شود»، با وجود این که به درجه حق الیقینی نایل شده بود ولی نماز را به عنوان تکلیف شرعی ادامه می داد و نماز برایش لذت وصف ناپذیری داشت.
بدون شک شیعه امامیه بلکه تمام مذاهب اسلامی بر این باورند که انسان به هر مقامی که برسد مادامی که زنده است باید به تکالیف شریعت عمل کند. ما معتقد نیستیم که در مرحله شریعت باید عبارات شریعت را نگه داریم ولی وقتی به طریقت رسیدیم همه محرّمات بر ما حلال می شود و به ترک واجبات ظاهری مجازیم. منظور از «یقین» به اعتراف همه مفسّران، مرگ و لحظه مردن است؛ یعنی خدا را تا هنگام مرگ عبادت کنید، چون پس از مرگ تکلیف شرعی وجود ندارد، در آن جا انسان به زندگی برزخی خود می پردازد. بنابراین با رسیدن به مقام کشف و شهود انسان مسلمان از قید و بند تکلیف آزاد نمی شود که هر کس را فرضاً حیوان دید برای دیگران بازگو ساخته و حیثیت طرف مقابل را بر باد دهد، مگر این که اصل مطلب درست نباشد.
یکی از عرفا خدمت امام راحل (ره) رسید و عرض کرد: فلان کس را به صورت خوک مشاهده کردم، بهتر است او را عزل کنید. حضرت امام فرمود: با مکاشفه نمی شود مملکت را اداره کرد. وانگهی، مکاشفه یا شیطانی است و یا رحمانی، در صورت رحمانی بودن هم مکاشفه برای دیگران شخصی است، خود حضرت عالی می توانید با او مراوده نداشته باشید. این نوع مکاشفه ها از نوع کرامات اولیای الهی نباید باشد و به فرض این که انسان به چنین مقامی برسد اگر شطحیات نباشد انسان مکاشف باید لب فروبندد.
هر که را اسرار حق آموختند
مُهر کردند و دهانش دوختند
سردبیر
پی نوشت ها:
۱) فرهنگ عمید.
۲) آل عمران (۳) آیه ۳۷٫
۳) همان.







