کدخبر : 18606 |

در این روز در سال ۵ ه‍ غزوه خندق (احزاب ) و کشته شدن عمرو بن عبدود به دست امیر المؤ منین (علیه السلام ) به وقوع پیوست


مسلمانان در این جنگ داخل مدینه در اطراف شهر خندقى کندند. در اثناى این کار منافقین جسارتها به پیامبر (صلى الله علیه و آله ) نمودند و عمرو بن عبدود مبارز طلبید ولى کسى جز علی جراءت مبارزه نکرد.

بعضی وقوع جنگ خندق را  در ۸ ذى القعده و بعضى در ۱۵ شوال گفته اند، و استبعادى ندارد که شروع جنگ در ۱۵ شوال باشد. همچنین به قولى غزوه خندق در سال ۴ ه‍ اتفاق افتاده است.
در این جنگ تعداد مسلمانان ۳۰۰۰ نفر و تعداد شهداى مسلمانان ۶ نفر بود. تعداد کفار ۱۰۰۰۰ نفر بود ولى تعداد مقتولین کفار ذکر نشده است .
در این جنگ مسلمانان داخل مدینه در اطراف شهر خندقى کندند.به گفته «ابن هشام» کسی که حفر خندق را به رسول الله(ص) پیشنهاد کرد، سلمان فارسی بود و در تفسیر قمی جلد ۲ صفحه ۱۷۷ آمده است: «سلمان به رسول الله (ص) عرض کرد: «ای رسول خدا(ص)! به درستی که نیروی کم و اندک ما نمی‌تواند در برابر نیروی زیاد و عظیم دشمن مقاومت کند».

پیامبر(ص) فرمود: «پس چه کنیم؟»، سلمان گفت: «خندقی حفر کنیم تا میان ما و دشمن حائلی ایجاد کند و اگر چنین کنید، می‌توانید آنها را عقب برانید، اما آنها نمی‌توانند از هر طرف به ما حمله کنند.

به درستی که ما در بلاد فارس چنین بودیم که هرگاه لشکر عظیمی از دشمن به ما یورش می‌آورد، در اطراف محل استقرار خندقی حفر می‌کردیم تا نبرد تنها در جناح‌های مشخص شده، صورت گیرد، پس از سخنان سلمان، جبرئیل بر پیامبر(ص) نازل شده و گفت: «ای پیامبر(ص)، سلمان خوب مشورتی داد، پس به گفته او عمل کرده و مشورتش را نیک شمار».

پیامبر اکرم (ص) حفر هر بخش از خندق را به عهده گروه خاصی از مسلمین قرار داده بود، در میان حفر کنندگان برخی بیش از دیگران کار کرده و فعالیتشان چشمگیر بود، یکی از این افراد سلمان فارسی بود، او عملیات حفاری را به خوبی می‌دانست و طبق برخی نقل‌ها به اندازه ۱۰ مرد کاری کوشش می‌کرد، به همین جهت هر یک از دو گروه انصار و مهاجر سعی کردند، او را به خود نسبت داده و سلمان را از خود برشمرند، وقتی این اختلاف به محضر رسول الله(ص) عرض شد، حضرت فرمود: «سلمان، نه از مهاجرین است و نه از انصار، بلکه او از ما اهل‌بیت(ع) است».

در اثناى این کار منافقین جسارتها به پیامبر (صلى الله علیه و آله ) نمودند و عمرو بن عبدود مبارز طلبید ولى کسى جراءت نکرد. عمر بن خطاب از شجاعتهاى عمرو سخن گفت ، و در مردم ایجاد ترس کرد.

آیت‌الله جعفر سبحانی در کتاب «فروغ ولایت» درباره شرح ماجرای جنگ احزاب و جانفشانی امیرالمؤمنین(ع) چنین می‌گوید:
عبد الرحمن بن عوف گفت : ((اگر عمرو بر ما چیره شود همه ما را خواهد کشت . بهترین راه این است که محمد را دست بسته تحویل آنها دهیم ))!! در چنین شرایطى پیامبر (صلى الله علیه و آله ) فرمود: آیا دوستى هست که شر این دشمن را کفایت کند؟ آقا و مولایمان اسد الله الغالب على بن ابى طالب (علیه السلام ) فرمود: من به مبارزه او مى روم . پیامبر (صلى الله علیه و آله ) سکوت کردند، و تا سه بار این کلام را فرمودند، و هر سه بار امیر المؤ منین (علیه السلام ) براى مبارزه اعلام آمادگى نمودند.

آخر الاءمر پیامبر (صلى الله علیه و آله ) موافقت کرد و شمشیر خود را به علی داد و عمامه‌ای بر سر او بست و در حق او دعا کرد و گفت: خداوندا! علی را از بدی حفظ فرما، پروردگارا! در بدر «عبیده» و در احد شیر خدا «حمزه» را از من گرفتی، خداوندا! علی را از آسیب حفظ فرما. سپس این آیه را تلاوت کرد: «رَبِّ لَا تَذَرْنِی فَرْدًا وَأَنتَ خَیْرُ الْوَارِثِینَ»، (انبیاء:۸۹) سپس این جمله تاریخی را بیان فرمود: «بَرَزَ الْاِیمانُ کُلُّهُ اِلَی الشِّرْکِ کُلِّهِ»، یعنی دو مظهر کامل ایمان و شرک با هم روبه‌رو شدند.و امیر المؤ منین (علیه السلام ) حرکت کردند. در این هنگام پیامبر (صلى الله علیه و آله ) فرمود: برز الایمان کله الى الشرک کله .

امام(ع) برای جبران تأخیر به سرعت رهسپار میدان شد و رجزی به وزن و قافیه رجز قهرمان عرب خواند که مضمون آن این بود که عجله مکن، مرد نیرومندی برای پاسخ به ندای تو آمده است!

… آن‌گاه حضرت علی(ع)، عمرو بن عبدود را به یاد نذری انداخت که با خدا کرده بود که اگر فردی از قریش از او دو تقاضا کند یکی را بپذیرد و عمرو گفت: چنین است، حضرت علی(ع) گفت: درخواست نخست من این است که اسلام را بپذیری، قهرمان عرب گفت: از این درخواست بگذر که مرا نیازی به دین تو نیست.

سپس حضرت علی(ع) گفت: بیا از جنگ صرف نظر کن و رهسپار زادگاه خویش شو و کار پیامبر را به دیگران واگذار که اگر پیروز شد سعادتی برای قریش است و اگر کشته شد، آرزوی تو بدون نبرد جامه عمل پوشیده است.

عمرو در پاسخ گفت: زنان قریش چنین سخن نمی‌گویند، چگونه برگردم، در حالی که بر محمد دست یافته‌ام و اکنون وقت آن رسیده است که به نذر خود عمل کنم؟ زیرا من پس از جنگ بدر نذر کرده‌ام که بر سرم روغن نمالم تا انتقام خویش را از محمد بگیرم.

این بار حضرت علی(ع) گفت: پس ناچار باید آماده نبرد باشی و گره کار را از ضربات شمشیر بگشاییم، در این موقع قهرمان سالخورده از کثرت خشم به سان پولاد آتشین شد و چون حضرت علی(ع) را پیاده دید از اسب خود فرود آمد و آن را پی کرد و با شمشیر خود بر حضرت علی تاخت و آن را به شدت بر سر آن حضرت فرود آورد.

حضرت علی(ع) ضربت او را با سپر دفع کرد، ولی سپر به دو نیم شد و کلاهخود نیز درهم شکست و سر آن حضرت مجروح شد، در همین لحظه امام فرصت را غنیمت شمرده، ضربتی محکم بر او فرود آورد و او را نقش بر زمین ساخت، صدای ضربات شمشیر و گرد و خاک میدان مانع از آن بود که سپاهیان دو طرف نتیجه مبارزه را از نزدیک ببینند.

اما وقتی ناگهان صدای تکبیر حضرت علی(ع) بلند شد، غریو شادی از سپاه اسلام برخاست و مسلمانان دریافتند که حضرت علی(ع) بر قهرمان عرب غلبه یافته، شر او را از سر مسلمانان کوتاه ساخته است.

 

… اگر حضرت علی(ع) در این نبرد شرکت نمی‌کرد و یا کشته می‌شد قریب به اتفاق سربازانی که در دامنه کوه «سلع» گرداگرد پیامبر بودند و از غرش‌های قهرمان عرب مثل بید می‌لرزیدند، پا به فرار گذارده، از کوه سلع بالا رفته و می‌گریختند، چنان‌که عین این جریان در نبرد احد و نبرد حنین که سرگذشت آن در تاریخ منعکس است، رخ داد و جز چند نفر انگشت‌شمار که در میدان نبرد استقامت ورزیدند و از جان پیامبر(ص) دفاع کردند، همه پا به فرار گذاشتند و پیامبر(ص) را در میدان تنها نهادند.

اگر حضرت علی(ع) در این نبرد جلوی تجاوز قهرمان‌های قریش را نمی‌گرفت یا در این راه کشته می‌شد، عبور سربازان دشمن از خط دفاعی خندق آسان و قطعی بود و سرانجام موج سپاه دشمن متوجه ستاد ارتش اسلام می‌شد و تا آخرین نقطه میدان می‌تاختند و نتیجه آن جز پیروزی شرک بر آیین توحید و بسته شدن پرونده اسلام نبود، بنابراین محاسبات، پیامبر گرامی(ص) فداکاری حضرت علی(ع) در آن روز چنین ارزیابی کرد و فرمود: «ضَربَهُ عَلِی یَومَ الخَندَقِ اَفضَلُ مِن عِبادَهِ الثّقلین»، ارزش ضربتی که علی در روز خندق بر دشمن فرود آورد از عبادت جهانیان برتر است.

انتهای پیام/

مربوطه به : اخبار ویژهاخبارپایگاهاخبارآخرین عناوین

کلمات کلیدی:

RSS

دیدگاه شما :